1.

وقتی که قلب

زخم جواب کرده ای است

فرقی ندارد بمانی    بروی     در رفتن بمانی و یا در ماندنت این پا و آن پا کنی

پس خم می شوی در چاه خودت

و بسان آن مرد آن یگانه مرد آن بزرگ مرد

حرفهای نمی شود گفت را به کسی نتواند شنید می گویی

سر می کنی توی چاه خودت

و عمیق را در عمیق می ریزی

آه ای مویه شریف همیشگی

ای اعتبار جراحت

ای آبروی عمیق

ای گزگز شبانه نجیب

بمان که سینه سوگوار درد زاده شدن است

بمان که از پس این آتش دود نمی آید

بمان که گلوی وسوسه را تازه کنم

2.

ستاره ها

احتراق مداوم در آسمان

شعله های دل شده

یا دلهای شعله ورند که به سفر رفته

تا فراموش کنند

و نفس تنگی یعنی  یک آسمان دوستت دارم در سینه زبانه می کشد و به زبان نمی کشد

نفس تنگی یعنی کسی گوشهایش را گرفته تا نگویی که دارم

نگویی که تنها تو را

که مثل دین درست مثل دین افیون توده هاست و از توده های من چیزی نمانده است

پیچیده به دور قلب خودم

تا با سلاحی قدیمی به حصار باور من

حمله نکنی

می فهمی؟

همیشه آن که تجاوز می کند زخم است

 

 

3.

آسمان تکانده خودش را

تو گفته ای که ببارد

قسم به آخرین بازمانده از ابر

تکه  تکه های زبانی

نشانه های فرو ریختن

پیامهای پنبه ای از حضرت نزول

حرفی اگر داشته باشد آسمان

همین است

که با  کاجهای خیس

به هزار وسیله

درکف خیابان

زبانی اش می کند

این زمانی اش می کند

به ابر گفته ای که ببارد

فرقی نمی کند به نجوا کنار گوش

یا با توپ و تشر

باریدن حکمیدن توست و تو را در خودش بصورت استمراری دارد و می دارد

دارد و می دارد

می گویی ب و بارش آغاز می شود

و محاکمه پشت پنجره های شهر جریان دارد

قسم بخور که صادقی به ابر

که جز حقیقت در چنته نداری نمی آری نمی باری

قسم به ب

به ابری که از چشمها سر می خورد

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: