دارد توي پياده رو مي رود. قدم هاش روي كاشي ها مي آيند و مي روند. هر روز روي همين كاشي ها مي گذارد جاي پاش را و هزار نفر ديگر هم مي گذارند جاي پاشان را و مي روند به جايي در ذهنشان. كاشي ها پر است از جاي پاهايي كه گذاشته اند خودشان را روي جاي پاي ديگري و گذشته اند از ذهن كساني كه به آنها فكر مي كردند يا نمي كردند. ذهن كساني كه به آنها فكر مي كردند يا نمي كردند، پر است از كساني كه فكر مي كنند يا نمي كنند. كساني كه فكر مي كنند يا نمي كنند، كساني هستند كه او را احاطه كرده اند و روزي هزار بار از جلوي چشم او مي روند و مي آيند و او نمي داند چطور اين همه مي توانند از ذهنش عبور كنند. يكي از كساني كه از ذهنش عبور مي كرد، دختري بود كه دامن مادرش را گرفته بود و مات به ماشين ها نگاه مي كرد و مادرش پارچه اي دور سرش پيچيده بود و بقچه اي روي سرش گذاشته و چند سيخ دستش كه بفروشد و اگر كسي نمي خريد، روي در ماشينش خط مي انداخت. دختر ملكه ذهن او مي شود. هر جا مي رود با اوست. او دختر مي شود و دامن مادرش را مي گيرد و مي كشد و مي زند زير گريه. مادر با مشت مي كوبد روي سر دختر و دختر عرض خيابان را مي دود و ماشيني ترمز.

    او نمي خواهد آن دختر باشد. بر مي گردد و خودش مي شود. اما اگر آن دختر بود و دلش مي خواست كس ديگري باشد، چطور! تنها راهش اين است كه ملكه ذهنش را محاصره كند و از ذهن بيندازد بيرون و ملكه ديگري انتخاب كند.

    دارم عرض خيابان را پشت سر مي گذارم. مي رسم آن طرف. احساس رهايي مي كنم. مي توانم هر كجا مي خواهم بروم. مي توانم خيابان را طي كنم، بدون اينكه كسي بگويد حق نداري اينجا راه بروي. مي توانم خيابان را پشت سر بيندازم و بروم توي مغازه اي براي خودم بستني بگيرم. مي توانم با اشاره اي ماشيني نگه دارم و بگويم هر كجا مي خواهم، ببردم. مي توانم نگاه كنم كساني را كه نگاه نمي كنندم. مي توانم نفس بكشم هوايي را كه مال هيچكس نيست. اينجا همه چيز مال هيچ كس نيست. هيچ چيز مال همه است. همه چيز مال خداست. خدا همه است. همه مال خداست. خدا مال همه است. خداي خوب و مهربان كه گوش داد و زبان. بخشيده ما را دل و جان و بابا كه آب داد و نان.

    همه زمين ها من را پشت سر مي گذارند. مرزها. به اولين كسي كه مي رسم، بهم خوش آمد مي گويد كه سرزمين آرزوهام را فتح كرده ام و دستم را مي كشد و كيفم را مي گيرد و مي بردم جايي كه همه بهم خوش آمد مي گويند و مي گويند به ازاي اينكه فاتح شده ام، به حق ديگران تجاوز كرده ام. انگار يا شايد هم چيز ديگري كه نمي فهمم. مي اندازندم پشت جايي كه طي نمي شوم. پشت سر انداخته نمي شوم. وارد خاكي شده ام كه مال خودم نبوده. مرزها را شكسته ام. جرمم اين است كه قانون را پشت گوش انداخته ام و حالا قانون من را پشت گوش مي اندازد. تنها راهم اين است كه فكرم را عوض كنم. فكر كنم هنوز توي خاك خودم هستم. هر كار مي خواهم همانجا بكنم. دلم مي‌خواهد با صداي بلند اسم خودم را داد بكشم. شعر بخوانم. به درخت‌ها خطاب كنم:از جلو نظام! آدم ها را قلقلك بدهم و بلند بزنم زير خنده. دلم مي خواهد حرف بزنم. با همه جا پاهايي كه از روي جاي پام عبور كرده‌اند. چند نفر مي‌آيند و دستم را از پشت مي گيرند و انگار كه خط كشم، سيخ و كت بسته مي برندم توي ماشين سفيدي. مي خواهم لباس قرمز بپوشم و كلاه سبز بگذارم سرم و وسط خيابان معلق بزنم. براي هميشه معلق بمانم. مي برندم روي تختي و سوزني مي كنند توي دستم. خواب نمي بينم. كسي باورش نمي شود كه ديوانه نيستم. مي گويم: ديوانه نيستم. آزادم. كسي مي گويد: بله. حق با شماست. شما بايد كمي استراحت كنيد. تنها راهش اين است كه خواب ببينيد. خواب مي بينم كه پروانه ام. مي پرم روي گل سرخي. زردي. درختي. خودم را توي هوا سبك مي كنم و باد مي زند مي بردم اين طرف و خودم را نگه مي دارم و بال مي زنم. دلم مي خواهد روي سر كسي بنشينم. توي فكر كسي پر بزنم. كسي به پروانه فكرمي كند. مي خواهد شعري بنويسد. شمعي مي آورد. پروانه را روي شعله اش نگه مي دارد. مي نويسد:

شبي ياد دارم كه چشمم نخـفت         شـنيدم كه پروانه با شـمع گفت

كه من عاشقم گر بسوزم رواست         تو را گريه و سوز باري چراست؟

    از خواب مي پرم و خودم را مي زنم به ديوانگي. توي عالم ديوانگي آزادم. حق دارم بلند فكر كنم و كسي به جرم فكر كردن، نبردم به جايي كه عرب ني انداخته يا نمي اندازند. مي توانم توي فكرم همه جا و هيچ مرزي نداشته باشم. هيچ محدوديتي نداشـ . با فرشته ها قدم. با خدا هرطور دلم مي خواهد حرف. مي توانم حداقل حرف. مي توانم بگويم اين خاك مال هيچكس. هوا مال هيچكس. آتش مال هيچكس. تنها چيزي كه مال من است، خودمم. خودم جا مي خواهد، پس خاك هم مال من. من مي خواهد نفس بكشد. پس هوا هم مال من. من تشنه است. من سردش است. همه چيز مال من.

 

---

وقتم کن که بگذرم

برج ثور، شب دوم، داستان پنجم (ادامه)
لیلا صادقی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: