بازسازی مفاهیم با تکیه بر ظرفیت های ادراکی

 

"امضا کلمه نیست. معنای آن را اگر برسانیم نمی رسد. خوانده می شود و خود خواننده است و یا ما آن را در آنچه می خواند می خوانیم. چرا که هیچ خواننده ی متنی نیست که متنی برای خواننده نباشد"

(رویایی، 1382: 62)

 

ظرفیت یک کلمه برای بسط و گسترش یافتن و در عین حال پذیرش عمق و چند لایگی و چند سویگی چقدر است؟ آیا همه ی واژه ها توان این را دارند که این چنین بسیط و حجیم شده و زوایای مختلف خود را به نمایش درآورند یا این هنر نویسنده است که بتواند همه ی اجزای این پیکره را از یکدیگر منفک و بار دیگر بازسازی کند.

آنچه که می توان از پدیدارشناسی هوسرل دریافت کرد آن است که پدیده ها نمی توانند خارج از ادراک و دریافت انسان مفهوم داشته باشند. در این نظریه نشانه ها در شکل دریافت صورت گرا و ساختار گرا تعریف نمی شوند، بلکه با نوعی دریافت حسی - ادراکی و با ترک کارکرد مکانیکی آن ها است که در آن مفهوم تولید می شود. به نقل از شعیری (1386: 64) هوسرل معتقد است که «ما فقط می‌توانیم از چیزها آنگونه که آن ها را دریافت می‌کنیم، مطمئن باشیم. حال چه در دریافت ما این چیزها توهمی باشند و چه غیر توهمی» (Husserl, 1950: 304)به این ترتیب می توان گفت مفاهیم  تنها در باور آدمی به عنوان رابط روابط دال و مدلولی است که می تواند تعریف پذیر گردد و به این ترتیب آنچه که به چیزها هویت می بخشد، وجود فیزیکی و قابل تعریف و چهارچوب مند آن ها نیست، بلکه درک و دریافت ما از آن چیزهاست. اینجاست که کنش و کنشگر ارتباطی دو سویه می یابند و هر یک مکملی برای اثبات دیگری به شمار می روند. «پدیدار‌شناسی هر چیز را در تخیل و تصور تا آنجا دنبال می‌کند که به کشف گونه غیر قابل تغییر آن نایل گردد.» (Eagleton,1994: 56).

با این مقدمه می توان نگاه روشن تری به نوع نگرش اسپیسمانی در متنی انداخت که در آن ابژه با کارکرد و ماهیتی دائمن در وضعیت اندیشیده شدن و با ظرفیتی شکل پذیر قرار گرفته است. 

در "من گذشته امضا"، اثر یدالله رویایی از جانبی می توان گفت، امضا خود نشانه ای است که هم به لحاظ بار نحوی و ساختاری در زبان می تواند در لایه های مفهومی مختلفی سنگر بگیرد و هم به لحاظ کارکرد جامعه شناسی و نیز بار حقوقی و فرد گرایانه ای که دارد می تواند مورد نگاه واقع شود. نشانه ای که  هویت خود را از درون انسا  گرفته است و از ریشه های روانی و اجتماعی و فرهنگی طویل و دنباله داری در زمان و مکان آب می خورد. این ماهیت از یک منظر با رویکردهای گوناگون پیش از خود رابطه ی بینامنتنی برقرار می کند، مثلن با هر گونه علامت، نوشته  و حتا نقاشی های به جامانده بر دیواره ی غارها که نخستین اثر گذاری های انسان بدوی را نمایش می دهد و این رابطه به شکل اثری پدید آمده از جانب هر شخص و به صورتی منحصر به فرد باز نمایی می شود و از منظر دیگر می تواند بخش بزرگی از گذشته ی افراد را دوباره سازی کند. گذشته ای که فرد هم می تواند در آن حضور فیزیکی و عینی داشته و  هم ممکن است از طریق روابطی که ارجاع به مکان و زمان نمی شوند، به هویت فردی اضافه شده باشد.

مفهوم "امضا" را در این اثر، می توان با توجه به گوناگونی ظرفیت های نهفته در آن و از زوایای مختلف، به شکل زیر وا کاوی کرد :

الف- بهره گیری از  کارکرد های نحوی - زبانی و بررسی ریشه ای و ساختاری کلمه

 «مثل ضمیر، امضا به جای شخص می نشیند. اما من آنقدر که در ضمیرم هستم، مضمر در امضاییم نیستم .اگر هستم، امضای من ضمیر من است و امضای شما ضمیر شما و امضای همه ضمیر همه و امضا حتی می توانست به جای م.ی.د.یم.ید.ند بنشیند و صرف فعل مرا کند». (رویایی، 1382: 49)

و نیز در همین کارکرد می توان اشاره کرد به شاخصه ی ارجاع پذیری کلمه به گذشته  و آینده

«پیش یعنی گذشته، پیش یعنی ماضی و امضا برای او یعنی با ماضی ور رفتن و برای با ماضی ور رفتن چه جایی بهتر از پشت و تمام گذشته ی قاضی این طور بر پشت مردم حال می شود» (26).

 ب- ارتباط گیری با هویتهای عام و خاص

«اسمهای عام همیشه اسم های خاص را با بار قصدهایشان بر شانه می برند. جز اسم خاصهایی که امضا ندارند، تهران، پاریس، اصفهان، که امضا نمی شوند و عام هم نمی شوند، اما رفتاری عام دارند و با عام می روند» (71).

و نیز بازسازی این مفهوم با حفظ شاخص های درونی و فردگرایانه:

«فهم امضا، فهم اوست. زیبا ترین اوها آنهایی هستند که در امضایشان فرو رفته اند. زیباترین اوها، اوهایی اند که از امضایشان بالا آمده اند. برعکس تمام اوهایی که در امضایشان دراز کشیده اند، سطحی از هویت خود را در طول یک خط جا می گذارند. مثل امضای سهراب سپهری تزئینی و خوش تراش که زیر تابلوهایش به آرامی بستر می سازد. برعکس امضای پیکاسو که مثل علامتی در پای تابلو سریع و فوری است و جزئی از تمام تابلو که پیش از اینکه ما را به نام و هویت یک شخص ببرد با یک مفهوم آشنا می سازد. این یکی خودش را علامت کارش می کند و آن یکی خودش را در کارش علم می کند» (40).

ج-  ترکیب پذیری با نشانه های  فرمی و بصری

«کمان کج، امضا. آن که از خود می گذرد برای این است که به خود برسد . مثل تیری که از کمان می گذرد. ما تیر و کمان باهمیم. یک با هم  تیر و کمانیم. از خود که جدا می شویم به قصد رسیدن به هدفیم و هدف مائیم. برای وصل به خود، فاصله از خود می گیریم.»  (64).

و از جانب دیگر متن با همین زاویه نگاه می کند به فضای منفی و شکل نگاتیو شده ی امضا:

«آنچه را سفید می گذاریم به نوعی امضایش کرده ایم. سفید امضای آزاد است. به تنهایی می ماند. تنهایی امضایی آزاد است و امضا تنهاست" (66).

د- دارا بودن  ظرفیت تشخص پذیری

«یک امضا یک اوست. اویی که بود، اوهایی که بوده اند. تمام اوهایی که در گذشته بودند، حالا در امضایشان هستند و امضاها نمای تازه ای از کشف اوها شده اند تا آنجا که امضای من حالتی از او بودن ،حالتی از اویی به من می دهد و من اویی بودنم را در کشف امضایم کشف می کنم" (50).

 

ه- تعریف شدن در ساختاری همراه با بار حقوقی و جایگاه اجتماعی

«نتیجه ی درنگ و تامل. جایی برای درنگ و تامل. یک دریچه که می بندد و باز می کند. آن که متنی را امضا می کند، گاه چیزی را هم که در متن نیست امضا می کند .شجاعت خود را و یا شقاوت خود را. امضایی بر اعلامیه ای و یا بر حکم اعدامی" (68).

 

نسترن مکارمی

به این ترتیب با کلمه ای سر و کار داریم که همراه با کارکردهای گوناگون ذکر شده  و بسیاری مفاهیم دیگر در هر متن به تجدید تعاریف خود وادار می شود و بارها و بارها در آن تعاریف تکثیر شود .

شاعر با ورود خود به گفتمان اسپیسمانی و حوزه ی اندیشگی توانسته است، ابعاد مختلف واژه را موشکافی کند. نتیجه ی این بازنگری در واژه و دوباره خوانی آن، به دست آمدن تصویری چند بعدی از عنصری است که تحت تاثیر زمان، مکان و انسان که به تعداد مخاطبان اثر بی شمار می شود؛ مفهوم و عیارهای مختلف به خود می گیرد. در این مجموعه ما با متونی روبرو هستیم که نه تنها وارد دیالوگ با مخاطب می شوند، بلکه مخاطب را نیز به بخشی از اثر مبدل می کنند. مخاطبی که خود را در هر سطر فرو می نشاند  و در هر بخش از گفتمان، قسمتی از عملکرد اندیشگی متن را بر عهده می گیرد. به این ترتیب متنی که به واکاوی مفاهیم پرداخته است تبدیل می شود به متنی که خود فکر می کند، و در این عرصه نویسنده و مخاطب هر دو جزیی از متن هستند و بخشی بزرگی از بار اندیشگی متن را این هر دو  و به صورت توامان بر دوش می کشند.

"آنچه را سفید می گذاریم، به نوعی امضایش کرده ایم. سفید امضای آزاد است. آزادی امضا. به تنهایی می ماند. تنهایی امضایی آزاد است و امضا تنهاست (56).

 

 

فهرست منابع

رویایی، یدالله (1382)، من گذشته امضا. تهران: کاروران

شعیری، حمیدرضا (1386)، «رابطه نشانه‌شناسی با پدیدار‌شناسی، راهکاری برای تحلیل گفتمان ادبی-هنری»، ادب پژوهي, جلد 1, شماره 3, صفحات 61-81

Husserl H., (1950), Idées directrices pour une phénoménologie, Paris, Gallimard. 

Eagleton T., (1994), Critique et théorie littéraireUne introduction, Paris, PUF.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: