در جستجوی آن امر مقدس...

نیوشا صدر

جستجوی امرِ مقدس، یافتن آن و تلاش برای حفظ آن، به حیطه ‌ی ادیان منحصر نمیشود و برای نمونه پارگمنت (1384) معنای گسترده ‌ترِ "معنویت" را از آن  منظور میکند. اما اگر امرِ مقدس، برآمده از دین و در پیوند با آن باشد، یکی از مهمترین راه‌ های حفظ و تثبیت آن در تمامی ادیان "نیایش" است. لوتر(هایلر،1392: 61) معتقد است که «ایمان، نیایش است و چیزی جز آن نیست.» آگوستین (1379: 48) در اعترافاتش به همین روند جستجو و کشف و تثبیت اشاره میکند: «...زیرا آنان که او را میجویند، خواهند یافت و آن گاه که او را بیابند، لب به تسبیحش خواهند گشود.» نیایش با حفظ تفاوت در شکل و مضمون و هدف، جزء لاینفک دین در طول تاریخ است. برای مثال در بودیسم (رک ، فلاحتی، 1382) گرچه دعا و نیایش در مفهوم رازونیاز با خالق و طلب عفو و بخشش و درخواست نیست، همچنان به شکلی قدرتمند وجود دارد و یکی از راههای رسیدن به نیروانه محسوب میشود. نیز در تمامی ادیان، ایمان مقدم بر نیایش است. زیمل (1393: 119) مینویسد: « ... مسلما در نیایش فقط کسی را میتوان مورد خطاب قرارداد که به وجود او همینک ایمان داریم... در واقع نیایش متضمن این ایمان نظری است که معتقد است خدایی وجود دارد و دعاها را اجابت میکند.» نیایشگر با کسب اطمینان (نسبی) از این که پروردگاری که به او مومن است سخنانش را میشنود، با او راز و نیاز میگوید. پس ظاهرا با یک رابطه ی متعارف مواجهیم که باید عناصرو اجزاء الگوهای متعارف رابطه را نیز دارا باشد.

 یاکوبسن (1980:81) در نظریه ی ارتباطی خود، اجزاء رابطه را متشکل از فرستنده، گیرنده، زمینه، پیام، تماس و رمز)  (Code میداند. نمونه های مورد بحث، از دو کتاب سوگنامه ی نارک و مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری برگرفته شده اند، تا تا اندازه ای خصلت فرادینی این الگو را متذکر شوند. نمونه های مشابهی را نیز می توان از سایر مناجات نامه ها از قبیل اعترافات آگوستین قدیس، مناجات های زرتشت و حتی کتب مقدسی از قبیل زبور داوود یافت. اما از آن جایی که پرداختن به آنها به مطول شدن بحث می انجامید در این مقاله، به مثال هایی از همین دو مناجات نامه اکتفا کرده ام.

در ابتدای سوگنامه ی نارک، مجموعه نیایشهای قدیس گرگور نارکاتسی، عارف بزرگ ارمنی، با ترجمه ی درخشان شاعر و  پژوهشگر ایرانی- ارمنی، آزاد ماتیان[1] (1366: 21) چنین میخوانیم:

«فریاد و آه های فغان بار قلبم را/ در اوج آسمانها به تو اهدا میکنم / ای بیننده ی اسرار.»

مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری (1382: 3) نیز با این عبارات آغاز میشود:

«الهی! عاجز و سرگردانم، نه آن چه دارم دانم و نه آن چه دانم دارم.»

در بیشتر بندهای هردوی این نیایش نامه ها، نیایشگر به طور مستقیم با پروردگارش سخن میگوید (نارکاتسی گاهی مریم مقدس و مسیح را خطاب میکند و گاهی گروه های متفاوت مردمان را چون راهبان و شاگردان صومعه؛ خواجه عبدالله انصاری نیز گاه گروههایی از مردمان را با عناوینی چون طالبان، دوست جویان، غریبان و ...مخاطب قرار میدهد)؛ در نتیجه در بخش عمده ای از هر دو متن، ظاهرا فرستنده ی پیام، نیایشگر و گیرنده ی آن، خداوند است. در این نیایشها، متنی مکتوب در مقابل ماست که (در ظاهر) پنهانی ترین نجواهای فردی در آن به ثبت رسیده است. اما آن طور که از پژوهشها بر می آید چنین چیزی با ذات نیایش مغایر است. هایلر( 1392: 65) مینویسد: «زندگی عبادی انسانهای صاحب نبوغ دینی، در نهان و دور از چشم دیگران جریان دارد، پرستش کننده در برابر خدای خویش تنها می ایستد.» و نیز: « انسانهای بزرگ دین، برای دعا به خلوت و انزوا بال میگشایند، به حجره ای آرام، یا به فضاهای باز طبیعت. به ندرت گوش یا قلم کسی آن چه را آنان در چنان ساعات خلوت و تنهایی در دعا و نیایش به درگاه خداوند جاری میساختند گزارش کرده است. آنان در واقع از زندگی عابدانه ی خویش با شاگردانشان سخن میگفتند و به آنها می آموختند که چگونه و به سوی که دعا کنند، اما تقریبا هیچوقت در حضور دیگران، برای مکالمه ی صمیمی با خدایشان لب نمی گشودند.» این ویژگی حتی ابتدایی ترین ادیان بشری را نیز شامل می شود.

پس چگونه ممکن است قدیس بزرگ ارمنی، گرگوار نارکاتسی و یا خواجه عبدالله انصاری و نیز دیگر نیایشگرانی که آثار مکتوب از خود باقی گذارده اند یا به فردی دیگر اجازه ی ثبت نیایشهای خود را داده اند، چنین اصل مهمی را زیر پا بگذارند؟ پاسخ این است که آنان در نیایشهای مکتوب، نجواهای فردی و خصوصی خود را بیان نمیکنند. هایلر(همان: 66) معتقد است که « اینها نیایشهای اصیل و خودجوشی که از عمیق ترین نیازها ودرونی ترین اشتیاقهای قلب آدمی بیرون میجهند نیستند. نیایشهای رسمی و ادبی صرفا بازتاب نیایش اصلی و ساده ی قلبند.» این نیایشها به ثبت میرسند تا به وسیله ی مردمان دیگر، خوانده شوند.

پس دوباره به همان سئوال اول باز میگردیم. فرستنده و گیرنده ی پیام در نیایش نامه ها کیست؟

 فرستنده ی پیام، قدیس یا نیایشگر، پیام را به نوعی ثبت میکند که هم بازتابی از نیایشهای اصیلش باشد که از این منظر، گیرنده ی پیام پروردگارش است و هم قصد دارد، دیگر مردمان را به پرستش ترغیب کند و شیوه ی گفتگو با خداوند و سایر آموزه های دین را به آنان بیاموزد که این رویکرد، خوانندگان کتاب را به عنوان گیرنده ی پیام، هدف قرار میدهد. هم نارکاتسی و هم خواجه عبدالله، هر دو گه گاه با تغییرمخاطب عبارات ندایی، به این که دیگرانی جز پروردگار را نیز مد نظر دارند و میدانند این متون چون رازی مگو میان آنان و پروردگارشان باقی نخواهد ماند  اقرار میکنند، نارکاتسی (1366: 204) مینویسد:

«و اینک روی سخنم با شماست/ ای جماعت راهبان و ای شاگردان دیر و صومعه/ این اعترافات را از برای نجات روح خویش بپذیرید/ از دام فریبکار غافل مباشید و بکلام مکتوب توجه نمایید که میگوید: طعمه ی ابلیس برگزیدگانند.»

در مناجات نامه (1382: 51) نیز میخوانیم: « ای طالبان بشتابید که خدا نزدیک است، ای شبروان مخسبید که صبح نزدیک است. ای شتابندگان، شاد شوید که منزل نزدیک است...»

در این عبارات و عبارات مشابه، گیرنده ی پیام " جماعت راهبان" یا " شاگردان دیر" و یا " طالبان و شبروان" و احتمالا سایر خوانندگان کتابند و پیام که به گیرنده و فرستنده وحدت می بخشد، توصیه ای ترغیبی است. زمانی که نیایشگر پروردگارش را مخاطب قرار میدهد نیز یک پیام واضح وجود دارد. نارکاتسی (1366: 228) می نویسد:« خداوندا! حقارت مرا بنگر و بزرگی خویش را به خاطر آور» در این جا در خواستی ترغیبی، مضمون پیامی است که وحدت بخش او و خداوند است. اما آیا او به مخاطبِ خواننده ی پیامش نیز همین پیام واحد را منتقل میکند؟ پاسخ منفی است، قطعا او از مخاطبش نمیخواهد که به حقارت او بنگرد و بزرگی خویش را به خاطر آورد، بلکه (احتمالا) قصد دارد خُردی مخلوق را در برابر خالق به او یادآوری کند (یا چیزی در همین حدود). پس یک پیام واحد، در یک زمان، دو مخاطب مجزا را هدف گرفته است و از آن جایی که همان طور که شولس ( 1374:39) تاکید میکند: «پیام خود همان معنا نیست بلکه معنا نتیجه ی نهایی کل رخداد کلامی است ...» رخداد کلامی به انتقال دو معنای کاملا متفاوت به دو (نوع) مخاطب متفاوت می انجامد. یکی از این مخاطبان، پیام را به صورت شفاهی و همزمان  با جاری شدنش درک میکند و مخاطب  دوم، با متن مکتوب مواجه است و آن را به صورتی "در زمانی" میابد (احتمالا باید پذیرفت که نیایشگر متن را به قصد این که بعدها توسط خداوند خوانده شود نمینویسد و همزمان با نگارش (و شاید بیان)، خداوند را حاضر و ناظر و شنونده ی پیام خود میداند و حتی در صورت در نظر نگرفتن این نکته نیز، به دلیل قائل بودن ماهیتی فرازمانی برای خداوند، چندان نمیتوان بعد زمان را در مخاطب قراردادن او در نظر داشت. به همین دلیل است که نارکاتسی (1366: 43)  از پروردگارش تقاضا میکند: « اگر تقاضای بیشمار من از قلب دیگری برآید/ بگذارمن نیز به همراه وی دگر بار روی به تو آرم و خویشتن را وقف تو سازم.» او بدین طریق قصد دارد نیایشش را ابدی کند اما همچنان وجه شفاهی بودن انتقالِ پیام را برای خداوند حفظ میکند، پیام نارکاتسی دوباره باید از "قلب" فردی برآید و به زبانی دیگر تکرار شود :« دلهای خوانندگان این کتاب را صفا و روشنی بخش/.../ با سخنان من به قلب آنان دمی مطلوب بدم/ استغاثه آنان را با سخنان من همچون ناله های من بپذیر...(1366: 42) )

اما این پیام واحد توسط دو مخاطب مجزا، چگونه رمزگشایی میشود؟

سوگنامه در قرن دهم میلادی به زبانِ گرابار، زبان ارمنی کهن نوشته شده، در طول زمان به بسیاری از زبانها ترجمه شده و اکنون به همت ماتیان به خط و زبان فارسی برگردانده شده است و اگر بر فرض، مخاطبِ با سوادِ فارسی زبان را مد نظر داشته باشیم، او این رمز را میشناسد و قادر به دریافت پیام از دریچه ی آن است. مناجات نامه را نیز خواجه عبدالله انصاری اواخر قرن چهارم به خط و زبان فارسی به نگارش درآورده که همچنان توسط مخاطب با سوادِ فارسی زبان درک میشود. آیا در فرایند رمزگذاری، رمزی دیگر به جز زبان در کار است یا پیام، چند باره و در لایه های متفاوت رمزگذاری شده و یا دارای رمز چندگانه (و نه چندلایه) است؟

تصور میکنم ورود به چنین مبحثی بیهوده است زیرا مومن ایمان دارد که خداوند از "شناخت رمز" بی نیاز است و هیچ رمزی بیرون از حیطه ی اشراف او نیست. پس بهره گیری از ارمنیِ گرابار و فارسیِ دری یا عربی نمیتواند تاثیری بر درکِ خداوند داشته باشد. مومن معتقد است که به محض پدید آمدنِ فکری که هنوز در قالب کلمات ننشسته (اگر قائل به مقدم بودن فکر بر زبان باشیم) خداوند آن را در میابد. همان طور که نارکاتسی(1366:88) می نویسد:«هنوز چشم به روشنایی نگشوده بودم و تو مرا دیدی / پدیدار نگشته بودم و مرا پرستار گشتی/.../ آوایم هنوز شکل نپذیرفته بود و توشنیدی/ ناله ای سر نداده بودم و گوش فرادادی.» به اعتقاد مومن، تماس به شکلی ازلی ابدی برقرار شده است.

زمانی که نارکاتسی (همان:32) مینویسد: « پیش از آن که تو را خطاب کنم آوایم را بشنو / ای تنها قادر عالم»  یا زمانی که میگوید:«صدایم را بشنو ای رفیق! (همان)» قصد ندارد که  تماسی قطع شده را که در آن گیرنده دیگر صدای فرستنده را نمیشنود برقرار کند. بلکه توجه و عنایت بیشتری از پروردگار خود طلب میکند یا آن طور که خواجه عبدالله (1382: 50) مینویسد: « چون وجود تو (خداوند) پیش از طلب و طالب است، طالب از آن در طلب است که بی قراری بر او غالب است.»

پس نیازی به برقراری تماس نیست، چون پیش فرضی مبنی بر برقرار بودنِ آن وجود دارد، وجود یا نبود رمز نیز تاثیری در انتقال پیام ندارد. فرستنده ای وجود دارد که پیامش برای یکی از گیرندگان (خواننده ی کتاب) مانند هر متن دیگری، در لایه های مختلفی رمزگذاری شده تا از عبارات، برداشتی متناسب با حال و هوای خود داشته باشد و همین پیام به گیرنده ی دیگر (پروردگار)، بدون نیاز به برقراری تماس و بدون نیاز به رمزگذاری منتقل میشود.

گیرنده ی اول، از طریق کلام، یا واکنش های مکتوب یا در صورتی که متن را در حضور فرستنده بخواند، با تغییر میمیک نسبت به رسیدن پیام واکنش نشان می‌ دهد و با این کار از عملکرد موفق سازوکار ارتباطی خبر میدهد. اما چگونه از کیفیت عملکرد سازوکار ارتباطی در مورد دوم باخبر میشویم؟ زیمل (1393: 51) مینویسد: « ..ایمان دقیقا حالتی از روح است، البته مربوط به یک امر بیرون از آن است، ولی این مرجع را به عنوان خصیصه ی درونی خود دارا می باشد. بی تردید روح، قوای این علو و فراروی را از خودش استخراج میکند ... روح قوای خود را در برابر خود قرار میدهد...». ایمانی که مرجع آن در درون خود بشر است به پروردگاری است که به گفته ی تاولر (هایلر، 1392 :329) « در درونی ترین زوایا، آن جایی که فقط وحدتی حقیقی است» خانه دارد و به عقیده ی خواجه عبدالله (1382: 46): از دور میپندارند و نزدیکتر از جان است و در ذهن نارکاتسی، (1366:93) ساختمان ویران تنش آسایشگاه اوست.

اکنون دوباره به بخش دوم همان سئوال ابتدایی باز میگردیم، گیرنده ی پیام کیست؟

انسان مومن هنگام نیایش، به تاسی از عبارت تایلر درونیترین زوایای وجود خود را هدف قرار میدهد و با کسی که معتقد است«در ساختمان تنش خانه دارد» و « نزدیکتر از جان به اوست» سخن میگوید. مخاطب در درون خود او و با توجه به وحدتی که تایلر از آن دم میزند در نهایت خود اوست. شاید به همین علت است که نوالیس، شاعر رومانتیسم، میگوید: «دعا کردن در دین همان نقشی را دارد که اندیشیدن در فلسفه» (هایلر:1392: 61).

 

 

 

 

کتابنامه:

نارکاتسی، گریگور، سوگنامه نارک، ترجمه: آزاد ماتیان، ناشر:ماتیان، تیر 1366.

خواجه عبدالله انصاری، مناجات نامه، انتشارات خدمات فرهنگی کرمان، 13382.

قدیس آگوستین، اعترافات، ترجمه ی سایه میثمی، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، 1379.

هایلر، فردریش، نیایش، پژوهشی در تاریخ و روانشناسی دین، ترجمه ی شهاب الدین عباسی، نشر نی، 1392.

زیمل، گئورگ، دین، ترجمه امیر رضایی، نشر نی، 1393.

فلاحتی، مریم، نیایش: آرامش نیلوفری(مروری بر عنصر نیایش در ایین بودا)، در ادیان و عرفان، ش5، 70-71، دی 1382.

شولس، رابرت، نظریه ی شعری: یاکوبسن و لوی-استروس در برابر ریفاتر، ترجمه ی مراد فرهاد پور، در ارغنون، ش4،37-56، زمستان 1373.

کنت آی پارگمنت، آنت ماهوتی، معنویت، کشف و حفظ امر مقدس، ترجمه محمدرضا جهانگیرزاده، در ادیان و عرفان، ش97، 77-88، دی 1384.

Jakobson, Roman, The Framework of Language , University of Michigan, 1980.

 


[1] شاعر، طنزنویس و مترجم ارمنی-ایرانی و استاد و مدیرگروه پیشین زبان و ادبیات ارمنی دانشگاه اصفهان که اخیرا از ایران به آمریکا مهاجرت کرده است.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #1 عرفان طاهري 1393-08-17 15:19
خانم صدر سلام،موفق باشيد هم دانشگاهي. خوشحال شدم.
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: