جهت حمایت از گروه «با خانه مان» - بخش شعر

تقاطع پل

كنج لب هاى سياهي ست كبود از تورم و درد

انحناى دلنشين كردستان

بر فراز انبوه گره ها

همتى نمى بينم.

تعللى خوشايند

كه تهران را آهسته كند

تهران زيباى ته نشين شده در بهار

كه دوستت دارم و ندارم!

به بى پناهي قلب ام مجاورى

بزرگ باد، راه هاى تو به سمت جنوب

تجريش باد ، شوش هاى گرسنه ات

دود از دوازده ميليون ريه هاى ام إبرها را نازا مى كند.

پاهاى شكسته ى تخت ام

دربند دورى از داروهاى فاسد حكيم ناصرخسرو

كه بود زنى كه كنج لب اش  كبود بود؟

تهران ته نشين شده به رى و ترمينال جنوب نبود؟

من بن بست فرشته ام!

زنى كه در پينه هاى انگشت اش سى سال پروار شده است

در تقاطع جنوب، شمال شد

در شهركى غروب كرد

انقلاب شد.

جوانى ام

رى بود در روستايى در دروس انبوه شد.

آزادى اش كفاف اين همه آشوب نمى كرد

و حسرت عمرسعد بود!

كنج لب هايى كه هنوز متورم بود

از دود و گره

بى تعلل و پرشتاب

با دوازده ميليون شهرستان

تهران شد!

 

 


این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: