سوانح روزمره - روزبه کمالی
Print

روزبه کمالی

نصایح ملوکانه

پدرم می گفت

یا کسی که مهم نبودنش بودم

یا تو که می مالیدی

: وقتی که تکه ی چیزی

از  جدا می شود از چیزی از

سرگردانیم

می گردانیم به دورتر

بیماری

خیال مطب دور است

مطلب از بیمار

از لثه ی ورمم

مناسخ ملایم مرطوب

منسوک

توصیه ی طبی

پرخاش ممنوع

سرگران به گذشتن ممنوع

تسکین بخور به دردهاش...

خاطرات/ خواب ها

احضار می کنن

و بعد می فهمن در شصت ساله بودن تو بودم من

چه خواب ها که دددد...درون من انداخته

انداخته نه پرتاب نه شلیک نه

پس چی؟

چقدر از چیزها

که نامشان به نامیدن

و ننامیدن چیست؟

محاکات

گفتند بگو که چه بهتر

من همانم

چه ناخلفم

سرم بزرگ شد

به پره های نوسانم بزرگ تر

و هضم ثاقل آن

بببببببببببببببببببببببببزرگ تر

از کرانه ی آن ها

دیدم از کرانه کاهیدن

کرانه ی من کردند

به سو طرف

طرفه رازهای مگو

اسرار چسبناک قدیمی

تاریخ شعر فارسی

سوار خنگ شدم به بخارا

بخار از سر اسبان راهوار

وحشی بود

بدون موزه و پا

چرخیدم

مشاهدات تاریخی

دستار مالیده

به درد می گریست نشابورم

دار حسنک یا حلاج

حسنک حلاج دار شد

حلاج با محاسن حسنک بر دار

خلاصه/ خلاصی کابوس

این همه ناهموار

تا به کجا

کجا به کجا رفته باشم تایید است

ذهن من شده است

وسیع بی در و بی پیکر

وصحن

ذهن من است

و صحن

سهم من است

دستارگان زخم به خون خوشبو

دستان بریده می چسبند

و تواریخ معتبرند

انکار می کنند

و یکی داد زد:

بزرگ حسین علی کیست؟

خلاصه شده بود

چکیده ام از چیزی

هنوز توی هوا

مثل چی

مثلِ نقل به مضمون

بیهقی

... و مرد مرده بود خود

پیش از رسن از جلاد

تفسیر

بال زدم به کرایه

تفسیر شبان روزان

که غا/قالب بیداری

اسامی اشخاص

امکنه و امکانات

تو بخوان مکه

مرهم شده یا

پریده از سر نورها

شاعر خود خبه شد

پیش از رسن از جلاد

خود شعر

ادامه می دهد این شعر:

و بین آن همه اوراق

که قال/غالب بودند

خوابیده

و زمزمه ی زمزم:

همه اش بی معنی است

و خوب خوابیده:

همه اش بی معنی است

 

 


این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: