_ الو، سلام عليكم. آقاي ستاره؟ (بله. بله.) حال شما خوبه؟ (خيلي متشكرم. شما چطوريد؟) ممنون. خانم حيدري هستند؟ (نخير. نيستند. هنوز نيومدن. نمي دونم كجا تو راه موندن، چي شده. شما بياين اينجا حضوري بهشون بگيد بهتره. تلفني فايده نداره.) آخـه كلاس دارم. نمي تونم. (پس تمـاس بگيريد.) آخه نيستم. (خب كي مياين؟) سـاعت 2 و3. (شـما ساعت 5/1 زنگ بزنيد با خودشون صحبت كنيد، احـتمالاً هستند.) بله. خيلي ممنون. خدا حافظ شما. (خدا حافظ.)

000

_ الو، سلام. خسته نباشيد. لطفاً وصل كنيد به دايره امتحانات.

000

_ الو! سلام آقاي ستاره. خوبيد؟ (ممنون خانم. حال شما چطوره؟ خـوب هستيد؟) خيلي متشكر. شما چطوريد؟ (خيلي ممنون.) هنوز نيومدن؟ (شرمنده خانم. بد شانسي. نيومدن هنوز. نيم ساعت، يك ساعت ديگه تماس بگيريد.)

000

_ الو‍ وصل كنيد دايره امتحانات.

000

_ سلام. خانم حيدري هستند؟ (نخير. شما؟) من؟ من صادقي هستم. (ليلا صادقي. سلام. من مهنازم.) سلام مهناز جون. چطوري؟ خوبي؟ (خيلي ممنون. تو خوبي؟ چيكارا مي كني؟) هـي. هستيم ديگه. خوش مي گذره؟ خوبي؟ (ممنونم. تو چطوري؟) مرسي. مهناز جون! خانم حيدري نيست؟ (نه! كارش داشتي؟) آره عزيزم. كار خيلي مهم. (مي ياد. اما هنوز نيومده. نيم ساعت ديگه زنگ بزني، شـايد اومده باشه.) خـيلي ممنون. كاري نداري؟ (قربانت.) خداحافظ.

000

_ الو! سلام. خسته نباشيد. (سلام.) وصل كنيد دايره امتحانات. (بله. خانم شما امروز شصت بار زنگ زديد. مگه كار و زندگي ندارين. اَه. چيكار داريد؟) آقا آخه با خانم حيدري كار. . . (آقا كار اين خانومو راه بندازين. امروز چهل بار زنگ زد.) الو، آقاي ستاره! شرمنده. من امـروز مجبور شدم هي مزاحمتون بشم. (خواهـش مي كنم. خـانم صادقي! خانم حيدري نيومدن. نمي دونم چي شده. اينجام كلي آدم منتظرشونن.) تو رو خدا، آقاي ستاره! شما بهشون بگيد مشكل منو. من دانشكده اقتصـاد هم زنگ مي زنم دائم. مي گن جلسه دارن. بالاخره هم نتونستم باهاشون حرف بزنم. هر روز كه زنگ مي زنم، همينطوره. شما بهشون يادآوري بكنيد. (به روي چشم. حتماً من اومدن بهشون مي گم، ولي خودتون هم تماس بگيريد فردا صبح اينجا و اگر نبودند، دانشكده اقتصاد، تا با خودشون صحبت كنيد، بلكه كارتون درست بشه.) خيلي ممنون آقاي ستاره. خيلي لطف مي كنيد. تو رو خـدا ديگه آخر ترم شده و اگه كارم درست نشه، ميوفتم. من امسال بايد فارغ التحصيل بشم. (بله. بله. حتماً) خيلي ممنون. لطف مي كنيد. خدا حافظتون.

000

_ الو. سلام. صبح بخير. وصل كنيد دايره امتحانات لطفاً.

000

_ الو. آقاي ستاره. سلام. خوب هستيد؟ (سلام. متشكرم. شما چطوريد؟) ممنون. خانم حيدري هستند؟ (نه خانم. ديروز من خودم باهاشون تماس گرفتم، مشكلتون رو گفتم. نيومدن. ايشون گفتند هفته بعد اونايي كه تست ندادن بيان.) يعني چي؟! يعني بايد دوباره امتحان بدم؟ آخه! (مگه شما اون خانمي كه يك بار با بچه اش اومده بود، نيستين؟) من؟ من صادقي هستم. (بله ديگه . . . همون. باهاشون مطرح كردم.) من كه امتحان داده بودم. (پس مشكلتون چي بود؟! يك دور ديگه بگيد!) اِ. . . آقاي ستاره! اِ . . . من ترم اول اين درس رو گذرونده بودم، ولي كامپيوتر نزده بود. اما اسـتادم نمره رو داده بود به دايره. قـرار بود خـانم حيدري به پرونده نگاه كنند و نمره رو وارد ليست كنند. اين ترم دوباره اين واحد رو برداشتم و قرارشده بود كه نمره اي كه خانم حيدري مي دن، وارد ليست اين استاد بشه. يعنـي . . . (بله. شما خودتون باهاشون تماس بگيريد، بهشون بگيد.) ولي آقاي ستاره...

000

_ الو! دانشكده اقتصاد. خانم حيدري هستند؟ (نخيـر خانم. نيستند.) كي ميان؟   (نمي دونم.) كي زنگ بزنم هستند؟ (نمي دونم.) اگر 2 و3 ساعت  ديگه زنگ بزنم، ايشون هستند؟ (نخـير خانم. مي دونم كه نيستند.) احتمال نداره بيان؟ (خانم من   مي دونم كه نمي يان. نمي يان خانم.) خداحافظ.

000

 

---

وقتم کن که بگذرم

برج عقرب، شب هشتم، داستان سوم (ادامه)
لیلا صادقی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: