شش شعر از کوروش شیوا
Print
کوروش شیوا

1. هفت .......

دیر کرده ای

مگر قرار نبود

آفتاب از شمال بیاوری

باران از جنوب ؟!

بادها یقه ام را گرفته اند ...

.......

وقتی آمدی

توی چشم هات

رنگ لجنی می ریزم

گیر می کنم

یک هو

روی آسمان ابر می کشم

ابرو می کشم

ابرو

ابرو

ابرو

ابرو

ابرو

ابرو

تا لَم بدهم زیر سه پایه

رنگین کمان تماشا کنم !

.......

نشانی ام را که یادت هست ؟

روی بادها سُر می خوری

می رسی

به من !

 

 

2. هنوز

رویای من

اسم خوش آیندِ توست

بی تکلم ماه

روی تخم دان میدان می افتد

و تا سر برمی گردانم

یک جنگل می شود !

 

یادم باشد

ننویسم

هیچ مادری دیگر نخواهد زایید !

 

این جا

اگر چه بوی بد آیندِ باروت می داده است

و باد

آوازهای همیشه اش را تکرار می کند

اما

لبخندهای اجدادی ام را فال می گیرم

با بوسه ای بر فروغ و

تو ...

 

 

3. هوا

کمی دورتر

آن جا

گرگ ها بچه هایشان را شیر می دهند .

 

گلاویز شدن دو تا قو

با هم بودن دو آهو

و هجی حروف عین و شین و قاف معنی می شود.

...

نسیم پیشواز چکامه و

نی لبک می آید

و قاصدک

به لهجه ی گیاه

پرنده ها را به میهمانی درخت

دعوت می کند

میش ها را به رقص علف .

...

چقدر جای من خالی ...

 

 

4. سفر

سال ها پیش

کنار شط

مثلن همین ساعت

برای نقاشی های نانوشته ی پابلو شعر کشیدیم !

...

هزار و سی صد و هشتاد و نه تا خورشید ...

روی شن ها

دو خط موازی می کشم

با یک چشم به هم زدن

سوت قطار و

کوسه هایی که از سر ناچاری گریه می کنند

لابد !

...

دختر هاج و

واج ماسه ها

بقیه ی راه اگرچه طولانی ...

اما

می نویسم دریا .

 

 

5. خیلی چیزها را نگفته ام

در تقلای این کوچه های صبور

جز ستاره نمی بینم

جز ماه تمام .

...

بی هوا آمده ام

از سکوت

از مکث های مکرر !

و من

با همان حجب شهرستانی

بی قراری اش را

در کار و بار کلان شهر ...

می

     گر

       دَ د .

     .

.

حالا

با رویاهای بی شماری که از سرم دست برنمی دارند

کوچه را آذین می بندم

و پیش پای تو

سه نقطه

انتهای شعرم می گذارم

...

 

 

6. سپیده

این شب را

بی تو تا صبح

با تو تا صبح

تا صبح ...

 

و حالا که سپیده آمده است ...

 

آن شب را

بی تو تا صبح

با تو تا صبح

تا صبح ...

 

 

فراموش می کنم !

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

نام:

ایمیل: