آبگوشت كه فقط آب گوشت نيست عزيزم. حكمت آبگوشت اين است كه تا گوشت و نخود و لوبيا و پياز و سيب زميني و رب و نمك توي آن نباشد، آبگوشت نمي شود. اما براي اينكه اسمي رويش بگذارند، نمي شود همه محتوياتش را توي اسم بريزند. زندگي هم همينطور است. كافي نيست كه زنده باشيم و با اين اسم فاعل، حاصل مصدر بسازم. براي زندگي كردن

 

    نخود لوبيا را بايد از شب پيش خيسانده باشيم و 5 تا 6 ليوان آب توي ظرفي بريزيم و بعد نخود لوبياي پيش بيني شده را بپزيم.

 

   اين قدمي است براي رسيدن به هدفي كه بالاخره مي فهميم همان هضم كردن است. ما همديگر را هضم مي كنيم تا بفهميم. حتا خودمان را و محيطمان. اگر هضم نكنيم، سوء هاضمه مي شود و پس مي افتيم. اين بستگي به دورنگري آدم ها دارد كه هدف را بدانند و بگذارند زماني بگذرد و اگر زمان زير پوست نخود لوبيا نرود، آنقدر سفت و خام مي ماند كه قابل هضم نيست و آدم باد مي كند. زمان آدم خام را هم مي پزد.

 

    بعد بايد سيب زميني ها را شست و به نخود لوبيا اضافه كرد.

 

    اين وقتي است كه اكتسابيات را بايد به استعدادها اضافه كنيم و ماحصل را تكميل كنيم. بعد هم كه مخلفات شور و نشاط است كه به محتوا اضافه مي شود و آن را خوش رنگ و خوش طعم و تند مي كند و بعد از اين مرحله است كه ماحصل را مي خوريم. همه بايد اين آبگوشت را كه دست پخت خودشان است، بخورند و بعد از آن ديگر هيچ چيز لذت ندارد جز خوابيدن. ما حصل هم كه براي خودش هضم مي شود و شايد در خواب، خواب زندگي ديگري را ببينند كه بايد بپزند.

 

---

وقتم کن که بگذرم

برج اسد، شب پنجم، داستان اول (ادامه)
لیلا صادقی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: