سهیلا میرزایی

واکاوی هندسه ی شعر

انتخاب زبان هندسه برای سرودن شعرِ ( زنی شبیه ذوزنقه ام) توسط شاعر سهیلا میرزایی درواقع بیانگر تسلط نگاه اوست بر سطوح مختلف آگاهی و رفتار زنانه .

زبان هندسه ، زبانی جهانی ست چون دقت، توازن و بدنبال آن زیبایی را با خود همراه دارد و شاعردر راستای تعمیم دادنِ مفاهیم چندوجهی این شعر به وجوه مشترک زندگی دیگر زنان ، از این زبان بسیار هوشمندانه بهره برده است.

سطح  آگاهیِ آحاد مخاطبان از کیفیت متفاوتی برخوردار است و انتخاب واژگان و رفتار منطقی با کلمات در شعرِ (زنی شبیه ذوزنقه ام) انتظار بسیاری از مخاطبان این شعرِ را بر آورده کرده است.

زنی شبیه ذوزنقه ام / تکثیر و هی تکثیر می شوم

حضور در زوایای پنهان روح ، از طرفی خبراز پیوند عمیق  درونی و نزدیک شاعر با خودش و از طرف دیگر با گستره ی وسیع  روابط انسانی دارد؛ که در سطرهای زیر، یکطرفه گوشه یی از گوشه های خود را به نهان خانه دل و رابطه سپرده است.

گوشه ایم / در پنهان کاری های تو پناه می گیرد

گوشه یی دیگر/ از لاس شبانه باز می گردد

با وجود شخصیت های متعدد درونِ شاعر که هرکدام در " گوشه " یی از وجودش زندگی می کنند، این تعداد نمی توانند در کلیت شعر تشتت و پریشانی ایجاد کنند و زیر نگاه آگاه شاعر کنترل شده اند. به طور مشخص صدای هر شخصیت در متن شنیده می شود که با بهره گیری از امکانات درونی واژگان، مفاهیمِ زیستی نامتعارف را به خود شاعر و به تبع آن به مخاطب گوشزد می‌کنند .

گوشه ایم هم گوشه گیری میکند/ هی می خواهد بگوید بیهوده ام، بیهوده ا ی

گوشه ی دیگرم قاه قاه می خندد/ و می گوید : بی خیال همه

گوشه یی دیگر کمی آنطرفتر

راست ایستاده است و هی می گوید/ دیر است زود باش

ومن هول هول می بلعم/ همه چیز را می بلعم

اگرچه شعر در سطرهای زیر بدلیل ابهام و دوگانگی ،از یک معنای واحد به چند معنا قابل تاویل است ، اما استفاده از عناصرهندسی  همچون " ذوزنقه" و " مربع " کمک می کند تا این سطرهای

شعر، در وجه بصری  مقابل دید مخاطب قرار گیرند، که بسیار زیباست و دراین میان حس تعلیق، مخاطب را به فضای بلاتکلیفِ درونیِ شاعر نزدیک و همزمان حس همذات پنداری را در او بیدار میکند.

شاعر میخواهد به " خود"  که فارغ از من ها ی گوناگون " گوشه ها" ست ، نزدیک شود اما باز به شکلی دیگر از هندسه ذهنی روبرو می شود که آنهم مربع است. این شکل هندسی می تواند ماندالا ، اتاق فکر، تنهایی و یا خلوت او باشد، ولی درمیان این فضای چهارگوش احساس خفگی می کند چرا که برخلاف تمایل عمیق شاعر به داشتن آرامش ، رهایی کامل از صدای شخصیت های مختلف که درونیِ شاعر شده اند امکان پذیر نیست.

گوشه ها یم که سخت شبیه من هستند/ همیشه هم ذوزنقه نیستند/

گاهی به مربع می مانم/ و در آن چهار تاق خفه می شوم.

نگاه مسلط شاعر بر فراز شعر ، او را شاهد بازی شخصیت هایی می کند که بجان هم افتاده اند و اگرچه از ناتوانی دلش می لرزد اما برای شاعری که می تواند ببیند در آینه دانای درون اش چه می گذرد ودر عین حال قادر به بیان آن از طریق هنر شعر باشد، جز توانایی کامل او چیز دیگری نیست.

گوشه هایم به جان هم می افتند/ قی میکنم

و برای ناتوانی ام دلم می لرزد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: