جهت شرکت در فراخوان جایزه گروه «با خانه مان» - بخش شعر

 

کجایِ تنم جامانده اى؟

راه بیفت!

تو سال هاست ميان رگ هايم خواب رفته اى

پيش از شكل گرفتن گِلي كه حالا منم

سال ها قبل تر از اشغالِ ذهنم

در عبورِ سُمِ اسب هاي مسابقه بر نزدیکی خطِّ پایانِ تنم

درُست در آخرين قطره هاى خونى كه

آرام چكيد

از كشاله ى خاورميانه

بر نفس هاى مردى كه

ديگر

نيست

مردى كه ذوب شد تَنَش

ميان سطرهاى انجيلِ مَتي

تا پُتک هایِ آوارْ، نشانه بگيرد

مرگی فجیع را

برای ستون هاى خانه!

من همان روزها در طعم تلخِ دهان اوّل صبح

از نو

با یک لیوان آب

قرصِِ خورشید بلیعدم، ناشتا

در روزهاى مرده اى كه تو را به انتظار نشسته بود

دوباره زاده شدم

نگاهم كن!

حتا غبارِ همين گل پنج پرِنشسته بر ديوارهاى معبد مهر هم،

براي پاك شدن، چشم انتظار انشعاب چشمه هاى تو بود

تا بجوشد

از مویرگ های سینه ات

و ديگر د رمن

نايستد

مى فهمى؟

تو را به خودم

به روزهایی که در راه اند

به دستِ خالی ام

و به اين نفس هاى كوتاهُ خيس

بدهكارم

در من بمان!

كه تو را به اين دم و بازدم ها

در رفت و آمد می بینم

بمان!

لازمم داشته باش

براى  تمامِ لحظاتِ حیاتت

بوى خون مي شنوم از بطني كه بارور است

پسرانِ شبیه تو را

و آشكار

صداى حمله ى موريانه ها

از درونى ترين ريشه هاى خشكیده در تنم

با همه فرق داشته باش

تا در آينده اى از تاریخ گذشته

تنها نباشم

 


این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: