یادداشت

چالش نقد منفي: واكنش مؤلف به نقد

 

 

 

هر چیزی می تواند منجر به یک روایت تازه بشود، حتا تلخ ترین اتفاقاتی که نمی دانیم چرا گریبانمان را گرفته است. در جریان نقدنویسی در خلال این سال ها تجربه های مختلفی را کسب کرده ام، گاهی پس از نقد یک کتاب رفتارهای chalesh naghd manfiدوستانه ای دیده ام که حکایت از بزرگ منشی و اعتماد به نفس مؤلف آن كتاب داشته و گاهی خصومت هایی باورنکردنی كه حتا پای نقد را به مراجع قضایی كشانده است. چیزی که همیشه ذهنم را درگیر کرده این بوده که اگر جای آدم ها با هم عوض بشود، چه اتفاقی می افتد؟ این بود که در صفحه اینستاگرامم به فکر راه انداختن چالش نقد منفی افتادم و از تمام شاعران، نويسندگان، منتقدان و توليدكنندگان هنر خواستم به این چالش بپیوندند و دو نقد منفی را که بر آثارشان نوشته شده، معرفی کنند. البته اين منفی بودن خود جای حرف و حديث بسيار دارد و در اين مجال، هدف، بررسی چيستی نقد نبوده است، درنتيجه «منفي بودن» الزامن به عنوان ويژگی نقد در نظر گرفته نمی شود،‌ بلكه به زاويه نگاه مؤلف به نقد نيز مي تواند مرتبط باشد كه برخي از اين ميان، هيچ نقدي را منفي نديده بودند و برخي نقدهايی را با اين ارزش گذاری از نگاه مؤلف يا منتقد پذيرفته بودند. این ایده به طور كلي دو مزیت داشت. یکی اینکه تفاوت های نگاه دیگران را می شد فهميد و هركس مي توانست خودش را مدام جای دیگری بگذارد. دیگر اینکه تمرينی بود براي بالا بردن توانایی خود براي گفتن از چیزی که دوستش نداریم و در اصطلاح غيرتخصصی به آن منفي می گوييم. درواقع، چالش نقد منفی را به منظور محک زدن خودمان پیشنهاد کردم. با توجه به این نکته که نقد منفی یک اصطلاح عامیانه است و کاربرد علمی ندارد اما از آنجایی که به معنای ناخوشایندی برخی از نقدها از دید مؤلف است، همان اصطلاح را به کار بردم به منظور گسترش روحیه نقدپذیری.

براي بررسي معناي منفي در اين اصطلاح مي توان با تكيه بر علوم شناختی، منفي را در قلمروی مفهومی «پائین»، «تاریک»، «فقدان»، «خالی بودن» و يا «غيرمطلوب بودن» فهميد كه به لحاظ استعاری تمام مفاهيم ناخوشایند در ادراکات انسان از اين زيرساخت مفهومي استفاده می کنند. درواقع، منفی بودن همان خالی بودن از لذت یا ناخوشایندی ناشی از نگاه دیگری است به آنچه در مقطعی از زمان جزئی از ما بوده است، اما جزئی از فکر و ‌نگاه ما به جهان و نه بدن و جسمیت ما. اگر نظر کسانی برایمان دلچسب نیست و اغلب هم آن نظر را منتقدانه نمی دانیم چون دوستش نداریم و یا چون نگاهی متفاوت با آنچه می خواهیم، احساس می کنیم، از کلمه منفی استفاده می کنیم. ارزش گذاري نقد به صورت مثبت و منفی كاركردي نقادانه ندارد و این نگاه ماست که با چنين بار ارزشی، احساسات و ادراكات خود از جهان پيرامون را بيان مي كند...

به عبارت ديگر، انسان در تجربه هایش از محیط اطراف همواره طرحواره های مختلفی را برای ادراک جهان پیرامونش می سازد و سپس از آن طرح واره ها برای زیرساخت های استعاری و مفهوم سازی استفاده می کند. یکی از طرح واره های مهمی که بسامد بالایی در مفهوم سازی دارد، طرح واره وجودی است که در صورت نبود یا عدم وجود چیزی، خلاء یا فقدان درک می شود. این جنبه تهی بودگی در طرح واره ظرف (پر/خالی) و نیز بالا/پائین نیز دیده می شود که آنچه پائین است، مغلوب جاذبه به شمار می آید و زیرساخت های استعاری مرگ، افتادن، سقوط کردن، از بین رفتن یا متلاشی شدن را می سازد. منفی بودن از ترکیب چند طرحواره شکل گرفته که عبارت از فقدان نیرو، عدم وجود، پائین بودن و خالی بودن است. حال در بحث های متفاوتی که درباب نقد منفی مطرح می شود، باید گفت در این مبحث زاویه دید منتقد با مؤلف اهمیت دارد که کدام جنبه اثر را برجسته تر کند یا نقد را چگونه ببیند، کار نقد سفید و سیاه کردن اثر نیست، گرچه گاهی بنا به چگونگی و کارکرد یک اثر، نقدی ممکن است دارای نگاه ارزش گذارانه باشد... به عنوان مثال، اگر اثری مفهوم، ساختار يا ايده اثر دیگری را بدون ارجاع از آن خود كند، کار خنده آوری خواهد بود که منتقدي كه به اين مفهوم مي خواهد بپردازد، به واسازی و جنبه هاي درخشان آن اثر عميق شود یا مشخصه های تأثیرگذار یا مثبت اثر را ذکر کند، چرا که بستر چنين بحثي به طور مشخص چرایی بی اخلاقی پژوهشی است در کپی کردن بدون ذکر منبع... درنتیجه این شرایط و بستر اثر است که چگونگی و جهت گيري نقد را مشخص می کند و نیز حافظه و چگونکی ذهن مؤلف است که نقدی را مخرب، ویرانگر یا منفی می انگارد.

در اين چالش، از همه كساني كه توليدكننده اثري هنري اعم از شعر، داستان، فيلم و يا غيره بودند، دعوت شد كه به «چالش نقد به اصطلاح منفی بپیوندند و دیگران را نیز دعوت کنند و این تمرینی شد برای محک زدن پذیرش نگاه دیگری که خوشایندمان نیست بر بخشی از وجودمان. نقد پذیری به مفهوم مهر تأیید زدن بر نقد دیگری نیست بلکه تنها به معنی توانایی گفتن از نگاه دیگری است. به شخصه مواجهه افراد مختلف با نقد به اصطلاح منفی برایم تجربه جذابی بوده و در این یادداشت ها نیز تفاوت های دیدگاهی و رفتاری مؤلفان به نظرم نكات جالبي را دربردارد... و گمان می کنم این چالش برای پذیرفتن تفاوت ها نیز مفید است، از آنجايي كه چنين مطالبي معمولن منعكس نمي شوند يا هرگز گفته نمي شوند، تصميم گرفتم اين فرصت را مغتنم بشمارم و اين مطالب را در وب سايتم منعكس كنم.

 

در پست اول از خودم شروع كردم و اينطور نوشتم:

دعوتید به چالش نقد

درخلال اين سال ها نقدهاي زيادي بر آثارم نوشته شده و از آن ميان برخي به اصطلاح بسيار منفي (ناخوشایند!) بوده اند كه يكي از آن نقدها به قلم امين حيدري است بر كتابم به نام "پريدن به روايت رنگ" (رنگ­های بی فرجام؛ ترانه­ های بی هنگام، ١٣٩٣، انتشار در سايت خودم) و ديگري نقدي است به قلم حميدرضا اميدي سرور (افراط در نوگرايي، روزنامه همشهری، ۲۳ خرداد ۱۳۸۸، شماره ۴۸۵۷. ص: ١٤) منتشر شده بر كتاب ديگرم به نام "داستان هايي برعكس". اين چالش براي گسترش روحيه نقدپذيري و نشان دادن اهميت نقد بر آثار است. دوستانم را به چالش معرفي دو نقد منفي بر آثارشان دعوت مي كنم. شما نیز دیگران را به این چالش دعوت کنید.

 

و اما به عنوان منتقد، سال هاست كه مي نويسم و نقدهاي متفاوتي بر آثار متفاوتي نوشته ام و به غير از تجربه ي اخيرم كه درباب آن خواهم نوشت، هيچ وقت پيش نيامده كه مؤلفي به خاطر نقدي كه نوشته ام، رفتاري ناخوشايند داشته باشد. زمان هاي زيادي بوده كه دلخوري مؤلف را احساس كرده ام، اما در بيشتر مواقع رفتارها حرفه اي بوده است. در ميان كساني كه در ادامه اين مطلب به معرفي نقدهايي مي پردازند كه نكاتي نه چندان خوشايند در آن وجود داشته، كساني هستند كه نقد من بر آثار آن ها يكي از آن مطالب بوده است. دغدغه من از مطرح كردن چنين چالشي صرفن ايجاد فرصتي بود براي خواندن تجربه هاي ديگران از آنچه كه در مدح اثر آن ها نبوده و بسته به ديد مؤلف احتمالن منفي يا ناخوشايند تلقي شده است. و اما آخرين تجربه ي من كه به عنوان منتقد بر كتابي نقد نوشتم و چه پيش آمد: نوشته كوتاهي در نقد كتاب بر صفحه اينستاگرامي ام گذاشتم و شروع كردم به نوشتن مقاله اي. در اين خلال تهديدها و توهين هاي بسياري شنيدم. مؤلف كتاب، كه پيش تر او را انساني فرهيخته مي پنداشتم، شروع به نوشتن مطالب توهين آميزي بر وبلاگش كرد و همان لحن و همان ادبيات به عده اي ناشناس كه گويا شاگردانش بودند، تلقين شد و روزانه توهين ها، بي احترامي ها، تهديدها و مطالب بي ادبانه بسياري از اين افراد تكثير شده خواندم... به برخی نیز پاسخ دادم اما بعدها متوجه شدم کسی دنبال پاسخ نبوده است و صرفن هدف جوسازی، آتو گرفتن و پرونده سازی است و در نهایت کار آن نقد به مراجع قضایی کشیده شد که امری غریب به نظر می رسد. به همین دلیل تصمیم گرفتم به این مسئله به صورتی کلان تر نگاه کنم و تلاش کنم با نوشتن مطالب مختلف، مخاطب را دربرابر خود قرار دهم و قضاوت را به مخاطب واگذارم.

در این نوشته، مطالب برخي از نویسندگان و شاعران یا منتقدانی كه در اين چالش شركت كردند، کنار هم گذاشته ام تا تجربه جالبي باشد شنيدن اين حرف ها براي همه ما:

دكتر مهرداد نغزگوي كهن

(استاد دانشگاه بوعلي سينا، زبانشناس)

یکی از کارهایی که بعد از اتمام تحصیلات می کردم معرفی و نقد بعضی از کتابهای منتشر شده بود. هم می خواستم خودم خوب کتابها را بخوانم و هم شاید به خیال خودم خدمتی علمی کرده باشم، اما بعد از مدتی متوجه شدم که نقدها اکثرا تاثیری بر مولفان نمی گذارد و هر کسی راه خودش را می رود. علاوه بر این در بعضی موارد دوست تبدیل به دشمن می شود. دیدم فقط نقدها این خوبی را دارد که به تعبیر دوستی سی وی آدم را چاق کند، یکبار هم نقدی از من جایزه نقد سال را گرفت، خب این هم منفعتش ، ولی آیا نوشتن نقد باید همین منافع شخصی را در بر داشته باشد. واقعیت این است که تقریبا اکثر ما نقدپذیر نیستیم، و همیشه دوست داریم چه به غلط و چه درست از ما تعریف کنند. از تعریف و تمجید قند توی دلمان آب می شود. به ما یاد نداده اند که جنبه مثبت نقدها را در نظر بگیریم و با این کار اشکالات و ضعفهای خود را بر طرف کنیم. انگار پذیرش اشتباهات گذشته از شان و منزلت ما می کاهد. در صورتی که کاملا برعکس است. همه ما انسانیم و‌ در معرض خطا و‌لغزش. باید بپذیریم که به قول آلمانیها قاشق علم را قورت نداده ایم و ‌علامه دهر نیستیم. 

احمد حسن زاده

(داستان نويس)

در بررسی یادداشت هایی که بر کارهایم نوشته شده، مطلبی با هدف بالا پیدا نکردم. اما همین چالش باعث شد که به مطالبی در این زمینه دقیق تر بیندیشم و فارغ از هر قضاوت یا سوگیری ای نکاتی را که به نظرم درست می آیند اینجا بگویم. به نظرم عمل نقد تنها بازی ساده ای با کلمات نیست. چرا که ساختار بعضی اعمال، محتوای معنایی عمل را خودبخود نقض میکند. نقد در جامعه ادبی ما بی شک باید یکی از بدیهی ترین، راهبردی ترین، آگاهانه ترین و حساب شده ترین عوامل پیشرفت ما باشد. عمل نقد میتواند با درگیر کردن خواننده، بستر پرس و جوی نقادانه را بوجود آورد و در نهایت منجر به کمرنگ کردن امر ابتذال، سلبی انگاری و میان مایگی شود و خواننده ای را بار آورد که درک معنایی متون توانمند ادبی و همچنین بالا بردن قدرتش در لحظات مبهم وهم ادبی را ارتقا داده که در نهایت منجر به شگفتی میشود. 

بنابراین ما باید هرکاری که می توانیم انجام بدهیم که حفظ ارزشهای نقد با ابزار رواداری و تحمل، برای جلوگیری از فلج شدن امر نقد بطور کلی و در عین حال طردشدگی مفهوم نقد با توسل به ابزار قدرتی که خود ضدنقد است، صورت گیرد. به همچنین اهمیت دادن و ایستادگی در محضر نقد، مهمترین عامل برای جلوگیری از استمرار تک صدایی در همه امور است، بطور خاص در اینجا، ادبیات.
در آخر، به نظر من، شجاعت پذیرفتن کاستی ها ست که اهمیت بی نهایت ویژه دارد. این شجاعت، همان گام استوار برای رسیدن به جامعه باز است و نقد و پذیرفتن نقد عامل اصلی دفاع و پیشرفت در برابر دشمنان جامعه باز است و سرانجام اینکه نقد، در دسترس قرار دادن حقیقت است، به آتش کشیدن تاریکی، نه کشتن تاریکی؛ چرا که تاریکی کشته نمیشود، بلکه روشن کردن تاریکی است.

ناهيد شمس

(داستان نويس)

با نقد دوست عزیز مهدی معرف در مورد رمان "تخم پوچ" در مجله سیاه مشق شماره ی ۱۴،آبان و آذر ۹۷ و دیگری نقد شفاهی دوستان عزیزم طلانژاد حسن و علیرضا مجابی و سایر دوستان در جلسه ی نقد پنج شنبه های نقد در موسسه ادبی فانوس البرز بازهم در مورد "تخم پوچ" به تاریخ بیست و پنجم بهمن ماه ۹۷.
از نظر من نقد مثبت و منفی ندارد و یکسره فرصتی ست مغتنم برای هنرمند.حداقلش ایجادروحیه ی نقدپذیری و روبرو شدن با دیکتاتور درون ...
منهم دوستان عزیز نویسنده م را به این چالش دعوت می کنم .

رضا فكری 

(داستان نويس و منتقد)

نگاهی به یادداشت‌هایی که بر دو کتابم نوشته شده بودند انداختم اما هر چه کردم این فروتنیِ بی‌پیر نگذاشت که از شخصِ شخیص خودم سخنی به میانه بیاورم و تاب‌آوری‌ام را در برابر نقدِ منفی به رخ بکشم و خودستایی پیشه کنم! اما حال که پیش آمده، شاید بد نباشد مسئله‌ی بسیار مهم نقدپذیری را گره بزنم به خاطره‌ای از جلسه‌ی نقدی که بر کتاب «این بازی کی تمام می‌شود؟» آیت دولتشاه برگزار شد؛ سال نود و یک به گمانم و در محل فرهنگسرای هروی، با حضور کاوه فولادی‌نسب و حمید بابایی. روزی که در عنفوان جوانی، چنان‌که در این‌طور جلسات افتد و دانی، نقد تندی نثار کتاب کردم. جوری حیا را خوردم و آبرو را قی کردم که انگار نه انگار این جلسه عمومی است و بسیاری از آن نکته‌ها و اندرزها را می‌شد که خصوصی به خودِ نویسنده هم بگویم. البته که این آدمِ پرفکشنیست سال‌های گذشته، جهد بسیار کرده بود تا از کلی‌گویی بپرهیزد و مستدل بگوید و برای هر حرفی هم حجت و مصداقی بیاورد اما باز هم تندیِ این لحن را تاب آوردن، کار هر کسی نبود. در همین راستاهای ترسیم مختصات اثر بود که گفته بودم نمایش‌نامه و رُمان متفاوت‌اند با هم و درام متنی است که برای بازیِ روی صحنه نوشته می‌شود و تمام لوازم صحنه از نور و دکور و گریم را هم به کمک می‌گیرد اما رُمان نوشته می‌شود که خوانده شود و این‌که وجه بصری نمایش‌نامه روی صحنه به نمایش در می‌آید در حالی که در رُمان، این جزئیاتِ درون‌متنی است که تمام تصویرهای داستان را در ذهن مخاطب می‌سازد و خب قاعدتا «این بازی کی تمام می‌شود؟» برای اجرای صحنه‌ای نوشته نشده. این‌که به شیوه‌ی یک نمایش‌نامه‌ی تک‌پرسوناژ و با مونولوگ پیش می‌رود و نویسنده از بیان بسیاری از جزءنگاری‌های داستانی صرف نظر کرده و داستان با ضرباهنگ بسیار تندی روایت می‌شود و نویسنده اصراری به تامل بر پرده‌های داستانی ندارد و بر اهمیت موقعیت‌های داستانی کمتر انگشت تاکید می‌گذارد و... و همه‌ی این‌ها را هم یک‌نفس گفته بودم. بعد از جلسه بود که چند نفری تندی‌ام را به زبان آوردند و نواختند و من در انتظار غول مرحله‌ی آخر بودم که نویسنده و صاحب اثر باشد. دولتشاه اما برخوردی در تناسب کامل با منش یک نویسنده‌ی حرفه‌ای نشان داد. از کلیتِ بحث‌ها راضی بود و حتی پا را فراتر گذاشت و اصرارِ بسیار کرد بر مکتوب کردن این حرف‌ها که کردم و شد یادداشتی که در هفته‌نامه‌ی اردیبهشت به چاپ رسید؛ درست یک ماه پیش از انتخابات سال نود و دو و رئیس‌جمهور شدن روحانی!

آرام روانشاد

(داستان نويس)

در این سالهایی که می نویسم بازخوردهای بسیاری درباره کتابهایم گرفته ام که طبیعتا بسیاری از آنها منفی بوده است. من همواره نقد را اگر فارغ از غرض ورزی بوده و البته نقد باشد نه هتاکی و فحاشی به مولف, پذیرفته ام. برایتان مثالی می آورم. سال 93 که رمان ساعت ویرانی چاپ شد, مجله تجربه مصاحبه مفصلی با من کرد. خانوم کتایون بناساز در مقدمه راجع به مصاحبه من نوشت که حرفهای من توجهش را جلب کرده است. آقای مهدی یزدانی خرم هم یادداشت کوتاهی نوشتند و به رمان نظر لطف داشتند. اما میلاد ظریف نقد تند و تیزی نوشت که اتفاقا در همان شماره چاپ شد. نقدی بسیار تند و البته فارغ از غرض ورزی. کتاب را نپسندیده بود و به نظرش ایرادات اساسی داشت. مشخص بود با دقت کتاب را خوانده و تحلیل کرده است. به او مسیج دادم و تشکر کردم. یادم است میلاد گفت اصلا انتظار چنین برخوردی ازت نداشتم. بعدها حتا در جلسات حضوری نقد و بررسی افرادی بودند که در حضور خودم به تندی کتابم را نقد کردند. دوست عزیزم و مترجم خوب جناب آقای اصغر نوری و خلیل درمنکی که مثل برادرم است و شهلا زرلکی که یکی نزدیکترین دوستانم است از جمله کسانی بودند که حضورا نقدهای تند و تیزشان را به من گفتند. هیچ رفیق و رفیق بازی هم در کار نبود. البته همه شان هم اینجا حی و حاضرند و می توانند تایید کنند که من در سکوت بدون هیچ واکنش منفی حرفهایشان را شنیدم و تشکر کردم برای وقتی که گذاشته اند. تمام این بازخوردها مرا در نوشتن سخت گیر تر کرد. باعث شد در این سالها بیشتر تمرکزم را بر آموختن بگذارم. کلاسهای ویراستاری محمد حسینی رفتم. دو سال سر کلاسهای فلسفه استاد عزیزم بابک احمدی نشستم. شش سال از چاپ ساعت ویرانی گذشته و نگارش رمان بعدی ام هنوز به پایان نرسیده. چون با وسواس زیادی دارم مینویسم. کوتاه سخن آنکه همیشه پذیرای نقد بوده ام و هستم. می دانم خودشیفتگی و دلبستگی به اثر آفت نویسنده یا هر هنرمند دیگری است. کتاب که چاپ شود کار مولف با آن تمام است. وقتی اثری نقد می شود حتا منفی یعنی حرفهایی برای گفتن داشته. یعنی خوانده شده. پس مولف باید خوشحال باشد. نباید با نقد برخورد احساسی و شخصی کرد. باز هم تاکید می کنم که وابستگی مولف به اثر آفت کار اوست. ما می نویسیم که هر دم بهتر بنویسیم و نقدها کمک کننده اند. هر اثری قابل نقد است. از لیلای عزیزم بابت دعوتش ممنونم.

ابراهيم دمشناس

(داستان نويس)

ین نوشتک اجابت دعوتی ست به چالش نقد منفی، و معرفی دو نقد که محتمل است من آن را منفی بدانم. طبعا نه من و دوست منتقدی که صلای این چالش را داده با ترکیب نقد منفی همدلی نداریم و با آن همداستان نیستیم. ابتدا اشاره کنم به نقدی که دوستم مجید روانجو بر مجموعه نخستم، نهست، نوشت و دیگران اشاره دادند که نقدی منفی ست برغم بازتاب های مثبت کتاب در زمان انتشارش . آن نقد کمیاب بر نهست ، مفصل بود و همه داستان ها را بررسیده بود و با هیچ یک از داستان های مجموعه که متنوع بودند همدلی نشان نداده بود. شهرستان بودیم بی هیچ دسترسی به نشر و صفحه ای . شخصا نقد را به دوستی رساندم تا در کتاب خوزستان منشر کند. نقد دوم که نمی خواهم ذکر آشکاری از آن کنم بر آتش زندان بود ولی به نیت نقد و تخطئه شخص مولف نوشته شده بود که برغم انتشار آن را در کانال تلگرامی دریابار باز نشراندم .
واقعیت این است که نقد در هاله معنایی اش باره بار نفی است یا دس کم بخشی از آن چنین است . امروزه مطالبه همدلی تام از نقدامری عبث است و نشانگر تفکر فسیلیده هاله متافیزیکی مولف که رومانتیک وار ، منتقد را شخصیت مکمل مولف هنرمند می داند و مامور به کشف نبوغ او . بدین ترتیب ، تفاوت و تمایزی برای او که از چشم اندازی دیگر به متن من و ما می نگرد، قائل نمی شویم. و به این ورطه می غلطیم که ما نقد نداریم منتقد نداریم. این نداشتن نفی همان چشم اندازی ست که احتمال پدیداری از ما را پیش می کشد که نمی پسندیم مگر کشف همان نبوغ.
در این گمان از نقد است که امکان گفتگو نفی می شود و رو به زوال می رود . بخش عمده ای از بحران فرهنگی ادبی جامعه برآمده از همین دیدگاه عوامانه به نقد است : نفی ای که منجر به بحرانی در مساله ارزش و ارزش گذاری ادبی زیباشناختی شده ؛ در نتیجه همواره ترجمه های نازل بر متون خلاقه ما برتری دارند و همواره بر سر ادبیات فارسی زده می شود . از نقد در هر صورت باید استقبال کرد و البته با آن ضروری ست که از در گفتگوی انتقادی در آمد.

آرش نصرت اللهی

(شاعر و منتقد)

لیلا که خودش شاعر، نویسنده و منتقد جدی ادبی ست، دعوتم کرده در جهت گسترش فضای نقد، دو نقد به اصطلاح او منفی که بر آثارم نوشته یا انجام شده، معرفی کنم.
موضوع این چالش برای من که در تمامی این حدود سی سال نوشتن، تشنه ی شنیدن نقد بوده ام، بسیار مهم است فقط یک نکته را باید اضافه کنم که نقد کارساز، حاصل گفت و گوی منتقد و متن است و این امر، معنی نقد منفی را متزلزل می کند اما به نظرم لیلا که بر این موضوع آگاه است، خواسته با این عنوان، پیامش را رساتر و مستقیم تر برساند.
در طی چهار کتاب شعری که از من منتشر شده، نقدهای بسیاری بر آن ها نوشته شده یا در جلسات نقد مطرح شده است. این چالش مرا برد به دهه ی هشتاد و انداخت یاد مدرسه ی شعر فارسی و علی ثباتی عزیز که به همراه دوستان این مدرسه را اداره می کردند. در یکی از نشست های شان مرا به همراه گروس عبدالملکیان و حافظ موسوی و دو سه دوست دیگر که نام شان یادم نیست، دعوت کرده بودند برای شعر و صحبت که درنهایت اگر درست یادم باشد، پس از آن جلسه بود که ابوذر کردی از اعضای مدرسه، یادداشتی در نقد ساده نویسی نوشت و در وبلاگ یا سایت شان منتشر کردند که شعر چهار نفر را از این زاویه زیر سوال برده بود شامل آرش نصرت اللهی، سارا محمدی اردهالی، علیرضا عباسی و حامد رحمتی.
البته در آن دوران و پس از آن من بارها در مورد وضعیت و ممتنع نویسی در شعر نوشتم و صحبت کردم و بگذریم.
مورد دوم به سال نود و هفت برمی گردد و نقد کتاب چهارمم؛ رویا برگشته اند؟! در باغ کتاب که با سه منتقد شامل کبوترارشدی، مریم خونساری و مرتضا پورحاجی برگزار شد.
این نشست دو بار عقب افتاد به این دلیل که من اصرار داشتم مرتضا که با شعر من و نوع شعرنویسی ام زاویه دارد و محتواگرایی را به شدت رد می کند، یکی از منتقدین باشد. یادم هست باید به مسافرتی کوهستانی می رفت اما درنهایت هر جور شده زمان جلسه را تنظیم کردیم که او نیز باشد و ایراداتی که از نظرگاه خود بر شعر من دارد به من و دیگران منتقل کند. جمعی شدن این تجربه نیز برایم مهم بود.
امرِ زاویه داشتن البته در مورد کبوتر و مریم هم تا حدی بود اما در مورد مرتضا، شدید بود.
در آن نشست به آن چه می خواستم یعنی شنیدن نظرات مخالف شعرم در کنار موافق، ،رسیدم و امیدوارم بتوانم این گونه ادامه دهم.

عليرضا سيف الدينی

(داستان نويس و منتقد و پژوهشگر)

چالش دراصل واژهای است ترکی به معنای جنگ و جدال و زدوخورد، اما معنای دیگر آن درگیر شدن در یک بحث یا موضوع است.
خانم لیلا صادقی من را به چالش نقد دعوت کردهاند. یعنی اگر تا بهحال نقد منفی دربارۀ مطالب و کتابهایم نوشته شده به دو مورد از آنها اشارهای بکنم. از آنجا که نقد منفی ندارم، فقط اشارهای کوتاه میکنم به موضوع نقد ادبی و نقدپذیری.
نقد، به طور خلاصه، برطبق آنچه در منابع معتبر ادبی قید شده است، نوشته ای است که اثر ادبی را معرفی می کند. این معرفی از طریق نشان دادن ضعف و قوت اثر و درواقع ارزش واقعی نویسنده تبیین می شود. نقد، در اصل، به معنای تعیین میزان ارزش و یا قیمتگذاری بر روی چیزی است. واژه نقد یا انتقاد معادل واژه Critique (کریتیک) فرانسوی است. کریتیک(حکم یا داوری) از «کریتیکوس» یونانی گرفته شده است که معنای آن آشکار کردن محاسن و معایب اثر ادبی است. اما خود نقد واجد رویکردهایی است که در بررسی آثار از آنها استفاده میشود. اگر نقد فنی باشد و در چارچوب یکی از آن رویکردها قرار گیرد و تلاشی باشد برای نمایاندن ضعفها و قوتها، قادر است در پیشرفت نهتنها نویسندهها، بلکه خود ادبیات نقش بسیار مهمی ایفا کند و راهنمایی باشد برای نسلهای بعدی. چنین راهنمایی بدون شک از حدود و ثغور ادبیات فراتر خواهد رفت و زندگی انسانها را هم تحت تأثیر قرار خواهد داد. این، درواقع نظمی است که چشمها را برای نگاه درست آماده میکند. نگاه درستی که قادر است زندگی انسانها را نیز بهطرزی انسانی تنظیم کند. چرا که «محاسن و معایب» صرفاً محدود به حوزۀ ادبیات نیست. آنچه در ادبیات هست در زندگی هم هست، آنچه در زندگی هست در ادبیات هم هست. پس برای ساختن ادبیات و زندگی، باید از نظم و منطق نقد پیروی کرد و نقد را پذیرفت.

دكتر نرگس باقری

(شاعر، استاد ادبيات فارسي دانشگاه رفسنجان)

تا کنون نقد منفی دریافت نکرده ام اما همیشه برای پذیرش نقد، مهم است که منتقد پشتوانه ی علمی لازم را برای خوانش اثر داشته باشد و اینکه از چه منظری به اثر نگاه می کند، چنین نقدی، هر چند منفی راهگشای نویسنده و شاعر خواهد بود . بسیاری از مرورها یا خوانش ها را که مبتنی بر ذوق و درک شخصی است، نقد نمی دانم و اگر در مواجهه با چنین نوشته ای قرار گیرم، سکوت خواهم کرد

نسترن مكارمی

(داستان نويس و منتقد)

از آنجایی که اولین ارتباطهایم با دنیای ادبیات از وبلاگ نویسی آغاز شده بود، خیلی زود با نقد نوشتن و نقد شنیدن هم آشنا شدم. وبلاگهایی داشتیم که تازه ترین شعرها و نوشته هایمان را در آنها پست میکردیم و دوستانمان درباره شان اظهار نظر میکردند. سنتی که بعدها به فیس بوک هم سرایت کرد. یادم هست دوستی در فیس بوک بود که آشکارا رفتار دوگانه ای با مردان و زنان فعال ادبی در پیش میگرفت. با مردان منتقد از در تعامل و گفتگو وارد میشد و با زنان از در حمله و تمسخر و تخریب شخصیت ... ابتدا در مقابل چنین رفتارهایی مقاومت کردم. سعی کردم اجازه ندهم جنسیتم مانعی باشد بر جدی بودنم در ادبیات و نقد ادبی و تا حدودی هم موفق بودم هر چند انرژی زیادی که این مقابله از من میگرفت وادارم کرد برای نجات اعصابم به تدریج از آن شخص و اطرافیانش فاصله بگیرم... اما اولین نقد "به اصطلاح" منفی که گرفتم نقدی بود بر رمان بن بست اردیبهشت که زری نعیمی نوشته بود. چکیده ی آن نقد به مخاطب هشدار میداد که این کتاب مزخرف است و برای خواندنش وقت تلف نکنید.

حقیقتش تنها چیزی که پریشانی ام بعد از خواندن این نقد را التیام داد نقد بعدی خانم نعیمی روی مجموعه داستان منصور علیمرادی بود. من این مجموعه را بسیار دوست داشتم و در عرض مدت کوتاهی دو بار تمام داستانهایش را خوانده بودم ولی خانم نعیمی آن مجموعه را هم از تیغ نقد گذرانده بود. همانجا بود که فهمیدم نقد چیزی جز نظر شخصی نیست. هر قدر هم علمی و بر اساس تئوریهای تایید شده نوشته شده باشد باز هم نظر شخصی فردیست که دارد از آن تئوریها در جهت اثبات مدعایش استفاده میکند. بعدها خودم هم بارها برای روزنامه ها و خبرگزاریهای مختلف نقد نوشتم و اعتراف میکنم بعضی از آنها بسیار تند بودند. ولی واقعیت این است که نقد همان نظر و برداشت شخصی مخاطب بر نوشته ی من و شماست. مخرب ترین تاثیرش چیزی جز عصبانیتی گذرا نیست. اگر شما به کار خودتان علاقه و ایمان داشته باشید از نقد نمیرنجید حتی اگر چیزی هم از آن یاد نگیرید...

ميترا معينی

(داستان نويس)

از کتاب اولم مجموعه داستان معبد لاکپشت چیز زیادی در ذهنم نمانده است. اما کتاب " آقای چنار با من ازدواج می کنی " هم اخیر تر است و هم پر نقد تر.
نزدیک به سه ماه بعد از انتشارش بیش از چهارده نقد خورد ، که بیشتر مثبت بودند و مایه دلگرمی و پافشاری ام در مسیر نوشتار. در میان نقدها اشارتی شده بود به ایجاز بیش از حد ، استفاده از تکیه کلام های محلی نامآنوس و بعضی نیز نتوانسته بودند با فضاهای اقلیمی و داستان ها ارتباط برقرار کنند که تمام اینها باعث بازنگری من در نوشتار کتاب سومم شد که به زودی از بوته ی چاپ بیرون می آید.

امين موساوند

(داستان نويس)

در پاسخ به چالش درباره نقدهای منفی باید به روزی تاریخی اشاره کنم؛سال نود و یک؛وقتی در کارگاه علیرضا ایرانمهر داستان بدی خواندم و همه افراد حاضر در جلسه مرا تخریب یا به اصطلاح مفتضح کردند؛شاید که نه قطعا هر کسی جای من بود از سینما ایران و از زیر آن فشار سنگین خارج می شد؛اما من نشستم و داستان دیگران را هم گوش کردم و هم نقد.سال ها از آن روز می گذرد و در طی این چند سال به خوبی دریافتم که افتضاحی که آن زمان بر من تحمیل شد باعث رشد من و بهتر شدن نوشته هایم گردید و در هر جا و مکانی ممنونم از علیرضای ایرانمهر و بچه های کارگاهش.حالا که امروزه شاهدیم بسیاری از نویسندگان ما حتی اظهار نظرهای ساده در باب آثار و داستان شان را تاب نمی آورند.البته در باب کتاب دوم هم در جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان واحد۱۰۶ آقایان مصطفی علیزاده و محمد اسعدی نیز نقدهای منفی بر این کتاب وارد کردند که آموختم.در ارتباط با بحث نقد و نقد پذیری حرف بسیار است ولی با کمال تاسف باید عرض کنم که انگار هیچ زمانی نمی توان به وجود جنبه و روحیه انتقاد پذیری نزد بسیاری از افراد و دوستان نویسنده امیدوار بود.

شيوا ارسطويی

(داستان نويس)

نقد منفي بر آثارم زياد دارم كه به نيت دشمني نگرفته ام. جدن آموخته ام. بياييد به اين جريان لبيك بگوييم و فضاي مجازي را به فضاي اينستاگرام را به فضايي صادقانه همراه با حسن نيت تبديل كنيم. از هم بياموزيم. جهان باسمه اي اينستاگرام را مدرسه كنيم براي هم. به نظرم اين ايده ي ليلا صادقي در چالش نقدهاي در اصطلاح -منفي- بر آثارمان، مقيد است و الهام بخش. گكانم از بدبينانه ترين نقدها بر آثارم بسيار چيزها آموخته ام. من هم از ليلا تبعيت مي كنم و از دوستان مي خواهم ايرادهايي را كه در آثارم تشخيص داده اند، بيان كنند. مي دانم زياد نوشته شده و گفته شده. به هم بگوييم و استعداد نقدپذيري مان را بالا ببريم و بياموزيم. يكي از رايح ترين نقدهايي كه شنيده ام (نخوانده ام) اين است كه شيوا در داستان كوتاه بهتر است تا رمان. يا مثلن تجربه هاي شخصي اش را مي نويسد يا راوي اش خود شيفته است يا در رمان هايش از بالا به جهان نگاه مي كند يا خيلي چيزهاي ديگر در جهان نگري يا ساختار و زبان و نكته هاي ديگر. شما چي فكر مي كنيد؟ همه در اين چالش شركت كنيم. يا حق.

عليرضا نوری

(شاعر و منتقد و استاد دانشگاه)

تا آنجا كه من متوجه شدم منظورشان تحمل و انتقاد پذيري در مقابل نقدي است كه به مذاق نويسنده خوش نيايد يا اينكه منتقد از نظر نويسنده اساسا اهليت نقد را نداشته و عملا خواسته فقط چيزي بگويد. در هر صورت كنه قضيه بر مي گردد به واكنشي كه نويسنده در مقابل چنين نقدي از خود نشان مي دهد. در اين بيست و دو سه سالي كه در فضاي شعر بوده ام، در حد وسع و بضاعت كوشيده ام كه ساكت و ساكن نباشم. تا الان جز هيچ دسته و گروهي نبوده ام با هيچ كس، تاكيد مي كنم با هيچ كس هيچ بده بستاني نداشته ام و تا همين دو سه سال پيش هم سر پر شور و روحيه ي سركشي داشتم. به همين دليل بيشتر در معرض انواع و اقسام ناسزاها و نقدها و نظرها بوده ام. تا امروزش كه تاب آوردام و فردا هم كه هنوز نيامده است. اگر بخواهم به دو مورد اشاره كنم كه از اساس با آن به اصطلاح نقدها مخالف بودم؛ يكي بر مي گردد به سال نود كه فردي يه نام عباس يكرنگي ياداشتي بر مجموعه ي اولم؛ دلقك ها گريه مي كنند، نوشت كه خزعبل تمام بود. اصلا نمي دانم چنين آدمي وجود دارد يا نام مستعار بود. و ديگري بر مي گردد به سال نود و چهار؛ جلسه ي نقد مجموعه شعر شهر، كه دوست شاعرم آقاي عليرضا پورمسلمي بعد از صحبت منتقدين چيزهايي در مورد مجموعه گفت و بعدًا همين هارا به شكل مكتوب در سايت خود قرار داد. اگر اشتباه نكنم همان سال يا سال بعدش امير حسين بريماني عزيز در روزنامه اي كه اسمش الان در خاطرم نيست ويژه نامه اي براي مجموعه ي شهر ترتيب داد كه همين نوشته ي آقاي پورمسلمي را به اميرحسين دادم كه كار كند.( انگار مطلب پورمسلمي در آن روزنامه كامل چاپ نشده بود. اميرحسين را با پورمسلمي لينك كردم كه وضعيت را از خود امير حسين جويا شود كه ديگر خبر ندارم چي شد.)

رسول رخشا

(شاعر و منتقد)

براي چالش دو نقد منفي بر كارهايم و احتمالن، نقد ِ مكتوب و منتشر شده، من هم احتمالن بايد بگذرم از نقدهاي مكرر شفاهي و شنيدني و برسم به ثبت شده ها كه حالا با فكر زياد ، متأسفانه ذهنم تنها مي رسد به يكي نقد ِ

علي سطوتي قلعه ، در مجله ي سينما ادبيات كه در مقاله اي مربوط به شعر ، مرا هم در كنار ديگران نواخته بود ....
يكي در ميان همه

فرناز جعفرزادگان

(شاعر)

 حقیقتش تا کنون  اگردوست ، استاد یا بزرگی بر نوشته هایم مطلب نوشته همه لطف خودشان بوده و جواب بر دیدن و فرستاده شدن کتاب هایم بوده ، نام از کتاب آوردم که در اینصورت بعد از چاپ باید  مرگ مولف را باور داشت و نگاه خواننده را اگر ادبی و درست باشد به دیده ی باز به دیدارش رویم ، به تازه گی دو نقد یکی بر شعرم که خانم دکتر سلاجقه نیز لطف داشتند ودر کانالشان شعر را  به اشتراک گذاشتند  و دیگری از کتاب "زنی میان دو تاریکی"، توسط دو شاعر و منتقد آقای عارف حسینی و خانم افسانه نجومی به چاپ رسید که برایم کمی منفی بود اما هر  دو نقد را نیز در صفحه و کانالم به اشتراک گذاشتم  می توانستم هر دو نقد را به نقد و چالش برگیرم ، اما به نگاه  احترام می گذارم که به مرگ مولف باور دارم و اگرسروده ، شعر باشد راه خود را حتی از زیر سنگ باز می کند و بر دل ها و اندیشه ها می نشیند.  چرا که شاملو در آستانه می گوید.
" آنجا موجودیتِ مطلقی،
موجودیتِ محض،
چرا که در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت
حضورِ قاطعِ اعجاز است."
 نوشتن نوعی رهایی ست و باور به پویش ما را به نوشتن بر می انگیزد که چطور به اندیشه حضور دهیم .  باز به نگاه  شاملو بسنده می کنم " انسان دشواری وظیفه است" ....
واین وظیفه ، وظیفه ای ست که شاعر را ابتدا انسان می دارد  وظیفه و ایستادنی که در نوشتن است  در خدمت هیچ دستگاهی نباید باشد و این  راهی ست که از ازل بر دوش اساطیری انسان به بار نشسته تا به باور برسد. به قول کافکا نوشتن بیرون پریدن از صف مردگان است .
 
سيدهاني رضویی
(شاعر و منتقد)

خواهانم در ابتدا یاد کنم از استاد دکتر شهرام آزادیان که در دورهٔ کارشناسی ارشد ادبیات فارسی در دانشگاه تهران ثمرهٔ ۶ ماه تلاش بنده در نگارش مقاله‌ای که به بررسی شعر کوبیستی و پسامدرن فارسی در ٢۵ سال اخیر می‌پرداخت را سراسر پوچ و بی‌فایده و... خواندند و ضمن درج نمرهٔ رد در کارنامه برای درس روش تحقیق به بنده آموختند که اشکالات کارم کجاست و در سال بعد مجدد درس را با خودشان گرفتم و با تغییر مبنایی کارم، پایان‌‌نامهٔ ارشدم را در بررسی گونه‌های نوآوری در قافیهٔ غزل امروز، زیر نظر ایشان و مرحوم قیصر امین‌پور نوشتم که خوشبختانه نمرهٔ کامل گرفت.

نقد منفی دیگر باز می‌گردد به سال‌های دورتر و جایی که شاعری را به سبک عراقی و بازگشتی آغاز کرده بودم و خانم دکتر مژگان عباسلو و آقای دکتر سعید حمیدیان با نقد زبان و بیان و شیوهٔ پرداخت شاعرانه در آثارم، نحوهٔ سرایش شعر را در من دگرگون ساختند و به مرور شد اینی که الان هست. البته در این مسیر، استادان و معلمان شعرم، دکتر قیصر امین‌پور و دکتر سیدضیاءالدین شفیعی نیز همواره با نقدهای منفی مؤثرشان یاورم بودند.

دست هر پنج عزیز را می‌بوسم که با سازندگی‌هایشان مرا نواختند و از خانم دکتر صادقی نیز سپاسگزارم که این فرصت و بهانه را پدید آوردند.

ياسمن خليلي فرد

(منتقد سينما)

اگر از نقدهای شفاهی و مجازی بگذرم که درواقع نمی‌شود عنوان نقد به معنای اکادمیک و اصولی را به بیشترشان دارد، دو نقد آقای فرید دانش‌فر بر دو کتاب انگار خودم نیستم و فکرهای خصوصی دو نقدی هستند که با رویکردی نسبتاً منفی نوشته شده بودند.
با بخش‌هایی از انتقاداتشان موافقم و با بخش‌هایی هم نه اما نکته‌ی مهم این است که نقدهایشان مغرضانه نبودند بلکه کاملاً حرفه‌ای نوشته شده بودند و به‌رغم نگاه نه‌چندان مثبتشان به کتاب‌هایم از بخش‌های مثبت کارها چشم‌پوشی‌نکرده بودند.

حميد بابايي

(داستان نويس و منتقد)

اول این که تا سال 94 که اولین رمانم منتشر شود، نقدهای زیادی نوشتم. البته من نقد منفی به صورت مکتوب ندارم. در واقع اگر اثری به نظرم این قدر مشکل داشته باشد که به سمت نقد منفی بروم (همان حمله کردن و این حرف ها) سعی می کنم به جای نقد مکتوب به نویسنده زنگ بزنم و صادقانه بگویم کارهایت این ایراد را دارد.
اما در جلسات نقدی که دعوت شده ام. اگر کار خیلی ضعیف باشد، قبلش به نویسنده می گویم، اما اگر باز هم اصرار کردند، می روم و صادقانه نظرم را می گویم.
با این مقدمه، تندترین نقدی که نوشته ام وجود ندارد. چون رفاقت را با نقد قاطی نمی کنم. اما نقد حضوری تند زیاد داشته ام. تندترینش فکر کنم آینه قدی صد ساله بود، نوشته خانم شمس.
بعد از آن رمان مهدی رضایی بود که فکر کنم بی تعارف نقد کردم.
جلسه نقد کتاب خانم علیزاده که مصطفی علیزاده هم به عنوان منتقد حضور داشتف جلسه ای بود که نقد تندی داشتم.
و اما در مورد خودم انصافا از هیچ نقد تندی تا حالا ناراحت نشدم. ممنونم که کتاب را خوانده اند.
تندترین نقدی که در مورد آثارم شنیدم، نقد رمان خاکسفید بود که برادر عزیزم سیاوش گلشیری انجام داد که بابت نقدش و حضورش در آن جلسه از او ممنونم.

بيتا ملكوتي

(داستان نويس و شاعر)

از آنجا که سالها نقد تئاتر می‌نوشتم و در جلسات نقد حضوری کانون منتقدان حضوری مستمر داشتم و دیده بودم دوستانی که کلا با نقد و منتقد میانه خوشی نداشتند، چه برخوردی می‌کنند، از همان آغاز کار حرفه‌ایم به خودم قول دادم که همیشه از نقد و منتقد استقبال کنم و رفتارم محترمانه باشد تا جاییکه نقد، مستدل و محترمانه باشد و به دور از غرض‌ورزی شخصی. و در این بیست و خرده‌ای سال خوشبختانه گوشم شنواتر شده، صبوریم بیشتر و پوستم کلفت‌تر. خوش‌شانس بودم که مجموعه داستان اولم مهر تایید مجید اسلامی، شهریار مندنی‌پور و محمدعلی سپانلو را داشت و مجموعه داستان دومم با نقدی مفصل و مدول و تکنیکی از محمود خوشچهره همراه شد و رمانم با بیشترین نقدی که روی یک رمان ایرانی در سالهای اخیر نوشته شده. با دو‌ نقد مفصل از فتح‌الله بی‌نیاز، یکی از مهم‌ترین منتقدان ادبیات معاصر ما و بهروز شیدای نازنین که هر دو نقد، مایه افتخار کارنامه کاری من هستند. ۷ کتاب منتشر کرده‌ام و هشتمی هم در راه است. من از منتقدانم آموخته‌ام و همیشه بوده‌اند کسانی که داستان‌ها و شعرهای مرا سیاه، فرمالیستی و تجربی نامیده‌اند اما دو مورد از برخورد تخریبی دو نفر را می‌نویسم. اولی در رونمایی مجموعه داستان سیب ترش، باران شور در کافه خیام پاریس بود که خانمی به نام مهتاب قربانی، بدون آنکه کتاب مرا خوانده باشد، کتاب را از روی میز برداشت، ورق زد و بعد گفت مجموعه ضعیفی است و کلی هم ابراز افاضات کرد و من مات و مبهوت که مگر می‌شود همینقدر کشکی و البته سکوت کردم به نیت همان ضرب‌المثل معروف و دیگری شاعری به نام محمد آزرم در کانال تلگرامی الفما هر چه بد و بیراه از دهنش درامد به من و شعرام گفت، تنها به این دلیل که من به بیانات خداگونه ایشون اعتراض کرده بودم که چرا به شاعر دیگری که یک آنتالوژی شعر زنان درآورده و به شاعران آن مجموعه توهین می‌کنی و می‌گویی به اندازه انگشتان دو دوست هم ما شاعر زن در ایران نداریم. اگر قرار باشد هنر و ادبیات از ما انسان‌های بهتری نسازد، همان بهتر که بنشینیم و ماست خودمان را بخوریم. لیلای عزیزم، سپاس از دعوتت و امیدوارم که این بحث، دری را باز کند به دنیایی که ما همه بیشتر اهل تسامح و تساهل باشیم

كيوان ارزاقي

(داستان نويس)

قبل از هر چیز باید بگویم نوشتن داستان برای یک نویسنده، پروسه طولانی و زمان‌بری است که معمولاً این پروسه در رابطه با هر کتابش تا همیشه ادامه خواهد داشت و تمام‌شدنی نیست. منظور این است که فرآیند نوشتنِ یک داستان فقط تا جایی نیست که کار نوشته و توسط ناشر چاپ و توزیع شود، بلکه بخش مهمی از فرآیند و مشکلات و‌ معضلات و صد البته خوشی‌ها، پس از این مرحله تازه شروع می‌شود. آن هم چه شروع‌شدنی!

برخورد مخاطب و نظرات منتقدان و خبرنگاران و... گاه منطقی، اصولی و درست و گاه به‌شدت غیرمنصفانه و بی‌رحمانه است، اما بهرحال نمی‌شود اثری خلق کرد و آن‌وقت فقط منتظر شنیدن تعریف و تمجید یا نقد و نظر منصفانه بود.

یکی از بی‌رحمانه‌ترین نقدهایی که در خصوص آثار من شده، اتفاقا توسط لیلا صادقی انجام شد. مدتی از چاپ کتاب «بی‌نازنین» می‌گذشت. قرار شد در موسسه «آپ آرت مان» جلسه‌ی نقدی در خصوص داستان انجام شود.

آشنایی و دوستی با سرکار خانم صادقی شکل گیرد. و دومین نقد منفی و داستان و ماجرای آن، بماند برای فرصتی دیگر.

ري را عباسي

(شاعر)

طبیعی است وقتی به میدان می آیی تحمل نقد مثبت و منفی را داشته باشی وگرنه دیده ام افرادی را که چگونه با نقد منفی و بد میدان ادبیات را برای همیشه ترک کردند و رفتند. نقد شفاهی بد دست کمی از مشت و لگد نداشت و در آن روزگار که فقط مجلات تریبون بودند خوب یادم هست چند زن در آن دوران چگونه ضربه خوردند و با گریه برای همیشه فضا را ترک کردند. بگذریم که یکسال بعد از اولین مجموعه داستانم ، جلسات نقد زنان را با کمک دوست بسیار نازنینم مریم خراسانی نویسنده و مترجم به راه انداختیم. فقط نقد کتاب زنان بود. جلسات در منزل ایشان بود. ورودیه هم می گرفتیم نفری صد تا تک تومنی و خودم شخصا می گرفتم ،غریبه و آشنا هم نداشت.بالاخره اینهمه ادیب زن چای و شیرینی و کلی روزنامه نگار زن برای تهیه خبر می آمدند. بگذریم راستش نقد منفی روی کارهایم نداشتم. و نقد های زیادی طی این سالها روی کارهایم بوده .با اینکه خودم مدتی نقد می نوشتم یک چیز برایم مهم بود نقد منفی باید بسیار محترمانه باشد. این روزها تریبون زیاد است نقد کم. چرایش را . چرایش را نمی دانم.‌و جالب اینکه نقدهای امروز نمایش تئوری و نظریه هاست تا پرداختن به نقد منفی خلاق یا مثبت آن. فعلا نقدهای شفاهی خوبی برای کتاب جدیدم "خرس و تب مارکز" گرفتم. یکی دو تا نقد کوتاه و مثبت داشتم. :
ممنونم از دعوتت. حالا شما را دعوت می کنم به این چالش.
ناامید نشوید اگر زن هستید. مطلبی در مورد نقد مثبت ، اولین مجموعه داستانم تجربه جالبی داشتم که احتمالا برای عده ای مفید باشد. نویسندگان زیادی کتابم را خواندند و چقدر دوست پیدا کردم. بقولی تثبیت مان کردند. نکته ظریف اینجا بود که نه همسرم و نه برادرم در حوزه ادبیات بود، یعنی پشتوانه ی بده بستانی از نوع زنانه اش را هم نداشتم. تا حدودی مرا دیده بودند. نقد شفاهی مثبت از بسیاری از نویسندگان جدی داشتم و جلسات زیادی برای این مجموعه برگزار شد، یادش بخیر کتاب" سی پری چهارشنبه ها" و اما نکته ظریف آنجا بود که از بعضی نویسندگان خوب به ویژه مردان که گهگاهی همدیگر را بر حسب اتفاق می دیدیم این جمله را بسیار شنیدم : خیلی خوب نوشتی ری را، خیلی، اما اگر نقد را مکتوب نمی کنیم مکتوب نمی کنیم، به این دلیل که نکند همسرت بجای تو می نویسد.
در جواب حرفی برای اثبات نداشتم. فقط تشکری خالی، همین.
گرچه حقیقتا همینکه می گفتند خوشحال بودم. اما از آنجا که در تبعیض بزرگ شده ام منتظر تشویق و یا تنبه نمانده و نمی مانم و تا امروز سعی کرده ام بی چشم داشتی فقط کار کنم، اگر ناامید شدم باشروع کاری دیگر آن را پس زدم یعنی فقط کار کردن مهم است. شاید فهمیده ام در این دوران که همه چیز برعلیه مولف و مخاطب قد علم کرده فقط باید نوشت. ممنونم از دعوتت.

عاليه عطايي

(داستان نويس)

در معرفي دو نقد منفي بر آثارم آنچه بيش از همه يادم ماند: 1. نقد خانم «زري نعيمي» بر مجموعه داستان «مگر مي شود قابيل، هابيل را كشته باشد» كه در روزنامه شرق منتشر شد... دردناك بود و البته راهگشا. 2. يادداشت مرحوم «مديا كاشيگر» بر داستاني كه منتشر نشدد و چقدر و چقدر جايشان خالي.

علي قنبری

(شاعر، مترجم و متنقد)

راستش من تا حالا به نقد اینجوری نگاه نکردم. نقد حاصل نقطه نظرات یه نویسنده ست که بر اساس دستگاه زیباشناسی و هنری ش مینویسه و ممکنه من یه نقد چه راجع به خودم و چه دیگران بخونم و بگم «چه مزخرف» و ممکنه نقد درجه یکی نباشه از نظر من، مثل هر اثری که میخونم. این اثر میتونه متعلق به بهترین دوستم باشه و خب درمیام بهش میگم خیلی چرنده و البته من که معیار حقیقت و زیباشناسی نیستم و چرا اون باید زانوی غم در بغل بگیره. من دوستای خیلی خوبی دارم که اساسا شعر منو قبول ندارن،حالیشون نمیشه😊. از همون دهه هفتاد که من با یه رویکرد تجربه گرایانه وارد شعر شدم نود و نه درصد آدما میگفتن این چرندیات چیه و سالها گذشت تا با تلاش و کوشش من و همپالکی هام شرایط بهتری پیش اومد و اون دیدگاهها توسع پیدا کرد. من کلا یه شاعر و نویسنده تجربه گرا هستم و سعی و تلاشی که میکنم برام لذتبخشه و نه اینکه به کجا برسم. من همیشه فکر میکنم تک و تنها تو مریخم و قرار نیست کسی کارهامو بخونه و بی پروا جنونم رو میریزم رو کاغذ و بعد ممکنه خودم تجربیات دیگه ای رو پیش بگیرم. بقول گرترود استاین «من برای خودم مینویسم و غریبه ها» و اگه کسی از کارم خوشش بیاد میگم چه خوب و اگه کسی بدش بیاد، میگم چه بد. چرا آدما باید چیزی رو تجربه کنند که بهش نیاز ندارند؟ من نمی خوام مطابق با اونچه که مصرف سرمایه داری به من تحمیل کنه بنویسم که عموم مردم خوششون بیاد و حتی اگه مولفه هاش رو هم میدونستم نمی تونستم این کار رو بکنم چون حتی اگه خودم هم بخوام نمیتونم خودم رو تا سطح فهم کسی پایین یا بالا بیارم. من سعی می کنم با کرد و کار تازه ای که پیش می گیرم یه «نیاز» به کار خودم ایجاد کنم.
و اینکه همیشه دلخوشم به نسل بعدی که پرتوان میان و به رسم الخط من نگاه و توجه می کنند همونطور که من به کسانی که در گذشته نمودار منفصلی رسم کردند توجه کردم.
کلا نقد منفی نمی فهمم یعنی چی، کسانی معیارهای زیباشناسی شون با من فاصله داره و از نظر اونا کار من مزخرفه، چرا باید ناراحت شم؟
اما از طرفی راسش عموم نقدهایی که راجع به من نوشته شده، درست و حسابی بودند و کلا مثبت و منفی طور نبوده اند، یه دستگاه فکری داشته اند و ساختاری تحلیل کرده اند. البته راسشو بخواید فکر میکنم خیلی هم روی کارهای من نقد نوشته نشده، نمی دونم، واسه هر کتابی یه چندتایی که فکر نمیکنم خیلی باشه. الان نقد غیرسفارشی خیلی کم شده، مگه نه؟

مجتبی تجلی

(نویسنده و منتقد)

"اثر ادبی به مانند فرزند _ مادری کنیم "

دوست عزیز مجازی‌ام نوراله نصرتی یادداشتی را که بر رمان "بی رَد" ام نوشته بود برایم ارسال کرد. یادداشت حاوی نکات و ریز‌بینی‌هایی بود که نشان از آن می‌داد که آقای نصرتی با تامل وقت‌گذاری کافی به داستان پرداخته است. اما حقیقتا کفه‌ی جنبه‌های منفی نگاهش بر مثبت‌ها می‌چربید. طبیعتا حقم دانستم مواردی را که به زعم خودم در برداشت ایشان درست نبود را بر منصب دفاع بگذارم. توضیحاتی دادم، تبعا توضیحاتی شنیدم و بدون آنکه متوجه باشیم پیام‌های صوتی و نوشتاری تبادل شده متناوب بین من و ایشان طی بیست و چهار ساعت سر‌جمع حدود نیم ساعتی می شد. تتمه کار امروز صبح با قدردانی من از زحمتی که ایشان کشیده بود در خواندن و نوشتن متن و وقتی که در مباحثه صرف کرد و سپاس او از صبوری من و زمانی که گذاشتم، جمع شد. ما‌حصل این گفتمان تحکیم دوستی‌‌ای مجازی و شناخت عمیق‌تر ما از هم بود و هر دویمان به این اقرار داشتیم. من ایراد کارم را آگاهانه‌تر فهمیدم و او هم ( به گفته خود عزیزش ) نگاهی بهتر به نگارش نقدش داشت و ماجرا با خوبی و خوشحالی به پایان رسید. دست‌کم من از این اتفاق راضی‌ام. در حین گفتگو مطلبی مطرح شد که بد نیست بازگوکنم: اثری که توسط خالقش پا به وجود می‌گذارد، مانند کودک اوست. طبیعتا هیچ مادری نیست که طرح عیب و نقص فرزندش خوش‌گوارش باشد. نشان به آن نشان که تمثیلی داریم به این مضمون " خارپشت دست به پشت بچه‌اش می‌کشد و میگوید: ای نرم و نِسون مادر، نه مثل بچه خرگوش زبر و درشت! " اما در برخورد با طرح نقص و یا عیب یک اثر دو نکته دیگر هم ساری است. اول آنکه هیچ‌کس مثل یک مادر از بالا و پایین و خوب و بد فرزندش خبر ندارد. اگر مادر، مادری کرده باشد آگاه‌ترین به احوال فرزند است. خودشیفتگی فرزند _ اثر آفتی بی‌درمان است. دوم آنکه اگر مادر در صدد فرزند صالح‌پروردن باشد یقینا از گفتن بد و خوب فرزندش فرصتی برای پروریدن بهتر او خواهد ساخت. امید دارم گفتمان نقد ادبی نیز در نهایت به پرورش فرزندی نیکو‌خصال در ساحت ادبیات ما کمک کند.

 

   اصغر نوری

(مترحم، نمايشنامه نويس و كارگردان)                                         بحث بر سر نقد منفی و برخورد مولف با این نوع نقد است.

۱. اساسا با تقسیم‌بندی نقد به مثبت و منفی مخالفم. کار نقد این نیست که بگوید یک اثر خوب است یا بد. کار نقد یاقتن و تبین افق‌هایی در اثر است که آن را فراتر از خود می‌برند. منتقد ادبی و هنری لایه‌هایی را در اثر پیدا می‌کند که شاید مخاطب آنها را نمی‌بیند یا بهشان توجه نمی‌کند. از این منظر، نقد کمک می‌کند که متن یا اثر هنری با چیزهایی خارج از خود از قبیل تاریخ (ادبی و انسانی)، سیاست و جامعه گفت‌وگو کند. پس، هر اثری شایستگی نقد را ندارد و در طول تاریخ هنر و ادبیات، آثار معدودی به این شایستگی دست‌یافته‌اند و منتقدان و نظریه‌پردازان بزرگ بارها به آنها پرداخته‌اند.
به نظر می‌رسد وقتی به طور عام از "نقد منفی" و تبعات آن حرف می‌زنیم، منظورمان نظر منفی یک کارشناس (که او را منتقد می‌نامیم) نسبت به یک اثر ادبی یا هنری است، نه نقد به معنای درست آن.
۲. من در دو حوزه ترجمه و تئاتر کار می‌کنم. راجع به ترجمه‌هام نظر منفی مکتوب جایی ندیده‌ام. البته ما مترجم‌ها همیشه در معرض مچ‌گیری هستیم (به جای نقد) و گویا آقای محمود گودرزی که مترجم زبان فرانسه است، به زعم خود از بعضی از ترجمه‌های من چند کلمه و عبارت غلط پیدا کرده و در اینستاگرام منتشر کرده است. کاش به خودم می‌گفت که ببینم اگر حق با اوست آن موارد را اصلاح و از او تشکر کنم. رفتار من با همین مترجم که ترجمه‌های اولش را زیر نظر من در دو انتشارات چاپ کرده، همین‌طور بود. سختگیری در کار، در عین دوستی و احترام متقابل. اما گویا بعضی‌ها نمی‌توانند سختگیری در کار را از دوستی جدا کنند.
به عنوان کارگردان تئاتر، اولین اجرام برمی‌گردد به سال ۷۸ در جشنواره سراسری دانشجویان کشور و اجرای آخرم، همین پارسال در سالن سایه تئاترشهر بود. در این سال‌ها علاوه بر اجراهای عمومی در تبریز و تهران، در چند جشنواره بین‌المللی در فرانسه و آلمان شرکت کرده‌ام و نظراتی که از تماشاگران و هنرمندان و منتقدان گرفته‌ام از خیلی بد تا عالی متغیر بوده‌اند. همه این نظرها را شنیده‌ام و خوانده‌ام و از همه تشکر کرده‌ام که برای دیدن کار من وقت گذاشته‌اند. فقط در یک مورد کارمان با منتقد به فحاشی رسید. سال ۹۵، نمایش "ریچارد سوم اجرا نمی‌شود" آقای آراز بارسقیان یادداشتی بر این اجرا نوشت که به جز دو پاراگرافش، بقیه در رابطه با خود من و بیشتر در رابطه با آدم‌های دیگر بود که منتقد به بهانه اجرای من آنها را می‌کوبید.
۳. نقد (نظر) بهتر است بی‌تعارف و تندو‌تیز باشد، حتی وقتی منتقد اشتباه می‌کند. وقتی شما به خانه‌ای دعوت می‌شوید که به‌نظرتان نقشه‌اش مزخرف طراحی شده، هیچ لزومی ندارد از نکات مثبت آن خانه هم بگویید، چون آن نکات مثبت جزو بدیهیات است، مثلا این‌که "خانه سقف دارد و ستون‌هاش محکم است". همان "عجب نقشه‌ مزخرفی دارد" کفایت می‌کند. اما دو نکته را نباید فراموش کرد. اول این‌که تو که از نقشه این خانه ایراد می‌گیری، چقدر معماری می‌دانی؟ نظر شخصی‌ات را می‌گویی یا از منظر علم معماری حرف می‌زنی؟ دوم اینکه همان‌طور که تو حق داری بگویی "نقشه این خانه افتضاح است"، طراحش هم حق دارد بگوید: "خفه شو! تو چیزی حالی‌ت نیست!" وقتی وارد حوزه نقد و نظر می‌شویم، از این بحث‌ها و دعواها نباید ترسید. طبیعی است. زمان مشخص می‌کند حق با چه کسی بوده است.

دكتر علي سلطانی

(استاد دانشگاه باقرالعلوم، زبانشناسی)

من متاسفانه خلاقیت کافی برای نوشتن رمان و داستان را نداشتم تا ببینم واکنش من در مقابل ناقدانی که سویه منفی و معایب کار را برجسته می‌کنند چگونه است. درباره چند کتاب دانشگاهی هم که نوشتم کسی حال نوشتن نقد منفی جدی نداشت، اما امیدوارم شکیبایی لازم برای شنیدن نقد را داشته باشم.

در عین حال، تجربه نقد منفی کتاب را در مقام منتقد داشتم. چند سال پیش، در روزگار پیشاکرونا، زمانی که کتاب درآمدی بر تحلیل انتقادی گفتمان روایی، نوشته دوست عزیز دکتر حسین صافی، توسط نشر نی چاپ شد، بلافاصله کتاب را خریدم و خواندم و بعد که پژوهشگاه علوم انسانی از من و دکتر فرزان سجودی خواست که به عنوان منتقد کتاب در جلسه نقد و بررسی کتاب شرکت کنیم، دعوت را پذیرفتم. بعد از دکتر سجودی من صحبت کردم، ولی طبق عادت یک‌راست رفتم سراغ نکات منفی و بعدا که به صدای ظبط شده خودم گوش کردم دیدم که با لحنی تند هم صحبت کردم. اما نکته قابل توجه، واکنش دکتر صافی بود که بسیار با سعه صدر گوش داد و پیرامون نکاتی که گفته بودیم با آرامش پاسخ‌هایی خوبی داد و بحث جدی‌ای هم در آن نشست بین حضار از جمله آقای دکتر عاصی و خانم دکتر افراشی و دوستان دیگر حاضر در جلسه در گرفت. حاصل این گفتگوها نقد منصانه‌تری شد از این کتاب که در فصلنامه نقد کتاب علوم اجتماعی، دوره چهار شماره چهارده، با عنوان «روایت‌شناسی یا تحلیل گفتمان» چاپ شد.

خلاصه این که هیچ دانشی و هیچ دانشمندی بدون نقد شدن پیشرفت نمی‌کند، البته نقدی که به صورتی روشمند درباره محتوای کتاب نوشته شود، نقد با نقد پاسخ داده شود و هیچکدام وجهه و چهره نویسنده یا منتقد را هدف نگیرند. حوزه دانشگاه و علم تنها جایی است که هنوز می‌توان کمی نقد کرد و باید این امکان را پاس داشت.

شهلا زرلكی

(داستان نويس و منتقد)

منظور از منفی اینجا نقدها و نظرهایی ست که بر کارهایمان می نویسند و ممکن است چندان «خوشایند» ما نباشد. این چالش می تواند نوعی تمرین «تحمل نقد» و دموکراسی و احترام به نظر دیگران باشد. عکس اول خانم فیروزه مهاجر است که بسیار از ترجمه هایش آموخته ام و کتابها و مقالات ترجمه اش از جمله منابع مهم کتاب در خدمت و خیانت زنان بوده است. از طرفی منفی ترین و مفصل ترین و مستدل ترین مقاله انتقادی تند و تیز در تحلیل کتابم نوشته اوست! با اینکه در بسیاری جاها با نقدش مخالفم اما در مواردی هم بجا و قابل تامل و آموزنده بود برایم. ( در سایت کتابخانه دیجیتالی صدیقه دولت آبادی و سایت رادیو زمانه) عکس دوم شادی امین است. یک فمینیست و فعال حقوق همجنس گرایان که منفی ترین و سطحی ترین نقد را از او دریافت کردم. او معتقد است من ضدزنم و به «سندرم استکهلم» مبتلا هستم! (در سایت رادیو زمانه)

خلاصه لیلا جان بازار نقد ما گرم است انگار! دیگر از آن هزاران کامنت فحش و اتهام و ... در این پنج شش سال، حرفی نزنم که نقد نیست و فحاشی ست و اهمیتی ندارد.
من هم دوستانی را دعوت می کنم به چالش نقد. و پیشاپیش می پذیرم و «درک می کنم» اگر دعوتم را نپذیرند. انتشار نقد منفی آسان نیست به هر حال! می فهمم.

محمد اسعدی

(داستان نويس و منتقد)

بحث در باره ی کلمه ی منفی کماکان مفتوح است، همچنان که در باب خود نقد و انواع آن با تعبیراتی که بعضن از فرط استفاده، تهی و بی اثر به نظر می رسد، مانند نقد سازنده، نقد مخرب، نقد ژنتیکی یا جنین شناسی اثر، که نقد فرآیندی و تکوینی هم نامیده می شود.
شوربختانه نقد و نقادی را هم ما مانند هر چیز جدی دیگری، بلدیم چگونه تخطئه و از درون بی معنی کنیم. چرا که لوث کردن هرچیز جدی و علمی تخصص ماست.
اینکه از آنجا که هنوز و در این وانفسای روزگار آخرالزمانی، حتی صاحبان اندیشه و نظریه پردازان ما هم، هنوز نقد اثر خود را البته نه به ظاهر، نقد شخصیت خود می بینند و می دانند، منتقد یا مخاطب را وادار می کند، اگر نقدی هم دارد، دنبال دردسر و بعضن تهدید و ارعاب نگردد. یا سکوت کند و یا نیش نقدش را کشیده، کبریت بی خطری را جوری که نه سیخ بسوزد و نه کباب به نام نقد تحویل دهد. تا همه با او مهربان باشند. همچنان عزیز و محبوب و مودب بماند و به حس خوب دوست داشته شدنش، خدشه ای وارد نشود. حق هم دارد چون منتقدین ما اکثرن خود خالق اثری هستند و بالاخره گذر پوست به دباغ خانه می افتد و سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندند و این جوری می شود که ادبیاتی اخته، با به به و چهچه به بازار می آید. حلوا حلوا می شود و هر روز و هر روز، حکایت لباس پادشاه تکرار می شود. همه تظاهر به گل و بلبل بودن اوضاع می کنند و تنها به قاضی می روند و راضی بر می گردند. ادبیات کاسبکارانه جایگزین ادبیات واقعی می شود و کار همه هم راه می افتد. در نتیجه ادبیات خدا زده، بتدریج از درون می پوکد و می پوسد و بوی عفونتش مشام خود اهالی ادب را هم می آزارد. عفونت با دگزامتازون از بین نمی رود، فقط مقاومت بدن را سرکوب می شود و مریض موقتن احساس بهبودی پیدا می کند. ظاهرن همه چیز خوب است. اما کم کم از بیمار، اسکلت پوسیده ای برجا می ماند که به اندک بادی (از هر نوعش) فرو می ریزد و خاکسترش برباد می رود.
از طرفی این ماله کشی ها به نام نقد و پنهان سازی عفونت در فقدان حضور خالق و رسانه، اگر چنین جایی این روزها پیدا شود، به جای گفتمان به صورت فحشمانی از رکیک ترین و سخت ترین الفاظ حتا از نوع خارمادریش، قلپ قلپ از گوشه کنار بیرون می زند و این نفرین یتیم و تسلسل باطل تا ابدیت ادامه می یابد.
به نظر حقیر، تا در بر این پاشنه می چرخد، اوضاع و احوال همین است و تا ما معنی نقد اثر را با نقد خالق آن خلط کنیم یا خلط بفهمیم، همین است که هست. مگر و فقط مگر، برای همیشه از نقد و از هر نوعش، در مورد اثرمان استقبال کنیم. دوستانی که داستان خوانی من را شنیده اند، می دانند که همیشه قبل از اینکه داستانی بخوانم، اعلام می کنم که لطفن اثرم را به تندترین شکل ممکن نقد کنید. لطفن صریحن و مستقیمن هرچه به نظرتان می رسد در مورد متن من بگویید. در صورت ضرورت فحش هم بدهید تا متنبه شوم و بیشتر بخوانم و یاد بگیرم و سعی کنم بهترِ خودم بشوم، یا حداقل داستانم را به مشارکت نگذارم.
من کلن حدود سی و پنج داستان کوتاه نوشته ام که اغلب آنها در مجموعه داستانم و یا به صورت پراکنده در نشریات مجازی و کاغذی منتشر شده است. بعضی ها که خود را به آن در می زنند و اصولن نوشته ی چون منی را قابل نقد نمی دانند. بعضی هم که نقد کرده اند از دوستانم بوده و احتمالن رودروایسی می کنند. افرادی هم نقدهایی به اصطلاح منفی را فراستی وار نسبت به داستان هایم داشته اند و البته چیزی جز تشکر و احترام و بعضن پذیرش خطاهایم، ندیده اند و نخواهند دید. همین که وقت گذاشته اند و خوانده اند، از ایشان ممنونم. خودآزار نیستم اما راستش نقد منفی و تند سرحالم می آورد.
اغلب داستان های من، مخصوصن در مجموعه ی اولم جوالدوز شیطان، متهم به طرح رمان بودن یا قصه گویی و خاطره نگاری گذشته نگرانه شده که موجب شده سعی کنم در مجموعه ی دوم، تا آنجا که ممکن است بهتر بنویسم.
اگر کرونا و کوفت های فراوان دیگر، حال و حوصله ای برایتان گذاشته، برای خواندن نقدی بر مجموعه داستانم به قلم خانم افسانه احمدی عزیز، در روزنامه همدلی بیست و پنجم آبان نود و شش تورق بفرمایید.

فريبا حاج دايی

(داستان نويس و منتقد)

اینکه بنشینیم و انتظار خبر خوشی را،که اغلب نمی‌آید، بکشیم یک چیز است و اینکه هر پیشآمدی را تبدیل به چیزی خوب و
سازنده کنیم چیزی دیگر.
لیلا صادقی نقدی نوشت و از تشابه غیرقابل انکار دو کتاب حرف زد و تحمل نشد و پا به دادگاه است. این را پیشآمد می‌نامیم. برخورد او با پیشآمد به راه انداختن چالشی است تا شاید از این راه صبر و تحمل شنیدن نقد و نظر منفی میان ما آدمیان بالا رود، این یعنی همان تغییر پیشآمد به رویدادی سازنده. نوعی دیگر از برخورد را هم دیده‌ام:
واکنش نویسنده‌ای‌ بسیار عزیز ولی حتما کم‌تحمل را، و بی‌اختیار مقایسه‌ای توی ذهنم جاگرفت. این واکنش در حضور خود من صورت گرفته. آن نویسنده عزیز با دیدن نقدی منفی بر اثرش به نقاد بخت‌برگشته زنگ زد و گفت«هرچه زودتر نقد را برمی‌داری یا برت می‌دارم.»
لیلا صادقی در پستی که برایم فرستاده مرا هم به چالش«معرفی دو نقد منفی بر آثارم» دعوت کرده. گفتم قبلا، او از این طریق پیِ راهی است تا شاید تحمل دیگری و نقدپذیری را در جامعه بالا ببرد. به دیده پذیرفتم ولی راستش آن نقدها را به عینه پیدا نکردم ولی جملاتی از آنها را که در خاطرم مانده اینجا می‌نویسم.
جایی منتقدی یک داستان جاده‌ای مرا«داستان آپارتمانی!» خوانده بود و دیگری نداشتن«بستار باز» برای برخی داستان‌هایم را داشتن«اندیشه‌ای مسدود و قلدرمآب»نامیده بود. دست‌شان به دنیا.
شما هم دوست عزیز به چالش معرفی دو نقد منفی بر آثارتان دعوتید.

مريم رييس دانا

(داستان نويس)

هدف از این چالش بالا بردن تحمل نقدپذیری نویسندگان است نسبت به منتقدین خود.
پس از انتشار هر کتابی منتقدین و مقاله نویسان نظرهای گوناگونی چه مثبت و چه منفی، چه درست و چه نادرست درباره کتاب می نویسند و منتشر می کنند و مرسوم است که نویسنده کتاب پاسخ منتقد را در غالب نوشتار بدهد، ولی شوربختانه گویا در فضای ادبیات ایران شاهد تجربه های تلخ و دیگرگونه ای هستیم.
البته این که چرا فضای ادبی ایران چنین افت هایی دارد از جنبه های آسیب شناسی اجتماعی قابل تحلیل و ارزیابی است که فعلن مجال آن نیست، شاید در زمان و جای دیگری به آن بپردازم.
باری یک عکس می بینید که مربوط است به نقد کتاب «عبور» به تاریخ شهریور هشتاد و دو به قلم اعظم حسن، چاپ همشهری و در کامنت ها یک لینک که نقدی است از عاطف راد بر داستان «جزیره ای در دل تهران بزرگ» که سال هشتاد و دو موفق به دریافت تندیس نخست جایزه صادق هدایت شد.
سن هر دو این نقدها به هفده سال می رسد.
نقد دوم را سایت ویستا دوباره منتشر کرده است، پس از هفده سال. انتشار نخست آن را در اینترنت نیافتم.
این سایت را نمی شناسم و متاسفانه استانداردها را رعایت نکرده، نه نام نویسنده (مرا) درج کرده و نه نام منتقد (راد) را.
این طور که معلوم است همه چیزمان به همه چیزمان خوب جور می آيد.

فريد قدمی

(مترجم، پژوهشگر و منتقد)

نقد و نقادی را با عبارات لوسی همچون "نقدپذیری" و "نقد سازنده" اخته نکنیم! کار نقد "تخریب" است: تخریبی در حیطه ی کلام و ذهن که مانع از تخریب تن و حیات شود!
نویسندگان همواره در سرحدات و نهایت ها گام می زنند، و چنین است که دیالوگ میان آن ها فضایی شگفت و وسیع را برای تفکر و زیستن می آفریند. فردینان سلین در پاسخ به نقدی از سارتر می نویسد: "سارتر توی کون من است، برای همین نمی تواند درست ببیند!" و این دو، سارتر و سلین، هر دو غول هایی ایستاده بر دوسرحدند که نه "نقدپذیر" بودند و نه حوصله ی "نقد سازنده" را داشتند!
نویسنده ای که "نقدی" را می پذیرد به واقع به امکان گفت و گو پایان داده است!
فرض کنید که سارتر در پاسخ سلین بگوید: "بله، فردینان عزیز، من نمی توانم درست ببینم، حق با توست!"
نوشتن نقدهای تندوتیز و پاسخ های تندوتیزتر به این نقدهاست که فضای تفکر را می سازد، نه مهملات اخته ای که جز مشتی تعارفات لوس خرده بورژوایی نیستند!
مکمل نقد نیز "ستایش" است: ستایشی که جز از ذهن های رها برنمی آید! ذهن میان مایه ی خرده بورژوا هیچ بزرگی ای را نمی بیند: او با بلاهتی دست به کمر و متفرعن می گوید: "هر چیزی معایبی دارد"، غافل از آنکه ذهن کوچک او از قدرت درک بزرگی ها عاجز است. تنها "ستایش انگیزان" می توانند "ستایشگر" باشند. اذهان میان مایه و فرومایه اینگونه می اندیشند: "عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو/ نفی حکمت مکن از بهر دلی عامی چند" (حافظ) و اذهان ستایش برانگیز این گونه: "این باده که دادی تو و این عقل که ما راست/ معذور همی دار اگر جام شکستیم!" (مولوی)
آنکه از نقد عاجز است در ستایش نیز درمانده است.

عليرضا لبش

(داستان نويس)

اولین نقد منفی از طرف استادی عزیز بر کتاب کافه خنده صورت گرفت. کار به جایی رسید که در جلسه نقد ایشان گفت کی به تو اجازه داده کتاب چاپ کنی. من از ایشان تشکر کردم و گفتم نمی‌دانستم برای چاپ کتاب به اجازه گرفتن از اساتید نیاز است. مگر مدرسه است و کتاب چاپ کردن دست به آب رفتن است که باید از معلم اجازه گرفت.بعدها هم درس عبرتی شد که برای هیچکاری از هیچکسی اجازه نگیرم.

نقد منفی دوم از جانب جناب دوستی بر کتاب مرثیه‌ای برای گمگشتگی وارد شد که ایشان کلی نقد منفی درباره کتاب گفتند و بعد در نهایت برای تکمیل حرف‌هایشان اظهار کردند که شعرهای من زنانه است. من میان تمام نقدهای منفی ایشان، این نظر را به فال نیک گرفتم چون معتقدم شعر زنان ما در دوران معاصر محکمتر از شعر مردان بوده است ولی خانم‌های حاضر در جلسه ایشان را به نگاه جنسیتی متهم کردند و دعوایی بالا گرفت. در هر حال من همیشه از نقد و منتقد استقبال می کنم و دستان منتقدان آثارم را به گرمی می فشارم چون اول اینکه در این زمانه عسرت وقت گرانبهایشان را برای نوشته‌های من می گزارند و دوم اینکه چون آینه روی مرا راست به من می‌نمایانند. پس آینه چون روی تو بنمود راست/ خود شکن آیینه شکستن خطاست.

فرزانه قوامی

(شاعر)

در زمانه‌ای که رویکردهای انتقادی را برنمی‌تابیم و خود را مرکز جهان می‌دانیم و اندیشه‌های مخالف سرنوشت محتومشان سرکوب است و سانسور... به دعوت پاسخ می‌گویم و دو رویکرد انتقادی بر شعرهایم را در ابن صفحه به اشتراک می‌گذارم.
‐از گریه تا شعر(فریاد ناصری‐مجله ادبی تجربه )معرفی مجموعه شعر بعد از هفت ساعت و بیست‌ونه دقیقه گریه
‐تداعی آزاد بحران شعر معاصر(امیرحسین بریمانی ‐سایت ادبی پیاده‌رو) معرفی مجموعه شعر کاترینا توفان مورد علاقه من است.

رويا تفتی

(شاعر و منتقد)

چالش نقد به منظور گسترش روحیه‌ی نقد پذیری و نشان دادن اهمیت آن است... و به اینصورت که دو نقد منفی بر آثارمان را به اشتراک بگذاریم.
پیشنهاد به‌جا و قابل تاملی‌ست در روزهایی که شرایط از هر نظر پیچیده‌تر و سخت‌تر می‌شود و آستانه‌ی تحمل ما را هم خواه‌ناخواه (در روابط فردی و جمعی) با خودش پایین و پایین‌‌تر می‌برد.

و اما از بین نقدهایی که تاکنون بر آثارم نوشته شده:
رویکرد انتقادی را غالب دیدم در نقدی بر مجموعه‌ی "سفر به انتهای پر" تحت عنوان "راوی ناگهانی رویا" به قلم علیرضا بهنام و چاپ شده در مجله‌ی الکترونیکی نورهان.

نظرات شفاهی هم که بماند... برای من جالب‌ترینش از زنده یاد پوران فرخزاد بود بعد از خواندن اولین مجموعه‌ام "سایه
لای پوست" که گویا آن زمان بسیار فضای غریبی برایش داشت گفت: رویا! مطمئنی حالت خوبه؟!... الان که از آن هم خراب‌تر است....
.
پ.ن اول:
با پوران فرخزاد آشنا نبودم اونموقع ایشون خودش مهربون بود و زود صمیمی می‌شد.
پ.ن دوم:
مداد ِ عکس پاک‌کن هم داره

مهدی افروزمنش

(داستان نويس)

قرار شد دو‌ نقد منفی روی کارهایم نام ببرم که بی‌شک نقد‌علی شروقی روی تاول اولین آن‌هاست و بعد نقد مجتبی پور‌محسن بر روی همین کار. واقع‌بینانه بگویم بعضی از نکته‌هاشان را به شدت قبول داشتم و دارم. سعی کردم از تکرارشان در کارهای بعدی جلوگیری کنم.

دكتر مهدی ابراهيمی (منتقد و ويراستار)

عده‌ای از عنوان چالش "نقد منفی" دچار سوءتفاهم شده‌اند. بدیهی است که منظور از نقد منفی، نقدی نیست که آثار مخرب دارد، بلکه نقدی است که با ارزیابی منفی همراه است.
این‌که کار نقد ارزیابی و ارزشگذاری هست یا نه، محل اختلاف است. نوئل کارول از حامیان نقد ارزشگذارانه است و در همین کتابش مفصل درباره‌ی این موضوع بحث کرده و استدلال‌هایش را مطرح کرده است.
محیط نقد ادبی دانشگاهی ایران به‌خاطر فضای بسته و بعضی افراد محافظه‌کار که در آن بر راس امورند، گرایش زیادی به نقدهای توصیفی دارد تا جایی که عده‌ای خلاصه‌ای از اثر را تعریف می‌کنند و همراه با اسم چند نظریه‌پرداز، به اسم نقد به مخاطبانشان می‌اندازند. عمدتن این افراد خودشان را منتسب به نقد نو می‌کنند. گفتنی است که رنه ولک که از چهره‌های مهم و تاثیرگذار نقد نو نیز بود، معتقد است نقد نو ارزشگذار است و کسانی که برخلاف این می‌گویند، اطلاع کافی از نقد نو ندارند و فقط دورادور چیزی شنیده‌اند (نقل به مضمون).
در مجموع باید گفت که عده‌ای نقد را ارزشگذار می‌دانند و عده‌ای نه، ولی این‌که کسی بگوید یک رویکرد امروز مد شده و جدید است و دیگری از مد افتاده و قدیمی شده است (چنان‌ که در فضای دانشگاهی ایران گاهی شنیده می‌شود) نشان از ناآشنایی گوینده با اصل مفهوم و فلسفه‌ی نقد ادبی دارد.
به هر حال عده‌ای در نقد ارزشگذاری می‌کنند و عده‌ای نه. در این چالش به نظر می‌رسد هدف این بوده که نقدهای ارزشگذارانه با ارزیابی منفی به اشتراک گذاشته شوند و باب شنیدن صدای مخالف و گفتگو گشوده‌تر از پیش گردد و آستانه‌ی تحمل اهالی فرهنگ بالاتر رود.
این‌که عده‌ای چنین نقدی را "نقد" ندانند، بستگی به رویکرد و عقیده‌شان دارد، ولی دیگران هم مجازند به چنین نوشته‌ها و مطالبی نقد بگویند.

مصطفی عليزاده

(داستان نويس و منتقد)

چالشی درباره نقدهای منفی بر داستانها و کتابهایم. چالشی که شاید هدفش سنجش یا به عبارتی، خود ارزیابی میزان نقدپذیری ما باشد. واقعیت این است که خیلی از داستان نویسها، از آنجایی که لزوماً نسبتی با پرسش گری های آکادمیک ندارند، ممکن است که در برابر نقدهای تند و تیز آغوششان چندان باز نباشد! البته این ناخشنودی شاید هم ربطی به روحیات و طبع لطیفشان داشته باشد. همین می‌شود که خیلی از ما با کمترین انتقادی، چین به پیشانی مان می افتد و کلافه می شویم و کاسه صبرمان لبریز می شود و چه و چه. اما درباره خودم و داستانها و کتابهایم، گرچه نقد مکتوب تندی ندیده ام، اما دو تجربه در ذهنم مانده است؛ یکی آنکه تقریبا در تمامی نقدهای مکتوب و جلسات حضوری نقد کرگدن آهنی شنیدم و خواندم که: زنهای داستانهایم به حاشیه رانده شده اند و ضعیف یا منفی هستند و برخی از منتقدان پا فراتر گذاشتند و گفتند که داستانهای کرگدن آهنی ضد زن هستند. خب، این برچسب برایم ناخوشایند بود. می توانستم در مواردی، از داستانهایم کمی دفاع کنم؛ اما یادم نمی آید که هیچگاه در مقام تقابل با نظر منتقد برآمده باشم. معمولا هم با لبخند، به نظر منتقد احترام می گذاشتم. شاید تجربه خودم در حوزه نقد و نقادی، باعث این مدارا شده باشد. تجربه دوم را، که در موضوع نقد و نقادی اصلا نمی گنجد، از باب طنزِ ماجرا تعریف می‌کنم: در یک جلسه داستان خوانی که لااقل نیمی از حاضرانش کتابخوان های گاه-گُداری(!) بودند، در پایان جلسه یکی از حاضران رو به من گفت: «خب که چی؟! اصلا این قصه پیامش چه بود؟! ما که نفهمیدم حرف حسابش چه بود» و یک خانمی‌ هم آمد و خصوصی - جوری که انگار رازی دارد و حرفش را کسی نباید بشنود، با اشاره به کاراکترِ مردِ خیانت دیدۀ داستانم گفت «من خوب می فهمم که چی می گید و چی کِشیدید! خود من هم در این موقعیت بودم و کلی زجر کشیدم. واسه همین میگم خوب درکتون میکنم که اون لحظه چه حسی داشتید!» من هم با دهانِ از تعجب باز و لبخند روی لب گوش کردم و آخرش گفتم: مرسی که نظر دادید. اگر داستان نویس باشید، خوب درک می کنید که من در آن لحظه چه حالی داشتم. حالی بدتر از شنیدن یه نقد جدی و تیز. ... بگذریم. از دل جامعه ای که در آن پرسشگری و نقد توهین حساب می شود، ممکن است جامعه کوچک ادبی ای شکل بگیرد که در برابر نقد و انتقاد بی هیچ مدارا بایستد و آن را توهین و هتک حرمت و بی احترامی در نظر بگیرد و ادیبانش نسبتی با پذیرش «نقدِ بی غرض» متیو آرنولد نداشته باشند

مهدي فاتحی (منتقد)

کسانی که روز قلم را تبریک گفتند آن هم زمانی که وزارت مکرمه چاپ هر متنی را از من ممنوع الانتشار کرده حس می کنی مورد استهزا و ریشخند قرار گرفته ای اما دعوت به چالش نقد در میان قوم ایرانی از آن حرفهاست آن هم وقتی هنوز در حال هزینه دادن و پاسخ دادن به دوست و نادوست هستم برای نقدهایی که سالها پیش نوشته ام.
مسئله پذیرفتن و نپذیرفتن نقد نیست ظاهرا عده ای حتی کمترین امکانی برای شان فراهم نیست در ساختارشان تعبیه نشده است.چنین دوستانی نه تنها نقد بلکه گفتمان درباره آثارشان را هم برنمی تابند و جز به مدح و ستایش و خاکساری راضی نمی شوند.شاخ های پر فالووری که شرح شان را در متن: 'قصیده آبدار جهت استعمال پیروان' نوشتم.
عکس العمل دوستانی که نقدی بر کارشان یا آثارشان نوشتم در کمترین حالت بلاک شدن نه تنها از صفحه مجازی بلکه از هر مجله و مکان و ...جایی که کمترین قدرتی را داشتند.و در بدترین حالت از تهدید به زیر ماشین گرفتن سر به نیست کردن و حتی قتل!
اینها که می گویم از کتابفروشی گرفته تا مسئول نشر تا روزنامه نگار و نویسنده یا حتی جمعی با عنوان کانون قلم و....هستند..همین ها که هر روز از حاکم و محکوم می نویسند و ادا و کروات و موی بلند و دستما گردن می بندند و حتی در کشورهای غربی و متمدن مشغول زیست و مفتخوری از دول ستمگر هستند.همین ها...
از کسانی که سالها در مجله و جلسات همکاری کرده ایم تا کسانی که ده ها سال زندگی کرده و با هم جوانی کرده ایم فرقی نمی کند.با کمترین حرفی و نقدی یا حتی گاهی ننوشتن مدحی مورد تهدید و تحریم قرار گرفته ام.در واقع در این وادی وحشت و انسان های نئوندراتالِ ادبی که با جمع و جور کردن عده ای همچون خودشان بی مایه اما پاچه خوار و مرید پرور،نقد نوشتن نوعی ایثار کردن و از خودگذشتگی است.هر چند منتی بر کسی نیست و ما هم از این سیخ زدن ها و چوب گذاشتن ها لذت می بریم و هر کس در هر جایی متن بی مایه ای بنویسد و خود را در جایگاهی که نیست بنشاند و گروهی را بر گرد خود جمع آورد به موقع ماست خورش را خواهیم گرفت و هزینه اش را خواهیم پرداخت.
چرا که:
نه بر اشتری سوارم ....نه چو خر به زیر بارم...نه خداوند رعیت...نه غلام شهریارم...

درباره کارهای خودم یادم است که درباره ورق بازها وقتی توسط ناشر ایرانی در انگلیس منتشر شد(مجازی) محمد عبدی نقد مفصلی درباره کارهای خودم یادم است که درباره ورق بازها وقتی توسط ناشر ایرانی در انگلیس منتشر شد(مجازی) محمد عبدی نقد مفصلی در رادیوزمانه نوشت و ما را نواخت که البته نه متنش در دسترس است نه خودش،درست از موقعی که شات گانم را روی شقیقه اش خالی کردم.
دیگران هم به این برهوت وحشت و حقیقت و نقد دعوتند:

نيلوفر شريفي

(داستان نويس)

در هلند کلاس‌هایی است که به طور رایگان و تخصصی روش‌های فیدبک دادن و فیدبک گرفتن را به افراد آموزش می‌دهند و آنها را در بالا بردن قدرت انتقاد پذیری‌شان کمک می‌کنند
به شرکت‌کنندگان می‌آموزند چگونه و در چه زمانی و با بهره‌گیری از چه نوع کلمات و جملاتی به انتقاد از همکاران و یا پرسنل خود بپردازند حالت و رفتارشان در حین انتقاد کردن چگونه باشد و یا اگر شخصیت آن ها‌، رفتارشان و یا کاری که انجام می دهند توسط دیگران مورد انتقاد و ارزشیابی قرار گرفت چه عکس العملی داشته باشند
کسانی که در این کلاسها شرکت می کنند عموما افرادی هستند که در جستجوی کار هستند اما در میان آن ها مدیران باسابقه شرکت های بزرگ نیز به چشم می خورند که دوست دارند به روز باشند و از آموختن واهمه ندارند و از انتقاد به عنوان ابراز و فرصتی کم نظیر برای پیشرفت استفاده می کنند
تحقیقات روانشناسان تا کنون نشان داده است که افراد موفق و زبده دیدگاه متفاوتی نسبت به مقوله انتقاد داشته اند و همواره به دنبال مشاور و مستشارانی بوده اند که نظر بدهند و نظرشان هر قدر هم که مخالف بوده اما آن را رهنمونی برای توسعه و ترقی مداوم خود دانسته اند
راه اندازی چنین دوره هایی و آموزش انتقاد پذیری در هر جامعه ای به نظرم یک ضرورت است چرا که انتقاد باید در ذهن افراد جا بیفتد و به عنوان پاره ای تفکیک ناپذیر از بدنه ی فرهنگی جامعه درآید.
دغدغه هلندی ها از ایجاد چنین دوره هایی، هدفمند و نظامند کردن اموری است که در دست اجرا دارند و نه تنها هیچ گاه با بدفهمی یا دانش ناکافی با انتقادها برخورد نمی کنند، بلکه نرمش خاصی نیز از خود نشان می دهند. و این نرمش را به دیگران نیز آموزش می دهند
حال هدفم از بیان این مطلب این است که وقتی انتقاد پذیری در جا معه ما هنوز آنطور که باید جا نیوفتاده آموزش داده نشده آیا دست کم نباید از قشر شاعر و نویسنده که ادعای روشنفکری دارند انتظار برود که درست نقد کنند و قدرت انتقاد پذیری بیشتری داشته‌باشند ؟
متاسفانه گاه خود به انتقادهای منتقدین واقفیم اما چرا آن را بر نمی تابیم ؟
اخیرا لیلا صادقی از من خواست دو نقد منفی بر آثارم را نام ببرم در پاسخ به ایشان باید بگویم تا کنون نقد منفی بر کتاب‌هایم نداشته‌ام اما یادداشتی صریح و تا اندازه ای تند از آقای خسرو بنایی بر کتاب نیلوفر نام دیگر زخم است خواندم که بعد از او تشکر کردم. در عجب نیستم که چرا لیلا صادقی تنها از شباهت دو کتاب صحبت کرد و پایش را به دادگاه باز کردند .

شراره يقيني

(شاعر و نويسنده)

موضوعی که به نظر من، هم تخصصی است و هم عمومی؛ یعنی هم در زندگیِ عادی و روزمرّه با آن برخورد می کنیم و هم در حیطه های تخصصی...
منظورم پرداختن به مفهوم «نقد» است. در فرهنگ لغت «معین» ساده ترین معنی برای واژۀ «نقد» چنین آمده است: «جدا کردن خوب و سره، از بد و ناسره - نقدِ ادبی یعنی تشخیص معایب و محاسن اثری ادبی»
اما قبل از اینکه به این مقوله بپردازیم بگذارید به سه نکته اشاره کنم. نکتۀ اول اینکه، سه گانه های اینستاگرامی ام، هرگز گنجایشِ پرداختنِ تخصصی به مفهوم نقد را ندارند چرا که مقوله ای بسیار مفصل است و دوم اینکه، من متخصص نقد نیستم؛ هرچند بسیار به این حیطه علاقمند هستم و سوم اینکه، به رغمِ تخصصی بودنِ عملِ «نقد» در زمینه های هنری، علمی، اجتماعی و... می بینیم که ماهیت واژۀ نقد، الزامأ تخصصی نیست و هر کدام از ما در عرصۀزندگی، بارها عمل نقد را در موارد گوناگون انجام داده ایم، حالا آیا نقد پذیر هم هستیم یا خیر؟ بستگی به بسیاری عوامل دارد که در دو بخش بعدی به آن می پردازیم.
پس به بخش دوم خواهیم رفت تا ابتداء نگاهی به مفهومِ نقد عمومی و تخصصی البته با سبک و سیاقِ سه گانه هایم بپردازیم و روحیۀ نقد کردن و نقد پذیری را به چالش بکشیم و در بخش سوم از سه گانه های این هفته به چالش نقد منفیِ خانم «دکتر لیلا صادقی» بپیوندیم تا ببینیم نقد منفی و مثبت، چه تبعاتی برای اثر ادبی مان خواهد داشت.

اگر بخش اول از سه گانه های امروز را خوانده باشید، قرار شد در مورد «نقد» مطالبی بخوانیم. شاید عده ای از دوستان بگویند، خانم یقینی بیکاری هااااا....! توی این گرانی، تورم، جنگل هایی که هنوز می سوزند، سرزمین هایی که به اجاره می روند و گرفتاری هایی که مردم را در خودشان غرق کرده، می خواهی در موردِ نقد و نقدپذیری بنویسی...؟! به چه دردِ امروزِ مردم مان می خورد؟ باید به این دسته از دوستان بگویم که نقد ابزار تعامل یک جامعه ی پویاست، نقد می تواند پایه پیشرفت باشد و شاید یکی از مشخصه های مدنیت در یک جامعه این باشد که فرهنگِ نقد کردن و نقدپذیری در کنار هم و همراه هم رشد کنند. اگر بخش اول را خوانده باشید آنجا به این نکته اشاره شد که نقد کردن، شاید در بخش هنر، صنعت، علم و مباحث علوم انسانی و…جایگاهی ویژه و تخصصی داشته باشد که منتقد باید در این صورت با استفاده از یک روش منطقی و داشتن دیدی همه جانبه گر و احتراز از دخالت دادن احساس ها و حب و بغض های شخصی و تکنیک های علمیِ نقد، بتواند یک نقاشی، رمان، موسیقی و یا فیلمی را نقد کند اما یک جنبۀ دیگر نقد، کاملاً عمومی است. بگذارید با چند برداشت، منظورم را بیان کنم. برداشت اول: به یک چلوکبابی می رویم –البته اگر کرونا نگیریم و پول هم داشته باشیم!!- حق داریم بعد از خوردن غذا، نسبت به نوعِ غذایی که خورده ایم اظهار نظر کنیم؛ به خصوص اگر خودمان کباب پز ماهری باشیم. برداشت دوم: پارچه ای را به خیاط می دهیم، می توانیم در مراحلِ پُروِ لباس، کار خیاط را نقد کنیم؛ به خصوص اگر خیاطی هم تا حدی بلد باشیم... برداشتِ سوم: معلمِ فرزندمان در مدرسه عملکردی خوب یا بد داشته است و ما به عنوان والدینِ فرزندمان حقِ داریم در موردِ عملکرد وی نظر بدهیم... اما هدف از نگارشِ این بخش، واقعاً ماهیت و معنای نقد نبود، بلکه، بخش مقابلِ آن یعنی «نقدپذیری» بود...! با چند تا سؤال، به بخش سوم خواهیم رفت تا داستانی واقعی برایتان تعریف کنم. سؤال اول: «صادقانه از خودمان سؤال کنیم که اگر مورد نقد قرار بگیریم، عکس العمل مان چیست؟» سؤال دوم: «آیا هر نوع نقدی را باید پذیرفت؟» سؤال سوم: «آیا نقد باید فقط منفی باشد؟ و اصولاً نقد منفی و مثبت اصطلاحِ درستی است؟» سؤال چهارم: «آیا می شود، نقد را نقد کرد؟» سؤال پنجم: «آیا اگر در حیطه ای تخصصی مانند ادبیات، نقاشی و... نقد اثرمان را بشویم، آبرویمان می رود؟ و این موضوع باعث می شود که مخاطب هایمان را از دست بدهیم؟» و سؤال ششم و آخر: «چگونه روحیه و فرهنگ نقد و نقد پذیری را می توان گسترش داد؟» بگذارید سؤالات را بی پاسخ نگذاریم و بنابراین من نفر اولی خواهم بود که پاسخ هایم را در همین جا می نویسم و شما هم می توانید پاسخ های خودتان را به خودتان بدهید و یا اگر دوست داشتید، همین جا کامنت بگذارید تا سایر دوستان هم بخوانند... در مورد سؤال اول باید بگویم که بی تعارف اوایل ناراحت می شدم! اما دارم روی خودم کار می کنم تا نقد را عاملی برای رشدِ خودم بسازم و کیفیت کارخودم را ارتقاء دهم! در مورد سوال دوم باید پاسخ بدهم که قرار نیست هر نوع نقدی را بپذیرم و این حقِ انتخاب را به خودم خواهم داد که برای کارهای بعدی ام به نکات نقد توجه کنم یا روشم را تغییر ندهم... در پاسخ به سوال سوم باید بگویم که نقد باید هم به نکاتِ مثبت و قوت اثری بپردازد و هم جستجو گر کاستی های یک اثر باشد، بر اساس «اصلِ عدم قطعیت» نمی توان گفت که یک اثر هنری و یا عملکردی انسانی منفیِ مطلق یا مثبتِ مطلق است و منتقد است که باید یاد بگیرد تا غیر مطلق به یک اثر نگاه کند و نکات مثبت و منفی را همزمان ببیند و در پاسخ به سوال چهارم باید بگویم، اگر نقدی که از اثر هنری یا عملکردم بشود و توهین آمیز نباشد، پاسخ خواهم داد؛ آن هم یا کلامی، و یا با نشان دادنِ تغییری در عملکرد... و در پاسخ به سوال پنجم خواهم گفت: نقد شدن نه تنها سبب کم شدنِ حیثیت مان نمی شود که نشان می دهد کار هنری یا عملکردمان قابل دیدن بوده و حساسیت ایجاد کرده است و این نشانۀ خوبیست! و در پاسخ به سؤال ششم و آخر باید بگویم که ارتقاء روحیۀ نقدسالم و نقد پذیری با تمرین سعۀ صدر و داشتن دیدگاهی دموکراتیک اتفاق خواهد افتاد... با این توضیحات می خواهم برایتان ماجرایی از یک نقد منفی در موردِ اولین کتابم یعنی «کُشکا» را که در انتهای نوشتارهایم، همیشه با ذکر نامِ کُشکا به آن اشاره شده است بنویسم و البته تأثیرش بر سرنوشت کتاب... پس پیش به سوی بخش سوم و ماجرای فرزندِ کوچکم, «کُشکا»…!

همانطور که عمل نقد برای ارتقای هر عملکرد در زندگی عادی و یا در مورد اثری هنری لازمۀ پیشرفت است و به نظرم ارتباطی تنگاتنگ با «فرهنگ دموکراسی » دارد، بازخوردِ آن، یعنی «نقدپذیری»، شاید ارزش و اهمیت بیشتری هم داشته باشد. سه گانه های امروز به دعوتِ دکتر لیلا صادقی نوشته شد. ایشان در چالش نقد منفی از نویسنگان خواستند تا دستکم یک نقد منفی از اثرشان را مطرح کنند. اواخر اسفندِ سال نود و شش، اولین کتابم که یک اتوبیوگرافی از هفت ماه زندگیِ خودم و اعضای خانواده ام در رابطه با گربه ای به نامِ «کُشکا» بود، چاپ شد. در کتاب تلاش شده بود تا چالش های مادری (خودم!!) ترسو که فوبیای شدید حیوانات –به خصوص، به گربه ها- داشت، در مواجهه با بچه گربه ای آسیب دیده به تصویر درآید. ماجرای مستندی بود که هنوز هم خاطره اش برایم زیباست... طراح جلدِ کتاب، آقای سعید منافی، بعد از اینکه کتاب به چاپ دوم –و البته هربار با تیراژ هزارعددی- رسید. نقدی برای کشکا نوشتند. که به قول خانم دکتر لیلا صادقی، نقدی منفی بود، البته قبل از آن نقدی با محوریت «جامعه شناسی حیوانات» توسط خانم سکینه اخباری شجاعی برای کتاب نوشته و منتشر شد و همینطور خانم مینا زارع منش و آقای دکتر شوکتی و سرکار خانم مریم چرخ انداز‌،‌ نقدی بر کشکا منتشر کردند که به دلیل مثبت بودنشان فقط از نام این دوستان ذکری به میان آمد. اگر اشتباه نکنم، یک عصر پاییزی در سال نود و هفت بود که نقدِ آقای سعید منافی در مورد «کُشکا» را در صفحۀ فیس بوکشان خواندم. از آنجایی که هر نویسنده کتابش را مانند فرزندخودش عزیز می دارد، اعتراف می کنم که حالم گرفته شد🤔 به خصوص که در یکی دو جا از نقد ایشان، به نویسنده و اطرافیانش پرداخته شده بود، مثلاً آنجا که نوشته بودند: «می‌توان نتیجه گرفت خواننده با خانواده‌ای توسعه نیافته و غارنشین دم‌خور بوده است که کشکا آن‌ها را متحول کرده است.» و یا در جای دیگر نوشته بودند: «با صراحت می‌توان از متن نتیجه گرفت که نویسنده حرف زدن و حرافی را با نوشتن اشتباه گرفته است.» یکی دو ساعت بعد، تماسی تلفنی از طریق فیس بوک داشتم، آقای «هادی خوجینیان» مدیر نشرِ «مهری بوک» لندن بود! من ایشان را فقط در شبکه اجتماعی فیس بوک می شناختم و از اینکه تماس گرفتند، تعجب کردم و حدس زدم اشتباهی تماس گرفته اند! اما ایشان در حالی که می خندید، گفت: «خانم یقینی، این چه نقدی بود؟! حتماً کلی ناراحت هم شدی؟ لطفاً به آدرس انتشاراتمان در لندن، ده جلد از کتاب هایت را بفرست و قیمت هم بده تا در پیج مان معرفی کنیم و دلخور هم نشو!» » اتفاق دومی که برای کشکا افتاد، معرفیِ موفقیت آمیز کتاب در آمفی تئاتر «فیرویو» در تورنتو بود که در روزنامۀ تهرانتو هم انعکاس یافت و سومین اتفاق خوب برای کُشکا نیز، کنجکاوی خانم سهیلا امیرقاسم خانی، مدیر انتشارات و پخشِ وندیداد بود که از فالوورهای من در فیس بوک و اینستاگرام هستند و چون همیشه هشتک کشکا را در انتهای پست هایم می دیدند، در مورد کشکا در اینترنت جستجو کردند و نقدِ منفی کشکا را نیز پیدا کردند و خواندند و اخیراً برایم پیغام فرستادند و درخواست کردند تا هر دو کتابم یعنی «کشکا» و مجموعه داستان «نی قرمز کاغذی» را برایشان ارسال کنم و نتیجه این شد که مایل شدند کتاب کشکا را چاپ کنند و به این ترتیب کتاب به چاپ سوم، در پاییز امسال خواهد رسید. البته نقدِ منفیِ جناب منافی نتیجۀ سازندۀ دیگری هم داشت، اینکه تلاشم را بیشتر و بیشتر کردم و هر چند معتقدم اگر روزی نویسنده ای به این باور برسد که نوشته هایش خوب است! آن روز، روزِ افولِ اوست... اما بازهم خوشحالم که در همین مدتِ کوتاه از زمان چاپ کشکا، آنقدر تلاش کرده ام که در مسابقۀ داستانِ کوتاهِ «جایزه داستانِ مازندران»، من هم یکی از چهار نفر راه یافتگان، از استان آذربایجان شرقی به مرحلۀ بعدی در این مسابقه بودم... امروز که داشتم این مطالب را می نوشتم، به این فکر می کردم که آیا واقعاً نقد را می توان به «منفی» و «مثبت» تقسیم کرد؟ آیا اگر نقدِ منفیِ آقای منافی نبود، این اتفاق های خوب برای کشکا می افتاد؟ به عنوان کسی که می نویسد و در این مسیر تلاش می کند، تصمیم دارم در یک کتاب باقی نمانم، هرچند از تولدِ کشکا برای بار سوم بسیار خوشحالم و آخر اینکه، از نقد نترسیم و فقط مراقب باشیم که اگر اثر هنریِ هنرمندی و یا عملکردِ فردی را نقد می کنیم، شخصیت و فردیتِ او را زیر سؤال نبریم و فراموش نکنیم که اگر رؤیای دموکراسی داریم، باید به تمرینِ «نقدسالم» و تمرینِ «نقدپذیری» بپردازیم… از دوستان نویسندۀ دیگر دعوت می کنم به این چالش بپیوندند، شاید قدمی باشد برای ترویج فرهنگِ نقدپذیری، در کنار فرهنگِ نقدِ سالم.

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است