شعر دیگران

دو شعر از آزاده دواچی

 

 

آزاده دواچی

----------
جنون
----------
 
دلم می خواست شک کنم
به زاویه ی انگشتانم
به درختانی که سر خم نکرده اند
وباد که نمی وزد
روی جهت هایشان
جنون کنم 
که از جدم بزند بیرون
و خم شوم روی دهانها
و پس بیفتم از بالهایی 
که از خاطرم رفته اند
دلم میخواست بزرگ نشوم
توی کوچکی دهانم بمانم
چشمهایم قی کنند
تا سر بکشم 
در هر جهت جغرافیا
و لابه لای کابوسهایم
لالایی هایم را جا بگذارم
دلم می خواست نباشم
که بودنم را کم کند
مشت شوم
کوبیده شوم 
توی دهانهایی 
که از حرف نمی افتند
کم آورم از جایم
خوب است 
همین جا هستم
جان می دهم برای همیشه 
 
 
 
----------
هوایی
----------
 
پیله می کنم 
روی روزهایی که نمی آیند 
مثل مسافری بی نام 
دیر می شوم
جا می مانم از خودم
می روم
می آیم
باز می گردم از خودم 
هوایی می شوم
هوایی که زده به سرم
که شبیه هیچ چیز نیست
سنگین شده ام انگار
جا خوش میکند مرزهایم
روی جغرافیایی که دوستش نداشتم
 
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است