بهاره رضایی

اُریبم این روزها

اُریبِ موازی

به کارمایِ خودم!

سنجاق شده

به اِشراق های امروزی.

الکتریسیته ی ساکنی

که مأوا گرفته ام!

اُتراق به همین جنونِ استمراری

با نورِ مُمتَدی

که تند و بی واسطه می تابد!

که بر حیات و مماتِ صندوقِ نسوزِ شب

وارونه می شود!

*

مِن بابِ تفاهمِ با سطرهام

می نویسم

این روزها

همین جا

که از فرشِ کلمه هام

خیز بر می دارد زمین!

به تک لرزه هاش فکر می کنم

که تا عرشِ همین حوالی

مسیر معینی نیست

که به جنونِ کِش داری

تابیده است آسمانم!

از فرش

تا عرش

این روزها

تاریخ من ؛ تویی!

که در نَسَب نامه ها صَرف می شوی!

و بر مافیایِ این جغرافیا

قسم می خوری!

مِن بابِ تفاهمِ با سطرهام می نویسم

که اُریبم این روزها

اُریبِ موازی

به کارمای خودم!

-------------------------

بخشی از شعر بلندِ «شب-کوک»  - بهاره رضایی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: