جهت شرکت در فراخوان جایزه گروه «با خانه مان» - بخش شعر


یک بار ، فقط یک بار

او را جایی در شهری دور

میان برگ و حرف دیدم

باد برگ هایش را می برد

نگاهش تمام حسرت های ناگفته بود

و او ناگفته می رفت

یک بار، فقط یک بار

او را در خانه ای، نه در کوچه ای دیدم

که از عطر تنهایی می گفت

کلماتش از زبان دیگر بود

صدا و حروفی دیگر داشت

از عصر دور بی خانه مانی می آمد

و با اکنون ها می شد

فردا را تصویر می کرد

یک بار، فقط یک بار

او را شامگاهی در گودالی

نه، در کوچه ای خلوت  دیدم

که آهسته از زیر درختان می رفت

و از رفتن و انتظار و آمدن و دیدن  می گفت

تمام کلماتش در آن غروب از بی کسی بود

و بی کسی از زبانی دیگر داشت

یک بار، فقط یک بار

او را در راه دیدم که می رفت

تنهایی اش با او بود

و دیگر او را هرگز نديدم

 


این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: