روجا چمنکار

در کوچه کوچه‌های کاهی

ار کنار درخت بلوط

باشد که بگذرم

از خونِ لب‌های تو توت

بچینم توی حفره‌های هیچ

وتنباکوی چشم‌های تو دخترپیچ

ایده‌آلِ دورهای باطل

ایده‌آلِ آخرهای اسفند و عطرِ سفیدِ شب

باشد که روز

ریز بلرزاند صدایت را

لابه‌لای برگ‌ها و شاخه‌ها

زیرپوستی دوستت بدارم و

مُشت که وا کنی

پروانه پرواز کنم به دور

با دَم‌دمای دهانت

و دل دلِ دود

دود  ای ایده‌آلِ جهان‌های تار

بی‌حس شدن از عشق

ای ایده‌آلِ دالِ آخرِ " رفتن از یاد"

باشد که پناه برم به تو

ای رانده شده از رعد  از باد

باشد که شور بگیرم از گردن و دست‌هات

ای ایده‌آلِ دشت بلوط و دریای توت

کتاب‌های بی‌خانه‌ام را

بچینم در قفسه‌های سینه‌ات

جا بگیرم در ردیفِ دنده‌هات

خالی بخوابم از خواب

خالی بمیرم از مرگ

آرام و رام

بی‌خیالِ ارتفاع

از حفره‌های هیچ

سقوط هم که کنم

جلیقه‌ی نجات

باشد که زیرِ صندلیِ شما.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: