برای خواندن بخش اول مقاله اینجا را کلیک کنید

از نخستین بار كه مقاله معروف والتر بنیامین با عنوان "اثر هنری درعصرتكثیر مكانیكی"[1] درسال 1936 به چاپ رسید تاكنون بیش از هفتاد سال می گذرد. اما تفكر بنیامین در زیبایی شناسی هنر همچنان به قوت خود باقی است. دلیل این پایداری بی شك با موضوع پویایی هنر و ذائقه فردی و نیز ضمیر جمعی مخاطبان بی ارتباط نیست. بدین معنا كه دریافت یك اثر هنری، آنگونه كه پسا ساختارگرایان معتقداند، ریشه در عوامل مختلف وذائقه های مسلط در هر عصر دارد كه البته از جمله این عوامل می توان به سن، جنس، اقتصاد، مذهب و مولفه های فرهنگی هر جامعه  اشاره كرد. آنچه در این مقاله  می آید نگاهی بنیامینی به غزل پست مدرن است كه به نظر می رسد این روزها بحث های فراوانی را درفضای ادبی كشورمان پیش كشیده است، ضمن اینكه خود من یكی از منتقدین ومعترضان آن هستم . این مقاله، در ادامه مقاله قبلی من با عنوان "غزل پست مدرن: بوطیقای خلاق یا ابتذال ادبی"2 به ذكر نكاتی چند در باب عدم تناسب عنوان پست مدرنیسم وغزل می پردازد وتا آنجا پیش می رود كه با تکیه بر آراءِ اندیشمندان ومنتقدین ادبی كه عمدتاً در زمینه زیبایی شناسی ادبیات فعال بوده اند، كم مایگی  این نوع شعر را بررسی  می نماید. نكته اساسی در مقاله بنیامین كه شالوده نظر وی در مورد هنر در عصر مدرنیسم را تشكیل می دهد این است كه پیشرفت تكنولوژی وبهبود تكنیكی صنعت چاپ وتكثیر مكانیكی بر اصالت اثر هنری به گونه ای شگرف تاثیر نهاده است، یعنی اصالت یك اثر هنری كه روزی در موزه ها تبیین وسنجیده می شد امروزه یكسره دستخوش تحولاتی شده است؛ مثلاً دیدن تابلوی مونالیزای داوینچی كه روزگاری  تنها از طریق رفتن به موزه لوور پاریس امكان پذیر بود، امروزه به لطف صنعت چاپ باكیفیتی قابل قیاس وگاه بهتر از اصل تابلو امكان پذیر شده است. هرچند انتقاد بنیامین، این تأثیر صنعت وتكنولوژی چاپ را نشانه نرفته است و با تكثیر مكانیكی نقاشی ها به مخالفت برنخاسته است اما به عقیده وی آنچه در این میان از دست رفته، اصالت اثر است كه بنیامین آنرا تجلی یا هاله 3 می نامد. 

والتر بنجامین

از نظر بنیامین پتانسیل اثر برای دریافت و پذیرش از سوی مخاطب امری حیاتی است وفقدان آن با آنكه لطمه ای به یگانگی اثر واصالت ماهوی آن نمی زند اما در استحاله ذوق هنری ودریافت توده ها بسیار موثر بوده است، بدین صورت كه از دست رفتن تجلی، از یكسو میزان دریافت حقیقی ولذت بخش اثر را كاهش داده اما از سوی دیگر در همگانی كردن هنر به معنای در دسترس بودن آن نقش پررنگی بازی نموده است. آنچه در خصوص زوال تجلی اهمیت دارد این است كه با گسست اثر واقعی و اصیل از نمونه های تكثیر شده آن، خلألی حاصل می شود كه خود به خود به ابتذال یا حداقل كم مایگی نمونه های تكثیر شده توسط تكنولوژی چاپ منتهی می گردد. هرچند نظریه بنیامین در كاركرد ذائقه هنری انسان وهنرهای تجسمی بخصوص نقاشی وهنر مدرن عكاسی انگاره ای اساسی به شمار می رود اما با كمی تامل می توان ارتباط معناداری میان تجلی از دست رفته در ادبیات ، كه موضوع بحث ماست و نوعی نوشتار كه امروزه با عنوان غزل پست مدرن معرفی می شود پیدا کرد. گفتیم كه اصالت مخدوش شده­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ ی یك اثر هنری، مثلا یک نقاشی، به بیان ساده یعنی اینكه از اصل اثر كپی های فراوانی كه عمدتاً به مدد تكنولوژی چاپ بدست می آیند تولید نماییم به گونه ای كه گاه كیفیت فیزیکی نمونه ها بهتر از اصل اثر باشد اما در حقیقت از عنصر اصالت اثر  اصلی (تجلی) كاملاً بی بهره باشد. در بررسی غزل پست مدرن از منظر بنیامین می توان از كلیت اصالت، به استعاره ی ارتباط بین متن و سابقه تاریخی غزل رسید. یعنی غزل پست مدرن تقلیدی ناموفق و تكثیر بی محتوای ِ اصلی است كه از زیبایی و اصالت آن اصل كه غزل سنتی باشد بی بهره است. با این نگاه می توان گفت غزل پست مدرن نه تنها به تجلی غزل سنتی لطمه زده است،  بلكه از كیفیت یك "كپی" نیز تهی مانده است. مقایسه محتوایی و صوری (فرمی) غزل سنتی با غزل پست مدرن درك زوال تجلی مبتنی برضعف اصالت این شعر (دومی) را آسان می كند. برای نمونه به ابیاتی از غزل سنتی و غزل پست مدرن اشاره می كنم كه در آنها به ترتیب فرم و محتوا در خدمت درخشش زیبایی شناختی اولی و ضعف و بی مایگی دومی است :

ای با تو در آمیخته چون جان ، تنم امشب

لعنت گل مرجان زده برگردنم امشب

مریم صفت از فیض توای نخل برومند

آبستن رسوای فردا منم امشب

*  *  *

گلبرگ نِیم ، شبنم یك بوسه بَسَم نیست

رگبار پسندم كه ز گُل خرمنم امشب

آتش نه ، زنی گرم تر از آتشم ای دوست

تنها نه به صورت ، كه به معنا زنم امشب

پیمانه سیمین ، تنم پرمی عشق است

زنهار ازین باده كه مرد افكنم امشب                                                                                                                   ‹‹ سیمین بهبهانی ›› 

با نگاهی فرمالیستی می توان عناصر تشكیل دهنده غزل كه عبارتند ازساختار صوری شعر چون قافیه تكرار شونده در پایان مصراع های فرد، تعداد ابیات كه معمولا ً از ده بیت تجاوز نمی كند و استقلال هر بیت از بیت دیگر در غزل اول كه از سروده های خانم سیمین بهبهانی است را به وضوح مشاهده كرد. از بعد معنایی نیز معمولا غزل آنگونه كه از ریشه عربی آن به معنای معاشقه و التذاذ بر می آید، در باب معشوق ، هجران یا وصال ، حرمان وسایر درونمایه های وابسته به عشق سروده می شود. بدین سان، غزل سیمین بهبهانی از وحدت فرم و محتوا برخوردار است و انسجام معنایی آن در گرو استحكام این وحدت، و زیبایی آن وابسته به تناسب وحدت ابیاتِ به ظاهر مستقل اما مرتبط با درونمایه كلی شعر است. حال، قبل از پرداختن به سایر ابعاد غزل سیمین به یكی  از سروده های آقای مهدی  موسوی می پردازم كه تحت عنوان غزل پست مدرن در وبلاگ ایشان دیده می شود:

می برم توی خیابان غم سنگینم را

می كنم پارك ته دنیا ،  ماشینم را

خسته ام مثل در آغوش كسی جا نشدن

خسته ام مثل هم آغوشی و ارضاء نشدن

خسته ام مثل دوتا تخت جدا افتاده

قرمه سبزی تو در یك شب جا افتاده

بی تفاوت وسط گریه شدن با خنده

می كشد سیگاری یك شبح بازنده

هرچند شعر مذكور قرار نیست كپی برداری از اصل غزل كه سابقه تاریخی دور و درازی در ادبیات فارسی دارد باشد اما به هر روی انتظار خواننده از شعری كه عنوان غزل را یدك می كشد این است كه بخش معینی از بوطیقای غزل را در ساختار خود نهفته داشته باشد. استفاده از كلمات امروزی چون ماشین ، پارك، خیابان وسیگار نمی تواند دال به پست مدرن بودن شعر باشد زیرا در هیچ یك از تئوری های شناخته شده پست مدرنیسم اشاره ای به واژگان خاصی كه بیانگر بوطیقای پست مدرن باشد نشده است. از سوی دیگر، مضمون ومحتوای شعر كاملاً امروزی است كه البته باز هم با مضامین مورد انتظار از یك غزل منافات دارد، چراكه حتی برهنه ترین شكل غزل هرگز به صراحت مضامین جنسی را آشكار نمی سازد. مقایسه ظرافت های زبانی شعر سیمین با شعر آقای موسوی خود گواه این نكته است كه آنچه در غزل زیبایی می آفریند گاه همان چیزی است كه ناگفته می ماند اما تلویحا ً بدان اشاراتی می شود مثل بیت:

آتش نه، زنی گرم تر از آتشم ای دوست            تنها نه به صورت ، كه به معنا زنم امشب.

 

كه دركُنه خود همان معنایی را دارد كه هماغوشی د رشعرآقای موسوی. لوسین گلدمن در باره ارتباط جهان بینی هنرمند واثر هنری می نویسد: "نظر گاهی كه هنرمند اثر خود را در آن خلق می كند با جهان نگری او تعیین می شود واگر این جهان نگری اشرافی ، بورژوایی یا پرولتری باشد هنر او نیز اشرافی ، بورژوایی یا پرولتاری خواهد بود" 4  هرچند نظر گلدمن به نوعی قائل شدن اهمیت برای نیت مولف است اما در سایه جهان نگری یا جهان بینی است كه جنبه های تماتیك و تكرار شونده كه اغلب سبك را تشكیل می دهند در یك اثرهنری رخ می نمایند. بنابراین تكرار مضامین جنسی در شعر پست مدرن (اگر نتوان آن را غزل نامید) حاكی از اهمیت روابط جنسی سرکوب شده در نزد پدیدآورندگان است. از منظر فمینیسم رادیکال اگر بنگریم، غزل سیمین بهبهانی حداقل از نظرگاه تجلی بدن در شعر و بی پروایی در بیان احساسات زنانه ، لزوم تنانگی را به صریح ترین شكل ممكن بیان كرده است بی آنكه از آكندگی واژگان جنسی خبری باشد.

برای روشن شدن موضوع تنانگی در ادبیات و ارتباطش با فمینیسم رادیكالِ پست مدرن نظریات فمینیست های فرانسوی چون لوس ایریگارای و اِلن سیكسو گرانیگاه جایگاه زنان در ادبیات امروز است. از آنجایی كه نقد فمینیستی همواره از ساختار شكنی دریدایی5 و باژگون كردن زوج متضاد6  زن/ مرد به نفع زن سود برده است ومركزیت7 را از مردان سلب كرده وجایگاه زن  را تا مرتبه ای هم شأن مردان بهبود بخشیده است، لذا در نزد فمینیست های فرانسوی موضوع تنانگی نه ابژه ای زنانه كه سوژه ای مستقل است كه فراتر از جنسیت اعتبار دارد، بدین معنا كه مركزیت مرد كه اساس مرد سالاری وظلم تاریخی به زن را تشكیل می دهد، در نقد فمینیستی پسا ساختارگرا جای خود را به اولویت تن وبازتاب تنانگی در متن می دهد. اگر از این رهگذر به شعر سیمین و آقای موسوی بنگریم به رهیافت جدیدی دست می یازیم كه به ترتیب بیانگر تعالی تنانگی وتجلیل از زن ونوشتار زنانه در غزل سنتی، و شیءِ وارگی و تحقیر زن در غزل پست مدرن است. بدین سان، باید اشاره كنم كه شعر سیمین خواننده را در خود می آفریند وبار تأویل و رمزگشایی متن را بر دوش مخاطب می گذارد. به این بیت توجه كنید :

پیمانه سیمین ، تنم پرمی عشق است      زنهار از این باده كه مرد افكن است امشب

همجواری استعاری پیمانه با تن و نیز استعاره ی باده كه همگی به تلویح میل جنسی وعریان سازی بدن در متن اشاره دارد، راه را برای تجلی زنانگی خودآگاه در متن می گشاید. از این نكته كه نویسنده به سوژه گی زنانه خود واقف بوده و آنرا سلاحی برای مقابله با مردسالاری بكار نمی گیرد چنین برمی آید كه شعر سیمین شعری كاملاً خودآگاه 8 وشفاف است بگونه ای كه نوشتار تنانه / زنانه آشكارا درمتن حضورداشته و پتانسیل تأویل را به نفع درك هرچه بهتر سوژه زنانه افزایش می دهد. به دیگر سخن، استعاره "باده مرد افكن" خود بخود ساختار شكنی عنصر مردسالاری است چرا كه در اندیشه مردسالار همواره این مرد است كه كانون قدرت به شمار می رود اما هنگامی كه تنانگی زن باعث سقوط این كانون ودر هم شكستن مركزیت مرد می گردد، ساختارشكنی زوج متضاد زن/ مرد روی می دهد ومرد به حاشیه رانده شده واز حالت فعال9 به انفعال10 در می آید. همچنین ، با نگاهی به مقاله معروف اِلن سیكسو كه در سال 1975 با عنوان  خنده مدوسا به چاپ رسید، اهمیت ساختار شكنانه بدن زنانه در متنیت ادبیات پدیدار می گردد واین صراحت در نوشتار درباره بدن به نوعی سر باز زدن از قوانین مرد سالارانه ای است كه همواره نه تنها زن را عنصری حاشیه ای معرفی كرده است، بلكه قدرت نوشتار مردانه را نیز به چالشی ویرانگر كشانده است. اِلن سیكسو در این مقاله می نویسد : "زنان باید تن خویش را بنویسند، باید درباره زن و زن بودن بنویسند؛ از چیزی بنویسند كه همواره ازآن دور نگهداشته شده اند، همانگونه كه از تنشان دور مانده اند." 11  فاصله بین زنانگی و بدن كه سیكسو به آن اشاره می كند فاصله ای استعاری است كه ظلم تاریخی به زن و تن او را در طی اعصار برملا می كند. این خود آگاهی تنانه امروزه در شعر سیمین به وضوح دیده می شود و صحبت از گرمای تنانه / زنانه وبی پروایی در پرداختن به این گونه موضوعات همان وحدت سوژه و متن است كه سیكسو در متنِ مبتنی بر نوشتار زنانه می بیند. بدین معنا كه گشودن پای تن به متن، زمینه ساز ویرانی سلطه و قدرت نوشتار مردانه است چراكه متن زنانه به صورتی مقتدرانه هویت مرد سالار متون را به چالش می كشد. از سوی دیگر شعرآقای موسوی از اساس فاقد مؤلفه های پست مدرن و به تبع فاقد مولفه های فمینیسم پست مدرن، كه من آنرا فمینیسم رادیكال می نامم، است. اولین ادعای من در باب این فقدان این است كه شعر مذكور از عدم هر گونه كاركرد استعاری كه هزار توی معنا وسرگشتگی نشانه ها كه زمینه ساز تأویل هستند رنج می برد، اما درعوض در شعر از تشبیه استفاده شده است در حالی كه این استعاره است كه با کمک عنصر جانشینی آنچه را متن نمی گوید بازگو می كند. با آنكه واژگانی چون تخت، گریه و خنده و شبح هر كدام به نوبه خود نشانه هایی اند كه فرمول نشانه شناسی خاص خود ا تكمیل می كنند – مثلاً تخت دالی است كه می تواند به مدلول های حقیقی چون خواب یا آسایش ومدلول های استعاری چون هم آغوشی و رابطه جنسی ارجاع داشته باشد- اما سویه ی استعاری شعر آقای موسوی به مراتب ضعیفتر از شعر سیمین است. افزون بر این، عملكرد آن واژگان در كلیتِ متنی ِ شعرعملكردی استعاری نیست چرا كه شعر مذكور روایتی خطی وكلاسیك است كه از نقطه ای مشخص آغاز شده وبه نقطه ای مشخص منتهی می گردد بدون اینكه مولفه های ادبیات پست مدرن مثل پارادوكس، مركز زدایی12 وعدم قطعیتی13 كه دست ِ خواننده را برای تاویل بازمی گذارند درآن دیده شود. تنها روایت14  است كه همه عناصر پست مدرنیسم را دریك متن برمی انگیزد در حالی كه در روایتِ شعر آقای موسوی برانگیختگی ِ منجر به عدم بستار15 دیده نمی شود. از طرف دیگر، به نظر می رسد كه متن كاملاً مردانه و مبتنی بر ایدئولوژی مسلط مردسالار است زیرا برای مثال عمل كشیدن سیگار (یا سیگاری به معنای مصطلح آن برای استعمال حشیش) در بستر معنایی فرهنگ ما، بیشتر مردانه تلقی می شوند. بدین صورت ، متن شعر كاملاً متمركز16 است؛ یعنی مردانگی و مردسالاری محوریت ِ تام داشته ودر عوض زن به عنوان ابژه ای معرفی می شود كه همواره در سیطره ی سوژه گی مرد است. با تاویل جمله "خسته ام مثل همآغوشی وارضاء نشدن" درمی یابیم كه مركزیت مرد در تفكر مرد سالار حق ارضا شدن را تنها به مرد می دهد و معمولا این مرد است كه شكایت در این خصوص را حق خود می داند زیرا در جامعه ایرانی، زن حتی از پرداختن به گفتمان های جنسی17 معمول محروم است واگر چنین كند به قلمرو تابوی سكس وارد شده است. بنابراین براساس اصل ساختار شكنی پست مدرن، باژگونی عبارت فوق به نفع زن امكاپذیر نیست. پس  متن از حسن تاویل و مرکز زدایی عملاً محروم وعقیم می ماند.

یكی دیگر از مشکلات غزل پست مدرن كه با اصالت هنری بنیامین ارتباط مستقیم دارد، موضوع كیچ18 است. كیچ در فرهنگ لغت به معنای هر چیز پر زرق وبرق وكم ارزش آمده است كه به ظاهر هنری به شمار می رود اما درواقع فاقد ارزش هنری است. دایرة المعارف ادبیات وبستر كیچ را اثری هنری یا ادبی با كیفیتی نازل كه معمولاً برای ذائقه عوام خلق می شود و دارای ویژگی هایی چون احساس گرایی ، جنجال طلبی وبی مایگی ( سست عنصر) است"  19معرفی می كند. به بیان دیگر، كیچ چیزی نیست جز همان اثر هنری بی اصالتی كه به زعم بنیامین تجلی خویش را از دست داده است. یك خوانش آگاهانه ومبتنی بر تلاش برای كشف اصالت اشعاری كه به عنوان مثال در صفحات قبل آمده نشان می دهد كه غزل سنتی شعری اصیل به شمار می رود در حالی كه غزلِ پست مدرن كیچ ِ گذرایی است كه به فراخور زمان ومكانِ معینی سروده می شود واین محدودیت زمانی ومكانی با اصل عدم قطعیتِ متصور برای متون پست مدرن در تضاد است. در ادبیات و هنر جهان نمونه‌های کیچ بسیاراند. هزاران شاعر و هنرمند که روزگاری دستی‌ در خلاقیت داشته اند امروزه به دست فراموشی سپرده شده اند. علت این زوال شاید تمایل هنرمند به جنجال آفرینی، خود نمایی، سؤ استفاده از سادگی‌ مخاطب، و شارلاتانیسم هنری به جای خلق آثاری اصیل بوده است.  

نكته دیگر كه در مباحث روایت شناسی پست مدرن شایان اهمیت است، عدم اتكاءِ روایات پست مدرنیستی چون رمان وشعر به وحدت فرم ومحتواست؛ بدین معنا كه برخلاف آثار مدرنیستی كه فرم برمحتوا چیرگی داشت متون ادبی پست مدرن در بند چنین وحدتی نیستند، ضمن اینكه نویسنده در خلق اثری كه تلفیقی از سایر سبك های نوشتاری پیش از خود است كاملاً آزاد است. شاید یكی از دلایلی كه ژانر پلیسی در رمان پست مدرن جایگاهی ویژه یافته است همین باشد زیرا در داستانهای پلیسی مسئله به تعویق افتادن حقیقت به عنوان نمونه ای از به تعویق افتادن معنا مطرح است. بدین ترتیب، غزل پست مدرن كه خود را مقید به رعایت فرم غزل می نماید نمی تواند پست مدرن باشد چرا كه در نوشتار ادبی پست مدرن هیچگونه فرمِ از پیش تعریف شده ای وجود ندارد. برای مقایسه اشاره ای می كنم به نوشته های مدرنیستی ویرجینیا وولف و ویلیام فاكنر كه سبكِ نوشتارِ جریان سیال ذهن20 ازآنها نویسندگانی پایبند به فرم ساخته است و پیچیدگی فرم، محتوا را به حاشیه می راند. به عبارت دیگر، پست مدرنیسم عمدتاً بر پایه تنوع معنا ومحوریت خواننده استواراست تا بر ضرورت شكل بیان ویا فیزیكِ روایت. همچنین، غزل پست مدرن از حیث محتوایی نیز تناسبی با غزل ندارد زیرا درونمایه های كلی این نوع شعر با آنچه در غزل سنتی رعایت می شود ونمونه آن را در مقایسه دو شعر قبل دیدیم ناسازگار است. بنابراین باز به ضعف اصالت ادبی- هنری غزل پست مدرن می رسیم چرا كه نه به معنای واقعی پست مدرن است نه به معنای سنتی، غزل. این وضعیت بی سامان، بركُلیت آن تأثیر می گذارد وبار دیگر بر نظریه بنیامین مبنی بر بی اصالتی كُپی از یك سو وكیچ بودگی آن به علت تأسی برساختار معیوب ومحتوای الكن از سوی دیگر صحّه می گذارد.    

 

 

استراسبورگ، فرانسه

 آوریل 2011       

 

---

فهرست منابع:

          

 

 

1. Benjamin, Walter.“The work of art in the age of mechanical reproduction”. Illuminations, New York: Schocken, 1968

2.  http://valselit.com/article.aspx?id=1815

3. Aura

4. گلدمن، لوسین. گزیده آثار. ترجمه محمد جعفر پوینده، تهران، نشر چشمه، ۱۳۷۶، ص ۲۶۲.


5. Deconstruction

6. Binary opposition

7. Centrality

8. Conscious

9. Active

10. Passive

11. Cixous, Helen. “The laugh of Medusa”. Feminist Literary Theory: A Reader. Mary Eagleton, ed. New York: Wiley Blackwell, 2010.

12. Decentring

13. Indeterminacy

14. Narrative

15. Un-closure (unclosed)

16. Centered

17. Sexual discourse

18. Kitsche

19. Merriam Webster’s Encyclopedia of Literature, 1995, p. 637.

20. Stream of consciousness

 

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #4 علی محمد محمودی 1393-02-13 16:57
با سلام
مقاله آقای لک زیبا بود . گشت زدن در این سایت هم خوب.
متشکر
نقل قول کردن
 
 
0 #3 علی محمد محمودی 1393-02-13 16:55
با سلام
سایت جالبی هست . مقاله آقای لک بسیار موشکافانه است. ای کاش سیر غزل دهه هفتاد و هشتاد را هم یک بررسی مختصری می کردند و سپس غزل مدرن را از دل آن با ذکر نومنه های بیشتر شرح می کردند. زیبا بود به هر حال.
نقل قول کردن
 
 
+1 #2 Hosein Azimian 1391-07-20 15:02
دست مریزاد اقای مرتضی لک . با تمام توان دستتان را می فشارم.
نقل قول کردن
 
 
+1 #1 همایون اژدری 1391-07-20 14:28
"بی اصالتی كُپی از یك سو وكیچ بودگی آن به علت تأسی برساختار معیوب ومحتوای الكن از سوی دیگر"
جای آنست که خون موج زند در دل لعل / زین تغابن که خزف می شکند بازارش (حافظ)
بسیار نقد جانداری است.سپاس
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: