مقدمه و ترجمه ی اشعار از پرتغالی اروپا به فارسی : ابوذر کُردی

 

هلیا کریا

سپتامبر(شهریور) امسال نیز همچون سال های گذشته ، برنده ی جایزه ی 100 هزار یورویی کاموئش مشخص گردید. این جایزه ، گران ترین و معتبرترین جایزه ی فرهنگی کشورهای پرتغالی زبان دنیا است که هر ساله به صورت مشترک توسط دو دولت پرتغال و برزیل به یک نفر تقدیم می گردد .

جایزه ی کاموئِش (O Prémio Camões) ، جایزه ای فرهنگی است که دو کشور پرتغال و برزیل در سال 1988 بنا نهادند و هر سال این جایزه را به یکی از مؤلفان ، مصنفان کشور های پرتغالی زبان دنیا تقدیم می گردد که در حوزه ی زبان ، ادبیات و فرهنگ پرتغالی تأثیر گذار بوده باشند .

کشور ها و سرزمین های پرتغالی زبان دنیا عبارتند از : پرتغال  و ایالت گالیسیای اسپانیا در قاره ی اروپا ، برزیل در قاره ی آمریکای جنوبی ، موزامبیک ، آنگولا ، گینه ی بیسائو ، کیپ ورد ، سائوتومه و پرینسیب در قاره ی آفریقا ، ماکائو و گوای هندوستان در قاره ی آسیا و تیمور شرقی در قاره ی اقیانوسیه .

برنده ی جایزه ی امسال کاموئش ، خانم هِلیا کُریا (Hélia Correiaاست . وی متولد 1949 در شهر لیسبون مرکز پرتغال است . وی نویسنده ، شاعر ، نمایشنامه نویس این کشور است .

وی در دانشکده ی ادبیات دانشگاه لیسبون ، زبان شناسی رومی آموخت ، اندکی بعد توانست در رشته ی تئاترشناسی باستان فارغ التحصیل شود ، اکنون استاد ادبیات دانشگاه لیسبون است .

نخستین داستان شاعرانه ی خویش را به نام " جدایی آب ها " (O Separar das Águas) در سال 1981  منتشر ساخت ، وی علاوه بر این داستان ، 11 داستان دیگر منتشر ساخت که مهم ترین آن ها ، مجموعه داستان های کوتاه (Contos) اوست که به سال 2008 منتشر گردیده است .

هلیا ، دو مجموعه شعر نیز منتشر ساخته است که عبارتنداز :

" مرگ کوچک / آن سروده ی جاودانی" (A Pequena Morte / Esse Eterno Canto) - 1986

" فلاکت سوم" (A Terceira Miséria) - 2012

در ادامه سعی می کنیم به ترجمه ی 4 شعر از مجموعه ی دوم این شاعر بپردازیم :

                                                                                                                   

1.

Para quê, perguntou ele, para que servem
Os poetas em tempo de indigência?
Dois séculos corridos sobre a hora
Em que foi escrita esta meia linha,
Não a hora do anjo, não: a hora
Em que o luar, no monte emudecido,
Fulgurou tão desesperadamente
Que uma antiga substância, essa beleza
Que podia tocar-se num recesso
Da poeirenta estrada, no terror
Das cadelas nocturnas, na contínua
Perturbação, morada da alegria;

1.

برای چه او پرسید ، به چه کار می آیند

شاعران در زمانه ی عسرت[1] ؟

دو قرن تک و پو برای لحظه ای  

آنجا که این نیمچه خط نوشته شده بود ،

لحظه ، لحظه ی فرشته نبود ، نه : هیچ لحظه ای نبود

آنجا که مهتاب ، در پستوی سکوت ،

چه ناامیدانه می درخشد

چقدر گوهر باستانی ، با زیبایی هاشان

می توانند بر طاقچه ای به تعلیق در آیند

و خیابان هایی آکنده از گردوخاک ، از هراس

و ماده سگان شبانه ، که ادامه اش می دهند

اضطراب ، خانه ای برای طرب است ؛

 

2.

Essa beleza que era também espanto
Pelo dom da palavra e pelo seu uso
Que erguia e abatia, levantava
E abatia outra vez, deixando sempre
Um rasto extraordinário. Sim, a hora,
Dois séculos antes, em que uma ausência
E o seu grande silêncio cintilaram
Sobre a mão do poeta, em despedida.

2.

این زیبایی که ترسناک نیز بوده است

که هم آن را به صحبت می گیری و

هم از آن استفاده می بری

گاه بر می خیزد گاهی فرو می نشیند ، بلند می شود

و بار دیگر برمی خیزد ، آن همیشه ی به کنار رفته ای است

با نشانه ای بی مانند ، و چنین در این لحظه

با دو قرن قدمت ، که در آن فقدان

و سکوت دائمی اش سوسو می زند

بر روی دستان شاعر من ، هنگام وداع .

 

3.

Nós, os ateus, nós, os monoteístas,
Nós, os que reduzimos a beleza
A pequenas tarefas, nós, os pobres
Adornados, os pobres confortáveis,
Os que a si mesmos se vigarizavam
Olhando para cima, para as torres,
Supondo que as podiam habitar,
Glória das águias que nem águias tem,
Sofremos, sim, de idêntica indigência,
Da ruína da Grécia.

3.

ما ، مای بی خدا ، مای موحد ،

ما ، مایی که زیبایی را فرو کاسته است

به چیدمان خانه ها ، ما ، مای بی نوا

مای ستایشگر ، بی نوایانی آسوده

ما که خودش را گول می زند

به قله ها می نگرد و به برج ها

باشد که آنجا مسکنت گزیند

شکوه عقاب ها که به عقاب ها تعلق دارد

از رنجی که می بریم ، آری ، این سرشت عُسرت است

از ویرانی یونان .

 

4.

A terceira miséria é esta, a de hoje.
A de quem já não ouve nem pergunta.
A de quem não recorda. E, ao contrário
Do orgulhoso Péricles, se torna
Num entre os mais, num entre os que se entregam,
Nos que vão misturar-se como um líquido
Num líquido maior, perdida a forma,
Desfeita em pó a estátua.

4.

جانکاهی سوم اینجاست ، میانه ی امروز .

برای او که هنوز پرسش را نشنیده است.

برای او که به خاطرش خطور نمی کند.

و در مقابل

همچون پریکلس[2] جاه طلب نشسته است  

میان از ما بهتران ، میان آنان که از میان رفته اند

میان آنان که چون مایعی شکل ظرف را به خویش می گیرند

و چنان مایع تر که شکل خویش را از دست می دهند

چون غباری از ناسزانویسی اند بر پیکره ی یک مجسمه .

 


1.  این همان مصرع تاثیرگذار و  شهره ی فردریش هولدرلین شاعر نیمه دیوانه ی آلمانی هاست که در این قسمت معادل پرتغالی آن توسط شاعر قید گردیده است. { wozu dichter in dürftiger zeit }: علاقه مندان آشنا به زبان و ادبیات آلمانی می توانند به این کتاب رجوع کنند:

-seite 269(Heidegger Gesamtausgabe 5) Martin Heidegger-Holzwege (1914-1970)-Klostermann (2003)

2.  سیاستمدار ، سخنران و جنگ سالار یونانی است ( 429-495)  جاه طلبی او سبب رشد و بالندگی آتن شد ، او آتن را بسیار باشکوه ساخت و هم بدان اعتبار بخشید . جمله ی معروفی از وی به یادگار مانده است : آتن درسی است برای یونان و درسی است برای همه ادوار .

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: