The Counterrevolutionary Saves a Nation

 

Unite!

Why?

******

آن ضد انقلابی ملتی را نجات می‌دهد

“یکی شوید!”

“چرا؟”

    عناصري كه در نام اين داستان وجود دارند، عبارتند از «ضد انقلابي»، «ملت» و «نجات دادن». در متن داستان نيز دو عنصر معنايي دوگانه «اتحاد» و «ترديد در اتحاد» وجود دارد. در اينجا، نام داستان نيز جزئي از خود داستان است و در واقع داستان با روايتش نام گذاري مي شود. نام داستان از درون خود داستان متبلور مي شود و اينگونه ناميدن، به هويت و مرجعيت اشياء بازمي گردد و قراردادها را زير پا مي گذارد. به عنوان مثال، به جاي اينكه نام داستان را چيزي شبيه «بحران» بگذارد و بقيه كلمات را در متن داستان قرار دهد، چنانكه معمول بوده و هست، مي آيد در استفاده از كلمات ايجاز به خرج مي دهد و چكيده كلمه ها را در كنار هم مي گذارد و داستاني با حجمي به اندازه ذهن ما ايجاد مي كند.

    چگونه يك ضد انقلابي مي تواند ملتي را نجات دهد. ضد انقلابي در اينجا ايهام دارد. ضديت با انقلابي كه صورت خواهد گرفت و يا انقلابي كه قبلاً صورت گرفته است. در هر يك از اين دو صورت، داستان شكلي متفاوت به خود مي گيرد.

    1- در صورت اول، در نظر مي گيريم كه يك تحول يا دگرگوني پيش روي ملتي قرار دارد و كسي كه ضد اين تحول اجتماعي، سياسي است و كلاً ضد هرگونه تغيير در نظام معمول است، به ملت هشدار مي دهد كه براي مبارزه با اين تغيير و بحران احتمالي با هم متحد شوند. حال اين ضد انقلابي مي تواند از جانب دولت باشد كه مي خواهد مردم را آرام كند و يا مي تواند فردي باشد كه خود به دليل تجربه بسيار به اين نتيجه رسيده است كه انقلاب بي هوده است و انقلاب بايد دروني باشد و نه بيروني. يا هر تعبير ديگري از فكر اين ضد انقلابي مي تواند وجود داشته باشد. عنصر اتحاد در اين قسمت به ما مي گويد كه تنها راه نجات يك ملت، اتحاد آن است. درصورتي كه اتحاد وجود نداشته باشد، ملتي وجود نخواهد داشت. به گمان ضد انقلابي تغييرات، بنيان جامعه را متزلزل مي كند. همچنين، احتمال دارد بنيان جامعه با انقلابي پيش بيني نشده دگرگون شود و ضد انقلابي به مردم هشدار مي دهد كه براي جلوگيري از اين دگرگوني بايد متحد شوند. در هر صورت اتحاد تنها راه نجات است. و با سؤال «چرا؟» كه از سوي ملت ترديدي را مطرح مي كند، موضوع بحث را تغيير مي دهد و در واقع در روند داستان، با سؤالي است كه پايان داستان را به شكل هاي مختلفي پيش مي برد، نيز دگرگوني رخ مي دهد. يكي از خوانش ها اين است كه چرا بايد جلوي انقلاب را گرفت و يا چرا بايد متحد شد. اصولاً خودآگاهي ملت در برابر تغييرات احتمالي مطرح مي شود و نيز همسويي آنان با دگرگوني.

    2- و اما صورت دوم تعبير از ضد انقلابي را مي توان آن انقلابي فرض كرد كه قبلاً صورت گرفته است و نظام را تغيير داده است. كسي كه ضد اين انقلاب و نظام فعلي است به مردم گوشزد مي كند كه بايد متحد شد تا در برابر اين نظام ايستاد. باز اتحاد عنصر اصلي داستان است كه مظهر مبارزه و ايستادگي و رهايي يك ملت است. اما در اينجا سؤال ديگري پيش مي آيد. در اين دور تسلل تاريخي، هميشه هر انقلاب، ضد انقلابي هايي به همراه داشته است كه اين ضد انقلابي ها، انقلاب ديگري را ايجاد كرده اند كه باز اين انقلاب خود ضد انقلابي هايي داشته است. سؤال هوشيارانه ملت، داستان را به تعويق مي اندازد. «چرا؟» چرا بايد به اين تسلل ادامه داد. در اينجا خواننده با ايجاد هر خوانش از واژه «چرا؟»، داستان به گونه اي ادامه پيدا مي كند. چرا بايد انقلاب كرد وقتي هميشه غارت و دزدي و نارضايتي و فساد اجتماعي وجود دارد و هيچ دولتي قادر به از بين بردن آن نيست. چرا، وقتي همه دولت ها قدرت طلب هستند و تا وقتي كه قدرت هست و تباهي مي آورد، چرا بايد به مسئله سياست و حماقت تغيير روند سياست فكر كرد. همه تغييرات در پوسته اجتماع است و سياست ها پشت پرده از پيش تغيين شده اند.

    اما مي شود خوانش ديگري هم داشت و اينكه مردم غرق مسائل روزمره شده اند و يا درگير مشكلات اقتصادي خود و مايل به خطر انداختن موقعيت خود نيستند. طنز اين داستان در تفاوت ادراكي است كه بين سخن ضد انقلابي و مردم وجود دارد. به طوري كه عموماً خواننده با مردم همسو مي شود و اينكه سخن ضد انقلابي از سوي مردم چگونه فهميده مي شود.

دیگران نيز مي توانند خوانش هاي خود را بنويسند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: