جهت شرکت در فراخوان جایزه گروه «با خانه مان» - بخش شعر

‌مشکل از زاغ اسپند های تو بود

اگرنه استانبول

به تنهایی پایتختی ست

و تهران نه آن شهری

که یک ساختمانش را از دست بدهد

بی اعتنا دور می شوم

با دستمالی در دست

گند می زنم به شیشه ی یک اتومبیل

برای انتقام آسمان آبی شهرم

و تو که دیوانه وار

آنکه زندگیت را سیاه کرد و رفت

چقدر دوست تر می داریش

شیشه پایین می آید

آن اندازه که اسکناسی پرت بشود بیرون

پرت شدن اثاثیه در کوچه نیست

پرت شدن از مدرسه

از چشم های تو این اواخر

اما برای ما که اسیر رنگ ها نبوده ایم

سیاه و سفید بوده ایم

سبز شدن این چراغ هم

دوست داشتنی به نظر می رسد

کنار می ایستم

به بازی رنگ ها فکر می کنم

آه که چه روزهای سیاه و سفیدی

به رژ لب قرمز رنگ تو فکر کرده بودم

 


این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: