• الو! سلام.
  • سلام. چطوري؟ من از مبايل يكي از دوستام زنگ مي زنم. ببخشيد اگه دير شدا.
  • خواهش مي كنم!
  • خب برنامه ات چي شد؟
  • راستش هنوز معلوم نيست. تو كجايي؟ خوبي؟
  • اِي، بدك نيستم.
  • چرا مي گي بد نيستي؟ خب بگو خوبي ديگه.
  • خب براي اينكه بد نيستم. حالا چي كار مي كني؟ مي ياي يا نه؟
  • والا، نمي شه روزشو كمي جا به جا كنيم؟ من هنوز مرخصي نگرفتم؟
  • ببين باتري
  • الو. كي؟ كجا؟ الو! مي خواي نريم اصلاً. الو. الو.

    انتظار مي كشد مرا روي صفحه كاغذ و روي ديوار ها و پرده و ميز و از پنجره نگاهم را مي اندازد بيرون و مي برد توي خيابان و

زنگ.

    بله بفرمائيد. بله، الان وصل مي كنم؟

    زنگ. بله بفرمائيد

     پرده را مي كشم. نور مي زند روي ديوارها و من پشت ميزم نشسته ام. ميزي كه فقط مي شود پشتش نشست و متعلق به هيچ كس نيست. ميزي كه اگر توي دفتر باشد و توي اين اتاق و آن آدم پشتش بنشيند، هويتش فرق مي كند و اگر توي مغازه اي يا گوشه خيابان باشد و آن يكي آدم پشتش، باز فرق مي كند و هر چيزي بسته به اينكه كجا باشد، هويتش فرق مي كند.

    الان توي اداره اي نشسته ام و هويتم كارمندي است كه بايد به حساب و كتاب هاي شركت رسيدگي كنم. وقتي به خيابان پا مي گذارم و مي خواهم خيابان را رد كنم، هويتم عابري است كه عبور مي شود. وقتي ماشيني مي ايستد و سوار مي شوم، اگر پشت نشستم، مسافري هستم كه بايد به مقصد رسانده شود. اگر جلو نشستم، مقصودي هستم كه به قصد گذران زندگي مي‌گذرم از خودم. وقتي به مغازه‌اي مي‌روم كه يك پاكت سيگار بگيرم، مشتري‌اي هستم كه بايد خريدكند. وقتي مي‌رسم به خانه‌ام، مستأجري هستم كه بايد پول هويتش را بپردازد. وقتي دوستي زنگ بزند، رفيقي هستم كه بايد گپ بزند و دوستش را به خانه اش دعوت كند. وقتي مهمان بيايد،‌ ميزباني هستم كه بايد پذيرايي كند. وقتي سرما بخورم، بيماري هستم كه بايد به پزشك مراجعه كند. وقتي كتابي مي خرم، خواننده اي هستم كه مخاطب قرار مي گيرد. وقتي جمله‌اي مي‌نويسم، نويسنده اي هستم كه مخاطب مي‌خواهم. وقتي عاشق كسي هستم، او معشوقي است كه بايد عشق ورزيده شود. وقتي كه عشق ورزيده مي شود به كسي كه معشوقم بود، مي شود عاشق. وقتي عاشق مي شود، معشوقي هستم كه بايد عشق ورزيده شوم. وقتي عشق ورزيده مي‌شوم، عاشق مي‌شوم. وقتي كه عاشق مي‌شوم، ديگر عشق ورزيده نمي شوم و بعد از آن، ديگر نه عاشقي هست، نه معشوقي، نه عشقي و آن وقت، وقتي مي شوم كه مي گذرم در انتظار گذشته اي كه وقت شده.

    زنگ. بله بفرمائيد. وصل كنم؟

ـ سلام. خانم الف!

وقتي اسمم را مي گويند، حرفي هستم از كتاب الفبا.

 

---

وقتم کن که بگذرم

برج ثور، شب دوم، داستان دوم (ادامه)
لیلا صادقی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: