نقد آثار دیگران

سه شعر از بابک اباذری

 

بابک اباذری

----(1)---------------


گفتن از لب های تو
بی لبخند و بوسه
گفتن از شب است
بی ماه و ستاره


{به تب رسیدن من و
به سکوت رسیدن تو
}


از کدامین شب سخن می گویم
شب استعاره ی شب است
نه شب یلدا
نه شب سال نو
بیشتر به سکوت و ترس شب اول قبر می ماند
تا خلوت شب زفاف
شب بی ماه و ستاره
شب زندانی بدخواب شده ای
که در کابوس هایش
مردی لب تو را می بوسد و  بلند می خندد... بلند

 


{به درد رسیدن من و
به خون رسیدن تو
}

 


بیم من
خوف از تیرک های عمود بر هم نیست
که تیرک ها
خاطره ی سرد درخت اند
و درخت
خاطره ای از بوسه
و درخت
انعکاس خنده ی یک دختر



می بینی عزیزم
تا زمین افتادن صندلی
با منی

 


می ترسم
که بعد از من
شب، شب بماند
یک استعاره مبهم
بی شب و نور شمع بالای بستر



{به خاک رسیدن من و
به تخت رسیدن تو
}

 


شب باشد و
                     شیهه ی اسبی که در صحرا جامانده
شب باشد و
                    شاباش
شب باشد و
                   شراب
شب باشد و
                    شام آخر عروسی دم حجله

شب باشد و
                   مهربانی زندانبان


_ سیگار می کشی!؟
 


ثانیه ها سخت می گذرند
در شب آخر یک اعدامی و
شب اول یک عروس اجباری

به حجله بخوابی و
                             خون نیاید
به دار برخیزی و
                          خون نیاید

شب استعاره ی شب است
شب انسداد خون در رگ
شب ماسیدن بوسه بر لب
شب بدخوابی
شب بی خوابی
شبی که ساعت ها
باطری هایشان کار نمی کند

شبی که اسب
شیهه می کشد و
گرگ در صحراست



{به سکوت رسیدن من و
به تب رسیدن تو
}

----(2)---------------

دارم ملاقات با ممنوع

خواستن ات پس از نبودنت

به عادت افتاده درخت

انگور به بار ممنوع

عکس به حجله     حجله به خون     عادت به عادت

صرف نمی کند

کوچه نبودنت را

کردن فراموشی را

عادت عادت را

از میله بیرون زدن دود

از شلوار بیرون زدن زود

از قبر بیرون زدن چه سود!؟

بیرون بودن

وقتی نوزاد هنوز بیرون نزده خاکِ خفتنش به عادت افتاده

بیرونی یا درونی!؟

ملاک میله ها

ملاک سنگ قبر

ملاک سوراخ شناسنامه

ملاک شلوار ساتنی که هرگز نخریدی

بیرون زدن برای رویایت

از قبر

رحم

شلوار

زندان

دست در حوالی رحم    در حوالی سیم خاردار

آمدن رفتن

سوراخ بیرون از قبر افتاده

از نبودن

از عادت

آب از ساتن

عادت به بیرون زدن دارد

دود از میله ها

در نیمه شب پایانی یک عادت افتاده به دار

نگفته بودند

دِ    مثل دار

عادت دندان معلم به لب هایش

دِ      مثل دوستت دارم

بیرون زدن خاطره از بند

بند نکن به بیرون زدگی

بکن عادت

                 به دود    به دار   به دوستت دارم هایی که نگفته ای  

کردن عادت

با فراموشی تضمینی

حتی به وقت بیرون زدن

بیرون زدگی از خاک!؟

به عادت افتادن خاک!؟

سرنوشت تو کدامشان است وقتی حتی به سرنوشت باور نداری

و درخت ادامه توست

انگور به بار ممنوع

----(3)---------------

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است