پلي ميشوم که رد شوي از رويم
به آن طرف جايي که نميبينمش اما قشنگ است
جايي که زيباترين لحظهاي که ميخواهي
بعد حرفت را عوض ميکني و لحظهاي که با من باشي
نه براي من که چسبيدهام به دو طرف يک دره
نه براي من که صخرهها را دوست دارم
نه براي من که رد ميشوي از رو نميروي
ميايستي وسط پل و هي به رودخانه فکر ميکني
نه براي من که خم ميشود از بودنت
چند تکهام شل ميشود از زير پايت
ميريزد به اعماق جايي که نميبينم
ميخندي و خيال ميکنم نميخواهي رد شوي
ميخندم و قبل از دل کندهام از صخرهها رد شدهاي
به آن طرف جايي که نميبينمش اما قشنگ است
جايي که حرفم را عوض ميکنم
نه براي من که خم ميشود از نه بودنت
---
لیلا صادقی