شعر دیگران

سه شعر از بیتا ملکوتی

 

1.

بیتا ملکوتی

هزار و يك شب خاموشى

با هكتارها صحرا

در سينه

روزها نيزه

بر پشت

كرور كرور استخوان مردگان

بر آغوش

با هزار و يك شب سكوت

در چشم

با دهانى

بستر دست خورده خاموشى

گيس هايش همه سوگ

گوش هايش همه لانه

دست هايش همه بركه

ننويسيدش بر اعلان هاى عزا

مرگ اش

بى آغاز و بى پايان

هنوز براى پرستوها نان مى ريزد

2.

ضيافت واژگون

نمى خواهم دره ها را

قاصدك ها را

و رودى كوچك

ريخته بر شانه هاى مادرم

نمى خواهم كوه ها را

گودال ها را

شكاف و شانه اى شكسته

و تركى ناآرام

بر ويرانه هاى شبش

نمى خواهم

هيچ صدايى را

مرثيه اى را

شيونى

رگ متورمى

و ضيافتى واژگون

بر تكه تكه هاى بسترش

از آن وطن

هيچ نمى خواهم

جز يك پاى زير آوار مانده پدرم

مشتى برگ

دانه اى سرو

كلاغى اهلى

و ابرى كه تا ابد ببارد

3.

بادكنك ها

غربت جايى است

در وطنم

آنجا

كه بادكنك ها

خاطرات تولد

نه،

شوخى كودكانه مرگ اند..

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است