جهت شرکت در فراخوان جایزه گروه «با خانه مان» - بخش شعر

آهای

 

شهر زیر نوار چسب

کوچه زور می زند

پاهایش را می کشد

خیابان خفه می شود

خانه ها نفس نفس می زنند

خورشید بستنی قیفی آتشفشانی می خورد

توپ

تانک

فشفشه

ما همه زیر درخت آلبالو جمع شده ایم

شکوفه های سرخ

سرخک گرفته اند.

چشم آسمان به ما دوخته شده است

باران از حال می رود

ما داریم ابرها را جمع می کنیم

توی کیسه سیاه زباله

آهای مردم دنیا!

آهای مردم آن ور!

آهای مردم این ور!

آهای خرمگس معرکه!

ما داریم می آییم!

پدر!

پسر!

روح اقدس خانم!

آهای عشق حاجی پتپته

ما داریم می آییم!

پاپاپارت!

منفجر شدیم در شکم الاغهای پرنده

آنها چتر نداشتند

ما قطره قطره

بر سرشان باریدیم

دستگاه زرنزن سه کاره

خراب شده بود

کفر ما سوسک شد

کفر ما در آمد

کفر ما درآمد سرانه نداشت

کفر ما اسلحه نداشت

کفر ما زبان نداشت

کفر ما از حرص خود

کفاش شد

آهای مردم دنیا!

آهای مردم آن ور!

آهای مردم این ور!

آهای مگس خر صفت خوک مرام

پدر!

پسر!

روح اقدس خانم!

آهای نفرین مارمولکی حاجی فشفشه

ما خونه مون اینجاست

توی جعبه ی سیاه

کفش دارید، بیارید!

واکس می زنیم با روغن سیاه نهنگ مادر مرده.

 

 

 

ترجمه عکس به شعر

جهت شرکت در فراخوان جایزه گروه «با خانه مان» - بخش شعر

 

زیر پل

خوابیده بودند

رویاهایشان

از روی پل

عبور می کردند.

 




این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: