محمدرضا کلهر

1

ناگهان نیست

بریده بریده اما منگ نگاهم می‌كند. سرما سِر و بی‌حسش كرده است. دیگر ترس در چشم­هایش نیست. اما هنوز اضطراب از آدم­ها در نگاهش موج می­زند! گرسنگی امانش نمی­دهد، تندتند دانه از روی یخ زمین تُك می­زند. ناگهان سگی بی‌هنگام نزدیك ما پارس مهیبی می‌كند... ناگهان می­جهد چكاوك و پركشان پشت خرسنگی گم می‌شود. ناگهان نیست و مشتی دانه در دست بیهوده‌ی من.

 

2

ناگهان سگ

بی‌اختیار دانه‌ها را ریختم روی تخته سنگی و سرم را چرخاندم، سگ در چند قدمی‌ام بود.نگاهش تهدیدآمیز بود شبیه نگاه مدیرمان وقتی دیر به مدرسه می‌رسم. شنیده بودم اگر بنشینی و جم نخوری سگ‌ها بی‌خیال آدم می‌شوند. نشستم. داشت حسابی دور می‌گرفت:

-        آقا دیر می‌آیی آقا این مدرسه نظم داره و باید بدونید جای آخر سال هم ارزش یابی‌تان...

هنوز چند لحظه ننشسته بودم که سگ از پارس‌کردن کوتاه آمد.لبخند زدم. یک لبخند به پهنای عرض صورتم تا ببیند. کاش سگ‌ها بلد بودند لبخند بزنند!

-        من همیشه اولین اتوبوس شهرک‌مان را سوار می‌شوم گاهی پیش می‌آید که چند دقیقه دیر می‌آید. سرجمع من دوبار دیر آمده‌ام دو پنج دقیقه می‌شود ده دقیقه... تا آخر سال اگر شد دو ساعت گزارشش کن به اداره، یک لیوان آب خنک هم روش بخور تا قشنگ بچسبه!

-        من‌و مسخره می‌کنی؟

-        بی‌شائبه من جدی گفتم.

آرام بلند شدم. یک گام به سوی سگ برداشتم. هنوز دمش را تکان نداده بود.

-        از دلقک بازی هم بدم می‌آید!

-        نه منظوردار گفتی؟

یک گام دیگر به سویش برداشتم. مترصد دم تکان دادنش بودم. بلند شدم و بلند گفتم:

- شما منظوردار برداشت کن.

برنامه روی دیوار را نگاه کردم. زنگ اول کلاس سوم ریاضی. دفتر نمره را از روی میز برداشتم. به چند وجب قدش نگاه کردم. چیزی که از ورانداز کردنش پی‌بردم جالب بود، بی‌شک اگر افقی می‌شد شبیه سگی می‌بود. میخم شده بود. آرام دم تکان داد، یگ گام دیگر برداشتم. نشستم دستم را پیش بردم و عجیب بود گذاشت کاکلش را نوازش کنم. پس از سکوتی سنگین و حسابی چشم تو چشم شدن از دفتر زدم بیرون و رفتم به سمت کلاس. و حین رفتن فکر کردم آیا چکاوک به سراغ دانه‌های که بر سنگ برایش ریخته‌ام خواهد آمد. آرام زمزمه کردم:

- فردا برات استخون می‌آرم.

و فکر کردم: «اگر این سگ عمودی روی پاهایش می‌ایستاد از مدیر مدرسه‌امان خوش‌تیپ‌تر می‌شد تازه فهمیده‌تر هم هست!» رفتم تا دیر نشود تا شب نشده ماشینی پیدا کنم و برساندم شهر تا همسرم شماتتم نکند تا... ناگاه سرم را برگرداندم مبادا سگ دنبالم ‌کند. سگ اما بر زمینه‌ی سپیدی آبِ و موجک‌های سربی رنگ سد «گاوشان» در آستانه غروب رفتنم را می‌نگریست. «وای!چه عکس معرکه‌ای!» دوربینم را از ساک شانه‌آویزم درآوردم و برای همیشه قابش گرفتم.

 

 

 

نشد تا آخر شعر را برای سگ روستای «اُشترمِل»بخوانم

3

قابش گرفتم. چهارچوبی خاکستری و در اندازه‌ی تقریباً بزرگی و کوبیدمش کنار  دیوارک سمت راست پنجره‌ی کتابخانه‌ام. رفته بودم ماهی‌گیری و نیز از چکاوک زیبایی که هفته پیش از آن اتفاقی دیده بودم چند عکس بگیرم اما نصیبم عکس خوب سگ بزرگ بامرامی شد. پس از چند بار ملاقات‌مان، حسابی با هم عیاق شدیم. سگ روستای «اُشترمل» که مثل همه‌ی سگ‌های بخت برگشته، صاحبان‌شان در زمستان سیرشان نمی‌کنند و رهایشان می‌کنند. زنم وقتی دید با ناراحتی گفت:

- مردم عکس همسر و فرزندانشان یا پدرمادرشان یا دست کم یه آیه الکرسی چیزی به دیوار می‌زنند!

- مردم مردمند من زیاد به دنیای آنان تعلق ندارم، عزیزم!

- با این عزیزم گفتنت!

همان روز رفته بودم دیده بودمش. برایش چند تکه استخوان برده بودم و تنها ماهی کوچکی که از دریاچه‌ی سد گرفته بودم دادم نوش جان کرد.خیلی لذت بخش بود وقت ماهی‌گیری کنارم ساکت می‌نشست و فقط گاهی دم تکان می‌داد و از گرمای آتش لذت می‌برد و بی‌هیچ سخنی به شعرم گوش می‌داد. آخرین شعرم را آخرین باری که دیدمش برایش می‌خواندم فقط آخرش خراب شد یک بند مانده به آخر، گوشی‌ام زنگ خورد و پاسخ ندادم. شعر خواندن برای سگ واقعاً لذت بخش بود.گفتم:

- می‌دونی چرا پاسخ ندادم «مرام»، عمریه مامانش ورِ دل ما رسماً لونه کرده، خونه‌ی هیچکی هم نمی‌ره نه پسراش نه دختراش چون تحویلش نمی‌گیرن الان حتماً می‌گفت با مامان می‌‌ریم جهنمی، جایی... خواستم بدونی، یه وقت نذاری حساب بی‌معرفتی ما مرام؟

جرعه‌ای چایی نوشیدم. صدای پیامک گوشی‌ام آمد.

- مثل اینکه قسمت نیست من این شعر را برات بخونم «مرام»، بیا نگفتم نوشته با مامان می‌ریم استخر! بعد که از استخر بیرون می‌آن مامانش سرما می‌خوره و فردا می‌نویسه با مامان می‌ریم دکتر بعد دکتر تشخیصش خوب نیست، فردا پیامک می‌آد که می‌ریم پیش متخصص و همین‌جوری گند می‌زنه به همه‌ی شعرهای خوب عالم... نه دیگه حوصله‌اش نیست، حسش رفت یک روزبرات کاملش‌و  برات می‌خونم .

«مرام» پارس کرد. به سطح دریاچه نگاه کردم. پرنده‌ای دورتر پرواز می‌کرد. صدای چکاوک آمد. دست بردم تا از کیف شانه آویزم دوربین را بردارم.«مرام» دوباره پارس کرد. دستم بازماند در عوض بسته‌ی سیگارم را درآوردم. نخی بیرون کشیدم. لنسرم تکان می‌خورد رفتم قلاب را بیرون کشیدم. کپور چاقی بود به اندازه سرانگشتان دستم تا آرنج. سیگار خاموشم هنوز روی لبم بود. «مرام» شادمانی می‌کرد مدام پارس می‌کرد. وقتی سرِ ماهی را جلویش انداختم رضایتمندانه مشغول شد. صدای چکاوک باز آمد. برگشتم نگاه کردم روی تخته سنگ بود دستانم را با دستمالی پاک کردم. دوربینم را برداشتم و چند عکسِ مَشت از نزدیک از چکاوک گرفتم. نمی‌ترسید. مرام خوشبختانه ساکت بود. عکاسی‌ام که تمام شد ماهی را در نایلون فریزر گذاشتم. سیگارم را روشن کردم.

- نه ارزشش و نداره مرام همین‌جا کبابش می‌کنم ضیافتی تمام و کمال با تو فقط با تو  و این چکاوک که هنوز از سرما زنده است.

ماهی را از نایلون بیرون آوردم به دو سیخ کشیدمش و روی آتش گذاشتمش. فیلتر سیگارم را در آتش انداختم.پیامک دوم آمد. نخواندم. نخ لنسر باز تکان خورد این‌بار یه ماهی آزاد بزرگتر به قلاب افتاده بود. «مرام» جست وخیز می‌کرد. یک استکان چایی دیگر از قوری ریختم. به برف و پیرامونه‌ی یخی‌ام نگاه کردم و احساس گرمایی خوش کردم!

دو ساعتی مانده بود به غروب به رفتنم.ماهی‌ام را با لذت خوردم. خیلی خوشمزه بود. «مرام» هم خوشش آمد. بارو بندیلم را جمع کردم آمدم راه روستایی پایین‌تر از اُشتر مل،«مرام» نمی‌خواست از من جدا شود دنبال ماشین می‌دوید و پارس می‌کرد.به واقع طول راه تا شهر دلتنگش شدم. نمی‌دانستم آخرین باری است که می‌بینمش وگرنه آنقدر زود تنهایش نمی‌گذاشتم. عکس‌های چکاوک را عصر چاپ کردم محشر بودند زیباترینش را به قرینه زدم طرف چپ پنجره. شب تنها بودم. یاد پیامک افتادم. خانه‌ی یکی از برادرانش شام با مامانش رفته بودند. دوش گرفتم. هفته بعد مرام نبود سراغش را گرفتم. گفتند: «آنقدر دنبال ماشین‌ها کرد آخرش ماشینی زیرش گرفت». بغض کردم روی تخته سنگ نشستم رو به دریاچه آخرِ آخرین شعرم را با یادش خواندم و مشتی گندم برای چکاوک بر سنگ ریختم و از آن‌جا رفتم سوار مینی‌بوسی شدم پیامک پیچ سوم که خط بود، آمد. نوشته بود: «من دیگه هرگز به خونه برنمی‌گردم!»و به خانه برگشتم.

 

 

زمستان 94 خورشیدی

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: