“رمان در داستان” به مجموعه‌ ی داستان‌هایی گفته می‌ شود که داستان‌ های یک مجموعه به‌واسطه‌ ی برخی عناصر اشتراک‌ ساز به هم پیوند می‌ خورند و یکپارچگی در یکی از عناصر داستانی آن مجموعه به چشم می‌خورد، به عنوان مثال مکان مشابه، زمان مشابه، شخصیت‌ های مشابه و غیره. 

این نوع داستان‌ نویسی در دهه‌ های اخیر در غرب طرفداران بسیاری داشته است و خواندن آن‌ ها به مانند نگاه کردن به یک حقیقت در یک منشور از جهات مختلف تلقی می‌شود.

به باور نایجل، ریشه‌ های این ژانر جدید در مجموعه داستان “حکایت‌ های یک مسافر“ در 1824 اثر واشینگتن ایروینگ دیده می‌شود که بخش‌ های داستانی از لحاظ درون‌ مایه‌ای به هم نزدیک هستند، اما او ابداع این ژانر را به ناتانیل هاثورن نسبت می‌ دهد که به طور کل دغدغه‌ اش در ایجاد مجموعه‌ داستان‌ های منسجم بوده است، درحالی‌ که سوزان فرگسون آغاز این ژانر را با دوبلینی‌ ها (1914)، اثر جیمز جویس می‌ داند. به گفته‌ ی کی. ال. کوک در همایشی در دانشگاه آریزونا، این ژانر بخش‌ های خاکستری میان مجموعه داستان و رمان را آشکار می‌ کند.

مهم‌ترین ویژگی مجموعه داستان به هم متصل این است که داستان‌ها در عین استقلال به هم مرتبط هستند. به عبارت دیگر، خواننده می‌تواند داستان‌ها را هم به صورت تک داستان و هم در رابطه با دیگر داستان‌ های مجموعه بخواند. بیشتر این نوع داستان‌ ها دارای صدایی منسجم و یا پیرنگی مرکزی نیستند (گارلند مان، 1995؛ نایجل، 2001: 12). به عقیده‌ ی کوک این نوع داستان‌ ها به‌واسطه‌ ی برخی عناصر مشترک به یکدیگر نزدیک می‌ شوند که این عناصر عبارتند از مکان (دوبلینی‌ها اثر جیمز جویس، 1914)، شخصیت اصلی (سه‌گانه، اثر جان آپدایک، 1976)، شخصیت‌های موجود در یک گروه یا خانواده (داروی عشق اثر لوئیس اردریک، 1984)، یک برهه‌ی زمانی خاص (عصر جاز اثر اسکات فیتزجرالد، 1921)، درون‌مایه‌ی مشترک (به من اعتماد کن، اثر جان آپدایک، 1987) و ساختار مشخص (گمشده در تفریحگاه اثر جان بارت، 1968).

تاریخچه‌ی داستان‌ های دنباله‌ دار به نقل از فرگسون (2003: 1)، به دوبلینی‌ ها (جویس 1914)، وینزبرگ اوهایو (آندرسون 1919)، نیشکر (تومر 1923)، در زمانه‌ ی ما (همینگوی 1925)، شکست‌ ناپذیر (فاکنر 1938)، سیب‌ های طلایی (ولتی 1947) برمی‌ گردد. شگردهایی که این داستان‌ها را به هم متصل می‌کند، متفاوت هستند، به همین دلیل عنوان‌های مختلفی از جمله “داستان‌های چرخه‌ای”، “داستان‌های زنجیره‌ای”، “داستان‌ های خوشه‌ ای”، “داستان‌ های مرکب” و غیره برای انواع مختلف این نوع داستان‌ ها به کار می‌ رود.

این نوع داستان‌ ها علی‌ رغم شباهت‌ هایی که باعث شده آن‌ ها را از مجموعه داستان کوتاه متمایز کند، دارای تفاوت‌ هایی هستند. به عقیده‌ ی برخی تفاوت داستان چرخه‌ ای با داستان دنباله‌ دار در این است که داستان چرخه‌ ای در حول محور یک زمان مشابه شکل می‌ گیرد، اما داستان دنباله‌ دار از حرکت مکانی از یک نقطه به نقطه‌ ی دیگر ایجاد می‌ شود. بر اساس نظر “آن موریس” و “مگی دان” (1995)، این نوع متن‌ ها، آثار ادبی هستند که از متن‌ های کوتاه‌ تری تشکیل شده‌ اند که هر یک دیگری را کامل می‌ کنند و با یک کلیت منسجم به هم مرتبط می‌ شوند. رابرت لاشر (1989) بر این باور است که کلیت این نوع کتاب‌ ها به مثابه‌ ی کتابی گشوده است که خواننده را برای ساختن شبکه‌ ای از تداعی‌ ها دعوت می‌ کند. شبکه‌ ای که داستان‌ ها را به‌ هم پیوند می‌ دهد و تأثیر درون‌ مایه‌ ای واحدی ایجاد می‌ کند (1989: 148).

برخی بر این باورند که یک مجموعه داستان خوب اثری است که دارای یک کلیت یکپارچه باشد، اثری که در صورت منفک کردن بخش‌ های آن، یکپارچگی اثر از بین برود (جوس، 2008: 56). داستان‌ ها در مجموعه داستان‌ هایی مانند پارک هراس از راسل بانکز و وینزبرگ اوهایو اثر شروود آندرسون به‌واسطه‌ی یک مکان تکرار شونده مانند شهر یا مکان‌های کوچک‌ تر مانند مدرسه به هم پیوند می‌ خورند. وینزبرگ اوهایو در زمان خودش به عنوان مجموعه داستانی با پیوندهای سست مطرح شده بود که به عقیده‌ ی خود آندرسون این داستان‌ ها از لحاظ ساختاری به یکدیگر متصل می‌ شوند و نه از نظر معنایی. به نقل از آندرسون، این داستان‌ ها به گونه‌ ای به هم متصل می‌ شوند که یک داستان کامل تلقی می‌ شوند، مانند داستان‌ هایی که روی هم رفته یک رمان را شکل می‌ دهند (آندرسون، خاطرات‌: 289).

داستان‌ ها در برخی مجموعه‌ ها حول یک شخصیت یا چند شخصیت مشابه می‌ چرخند، مانند داروخانه‌ ی عشق اثر لوئیس اردریک و بوسه در مانهتن اثر دیوید شیکر  و در برخی مجموعه‌ ها نیز در برخی اشاره‌ های ظریف به درون‌ مایه با هم اشتراک دارند، مانند روزهای پایانی وینل اثر ژیل مک کورکل و "هرچه آغاز می‌ شود، پایانی دارد" اثر فلانری اوکانر.

بنا به تعریف رالف لوندن (1999) چهار نوع داستان به هم متصل وجود دارد که عبارتند از (لوندن 1999: 37-38) که علاوه بر این چهار نوع، نگارنده سه نوع بر این طبقه بندی می افزاید:

1. داستان چرخه‌ ای: در آخرین داستان، کشمکشی که در اولین داستان ایجاد شده بود، گره‌ گشایی می‌ شود، به صورتی که ساختاری دایره‌ وار در اثر ایجاد می‌ شود. این نوع داستان‌ ها دارای پیوند زمانی هستند، مانند پل سان لوییس ری.

2. داستان‌های دنباله‌ دار: هر یک از داستان‌ ها به داستان بعدی متصل می‌ شود، بدون اینکه تمام عناصر داستانی یکدیگر را ادامه دهند. این نوع داستان‌ ها دارای پیوند مکانی هستند، به این مفهوم که داستان از یک مکان به مکان دیگر حرکت می‌ کند، مانند شکست‌ناپذیر.

3. داستان‌های خوشه‌ ای: پیوند میان داستان‌ ها، مشخص نیست و عدم پیوستگی ظاهری آن‌ ها اهمیت بیشتری نسبت به یکپارچگی آن‌ ها دارد، مانند فرود آ، موسی.

4. داستان‌ های کوتاه غیرگسسته: داستان‌ های غیر مرتبط با عنصر داستانی مشابه مثل مکان و یک راوی به هم پیوند می‌ خورند، مانند وینزبرگ اوهایو.

 

همانطور که مشاهده می‌ شود، ایده‌ ی داستان‌ های به هم متصل بیش از یک قرن است که مورد توجه داستان‌ نویسان غربی بوده و در ادبیات داستانی ایران نیز طرفدارانی داشته است که در داستان مدرن فارسی با ابراهیم گلستان و با مجموعه‌ ی “آذر، ماه آخر پائیز”  (1328 یا 1948) آغاز شد و نویسندگان دیگری نیز این جریان فکری را ادامه دادند که از آن جمله می‌ توان به “یوزپلنگانی که با من دویده‌ اند“ (1373)، اثر بیژن نجدی اشاره کرد که به مثابه‌ ی نوعی داستان کوتاه غیرگسسته است که در آن، داستان‌ ها به یکدیگر ارتباطی ندارند، اما یک شخصیت مرکزی به نام “طاهر“، میان داستان‌ ها قرابتی ایجاد می‌ کند. همچنین می‌ توان به دو دنیا“ (1381) و “خاطره‌های پراکنده“ (1371) اثر گلی ترقی اشاره کرد که به واسطه‌ ی راوی‌ های مشترک گره‌ی اتصالی داستان‌ ها بسته می‌ شود، “ماجرای پیچیده‌ ی یک اتفاق ساده“ (1389) اثر مرجان نعمت کاووسی که شخصیت‌ های مشترک در داستان‌ های متفاوت این اتصال را شکل می‌ دهد، سه گانه‌ ی اسماعیل فصیح به نام‌ های “شراب خام“ (1347)، “ثریا در اغما“ (1363) و زمستان 62 (1366) که به واسطه‌ ی یک روایت مرکزی و شخصیت‌ های مشترک از جمله جلال آریان سه کتاب را در ادامه‌ ی یکدیگر قرار می‌ دهد و بسیاری از نمونه‌ های دیگر. برخی از داستان‌ های به هم متصل ایرانی، جدای سبک و نثر نویسنده، در ادامه‌ ی سنت داستان‌ نویسی غرب قرار گرفته‌ اند و برخی نیز به ابداعاتی رسیده‌ اند که از آن جمله می‌ توان به مجموعه‌ ی “شکار سایه“ (1334 یا 1955) اثر ابراهیم گلستان اشاره کرد که ارتباط داستان‌های آن در هیچک از ارتباط‌ های پیش گفته قرار نمی‌ گیرد و به نوعی، ارتباطی طرح‌ واره‌ای است. درنتیجه، به نظر می‌رسد که به این تقسیم بندی بتوان داستان کلان را هم افزود.

5. داستان کلان: داستان‌ های غیر مرتبط از لحاظ عناصر داستانی که دارای ساختارهای طرح‌ واره‌ای مشابهی هستند، به طوری که ساختار کلان فضای طرح‌ واره‌ای یک متن با فضای دیگر متون موجود در یک اثر ادغام می‌ شود و به فضایی جدید منجر می‌ شود. تفاوت داستان کلان با داستان‌ های دنباله‌ دار در این است که هیچ یک از داستان‌ های این مجموعه به دلیل اشتراک در عناصر داستانی ادامه‌ ی یکدیگر تلقی نمی‌ شوند، بدین معنی که پیوند آن‌ ها به دلیل مکان مشابه، شخصیت‌ ها یا راوی یکسان و یا عناصر داستانی مشابه نیست، بلکه به دلیل طرح‌ واره‌ های کلان مشابهی است که نخست از فضای یک متن بر فضای متن دیگر نگاشت (منتقل) شده و سپس درهم ادغام می‌ شود.

6. داستان پیرامتنی: همچنین نوع دیگری از داستان‌ های به هم متصل را می‌ توان در نظر گرفت که اتصال داستانی به‌واسطه‌ ی عناصر پیرامتنی ایجاد می‌ شود و این سبک داستانی، به نوعی بینامرزی است. بدین معنی که نه داستان‌ های آن به هم متصل به شمار می‌ آیند و نه غیرمتصل. چراکه ارتباط سلسله‌مراتبی مورد نظر مانند داستان کلان و داستان‌های خوشه‌ای در آن‌ها وجود ندارد، اما در عین حال، آنچه داستان‌ها را به یکدیگر ارتباط می‌ دهد، عنصر پیرامتنی است که در حاشیه‌ ی اثر قرار دارد. به عنوان مثال، “ضمیر چهارم شخص مفرد“ (1379) و وقتم کن که بگذرم“ (1381) اثر لیلا صادقی، از جمله داستان‌ های به هم متصلی هستند که هیچیک از داستان‌ ها نه از حیث شخصیت و نه هیچیک از عناصر داستانی دیگر، ارتباطی با یکدیگر ندارند و آنچه آن‌ ها را به هم ارتباط می‌ دهد، عناصر پیرامتنی اثر، از جمله نوع فصل‌ بندی و نام‌ گذاری فصل‌ ها، نام کتاب، فهرست، سربرگ و طرح روی جلد است.

به عنوان مثال، در “ضمیر چهارم شخص مفرد“، طرح روی جلد با کتابی که در داستان “ضمیر دوم“ مطرح می‌ شود، یکی است و قرارگیری چهار داستان اثر تحث پوشش طرح روی جلد داستان دوم، باعث اتصال داستان‌ ها به یکدیگر می‌ شود. همچنین در فهرست، از شش ضمیر به مثابه‌ی شش داستان کتاب نام برده شده است که تنها چهار داستان در کتاب آمده است و دو داستان به مثابه‌ ی رازی ناگفته رها شده است که همین باعث شکل‌گیری ارتباط میان روایت داستان‌ ها می‌ شود.

7. ابرداستان: بعدها در ادامه‌ ی تنوع و سبک‌ های جدید و تجربه نشده در زمینه‌ ی انواع رمان در داستان، گونه‌ ای از داستان‌ پردازی ایجاد می‌ شود که در پی تکثیر داستان‌ هایی است که در عین اتصال از هم انفصال دارند. ابر به معنی بیش و زیاد شدن است و ابرمتن يعني فراروي از زنجيره خطي كهنه در متن نوشتاري و تکثیر روایت‌ های محتمل. به روايتي ديگر، ابر يعني فراتر بودن و گسترده بودن كه ابرمتن يعني گسترش معنايي و تكثر معنايي. تئودور نلسون ابرمتن را به عنوان نوشته‌ اي غير زنجيره‌ اي و متني شاخه شاخه كه به خواننده اجازه انتخاب مي‌ دهد، تعريف كرد. دنياي مدرن دنیایی سلسله مراتبي است، حاكم براي حكومت قانون وضع مي كند و حكومت براي مردم و مردم براي خانواده، ‌مانند خدا براي جهان. برطبق نظريه ی پسامدرن، غير منطقي است كه چيزي در رأس يك ساختار قرار گيرد. چرا كه در طبيعت چيزي سلسه مراتبي نيست. منطق و زبان انسان به صورت خطي عمل نمي‌ كنند، به همين دليل عملكرد سلسه مراتبي ديگر مقبوليت خود را از دست داد و عملكرد تداعي‌ گرانه كه منطق پست مدرن است، جاي آن را گرفت.

جورج لندو،‌ متفكر برجسته در زمينه‌ی نظريه ابرمتن كه اولين كسي بود كه اهميت ارتباط ميان فلسفه واسازي دريدا و ابرمتن را معرفي كرد، مي‌ گويد مي‌ بايست نظام مفهومي مركز، حاشيه، سلسله مراتب و خطي بودن را رها كنيم و آن‌ ها را با چند خطي بودن، گره اتصالي، لينك و شبكه جايگزين كنيم. بارت مي‌ گويد «متن زنجيره‌اي از واژگان نيست كه يك معناي منفرد واحد و قطعی داشته باشد، بلكه متن فضايي چند بعدي است متشكل از تنوع نوشته هاي مختلف كه هيچكدام اصلي نيستند.» ساختار «اول اين، بعد آن و بعد اين يكي» يك ساختار سلسه مراتبي در داستان است که ابرمتن در برابر آن قد علم می‌ کند.  

از مشخصه‌ هاي ابرداستان، استفاده از لينك است كه بافت جديد غير خطي و تعامل با خواننده را فراهم مي كند. خواننده لينك را انتخاب مي‌ كند تا از يك گره‌ ی متني به ديگري حركت كند و به اين شيوه يك داستان را به داستان‌ های دیگر اتصال دهد و در هر داستان، گره‌ هایی به شکل لینک وجود دارد که وظیفه‌ ی اتصال داستان‌ ها برعهده‌ ی آن‌ هاست که البته به دلیل حضور فعال خواننده برای کلیک کردن بر روی لینک‌ ها و ایجاد تفسیر احتمالی برای ارتباط میان داستان قبل و بعد که هربار به یک صورت رخ می‌ دهد، می‌توان گفت که خواننده به همكار مؤلف تبديل مي‌ شود.

    اولين ابرداستانی که در غرب نوشته شد، اثر مايكل جويس  به نام “بعد از ظهر“ (1987) بود و اثر دوم او «شفق يك سمفوني » (1996) نام داشت، گرچه آلن لانس آندرسن داستانی برای کودکان را با همین تکنیک به نام “دخمه‌ي سرزمين کوتوله‌ها“ (1981) پیشتر منتشر كرده بود. از دیگر ابرداستان‌های نخستین می‌ توان به “باغ پیروزی“ (1992) اثر استوارت مولتروپ، “نام او پنه لوپه بود“ اثر جودي مالوي (  (1989، “دختر وصله پینه‌ ای“ اثر شلي جكسون (1995) و غیره اشاره کرد.

    هذیان اثر داگلاس كوپر (1994) اولين ابررمانی بود كه در آن چهار داستان موازي حرکت می‌ کردند و تکثیر می‌ شدند. در ایران نیز فرهاد گوران ابرداستانی به نام “کتیبه خوان ویرانی“ (1383) منتشر کرد که نخست به صورت کاغذی و چند سال بعد به صورت الکترونیکی منتشر شد. همچنین “داستان‌ هایی برعکس“ (1388) اثر لیلا صادقی به مثابه‌ ی ابررسانه‌ ای بود که تلفیقی از ابرداستان کاغذی، ابرداستان الکترونیکی، تصاویر، صدا، عکس، موسیقی و دیگر ویژگی‌ های پیرامتنی به شمار می‌ رفت.

به گفته‌ی ارسطو يك اثر ادبي خوب بايد آغاز، ميانه و پاياني داشته باشد.

الف. ورود به داستان، ‌مكان و شخصيت (آغاز).

ب. گسترش خط روايي (میانه)

ج. نتيجه گيري (پایان).

اين همانند گسترش زماني داستان است كه داراي فلش بك و آغاز روايت از ميانه‌ ی رویداد رخ می‌ دهد، اما در اين گسترش زماني، نويسنده رويداد را قفل مي‌ كند. كتاب‌ هاي سنتي را بايد از ابتدا تا انتها یکسره و ترتیبی سلسله‌ مراتبی خواند و زنجيره‌ ی خطي آن را بايد ادامه داد. به باور ارسطو اين اصول كانون اصلي بيشتر نظريه‌ هاي روايي هستند.گسترش ابرمتن و اينترنت باعث گسترش امكانات ساختار لينكي و ابر رسانه‌ اي شد، به طوری که ابرداستان دیگر از سه اصل ارسطو پيروي نمي‌ كند. ناگفته پیداست که ابرداستان نیز مانند داستان‌ های کلاسیک به دليل جبر ماهيتي آغازمند است،‌ اما ميانه و پايان در آن معنايي ندارد و خواننده انتخاب‌ گر چگونگي ادامه یا پایان داستان است. پس در مقايسه با ادبيات سنتي، ‌ابر داستان می‌ تواند متني پويا به شمار بیاید.

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #6 عالي 1392-04-30 23:05
Goodilike it
نقل قول کردن
 
 
0 #5 سعیدجهانگیری 1391-12-10 13:35
سلام وتشکرفراوان خانوم صادقی اگرشعرترانه میگوییدتماس بگیرید093551609 79
نقل قول کردن
 
 
0 #4 شمسسی نجاتی 1391-11-04 23:36
مفید بود وبه اطلاعاتم افزود .
پیروز باشید
نقل قول کردن
 
 
+1 #3 قباد آذرآیین 1391-09-26 16:50
مستدل و مفید...استفاده کردم..ممنون
نقل قول کردن
 
 
+1 #2 داود رجبی 1391-09-17 11:16
بسیار نوشته ارزشمندی بود ،جای این مطلب در ادبیات داستانی ایران کاملا خالی بود.امیدوارم باز هم در زمینه بررسی تئوریک ادبیات داستانی بنویسید
نقل قول کردن
 
 
+1 #1 زارع نژاد 1391-09-17 11:14
ز این یادداشت خیلی استفاده کردم. خیلی ممنونم. چرا که به دلیل ساده تر بودن قلم نسبت به نوشته های قبلی فهم مطالب برای من راحت تر بود
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: