جهت شرکت در فراخوان جایزه «با خانه مان» - بخش داستان

 

از کاسب های محل شنیدم که فریبا، خانه آقا جمشید است.

مرد بلند قامت و چهارشانه همینطور که چشمایش پر از اشک بود گفت: «فریبا تنها یادگار، رفیق ۴۰ سالمه. اگر فامیلاش اجازه بدن، رو تخم چشمام بزرگش می‌کنم.»

وقتی که فهمید از دفتر روزنامه برای دیدن فریبا و عکس گرفتن از خانه‌ای که فرو ریخته آمده‌ام، قبول نکرد و گفت: «این بچه داغونه. تازه بعد از یک هفته آرومش کردیم.»

فریبا از اتاق که بیرون آمد با دست کوچکش، لبه‌ی ژاکت آبی اش را، روی هم گرفته بود.

کنار حوض نشست و زل زد به دیوار روبه‌رو.

از نگاهش به دیوار عکس گرفتم.

عروسکی را که برایش برده بودم، برداشت و گفت: «عمو جمشید، بریم جلوی خونه مون؟»

جلوی خرابه‌ها که رسیدیم، نگاهش فقط روی زمین بود.

برایم تعریف کرد: «بابام توی خونه خواب بود که با مامانم و داداش فریبرز رفتیم مسجد لرزاده.

مامانم می‌خواست از مسجد برای بابام وام بگیره. وقتی مامانم داشت با اون حاج آقاهه حرف می‌زد، فریبرز دست من رو گرفت و برد بیرون مسجد . مامانم تو مسجد خیلی گریه  کرده بود. وقتی برمی‌گشتیم خونه، بارون تندی می‌اومد.»

آقا جمشید گفت: «فرامرز، کارگر چیت ری بود. ۴ سال قبل وقتی کارخونه تعطیل شد. فرامرز هم بعد از ۱۷  سال سابقه کار، مثل ۱۳۰۰ تا کارگر دیگه بیکار شد.»

از پیر مردی که روی خرابه‌ها مشغول جمع کردن آجرهای سالم بود، عکس گرفتم.

«فرامرز هیچ کار دیگه ای ازش برنمی اومد و دستش تنگ بود. یه مدت غروب‌ها می‌رفت چهاراه استانبول و کوچه برلن، دستفروشی. اما فایده نداشت. دخل و خرجش جور در نمی اومد و صاحب‌خونه جوابش کرده بود.»

فریبا که انگار با نگاهش روی زمین و خاک‌ها دنبال چیزی می‌گشت، گفت: «مامانم از مغازه سید داوود برای ژاکتم دکمه خرید. بدو بدو اومدیم خونه. بارون خیلی تند شده بود. سقف خونه‌مون همیشه وقتی بارون می‌اومد، از لای تیرهای چوبی چیکه می‌کرد. لگن و کاسه و قابلمه گذاشتیم زیر چیکه‌ها.»

بعد از شام بابام سر مادرم داد کشید و فحشش داد.

دکمه‌ها تو دست مامانم بود. گفت: «ژاکتت رو بپوش، نخ و سوزن بیار دکمه‌هاش رو بدوزم.»

بابام همه‌ش سیگار می‌کشید و فحش می‌داد.

رفتم تو حیاط که از اتاق کوچیکه نخ و سوزن بیارم. یه دفعه همه چی اومد پایین و گرد و خاک و سر و صدا، همه جا رو گرفت.

همینطور که داشت تعریف می‌کرد و با نگاهش زمین را می‌گشت، ازش عکس گرفتم.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: