نقد آثار دیگران

برهنه در باد (محمد محمدعلی) - لیلا صادقی

   
رمان «برهنه در باد» نوشته محمد محمدعلي، اثري است كه اكنون به خوانش آن مي پردازيم:

    هر اثري از ديدگاه هاي متفاوتي قابل بررسي است و ما اين اثر را از نظر ساختار رمان و زبان رمان مورد بررسي قرار مي دهيم.

ساختار رمان:

    رمان از چند ساختار تو در تو تشكيل شده است كه شكل محوري آن، كتابي است كه نوشته شده و درون اين كتاب (نويسنده با نام مستعار جوانمرد)، شكل هاي ديگري از اثر وجود دارد:

  1. فيلمنامه
  2. نوار كاست
  3. نامه هاي پراكنده
  4. دستنوشته هاي اوليه نويسنده
  5. خاطرات
  6. پرونده مورد بررسي
  7. اعترافات
  8. حرف هاي اين و آن

 

    در قدم اول، بايد اثر را به طور كلي بررسي كرد و آن هماهنگي جزء به جزء يك اثر است. يعني هماهنگي نام كتاب و طرح روي جلد و پشت جلد و فهرست و ساير عناصر پيرامتني با متن داستان. طرح روي جلد، همان كتابي است كه جوانمرد نوشته است و عكس هايي از ستوان ضميمه آن شده كه طرح با موضوع و ساختار كتاب بسيار هماهنگ انتخاب شده است.  پشت جلد نوشته اي آمده كه در كتاب نيست و مكمل داستان است و اين از ابداعات موفق نويسنده است. نام كتاب بسيار كليشه اي انتخاب شده و با موضوع و طرح و ساختار كتاب مربوط است، ولي ناهماهنگ. نويسنده مي توانست نام هايي در مايه: چهره هاي ستوان مرعشي، پشت و روي يك حكايت، بالاخره كيست؟، كتاب در كتاب يا را  انتخاب كند.

     علت  19 بخش داشتن كتاب هم همچنان مجهول است و شايد نگارنده اين سطور متوجه آن نشده است.

قدم بعد،‌ نگاهي با تأمل به ساختارهاي فرعي اثر است:

  1. فيلمنامه: اين بخش با همان زبان نويسنده داستان نوشته شده است و فقط كمي شيوه هاي فيلمنامه نويسي در آن رعايت شده است كه البته ساختار نوشتن فيلمنامه برمي گردد به سرهنگ،‌ پدر زن نويسنده، اما يكي بودن زبان ها كمي جاي تفحص دارد. ساختار و چگونگي عنوان شدن فيلمنامه در متن كمي ساختگي به نظر مي رسد، اما اين ساختگي بودن اهميت چنداني ندارد، زيرا علت آن مقايسه اي است كه خواننده با عالم واقعيت انجام مي دهد و در فضاي داستان مي توان گفت تكنيكي و جالب است و رمان را به سوي چند روايتي شدن سوق مي دهد.
  2. نوار كاست: اين بخش هم داستان را به سوي چند روايتي شدن پيش مي برد و همچنان كه گفته شد، ساختگي بودنش اهميتي ندارد، چرا كه در اين رمان خواننده انتظار هر گونه رخدادي را دارد و چنانكه نويسنده در ابتداي رمان از رمان تعريف مي دهد: سلسله حوادثي واضح و جذاب كه با مهارت كنار هم چيده شده باشد. نويسنده در اين رمان سعي دارد از حداكثر قوه تخيل خود براي سرگرمي و شگفت زده كردن خواننده بهره ببرد و به اين دليل، دست به تكنيك هاي مبدعانه اي مي زند براي بيان حوادث و گوناگوني رخدادها.
  3. نامه هاي پراكنده: قسمتي از داستان بوسيله نامه هاي پراكنده اي كه از خانم رحمانوف (ارمني)، ونوس (دختر ستوان)، و غيره ( به صورت غريبي در دسترس راوي قرار مي گيرد) كامل مي شود. داستان به شيوه معمول كه از زبان يك راوي روايت مي شود، پيش نمي رود، بلكه به هر وسيله اي كه با بيان سر و كار دارد، سعي مي شود ديگر عناصر داستان در شكل گيري روايت شركت كنند. پس داستان از چند راوي شكل مي گيرد كه متأسفانه زبان اكثر راويان يكي است و در نهايت نويسنده همه وقايع را در كتاب خود به ثبت مي رساند و اين چند روايتي بودن، دست خواننده را براي خوانش هاي بيشتر باز مي گذارد. همانطور كه روايت آزادانه شكل مي گيرد، پس خواننده هم در شكل دادن اثر مؤثر است: صفحه 38: «اگر درست فهميده باشم از آن داستان هايي است كه با مشاركت من خواننده شكل مي گيرد.»
  4. دست نوشته هاي اوليه نويسنده: خود نشان دهنده اين است كه نويسنده در حال ثبت وقايع است و حتا وقتي نمي نويسد يا نوشته اي را نمي خواند يا پدر زنش فيلمنامه خودش را مي خواند، باز همه وقايع در نوشته هاي اوست كه اتفاق مي افتد. صفحه 143، اشاره به دستنويس ها. صفحه 26: ستوان نوشتن كتاب را پيشنهاد و نقل آن را شروع مي كند و بعد نويسنده پس از دو بند، نقل داستان را خود به دست مي گيرد. اين قسمت بسيار موفق است، اما بهتر بود كه داستان با نوشتن نويسنده تمام مي شد و بر درحال نوشته شدن آن تكيه مي شد. يكي از توجيه هاي نوشته شدن داستان، پافشاري پدر زن نويسنده بر اين امر و تهديد او در صورت عدم نوشتن است: صفحه 141.
  5. خاطرات: از زبان افراد مختلفي مانند ستوان، سرهنگ، صمد سلطاني نژاد وغيره نقل ميشود.
  6. پرونده مورد بررسي: شروع داستان با همين پرونده است كه مربوط به ستوان مرعشي پاچناري است و نويسنده با ديدن پرونده دوست قديمي خود تصميم به نوشتن داستان مي كند و براي كامل كردن داستان از پرونده و نيز نقل قول ديگران استفاده مي كند.
  7. اعترافات ستوان: صحت و سقم آنها معلوم نيست و در طول رمان، داستان را پيش مي برد و داستان هاي زيباي هزار و يك شب وار اين كتاب را مي سازد. از جمله صحنه هاي شگفت انگيز مي توان صحنه توصيف شده در صفحه 229 را مثال آورد كه دو صحنه از قتل مريم ارائه مي دهد و يا صفحه 244 تا 258 كه مريم را پس از مرگ تصور مي كند و مسائل شگفتي از جمله مردگاني كه پس از مرگ هم مي ميرند (مريم 256 و كاكاقادر و پيرزن 258).
  8. حرف هاي اين و آن: بخشي از اطلاعات داستان هم حرف هاي خاله زنكي است كه از اين و آن شنيده مي شود و گاهي بسيار ممل است.

 

زبان رمان

    زبان گاهي كم دقت و گاهي بسيار زيركانه و پر آب و تاب مي شود. زبان خود به چند بخش تقسيم مي شود. زبان كلي اثر كه زبان نويسنده است. زبان عناصر داستان و گفت و گوها كه در رمان چند صدايي را ايجاد مي كند. ناگفته نماند كه چند صدايي درجاتي دارد كه در اين اثر از برخي انواع آن استفاده شده. درجه ضعيف آن انتقال لهجه ها و لحن هاي متفاوت است كه در اين رمان زياد موفقيت آميز نبوده است. درجه متوسط آن ارائه ديدگاه هاي مختلف و ارائه چند تلفظ از يك كلمه به مفهوم استعاري آن است (يعني يك صحنه با چند ديدگاه مختلف بيان شود، چه از جانب يك نفر وچه از جانب چند نفر) كه قتل مريم از نمونه هاي بارز آن است كه به دو صورت از جانب يك نفر و يك صورت ديگر از جانب ديگران توصيف شده است. و درجه عالي چندصدايي كه همراه با ايهام است.

    گفت و گوها در رمان موفق و خوب اند، ولي در زبان عناصر داستان كمي  بي توجهي شده.

  • زن ارمني نامه اي مي نويسد كه در اوائل نامه نسبتاً سالم و صحيح و در اواخر پر غلط نوشته شده كه متن را از حالت يك دستي دور مي كند يا او وقت حرف زدن، اصطلاحات فارسي را به خوبي به كار مي برد و نحو ارمني در زبانش ديده نمي شود و غلط هاي زباني اش بسيار عمدي به نظر مي رسد. صفحه 216: عرب ني انداخت، از هر طرف باد بياد،‌ بادش مي ده. يا توضيحات اضافي كه در پرانتز داده مي شود، مانند: ص 204 جوش زديم (جوش خورديم) يا ص 205 تاوجه (توجه)، ص 201 تو جنايت پيشه اي كه در لحن گفتاري چنين كلمه اي به كار نمي رود و بايد گفته مي شد تو جنايت كاري يا به غلط گفته مي شد تو جنايت كناننده اي، يا ص 175 كه كلمه «مامله» به رسم الخط تلفظي نزديك است، اما همه جا اين كار را نكرده و گاهي رسم الخط به تلفظ نزديك است و گاهي به كتابت.
  • زبان كيان و مهران نيز بسيار ناهماهنگ با سن و سال آن ها و با شخصيت و حتا نامتعهد به رسم الخط يكدست مي باشد كه نمونه بارز آن در صفحه 171 و 121 به چشم مي خورد. به عنوان مثال: « همينكه به تيررس اردك ها رسيدم» آيا بچه ها كلمه تيررس را به كار ميبرند، يا مثلاً مي نويسد: « سوزن از دستم پرت شده اون جا» و گاهي مي نويسد: «نشانه گرفتم طرف اردك ها». نمونه چنين كلمه هايي بسيار است كه در اينجا مجال آوردن همه آنها نيست. در انتهاي برخي عبارت ها سه نقطه مي آيد كه در بعضي قسمت ها كلمات محذوفي وجود دارد و در بعضي قسمت ها نقطه چين ها دكوراسيون جمله اند، از جمله: ص 57 مادر بزرگي افسرده دل و زيبا ص 160 بچه اي در هيبت و هيأت غول  ص 177 شكست مشروطه است يا قوت آن كه طبيعتاً «است» به قرينه لفظي حذف مي شود و نياز به نقطه چين نيست.

    از ديگر مشخصه هاي متن، موجز نبودن آن است. اين متن مي توانست در صفحات بسيار كمتري بيان شود كه براي خواننده نيز به روز تر بود و برقراري ارتباط با آن ساده تر. اگر اين رمان در دويست صفحه نوشته مي شد و بسياري از اطناب هاي آن حذف مي شد،‌ كشش متن بيشتر مي بود و به محسناتش اضافه مي شد.

    با توجه به اينكه از لحاظ موضوعي اين رمان چندين اوج درخشان دارد و اوج نهايي آن ص 244 تا 258 است و اي كاش صحنه غذا خوردن ستوان با مريم فرضي در ملأ عام وصف مي شد. كسي كه دو پرس غذا سفارش داده و دارد با كسي حرف مي زند كه ديگران نمي بينندش، ولي ستوان خود را در كنار او (مريم) فرض مي كند. البته اثر آنقدر زيبايي و كشش دارد كه بر بخش هاي كم جذابيت ترش پوشش بگذارد. به عنوان مثال ص 122 تا 128 زائد است، اما ص 115 تصوير به يادماندني مرگ ماهي را داريم. يا اين تكنيك جالب كه رمان چندين بار شروع مي شود و بار دوم از صفحه 92: از اين پس تو كه فرشته اي، عيالي؛ پدرت «پدر عيال يا سرهنگ»

 

---

صادقی، لیلا (1380)، برهنه در رمان، (برهنه در باد، محمد محمدعلي)، مجله ک‍ل‍ک‌، ش‌ ۴ ، (اردی‍ب‍ه‍ش‍ت‌ماه): صص‌ ۳۴ - ۳۵.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است