شعر دیگران

سه شعر از غزاله زرین زاده

شعر 1ghazaleh zarin

---

به دار مكافات من خوش آمديد
اي واژه هاي در حال سقوط
شما از ارتفاعي پرت مي شويد
كه اجازه ورود نداشتيد
نه ميوه ممنوعه سر راهتان بود
نه غولي از چراغ جادو آمده بود
تا از لوبيايي بيرونتان كشد
فقط اندكي حاشيه بود
از زبانهاي لق و دهان هاي قلمبه
تا تيتر فردايي دوباره شويد
اجازه دهيد با هم پياده شويم
دستم را بگيريد ، بچرخانيد تا خالي شوم
مطمين ام اينبار
حادثه ها از سردترين روزها سر مي زند
وگل ها فقط به اعتبار خود
متولد مي شوند
اجازه دهيد دستم را باز كنم
و دور گردن شما تانگوي جديدي بسازم
من و كلمه و تو
من و كلمه و تو
من و كلمه و تو
من وكلمه
نه كه تفكر رفته باشد به هوا خوري
يا يخ زده باشدبين قلوب غالب
نه
بساط هر چه كه هست
بسطي دارد از اول هر فاصله
تلاش كرده ام خودم باشم ونشدم
كه عشق همين است
از خود رميدن
در تو جا ماندن
تفكري رو به ابتذال
در قلمرو رو به ويراني ما
حالا
به يقيني برسم از
من وكلمه و تو
من وكلمه و تو
من وكلمه
و من

 

 

شعر 2

----

خبر داري برادر

 

سلام برتو ای رفته بر باد و گاهی مانده دریاد
چه خبر از سنگی که می کشی بر دوش؟
خبری داری آیا از زمان ما ؟
شرمسارم ازکتابهایی که خوانده ام
وقدمهایی که زده ام به خیال زهی باطل
که شوم کنارت ،سزاورت،نامدارت
ولی نشد
هجوم تلخی دارد قد بلندم ولبخند لبم
وقتی تورا به انحرافی می کشاند کمی متمایل به نسل کشی
ردپایی که هرگز بازنشده است بدون واسطه به دست خودم
تقدیر چنین است
یا سرنوشت چنان
محکوم شده ام به خانه نشینی
محکوم شده ام به خاکی که تعلقی ندارد به متعلقانش
محکوم شده به زیبایی که بر نمی آید
درمنی که دوستت دارم را نابلدم
ازسربه زیری خودم می ترسم
خبری گرفته ای آیا ؟
چقدر دست های بسته تنگ شده است
که آغوش را در خاموشی خیانت جستجومی کند
وقتی کنار دستی
همدستی روزگار مجازی سریعتر اتفاق می افتد
بدنم بمبی می شود شبیه مخزنی
متراکم از چربی های نفرت
وقلبم سنگی که روی دوش هر خانه ای که بیفتد
می ترکد و می پراکند
صداهایی عجیب تر از قبل
جلوتر از اضطرابم
انگشتهایی است که می گزم
وشادتر از حضورم سفره ایست که می چینم
صبر زرد نداری برادر
درهای بهشت ات
همین جا باز شده است نمی بینی
سنگی که می کشم از ترس تو بر دوش
در خاطرات هیچ فرشته ای پیدا نمی شود
کنار تو مردانه گریستم
و زنانه جنگیدم
ولی خیس شد لحظه هایم ازشرم دیدنت
دربازوان خواهرم که محرمم بود برادر
یعنی حریم را بعد تحریم ها کوچک تر کرده اند؟
چپ می کند مسیرها
روی سری که آورده برون ازسایه ای نامعلوم
عادت می شود سفره های رنگین
تابوت های متحرک
بوی گندیده ای
از خورشت های چرب
وبرنج های دم کرده
شالی به شلالی می کشد پرده ای
وقرص
کمر به قتل رویا می بندد
خبرداری برادر از سنگی که می کشم بر دوش
خبر داری برادر؟!

 

شعر 3

---

به سين ها و ساماني كه نداريم
به هفته هاي هفت روزه اي كه بيقراريم
به شكل بي شكل دوست داشتن دقيقه هايمان
شبيه ترشده ايم به نبودن هامان
سردي و سكوت
ميان شيريني وشربت
بادام تلخ وگل ميخك
روز نو را اگرچه نو شويم در ظاهر
به كهنگي درگير سنتي باطل
دل خوش بهار نو مي شود
ولي عجيب شده است
شناخت گل دراين زمين پر مشكل

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است