برای خواندن بخش دوم مقاله اینجا را کلیک کنید

 

من مجذوب زبان می شوم، زیرا زبان بر من زخمه زده یا مرا می فریبد. (رولان بارت)

مرتضی لک

تی اس الیوت شاعر و منتقد پرآوازه قرن بیستم یکی از مهمترین و در عین حال عجیب ترین نقدهای خود را بر شعر دوره رمانتیک نگاشت که از منظر وی شاعران رمانتیک چون برکه ای راکد و بی اهمیت در کنار رودخانه خروشان ادبیات دوره های پیشین مانند عصر ملکه الیزابت و یا دوره متافزیک ظهور و سپس در اوایل قرن نوزدهم با سر برآوردن ادبیات ویکتوریایی رو به افول نهاد. الیوت با نگاهی بدبینانه غنای ادبی رمانتیسم را تنها به دلیل تکیه بیش از حد آن بر احساس به چالشی ویرانگر کشید، اما عظمت و سترگی سنت ادبی رمانتیک چنان اصیل بود که حملات گزنده و گاه مغرضانه الیوت چیزی از شأن و درخشندگی آن نکاست. لازم به ذکر است که الیوت البته روح انقلابی اشعار وردزورث و شلی را همواره می ستود. انتقاد الیوت از رمانتیسم هرچه بود تاثیری در نگاه امروز ادیبان و جوامع آکادمیک به این دوره ادبی با ارزش ننهاد. زیرا اهمیت و عظمت سنت رمانتیسم در جای جای ادبیات قرن نوزدهم (اواخر هجدهم) تا آنجا ریشه دوانید که هنوز مطالعه شعر رمانتیک و آثار بزرگانی چون کالریج، شلی، بایرون، کیتس و ساوظی در سر فصل دروس دانشگاهی رشته ادبیات انگلیسی به چشم می خورد بی آنکه سخنی از تاثیر منفی نقد الیوت بر این دوره به میان آید. اینگونه جملات و انتقادهای تند و مخرب در دوره های بعدی نیز تکرار شد. انتقاد سرسختانه آدورنو[1] و بنیامین[2] از مدرنیسم[3]، حمله ی هابرماس به پست مدرنیسم و آزردگی فمینیست ها ازاندیشه های اقتصادی و اجتماعی مارکس در ارتباط با جایگاه زنان از این گونه است. بدین ترتیب هرچند نقد ادبی در آفرینش ادبی جایگاهی بالفعل تعیین کننده ندارد اما نکته جالب در ارتباط میان آن دو این است که نقد ادبی همواره در پی تعریف اثر ادبی بر مبنای اصول و اندیشه انتقادی است، بدین معنا که نقد ادبی ابتدا چارچوبی از ارزش ها و معیارهای انتقادی می سازد و سپس اثر را در آن چارچوب قرار می دهد. با اینکه این فرآیند اصلی ترین کارکرد نقد است اما در حقیقت نوعی برچسب زدن و نامگذاری ادوار یا آثار ادبی است. نکته جالب توجه در این تعامل نقد وآفرینش ادبی این است که تقریباً هیچ یک از شاعران یا نویسندگان دوره رمانتیسم خود را رمانتیک نمی دانستند. بلکه این عنوان بعدها توسط منتقدین به آنها اطلاق شد. حتی ویلیام وردزورث که از بنیانگذاران رمانتیسم ادبی به کار می رود، در پیشگفتار قصیده های غنایی (1798) آشکارا به ستیز با سنت شعری پیش از خود می پردازد و اعلام می دارد: " هدف عمده در این سروده ها، گزینش رویدادها و موقعیت های زندگی عادی و شرح آنها به زبان راستین مردم به گونه ای بوده است که چیزهای آشنا، به کمک تخیل ناآشنا جلوه کنند..." (ابجدیان 183)[4] . شاید بتوان گفت این مقدمه وردزورث به عنوان مانیفیست رسمی رمانتیسم ادبی در ابتدای قرن نوزدهم به شمار می رود اما نه تنها در آثار وردزورث که در اشعار هیچ یک از بزرگان ادبیات رمانتیک چنین عنوانی دیده نمی شود. به مانند نئوکلاسیسیت ها که الکساندر پوپ و جان درایدن نامداران آن بودند، در ابتدای قرن بیستم نیز مدرنیست هایی چون تی اس الیوت، ازراپاوند، ویلیام باتلر ییتس، هنری جیمز، دی اچ لارنس و جیمز جویس نیز برچسب مدرنیست را برنتابیدند و این در حالی است که در سال 1914، ازرا پاوند و ویندهام لویس مانیفیست Vorticism را رسماً به عنوان سرآغاز مدرنیسم ادبی در مجله Blast [5] به چاپ رسانده بودند.

اصولاً یک مکتب یا جنبش ادبی تنها مجموعه ای از آثار خاص که با شگردهای نویسندگی یا درونمایه های خاص نوشته شده باشند نیست، بلکه ماهیت معرفت شناختی هر یک از آنها در قالب چارچوب فلسفی ای که حوزه نقد و محیط های روشنفکری چون دانشگاه ها تعیین می کنند ریشه دارد. به اینکه آثار نویسندگانی چون پل آستر، ای ال داکترو، گراهام سویفت، جان بارت، ژانت وینترسون و ویلیام گس از مشترکات زیادی خواه از لحاظ درونمایه خواه از لحاظ تکنیک نوشتن برخورداراند . اما هیچ یک از این افراد از عنوان : « نویسنده پست مدرن» استقبال ننموده اند. افزون بر این، در دیداری که در تاریخ 21 اکتبر 2009 با خانم ژانت وینترسون در استکهلم داشتم، ایشان به صراحت اذعان داشتند که: تنگنای پست مدرنیسم به عنوان یک برچسب راه را برای نوشتن رمان دشوار می کند.[6]

 با توجه به این مقدمه می توان چنیین استنباط کرد که تنها مکاتب یا آثاری درکوران نقد گزند می بینند که از اصالتی قابل اتکا یا ارزش زیبایی شناختی فراوان برخوردار نباشند. از این منظر گر نیک بنگریم، غزل پست مدرن از آن دسته نوآوری های غیر خلاقانه ای است که با اندکی کار نقد می توان سستی عنصر و کاستی های آنرا هویدا ساخت. عبارت مجعول "غزل پست مدرن" بدین جهت با منطق بوطیقایی غزل و پست مدرنیسم منافات دارد که اصولاً هنر گریزپا تر از آن است که در چنین مجموعه ای از گفتمان های انتقادی که فرهنگ نقد را بوجود می آورند گرفتار آید. تاریخ نقد ادبی نشان داده است که بررسی زیبایی شناسانه ادبیات، دیالکتیکی درهم تنیده با اندیشه انتقادیی که ساخته و پرداخته ذهن پرسشگر منتقدین است می سازد که این درهم کنش میان نقد و اثر ادبی گاه به منزله فاصله گرفتن از حقیقت زیبایی شناختی آن اثر و گاه انتقادی بجا و سازنده است. بنابراین به دلیل همزمانی غزل پست مدرن با اندیشه انتقادی رایج در کشورمان، که  به سختی میتوان گفت پست مدرن است، به چالش کشیدن این نوع شعر (اگر بتوان آنرا شعر نامید) نقدی منطقی و اصولی قلمداد می گردد.

 در باب غزل پست مدرن . نظر نگارنده مانند برخی دیگر از خوانندگان این است که چنین غزلی اساساً بی معنا بوده و برچسب زدن به غزل، آن هم با عبارت جنجال برانگیز "پست مدرن" چیزی جز یک ابتذال ادبی که احتمالاً ناشی از کج فهمی پست مدرنیسم است به نظر نمی رسد. پدیدار شناسی دو مقوله پست مدرنیسم و غزل با اتکاء به بررسی جنبه های زیبایی شناختی ادبیات پست مدرن گواه آن است که اجماع آن دو از بنیان بی نتیجه و تولد نوعی متفاوت ازغزل آن هم در سایه اندیشه پست مدرن از اساس ناممکن است. برای روشن شدن این ادعا به شرح چند نکته از مؤلفه های پست مدرنیسم که درغزل پست مدرن دیده نمی شوند می پردازم.

 نخست، پیرو نکته پیشین مبنی بر عدم انطباق تام و تمام فلسفه با همه ابعاد هنر، بویژه ادبیات، به ذکر نقل قولی پدیدار شناسانه از گاستون باشلار  در باب شعر و فلسفه اشاره می کنم: "فیلسوفی که اندیشه اش را یکسره از مضامین بنیادین علم برگرفته و تا حد امکان مستقیماً از خط اصلی مکتب عقل گرایی پویا و بالنده دانش معاصر پیرویی کرده است، اگر بخواهد به مطالعه مسایل مطرح در قلمرو تخیل شعری بپردازد، باید دانش خود را به فراموشی بسپارد و از تمامی راه و روش هایش در پژوهشهای فلسفی دست بکشد" (ارغنون شعر،129)[7]. هرچند گفته باشلار در رابطه با فیلسوف وعلم مصداق عینی دارد، اما باید توجه داشت که مطالعه نظام مند ادبیات و متون ادبی امروزه در حوزه هایی چون هرمنوتیک مدرن و نشانه شناسی[8] رنگ و بویی علمی به خود گرفته است. پس منتقد ادبی به گونه ای خاص در حیطه علم و کاربرد آن در علوم انسانی و هنر فعالیت می کند. بدین ترتیب اگر اندیشمندی خود را پست مدرن بداند، نمی تواند شاعری پست مدرن نیز باشد، زیرا اگر خودآگاهی وی به آن درجه از معرفت هستی شناسانه (Ontological consciousness) رسیده باشد که خود را مسلط و آگاه بر مباحث پست مدرنیسم می داند، پس شعر وی هم براساس همین مباحث و ویژگی های پست مدرنیسم سروده می شود و از آنجا که ریختن اثر ادبی در چارچوب فلسفه های انتقادی از ارزش زیبایی شناختی آن می کاهد، بنابراین ارزش ادبی به شدت آسیب خواهد دید، ضمن اینکه اثر نه بعنوان یک متن قابل تاویل که بیشتر توجیه کننده عنوان پست مدرنیسم خواهد بود. این کاهش ارزشی در آثار برخی نویسندگان مارکسیست که به آفرینش ادبیات سفارشی شهره اند بوضوح دیده می شود. آثاری که ماکسیم گورکی به عنوان یک نویسنده مارکسیست که طرح آرمان های پرولتاریا و دیوانسالاری کمونیستی را سر لوحه رمانهایش قرار داد خلق کرد با زوال روایت بزرگ[9] مارکسیسم رو به افول محتوایی نهاد. ناگفته نماند که رمانهای گورکی زیبایی فرمالیستی خود را حفظ کرده اما تأسی بیش از حد آنها به ایدئولوژی مارکسیستی از ارزش و محتوای انان به طرز چشمگیری کاسته است. بنابراین گفتمان های پست مدرنیسم[10] نیز به عنوان بخشی از ایدئولوژی مسلطی که جریانات روشنفکری پس از شورشهای دانشجویی 1968 در اروپا را تحت تأثیر خود قرار داده است، همان کارکردی را در ادبیات خواهد داشت که تفکر مارکسیستی از بدو پیدایش ادبیات کمونیستی داشته است. به دیگر کلام، رمز جاودانگی آثار ادبی معمولا در دوری از جریانات گفتمان ساز[11] مانند سیاست، نهادهای قدرت یا چارچوب های فلسفی هر عصر است. بدین معنا که زیبایی هنری آنگونه که کانت می گوید ساختاری همگن و یکدست نیست که بتوان آنرا در قالب های خشک فلسفی گنجاند[12]. در صورتی که نویسنده ای از روی خودآگاهی، فلسفه ای را به هنر خویش تحمیل نماید باید انتظار داشت که آثار وی زودتر از خود وی به مرگ هنری دچار شده و به بیان دیگر مرگ اثر بر مرگ مؤلف مقدم گردد.

با نگاهی اجمالی به غزل پست مدرن و اشعاری که در این به اصطلاح نوآوری جای گرفته اند به این حقیقت می توان دست یابید که ابتذال زبانی و موضوعی[13] تنها عناصر پست مدرنیسم هستند که در غزل پست مدرن رعایت شده اند. اما این مؤلفه ها نه تنها در ادبیات پست مدرن که در آثار مدرنیست هایی چون گرترود استاین[14] و حتی متاخری چون بکت نیز دیده می شوند. پس آیا می توان گفت این دو نیز پست مدرن بوده اند؟ گذشته از بی پردگی و ابتذال موضوعی و زبانی، کاستی های دیگر غزل پست مدرن ناسازگاری عنوان با غزل را دو چندان می سازد. برای مثال خانم مریم حقیقت در سایت اینترنتی www.mandegar.info  در مقاله ای زیرعنوان " تاملی در باب غزل پست مدرن" به بررسی جانبدارانه ای از مجموعه اشعار آقای سید مهدی موسوی که با نام " فرشته ها خودکشی کردند" به چاپ رسیده است، می پردازد. ایشان در ابتدا می نویسد: "اگر چیزی را نمی فهمم، به این معنا نیست که آن چیز وجود ندارد" سپس به ذکر این نکته می پردازد که یکی از دلایل مخالفت منتقدین مغرض! با غزل پست مدرن " مخاطب نفهم بودن" آن است. تا آنجا که آثار نویسندگان و شعرای پست مدرن نشان می دهد دشواری زبان و مخاطب نفهم بودن یکی از مشخصات بارز ادبیات مدرنیستی است. گویا ایشان فراموش کرده اند که دشواری رمان های جیمز جویس مثل اولیس و یا شب زنده داری فینگانها زبانزد اهالی ادبیات و نقد ادبی است. از سوی دیگر ایشان به این واقعیت بی توجه بوده اند که تکنیک نوشتن در شعر و رمان پست مدرن اساساً رو به سادگی میل می کند. یک بررسی ساده از آثار پل آستر[15]، ای ال داکترو[16] و جان فاولز[17] خود گواه این ادعاست.

به عقیده رومن یا کوبسن هر الگوی ارتباطی متشکل از یک پیام است که از سوی گوینده بیان می شود و نیز یک گیرنده یا مخاطب که پیام را دریافت می دارد. اما این فرآیند به تنهایی معنای ارتباط را ممکن نمی سازد مگر به یاری اجزایی دیگر چون زمینه که مفهوم پیام است و رمزگان که مجموعه ای ازنشانه های معنا دار برای گیرنده و فرستنده است[18]. با توجه به این الگوی ساده اگر یکی از عناصر ارتباط موجود نباشد قطعاً معنا حاصل نخواهد شد. از آنجا که این تئوری یاکوبسن در شعر کاربرد فراوان دارد، پس اگر غزل پست مدرن مخاطب نفهم است، حس آمیزی خواننده با شعر مختل شده و در نهایت افق دریافت[19] از دست خواهد رفت. بنابراین چنین شعری از اساس بی محتوا، غیر منطقی و نازیباست، چرا که اگر دریافت خواننده ممکن نباشد، نشانه آن است که زمینه یا تماس طبق الگوی ارتباطی یا کوبسن از دست رفته است. باید در نظر داشت عدم حضور بخشی از الگوی ارتباطی با پتانسیل متن برای تاویل سراسر متفاوت است و نباید آکندگی متن ادبی از معانی مستتر را با غیرقابل فهم بودن شعر که ناشی از ضعف بوطیقایی و زیبایی شعر است اشتباه گرفت.

 پرداختن به ابعاد مختلف سکسوالیته یکی دیگر از مشخصات ادبیات پست مدرن است اما ذکر این نکته ضروری است که انعکاس سکس و برون فکنی روابط جنسی بیشتر راهی برای بازنمایی بدن و هویت جنسی است تا به تصویر کشیدن ابتذال غرایز. در غیر اینصورت رمان یا شعر پست مدرن تفاوت چندانی با داستانهای عاشقانه و کم مایه که حول محور روابط جنسی می گردند نخواهد داشت. از سوی دیگر، بافت فرهنگی، اجتماعی و مذهبی کشور ما به گونه ای است که باز کردن پای سکسوالیته به زبان ادبی همواره تابو و گاه شرم آور است. چرا که اندیشه خود سانسوری در زبان و ادبیات بگونه ای نهادینه شده است که راه را حتی بر بازنمایی طبیعت بدن به عنوان یک تمامیت فردی می بندد. لذا استفاده از واژگان یا مضامین جنسی در غزل های به اصطلاح پست مدرن نه تنها به تطبیق غزل با پست مدرنیسم کمکی نمی کند بلکه ناخودآگاه خواننده را به سوی این ذهنیت هدایت می کند که: این شعری مبتذل و زننده است. یکی از نمونه های بارز تاکید بر بازنمایی بدن و هویت جنسی، رمان معروف زن تنهای ویلی مستر اثر ویلیام گس است که در عین کوتاهی، جهانبینی یک زن امروزی را نشان می دهد که خود را چیزی جز یک بدن و یک سوژه جنسی در چشم همسری که وجود ندارد یا او را ترک کرده است نمی یابد. دفاع وتلاشهای فمینیست های پست مدرن چون لوسه ایریگارای، جودیت باتلر، الن سیکسو، الین شوالتر و جولیا کریستوا همگی بر این است که جایگاه زن را در جامعه چیزی فراتر از یک بدن یا سوژه جنسی تعریف کنند و این رهیافت در ادبیات پست مدرن نمودی چشمگیر دارد. زیرا قرار است زن از حصار دنیای مرد ساخته خارج گردد. و در این راستا، اندیشمندان فمینیست پست مدرن یا حتی رادیکال در پی ساختن هویتی درخور منزلت زن هستند، نه اینکه به سو استفاده های رسانه ای و تجاری از زن و سکسوالیته دامن بزنند. متاسفانه درغزل مجعول پست مدرن مسئله جنسیت و سکس تنها کاربردی اولیه که همانا تصویرسازی ازابتذال جنسی با زبانی الکن و آلوده به تابوی سکسوالیته است دارد. از سوی دیگر، مناسبات قدرت، آنگونه که فوکو و کیت میلت[20] می گویند، حتی در روابط و رفتارهای جنسی انسانها نیز ریشه دوانده وضمیر ناخودآگاه انسان را به سوی اجتناب یا سرکوب سوق می دهد. این کارکردی است که از طریق گفتمان های مختلف مانند اخلاق، مذهب، سیاست و فرهنگ به یک دانش (knowledge) تبدیل شده و رفته رفته زندگی و کنش های اجتماعی فرد را در سایه سانسور و سرکوب شکل می دهد. بنابراین در جامعه ای که سکسوالیته ریشه در همه باورهای مسلط مردم دارد و همواره به چشم یک ضد ارزش یا تابو به آن نگریسته شده است، پرداختن به آن در شعر نتیجه ای جز دوری خواننده و محدود شدن طیف خوانندگان ندارد.

نکته دیگر این که آقای موسوی در مقاله ای زیر عنوان " شناسه های غزل پست مدرن"[21] به شکست روایت اشاره می کنند و می نویسند: یکی از عناصری که در غزلهای پست مدرن به چشم می خورد شکست روایت می باشد، یعنی دیگر ساختار خطی و روایی بر غزل حکمفرما نمی باشد. در پاسخ ایشان باید عرض کنم که غزل حتی در نوع کلاسیک و سنتی خود اصلاً روایتی ندارد، بلکه مجموعه ای از جملات به هم پیوسته از لحاظ فرمی اما مستقل از نظر معنایی است که میان عاشق و معشوق یا از زبان یکی از طرفین بیان می شوند. آنچه در شعر روایت می شود می تواند داستانی حماسی یا روایتی دیگر باشد که در این صورت قالب مثنوی برای این منظور در نظر گرفته می شود. اگر مراد از روایت، متنی است که پیرنگ دارد و طبق نظریات گرماس[22] و پراپ[23] عوامل روایت ساز چون فاعل، عامل، یاری رسان، عمل مساعدت و غیره را در برمی گیرد، باید گفت که چنین روایاتی درغزل پست مدرن دیده نمی شود. و از آنجا که غزل معمولاً  فاقد هرگونه روایت تعریف شده ی استاندارد می باشد. پس شکستی نیز در آن وجود ندارد.

 در پایان به ضعف های فلسفی غزل پست مدرن می پردازم زیرا کاستی های این نوع شعر تنها به فرم و محتوا محدود نمی شود. برایان مک هیل در کتاب ارزشمند خود تحت عنوان داستان پست مدرنیستی می گوید دغدغه های فلسفی انسان از مدرنیسم تا پست مدرنیسم تغییر یافته اند، بگونه ای که پرسشهای اندیشمندان مدرنیسم بیشتر معرفت شناسانه (epistemological) است در حالی که این پرسشها در پست مدرنیسم جای خود را به مجهولات هستی شناسانه (ontological) داده است. در مدرنیسم این سوالات مطرح بود که این دنیا چگونه دنیایی است یا اساساً انسان از کجا آمده است، حال آنکه هستی شناسی پست مدرن بیشتر ما را به هویت، نقش وجودی ما در دنیای کنونی، و تعبیر ما از هستی مواجه می سازد[24]. اگر نظر مک هیل را مکمل نظر میشل فوکو در باب ماهیت پست مدرنیسم بدانیم، درک عدم انطباق غزل  با پست مدرنیسم که پاسخی به هیچ یک از دغدغه های هستی شناسانه بشر امروز نمی دهد، آسان جلوه خواهد کرد. فوکو در مصاحبه ای در سال 1983 در پاسخ اینکه پست مدرنیسم چیست می گوید: "به گمان من پرسش های مرکزی فلسفه و اندیشه انتقادی از قرن نوزدهم این بوده و هست و امیدوارم همین باشد و باقی بماند که: این عقل که بکارمی بریم چیست؟ پی آمدهای تاریخی آن کدام اند؟ محدودیت های آن کجاست؟و چه خطرهایی در دل آن نهفته است؟ ما چگونه می توانیم در مقام موجودات معقول وجود داشته باشیم؟"[25]  اگر این پیش انگاره فلسفی را سنگ بنای اندیشه مذکور در باب دغدغه های هستی شناسانه ای که پیشتر از آن سخن رفت در نظر آوریم حال این سوال مطرح می گردد که غزل پست مدرن به کدام یک از این پرسشها پاسخ می دهد. برای مقایسه به رمان سه گانه نیورک اثر پل آستر اشاره می کنم که در آن هویت و وجود انسان در بوته آزمایش و پرسش فلسفی گرفتار آمده و شخصیت های داستان یک به یک به دنبال یافتن پاسخی به سوالاتی است که فوکو یا برایان مک هیل مطرح ساخته اند. گرچه خلاقیت ادبی آستر و سایر نویسندگان پست مدرنی که از آنها سخنی به میان آمده بیشتر در حوزه رمان است اما به عقیده ی لینداهاچیون بوطیقای پست مدرن ورای ژانرعمل می کند و تمام متون ادبی را دربرمی گیرد.

سید مهدی موسوی

آقای موسوی در جای دیگر از همان مقاله می نویسند: "مسأله مرگ مولف[26] با آنکه بیشتر به دید ما ]خواننده[ به اثر برمی گردد و در متن نیاز به رویکردی خاص ندارد اما در غزل پست مدرن روی آن بسیار کار شده است." اول اینکه معلوم نیست نیاز به رویکرد خاص نداشتن به چه معناست. دوم، گویا ایشان از این واقعیت که خواننده همواره در متن حضور دارد و نویسنده در هزارتوی معنا گم می شود غافل بوده اند. نه تنها غزل یا شعر که همه متون ادبی به خودی خود از نیت مؤلفی سرچشمه گرفته اند که آنها را خلق کرده است اما به دلیل غیبت مولف یا مرگ استعاری وی، بارتأویل و برداشت بر دوش خواننده است. گادامر، برخلاف دیلتای که معتقد به اهمیت نیت مولف در تاویل بود، بر این باور است که معنای واحدی برای متن وجود ندارد و آنچه را خواننده به عنوان معنا می شناسد برداشتی از متن است که تحت تاثیرعواملی چون سن، جنسیت، جغرافیا، وضعیت و نگرش سیاسی و اقتصادی و مذهبی حاصل می شود[27]. این نظر گادامر حلقه ارتباطی هرمنوتیک مدرن با پست مدرنیسم و پساساختارگرایی درتعامل متن و خوانش است. با این تفسیر، خوانندة غزل پست مدرن نیز برداشت و تأویل خود را از شعر خواهد داشت که این تلویحاً خود به معنای مرگ مولف و تولد خواننده است. بنابراین هدایت خواننده به سوی این که " مرگ مولف در غزل پست مدرن وجود دارد" شرح بدیهیاتی است که لزوم بیان ندارد.

نوشتن درباره ضعف های غزل پست مدرن و کاستی های آن چه از منظر زیبایی شناسی چه از لحاظ بوطیقای پست مدرنیسم آن چنان قابل انبساط است که شاید بتوان آنها را در کتاب حجیمی گرد آوری کرد. اما کوتاه سخن آنکه دانش اندک چیزی کم از مرگ نیست و بیشتر مدعیان غزل پست مدرن نیز به این بی دانشی مبتلا هستند. مبرهن است که چنین دولت مستعجلی دیری نخواهد پایید. جریان پست مدرنیسم به عنوان یک جنبش روشنفکری عظیم چنان سترگ، ریشه دار و اصیل است که چسباندن آن به نوشته هایی که از اذهان پریشان تحت عنوان غزل ساطع می شود، با هیچ منطق و فلسفه ای امکان پذیر نیست. در پایان به ذکر این نکته بسنده می کنم که به علت ضعف ترجمه وعدم آگاهی برخی منتقدین و مترجمان کشورمان، درک پست مدرنیسم با کج فهمی های عجیبی که گاه متناقض با ماهیت حقیقیی آن است همراه بوده است. چگونه می توان از نقد یا شعر پست مدرن صحبت کرد در حالی که عمده آثار بنیانگذاران این جنبش مثل ایهاب حسن، ژاک دریدا، لینداهاچیون، برایان مک هیل، پل دومان، هارولد بلوم و چندین متفکر دیگر هنوز به فارسی ترجمه نشده است.

امید است که نادانسته به راهی که آفت فرهنگ و ادب این سامان است پای ننهیم.

 

 

 

فهرست منابع و پی نوشت ها:

  1.  رجوع کنید به دیالکتیک روشنگری اثر مشترک تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر.
  2. برای کنکاش در زیبایی شناسی بنیامین به کتب زیر مراجعه فرمائید.

Benjamin,Walter. llluminations. Hannah Arendt, ed. New York:Schocken,1969

Wolin, R ,and Walter Benjamin. An Aesthetic of Redemption. California UP, 1994.

 

3. Habermas, Jurgen. "Modernity an Incomplete Project" New German Critique 22 (1981): 3-14.

  1. ابجدیان، امرالله. تاریخ ادبیات انگلیس، جلد هشتم. انتشارات دانشگاه شیراز، شیراز، 1383.
  2. مجله بلاست (Blast) درطی سالهای جنگ جهانی اول برای مدت کوتاهی چاپ شد اما با بالا گرفتن جنگ و اختلاف نظر میان پاوند و لویس به کار خود پایان داد.
  3. خانم وینترسون در تاریخ 20 تا 23 اکتبر 2009 به دعوت اداره فرهنگ سوئد به استکهلم سفر کرده و با نویسندگان و دانشگاهیان دیدار کردند.
  4. باشلار، گاستون. " پدیدار شناسی شعر". ترجمه مراد فرهاد پور. ارغنون شماره 4، زمستان 1377.
  5. نشانه شناسی را اولین بار سوسور با عنوان Semiology معرفی کرد.
  6. منظور از روایت بزرگ (Grand Narrative) همان است که لیوتار در کتاب وضعیت پست مدرن مطرح می سازد.

10. Postmodern discourse.

11. Discursive Formations

12. کورنر، استیفن. فلسفه کانت. ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: انتشارات خوارزمی، 1367.

13. Vulgarity of language and subject.

14. Gertrude Stein

15. Paul Auster رمان نویس آمریکایی که آثارش تلفیقی از رمان پلیسی با ساختارهای نثر پیست مدرن است.

رمان سه گانه نیویورک (The New York Trilogy) از جمله آثار مهم اوست.

16.  E. L. Doctorow نویسنده آمریکایی صاحب آثاری چونRagtime   وThe Book of Daniel

17.  John Fowles رمان نویس آمریکایی که عمده ترین اثر وی زن ستوان فرانسوی (The French Lieutenants Woman) در سال 1969 نوشته شد.

18. از آثار یاکوبسن مقدار در خور توجهی به فارسی ترجمه نشده است اما برای مقدمه ای مناسب به مقاله بابک احمدی در کتاب ساختار و تاویل متن که از سوی نشر مرکز در سال 1382 به چاپ رسیده است مراجعه نمایید. مجموعه نوشته های یاکوبسن در هشت جلد توسط دانشگاه لاهه در هلند منتشرشده است.

19. افق دریافت خواننده از تئوری های رابرت یاس (Robert Jass) است که در فارسی از آن به عنوان افق انتظار خواننده یاد می شود. برای توضیح بیشتر به کتاب زیر مراجعه نمایید:

Jass, Hans Robert. Toward an Aesthetic of Reception. Timothy Bahti, Ed and trans. Trans. Minneapolis: Minnesota University Press 1982.

20. کیت میلت در کتاب خود، سیاست جنسی به بحث پیرامون مناسبات قدرت و ارتباط آن با سکسوالیته می پردازد که به نوعی هم راستای نظریات فوکو در این باره است:

Millett, Kate. Sexual Politics. New York: Doubleday,1970.

.21 این مقاله و مقالات دیگر در وبلاگ ایشان موجود است. البته ایشان مجموعه مقالات خود و دیگر دوستان را برای نگارنده ارسال داشته اند که جای تشکر و قدردانی دارد.

22. Greimas, A.J. "Elements of Narrative Grammar." On Meaning: Selects of Writings in Semiotic Theory. Paul Perron and F. H. Collins, eds. Minneapolis: Minnesota UP,1987.

23. Propp, Vladimir. Morphology of the Folktale. L. Scott Austin. Texas UP,1968.

این اثر پراپ سنگ بنای بسیاری از مطالعات روایت شناسی در فرمالیسم و ادوار بعدی شد.

24. McHale. Brian. Postmodernist Fiction. London: Methun,1987,(16-20)

25- حقیقی، شاهرخ، گذار از مدرنیته. تهران: انتشارات آگه، 1379.

نقل قول حقیقی از فوکو در کتاب زیر موجود است:

Robinow, Paul, ed. The Foucault Reader. London: Penguin Books,1985 (1991),P.239.

 .26تئوری مرگ مولف رولان بارت را می توان در کتاب زیر یافت:

Barthes, Roland. Image-Music-Text. Stephen Heath, Trans. New York: Hill & Wang 1977.

27. بیشتر نظریات گادامر در باب تاویل و معنا را می توان در کتب زیر پیدا کرد:

Gadamer, Hans-Georg. Truth and Method. G. Barden, and J. Cumming, eds. London: Routledge,1988.

 

---. Philosophical Hermeneutics. D. E. Linge, trans. London,1977 (82-94).

 

    

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
+1 #20 کاظمیان دهکردی 1393-10-13 16:50
درود بزرگوار
با دقت و تانی، مقاله ی وزین شمارا خواندم واز غایت جان، به شما، تبریک می گویم.
نکته ای را عرض کنم :
در نوشته ی ان عزیز، که پیرامون چالش نو شعر امروز ایران و قالب غزل مجعول "پست مدرن" مطرح شده سوای زیبایی ها و برزسی های متقن از ذکر مثال ابیات غزل مصطلح پست مدرن، رنج می برد حیف است گزارش عالی ی شما بی ذکر امثال و شاهد هایی از این نوع غزل باشد امید وارم در تکمیل اتی ی این کار بسیار ارزشمند، لحاظ گردد.
سلامتی ی شمارا ارزو مندم.
نقل قول کردن
 
 
+2 #19 پست مدرن 1393-09-08 12:10
كس نگو دوست عزيز.
نقل قول کردن
 
 
0 #18 mohammad 1392-05-25 22:36
امید است که نادانسته به راهی که آفت فرهنگ و ادب این سامان است پای ننهیم.

عالی عالی
نقل قول کردن
 
 
0 #17 میلاد علوی 1392-01-30 14:48
مقاله ی خوبی بود فکر می کنم جامعه ی ادبی ما نیاز به "هوای تازه" داره...
جریان پست مدرن مثل آلودگی هوا واقعیت انکارناپذیری هست که وجود داره و جای تعجبه عده ای حتی شده با ماسک اکسیژن دنبالش می دوند و ازش حمایت می کنند..
نقل قول کردن
 
 
+3 #16 امیر 1391-09-12 01:09
در عین اختصار، مقاله ای به غایت علمی و کارآمد از نقطه نظر کاربردی و مستند رو مطالعه کردم.
نقل قول کردن
 
 
0 #15 رضا 1391-07-20 03:31
:-)
نقل قول کردن
 
 
+2 #14 م ل 1391-07-20 01:31
در پاسخ آقای هژبر عرض می کنم که نمی دانم شما با استناد به چه ادله ای حکم می دهید که رویکرد نگارنده ساختارگراست یا اینکه وی از درک پست مدرنیسم عاجز بوده است. پست مدرنیسم تعاریف گوناگون اما روشنی دارد و با کمی کنکاش در حوزه هایی چون فلسفه، نظریات زبان و جامعه شناسی می توان به نمامی معانی آن رسید. در هیچ کجای مقاله نیز اشاره ای به ژانر نشده و احتمالا برداشت نادرست شما از پست مدرنیسم به عنوان یک تمامیت پویا باعث شده فکر کنید نگارنده آن را یک ژانر قلمداد کرده است. در ضمن مدرنیسم هیچ اثر یا بینش پیش از خود را آشکارا رد نکرد بلکه برخی اصول و کاربستهای ادبی و هنری رنسانس تا قرن نوزده را به چالش کشید. بدین معنا که آنها را به زباله دان تاریخ نسپرد بلکه آن چارچوبها را دچار استحاله کرد. ظاهرا منابع شما یا متقن نیست یا اینکه خوانش شما بیشتر مبتنی بر خواسته خودتان است تا مبتنی بر حقیقت.
نقل قول کردن
 
 
+2 #13 هژبر 1391-07-19 18:51
(3)
موضوع این نیست که با نقل قول آوردن گزینشی از فیلسوفان ادوار مختلف که گاه در تناقض با همدیگر هستند به اثبات یک بحث از پایه کاملا بی اساس است پرداخت. غزل، متنوی. نثر، داستان، گزارش، خبر، ... وهمه انواع گفتمانی منظوم و غیر منظوم به تنهایی صرفا هر کدام به تنهائی یک پاره متن هستند ونمی توان یک پاره متن را به تنهای بعنوان اثر یا متن پست مدرن نامید. البته حقیر قصد داشتم تا درحد یک یادآوری کوتاه (کامنت ) به این نکته اشاره کنم. و قصد نقدی کافی ندارم چون که بحث دارزی خواهد شد که باید جای دیگری اتفاق بیفتد.
نقل قول کردن
 
 
+3 #12 هژبر 1391-07-19 18:50
این عنوان از پایه بی اساس و با روح پست مدرن بیگانه و در تناقض است. نه آقای موسوی بلکه هر کس که چنین عنوانی رابر زبان آورده و یا بیاورد هنوز پست مدرنیسم را درک نکرده. اما آقای لک خود که به دفاع از پست مدرنسیم برخاسته. در حالی که خود هنوز درگیر بینش های پیشا مدرن و مدرن است. و گاه از نظرگاه تفابل های دوگانه به نقد می نشیند. او از اصالت و ابنذال و چارچوب و ساختار و الگو و.. سخن بمان می آورد. در حالی که پست مدرن چیزی به نام ابنذال و چارچوب و اصالت و... به رسمیت نمی شناسد. بلکه هر نوع صدائی را یک صدا می دادند بطور مثال یک اثر اروتیک یا سیاسی را هم بعنوان یک صدا برسمیت می شناسد ودر کنار صداهای دیگر به آنها اجازه حیات می دهد. پست مدنیسم و برخلاف مدرنیسیم که آثار و بینش های ماقبل خود را مردود می دانست و به ستبز با آنها برخاست، به ستیز با هیچ نوع گفتمان ادبی و هنری بر نمی خیزد و مردود نمی داند. بلکه زمینه حضور و حیات مستقل در همنیشنی با انوع ژانرهای دیگر را در کنار هم فراهم می کند.
نقل قول کردن
 
 
+2 #11 هژبر 1391-07-19 18:48
(1)
آقای لک در نوشتار خویش به روشنی همان راه را می رود و که خود نقد کرده است. ایشان با انتقاد از عنوان «غزل پست مدرن» برآن می شود تا بدون ارائه ی دلائل روشن پست مدرنیستی موضوع و در حقیقت با دیدگاه ساختارگرایانه اش به دفاع از پست مدرنیسمی که هنوز برای خود ایشان ناروشن مانده مورد نقد قرار داده و آنرا را مردود بداند.در حالی که اساس موضوع ( غزل پست مدرن) خود از پایه بی اساس است و خلاف بینش پست مدرنیسم است. ایشان فراموش کرده اند که پست مدرنیسم یک ژانرتنها نمی تواند باشد. بلکه اثر پست مدرن مجموعه ای است از ژانرها و یا پاره متن های متفاوت و گاه متناقض در یک هم نشینی مسالمت آمیز با حفظ کاراکتر و خاص خویش که هیچکدام بر دیگری برتریت ندارند می باشند.( متن نوشتاری- دیداری- گفتاری) با یک نوع ژانر یا پاره متن ( نوشتاری منظوم یا غیر منظوم) مثل غزل نمی توان از اثر پست مدرن نام برد.
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: