شعر دیگران

دو شعر از حمید امیدی

 

حمید امیدی

شاشیدن به شعله های شعر
فرصت خوبی ست
که بچه گی ام را در بطنِ مادری ام تجربه کنم
من از تناسلیِ یک خواب می آیم
و از شیار دوستت دارم ها
می ترسم
و پرسه های با تو بودن ها
برای پسری که فکر می کند دارد بزرگ می شود
خیال خوبی نیست
نقاب باش
و چهره ای بر جمجمه ی خشکم
تا در اذهان عمویم زیبا ظاهر شوم
قورباغه ای که در آرامش یک برکه گلو باشم
آب باش
من در تشتی از تخیل                به شنا می افتم
من در تشکی از با تو                 به ارگاسم
خوابم باش
من در کجای تبم؟
شبم گرفته باز
و خانه از این که نیستی گیج است
آه افسردگی!
این روزها
با رابطه ام تنهاییِ نامشروع دارم
خواب می بینم
تنهائی ام بزرگ می شود
قد می کشد
زن می گیرد
پیر می شود
نمی میرد
آه صد سالگی!
شاید که شیر دروغ سفیدی ست
و دوغ از حقیقت آدمی شیرتر
شاید که موازیِ دو خط
آه صد سرده گی!
تلخی نکن به طعم تنهائی
من شکرم را بدون قهوه می خواهم
کجای تو بودم؟!
با آشنای چشم تو تب               از درْ در آمدم
من با شنای تو شب                   از درْ به در شدی
دو گوش هیز بودی و                   حالا کر شدی
نمی باوری ام چرا دلبندم؟!
دل از این که ندارد تنگ است
تو از این که نداری سنگ
کوچه بن بست است
خیابان بند
من در کجای شبم؟
آپوریای من!
آرام تر بیا!
 
 
(زمستان92)
 
-----------
 
 
زنبور از عسل افتاده ای هستم
که خستگی می کند دورِ  زنم
من از ملال حرف می زنم   ممنوعم!
من از شبِ سیاهِ لایِ دیوارها
چرا به کوچه ای که راستْ راست می رفت دل نبستم
افتاده ام از سکه ی خودم
باد شانه ی خوبی برای زلف ها نیست
وقتی فلوکْسِتینِ بیست
شمارش نبض را به دست دارد
باز و بستن چشم ها
دلیل خوبی برای با تو بودن نیست
دنیائی که ندارد تنگ است
دنیائی که دارد جفنگ
نبضم را ببین
بعد از آن
دنیا برایم به طعم آب معدنی ست
دیگر برای شادیِ خودم هم از بیرون م
دیگر
آدم بِی ... ئی شده ام
و گاهی تبعید به شاعری
که بیرون خودش
ایستاده روی کلمات می شاشد
در ارتباطِ بی ربطی هستم
                     دوغ می گیرم و از کرده ی خود دلشادم
                     بنده ی خوابم و از هر دو جهان آزادم
و گاهی هم که شیر بروک بروک می شود
نیچه را صدا می زنم
و تمام ماست های جهان می بندد
دنیای کثیفی دارد تنهائی
 و شعر را عمری
و سوراخ های حقیقت را
مثل موشی کور بو کردن
حوصله می خواهد ریدن
و سنگ مستراح را به درد آوردن
که زندگی یعنی همین را کم دارد
                                         گوز گوز
ببخش اگه آقا
آداب ادب نداره
سه میلیارد رقم نداره
داعش داعیه داره
غزه وطن نداره
شعر قافیه نداره
می بینی!
تخیلم به گا رفته تو را گاو می بینم
پشت مردمکانم بیا
که وضعم چه حالی داره
 
--------
تابستان
93

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است