شعر دیگران

دو شعر - روزبه کمالی

از مجموعه ای در دست انتشار

 

شهر الذی

 

میانِ آب‌وهوا چیزیroozbeh kamali

که رودِ بُلندارو

مازِسِواست

آن چیزهای ِ به اقتضاء لرزان

تشخص‌زن و ظن‌آور

نگاهِ خیره‌یِ جاوِلسا

لایَنقَطع به تحاشا

و قعرِ نوم

تحملِ اصلیش

چو گمشدنش حاد است

در شهر الذی

چیزی که اگر بروی کاری

چیزی که اگر بروی نانی

چیزی که اگر بروی تختی

چیزی که اگر بروی پوشی

چیزی که اگر بروی باری

و چه باک از فتاده‌‌یِ اسماء

وقتی کسی هم

فرزندِ کسی باشد

حلقش نعیم بدارد ز فرط ِ خیش و خدا

گیاه‌جانی

خرده‌خرده جوانب

لای شکسته‌های ِ ماء ِ معین

در نی‌هایَ بَنی‌زار

 

 

عجب اغماگری

 

یا ایتها المخلوقات

از چاهِ عجایب نوری زد

که کسی در اتاق

راه می‌برد

سایه می‌گرداند

همه هام‌هایِ سامعه

تافته‌هایِ به تواتر

ثقل‌جایْ رَوَد از آتی

و چُشت‌خوارِ دو زندگی و اَندی

دهانی با سه دندان و یک ربع ِ مسکون

التجا خواهد گشتن

عجب اغماگری است این لحظه

فی‌المثل زبان و ظنین

 چو نیزه به سر بر

از اضافه‌ی ِ حُسنش مگو که مپرس

چاووشی به مرادش بسیار

آن سبب که می‌تپد و چرخیدن

و چرخ می‌بردش

به حین و هول و هلا

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است