نویسندگان بخش­ هایی از جهان که دمکراسی در آن ها برای مدت­ هایی مدید به ­صورت رویایی تحقق­ نیافته باقی مانده، نمی توانند غیرسیاسی باشند. طی سال ها، همینطور که گوناگونی و آزادی رسانه ­های گروهی به ­طور آشکار در کشورهایی مانند ترکیه رو به کاهش است، شبکه­ های اجتماعی به محیطی سیاسی و مبتنی بر ایدئولوژی تبدیل شده ­اند.

از دوران کودکی بر این باور بودم که «دنیای خیالی» می­ تواند معتبرتر و درست ­تر از دنیای به ­اصطلاح واقعی باشد. شخصیت ­های داستانی ساختگی ممکن است واقعی­ تر از افرادی باشند که در زندگی روزانه به آن ها برمی ­خوریم- و بیشتر اوقات هم همین­طور هستند. سرزمین داستان­ نویسی، سرزمین واقعیت­ های جذابی ا­ست که به شکل دروغ ­هایی کوچک بیان می ­شوند.

من داستان­ نویسی را از هشت سالگی آغاز کردم، نه اینکه می ­خواستم رمان­ نویس شوم (حتی نمی ­دانستم چنین چیزی به­ عنوان یک شیوۀ زندگی ممکن است) بلکه به این دلیل که بچه­ ای تنها و به طرز ناامیدکننده­ ای درون­گرا بودم؛ بیشترین وقت ­ام را به مشاهدۀ دقیق اشیاء و آدم­ ها، از فاصله ­ای که هرگز از بین نمی ­رفت، می­ گذراندم. بین فضای درونی من و دنیای بیرون، اختلاف وجود داشت؛ اختلافی که به ­طرز دردناکی از وجود آن خبر داشتم. کتاب ­ها مرا نجات دادند و اجزای وجودم را منسجم نگه داشتند. کتاب ­ها به من عشق می ­ورزیدند و من نیز در مقابل به آنها عشق می­ ورزیدم. با تمام وجود عاشق­شان بودم.

مدام خاطرات­ ام را می­ نوشتم؛ دست کم، این اسمی بود که با نگاه اول می­ توانستم روی آن دفترچه­ ها بگذارم، به­ جز این نکته که آن یادداشت­ ها دربارۀ افرادی بودند که درحقیقت وجود نداشتند و دربارۀ رویدادهایی بودند که به ­راستی رخ نداده بودند. دریافتم که زندگی­ ام بی ­اندازه کسل­ کننده است و حتی ذره­ ای به خودم علاقمند نیستم. این احتمال وجود داشت که آنچه مرا مسحور خود می­ سازد، خود من نباشم. درست است که با تولدم هویتی به من داده شده بود – یک ملیت، مذهب، طبقۀ اجتماعی، فرهنگ، جنسیت و ...، اما در ژرفا و بی­ کرانگی داستان­ ها، این هویت که فرقی نمی­ کرد به چه میزان استوار و قطعی به نظر بیاید، کم­ کم از بین می­رفت. تا جایی که من داستان­ ها را تصور می­ کردم، می­ توانستم هر کسی که دوست دارم باشم- شیرفروش افسرده ­ای که هر روز صبح شیشه­ ای شیر برای ما می­ آورد، مدیر مدرسه­ ای که کچلی ­اش را با موهایش می­ پوشاند یا بیوۀ زیبارویی که وقتی در خیابان راه می­ رفت همه از پشت سر با اسم­ های بدی او را صدا می­ زدند اما هرگز رودررو به او چیزی نمی­ گفتند ... وقتی می ­نوشتم، می ­توانستم هر یک از این افراد یا خیلی ­های دیگر باشم. برای من، جادو و افسونی محض بود که با تعداد محدود حروف الفبا می­ توانستم معنی، مفهوم و داستان ­های بی ­شماری خلق کنم.

بنابراین، از همان ابتدا، مرز بین آنچه تخیل به ­شمار می ­رود و آنچه واقعیت است، مبهم و نفوذپذیر بوده است. شاید به­ همین ­دلیل، هنوز به­ هیچ ­ وجه نمی ­توانم انتقادی را که به ­طور گسترده­ ای بین ادبا جا افتاده، درک کنم؛ اینکه اینترنت دنیایی ساختگی­ است و رمان­ نویسان و شاعرانی که خواهان حفظ عمق فکری، تمرکز، اصالت و استحکام شخصیت خود هستند، باید از آن دوری کنند. شاید اینترنت پر از ادعا و توهم باشد، اما در این ­صورت نیز یک «دنیای واقعی» است– به شیوه­ هایی بسیار بیشتر از آنکه به تأیید و پذیرش آن تمایل داریم.

چند وقت پیش، در نشست بزرگ زنان در لندن باید دربارۀ همۀ این مسائل فکر می ­کردم و متوجه شدم که خودم مشتاقانه در حال دفاع از دیدگاهی هستم که حتی نمی­ دانستم به آن اعتقاد دارم: اثبات و تأیید اهمیت شبکه ­های اجتماعی برای مردم دنیای خلاق. یکی از دوستانم که در این میزگرد شرکت کرده بود، معتقد بود که زمانِ صرف­ شده در شبکه­ های اجتماعی، زمانی تلف ­شده است. یکی از سخنرانان گفت: «اگر می­ خواهید با کسی تماس بگیرید، گوشی تلفن را بردارید و به او زنگ بزنید؛ برای او ایمیل نفرستید.» صدای خنده در سالن همایش پیچید. ته دلم با این نظر مخالف بودم. از تلفن خوشم نمی ­آید، به ­خصوص از موبایل. از فوریت و تشویش، از مزاحمت و از مراقبت و نظارت دوستانه اما بی­ادبانه­اش خوشم نمی­آید. من می­توانم تصمیم بگیرم چه زمانی ایمیلی را بخوانم و چه زمانی به آن پاسخ بدهم. فردی که من برای او ایمیل می ­فرستم هم همین­طور. فضای بیشتری برای امور شخصی، خلوت، آسایش، فردیت و انعطاف­ پذیری وجود دارد.

سخنران دیگری گفت: «ایمیل حس واقعی به وجود نمی ­آورد.» باز هم نمی­ توانستم با او موافق باشم. من «نوشته» را به «گفت ­وگوی تلفنی» ترجیح می­ دهم. تمام این حالت، به چگونگیِ نوشتن ِ آن بستگی دارد. این حقیقت که متنی با کامپیوتر نوشته شده باشد، باعث نمی ­شود که کمتر از دست­خط، واقعی و اصیل به نظر برسد. من بچۀ چپ­ دستی بودم که در سال­ های مدرسۀ ابتدایی، در اواخر دهۀ 1970 ترکیه، به ­زور راست ­دست شدم و هیچ­وقت نتوانستم در ذهن و دلم با دست­خطم ارتباط برقرار کنم. نوشتن با کامپیوتر به قلب و مغز من نزدیک­تر است تا خط­ خطی کردنِ آهسته و پرزحمت با دستِ راستم.

این روزها، نمی ­توان بین رمان­ نویسان افرادی را یافت که با رضایت و علاقمندی دربارۀ شبکه­ های اجتماعی صحبت کنند، بیشتر نویسندگان یا اینترنت را به­ عنوان فرمی از پریشانی و موجب حواس­ پرتی، به­ طور کلی رد می ­کنند یا دربارۀ آن به ­عنوان کار شاقی صحبت می­ کنند که مجبورند انجام دهند (به درخواست ناشران یا کارگزاران ­شان) – تازه، اگر به آن فشار یا بار سنگین نگویند. لذت بردن از اینترنت به ­عنوان نشانه ­ای از سَبُک­ سَری و سطحی ­بودن تلقی می ­شود.

با این ­همه، واقعیت این است که پاسخ مشخصی به این سؤال وجود ندارد که یک نویسنده چند ساعت می ­تواند برای اینترنت وقت صرف کند یا رمان­ نویسان باید در شبکه­ های اجتماعی فعال باشند یا خیر و اگر پاسخ مثبت است، تا چه اندازه باید فعالیت کنند. درست به ­همان ­صورت که شیوه ­های متفاوتی برای نوشتن داریم، شیوه ­های متفاوتی برای برقراری ارتباط و تأثیر متقابل با دنیای دیجیتالی نیز می­تواند وجود داشته باشد. شیوه ­ای که برای یک نویسنده مؤثر است، ممکن است برای دیگری بی­اثر باشد. اطمینان دارم تفاوت ­های جغرافیایی و فرهنگی هم وجود دارند که به­ ندرت دربارۀ آن ها صحبت می­ کنیم. برای نویسنده­ ای امریکایی، مثل جاناتان فِرَنزِن آسان­ تر است که شبکه­ های اجتماعی را به باد انتقاد بگیرد و بر کنترل جدی و سخت­گیرانه و ادارۀ منظم آن پافشاری کند. اما خواستۀ من که اهل ترکیه هستم، برعکس اوست.

نویسندگان بخش­ هایی از جهان که دمکراسی در آن ها برای مدت­ هایی مدید به­ صورت رویایی تحقق­ نیافته باقی مانده، نمی ­توانند غیرسیاسی باشند. نویسنده­ ای که اهل ترکیه، پاکستان، نیجریه، مصر یا مکزیک است، نمی ­تواند به­ طورکامل از مسائل سیاسی دوری کند. شاید هم پاسخی برای این مسائل و سؤالات نداشته باشیم؛ ما مجبور نیستیم درگیر شویم اما به وجود آمدن و طرح این مسائل و سؤالات، ذاتیِ یک نویسنده است.

در کشورهایی که رسانه­ های گروهیِ معمولی به ­شدت کنترل می­ شوند، شبکه ­های اجتماعی به­ طور قطع سیاسی می­ شوند. در ترکیه، 92% افرادی که آنلاین هستند، از شبکه ­های اجتماعی استفاده می ­کنند و طبق ارزیابی نشریۀ  فارِین پالیسی، بالاترین نسبت را در جهان تشکیل می­ دهند. در عرض چند سال، همین­طور که در سرزمین مادری من، آزادی رسانه ­های گروهی و گوناگونیِ آنها به ­طور آشکاری کمتر و کمتر می ­شود، شبکه­ های اجتماعی به قلمرویی سیاسی و ایدئولوژیکی تبدیل می ­شوند. فیس بوک، توییتر و حتی اینستاگرامِ دیداری و تصویریِ بانفوذ و پینتِرِست هم صرفاً، یا حتی به ­طور عمده دربارۀ تبادل روزانۀ اطلاعات بی­ اهمیت نیستند. شبکه­ های اجتماعی، تریبونی سیاسی هم به­ شمار می­ روند. رهبران ما این مسئله را بهتر از هر کس دیگری درک می ­کنند. به ­همین ­دلیل جلوی یوتیوب را می ­گیرند؛ به ­همین ­دلیل تا زمانی که بتوانند، جلوی توییتر را می ­گیرند و هنوز هم آشکارا به دنیای دیجیتالی بدگمان هستند.

در دورۀ اعتراضات گِزی که در تابستان سال 2013 ترکیه را به لرزه درآورد، اینترنت در بسیج مردم و انتشار اطلاعات چنان نقش اصلی و بزرگی را بازی کرد که به هیچ ­صورت دیگری محقق نمی ­شد. زمانی که شبکه ­های تلویزیونی خصوصی ترکیه دربارۀ پنگوئن ­ها و حیات وحش فیلم مستند پخش می­ کردند، اخبار درگیری­ های خیابانی به وسیلۀ اینترنت در همه جا پخش می­ شد. مردم با گوشی ­های موبایل­شان راه می ­افتادند و فیلم می­ گرفتند و عکس می ­فرستادند. ناگهان روزنامه­ نگاری از پایین به بالا به جریان افتاد، داستان ­نویسی هم همین­طور. هرچند به ­طور هم­زمان، اطلاعات گمراه­ کننده و غلط بسیاری هم دست­ به ­دست می ­چرخید. عکس­ های ساختگی، پیام ­های تکان ­دهنده، زجرکُشیِ دیجیتالی، ...

همچنین، شبکه­ های اجتماعی در جوامع مردسالار امکانات تازه­ای برای زنان فراهم کرده است. در سراسر جهان، زنان بیشتر از مردان در دنیای دیجیتالی فعال هستند. در کشورهایی که تفکیک جنسیتی در فرهنگ­شان به­ طور عمیقی ریشه دوانده و زنان از محیط همگانی و عمومی دور نگه داشته می­ شوند، اینترنت قلمرو تازه­ ای از زندگی و هستی را در اختیار آن ها قرار می ­دهد. زنان این مسئله را حس می ­کنند و قدر آن را می ­دانند. این روزها به هر جایی از خاورمیانه که قدم بگذارید، در خیابان­ ها و میدان­ ها بیشتر مردان را می ­بینید. زنان در مکان­ هایی دور از چشم، محدود و محبوس نگه داشته می­ شوند. اما بسیاری از زنان، با استفاده از اینترنت، از طریق تونل­ های زیرزمینی و درهای پشتی، راه­ هایی برای ورود به محیط همگانی و عمومی یافتند. شاید پیروزی کوچکی به نظر بیاید، اما همین امکان و اختیار اندک هم غنیمت است. در محیط­ هایی که محدودیت­ های طبقاتی و فرهنگی بسیار سخت و جدی و انعطاف­ ناپذیرند، اینترنت شبکه ­ای از ارتباطات نسبتاً مساوات­ طلبانه را فراهم می ­آورد. دنیای دیجیتالی، با طبیعت دوگانه ­ای که دارد، آمیزۀ عجیبی از عناصر بعید را در خود پنهان می ­کند. در این دنیای همیشه در تغییرِ معنی ­ها و سمبل­ هاست که ادیبانه و عامه­ پسند، مقدس و کفرآمیز، فلسفی و روزمره، یکسره با هم مخلوط می ­شود.

مهم ­ترین انتقادی که به­ طور مستقیم علیه شبکه ­های اجتماعی مطرح می شود، «دروغین­» بودن آن است. منتقدان به ما تذکر می ­دهند که دوستان فیس بوکی، دوستان واقعی نیستند و بعد می ­پرسند: «ما همان فرد صفحۀ فیس بوک­مان هستیم؟» اما پاسخ روشن و مشخصی وجود ندارد. هم هستیم، هم نیستیم. این «خویشتن» از صدایی منفرد و مشخص تشکیل نشده است؛ حتی از چند صدا. زمانی که با همسرمان صحبت می­ کنیم، «خویشتنِ» متفاوتی هستیم؛ زمانی که با فرزندان یا همکاران یا رئیس یا غریبه ­ای در مترو یا دلباختۀ پنهانی ­مان صحبت می­ کنیم متفاوت ­تر هستیم. این جنبۀ متفاوتی از ماست که هر بار نقش مهمی بازی می ­کند. دوگانگی بین شخصیت ظاهری و خویشتن درونی­ مان، نوعی دوگانگی است که با این تصور اشتباه به وجود آمده که «خویشتن» یک کل انعطاف ­ناپذیر و یکپارچه – یا دست کم هماهنگ و باثبات– است.

نکات مطرح­ شده به معنی انکار این مسئله نیست که اینترنت پر از مشکلات جدی است. شبکه­ های اجتماعی شبیه ماه هستند. شاید روی روشنی داشته باشند اما بخش تاریکی هم دارند. تکنولوژی چهارنعل پیش می­ رود، درحالی ­که قوانین بین­ المللی و اصول اخلاقی آن­قدر آهسته جلو می­ روند که نمی ­توانند به گَرد آن هم برسند. اینترنت پر از شایعه، تهمت، اطلاعات غلط و سخنان نفرت ­انگیز است. اینترنت خاستگاه و مهد همه نوع افراط­ گرایی ا­ست و موجب انتشار روایت ­های نژادپرستانه، زن­ ستیزانه و بیگانه­ هراسانه می­ شود. همچنین، برای افرادی که می­ خواهند روی زمینه یا موضوع خاصی تمرکز کنند، عامل خطرناکِ ایجاد آشفتگیِ خاطر و پریشانی ا­ست. شاید از این ها مهم­ تر هم این مسئله باشد که اینترنت باعث تکبر و خودپسندی ما می ­شود و تصور اشتباهی به وجود می­ آورد که فکر می ­کنیم همه چیز را می­ دانیم، درحالی ­که درواقع، فقط به ظاهر و سطح بیرونی همه چیز نگاهی اجمالی می­ اندازیم، شکاف بین آگاهی و خرد هرگز به این بزرگی نبوده است.

نویسندگان باید از دنیای درونی و شخصی خود محافظت کنند. داستان ­های ما از همان­جا به وجود می ­آیند. ما باید دربارۀ مقدار زمانی که برای اینترنت صرف می­ کنیم سخت گیر و محتاط باشیم. باید چیزی را پیدا کنیم که به­ طور شخصی برای ما مفید و مؤثر است. من توییتر را به فیس بوک ترجیح می­ دهم. به­ نظرم توییتر برای افراد درون­گرا مناسب ­تر است. در توییتر به دو زبان ترکی و انگلیسی می­ نویسم. شایعه ­پراکنی نمی­ کنم و اراجیف سر هم نمی ­کنم. دربارۀ کتاب، افکار، عقاید، فرهنگ، هنر، مسائل سیاسی و زنان می ­نویسم. دیدنِ هواداری از اهالی شهری دورافتاده در آناتولی که پاسخ هوادار دیگر مرا می ­دهد که اهل کِبِک یا دهلی یا ادینبورگ است، باعث خوشحالی من می ­شود.

درعین­ حال، ماهیت خارج از کنترل و درهم ­برهم اینترنت مرا ناراحت می ­کند. به ­نظر من، باید در عرصۀ جهانی و در سطح کشور برای محدود ­کردن سخنان نفرت­ انگیز علیه افراد و اقلیت ­ها قدم ­های بزرگی برداریم. استفاده از اینترنت با نگاهی انتقادی و ذهنی هشیار، چالشی ا­ست که گاهی اوقات، هنگام شکست ­های ناراحت ­کننده به ­خوبی از عهدۀ آن برمی ­آییم. اما رد یا اجتناب از شبکه ­های اجتماعی به ­خاطر کم ­مایه یا دروغین یا بی­ اهمیت ­بودن آن ها به ­طورکلی موضوع دیگری ا­ست. به ­این ­دلیل که چه کسی بهتر از ما داستان ­نویسان می­ داند که بهترین حقایق را می ­توان در دنیاهای خیالی یافت؟

 

ژانویه 2015، استانبول

 

 

پی نوشت:

 

Elif Şafak (به زبان ترکی) یا Shafak (به زبان انگلیسی). الیف شفق پرطرفدارترین نویسندۀ زن ترکیه است. او که در 25 اکتبر سال 1971 در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمده، سخنران و استاد دانشگاه نیز هست و تاکنون سیزده کتاب منتشر کرده که 9 جلد از آن ها رمان هستند و به بیش از چهل زبان، از جمله فارسی، ترجمه شده ­اند.

شفق در مقام پرفروش ­ترین نویسندۀ زن ترکیه، مدافع باشهامت جهان ­وطنی، فمینیستی فرهیخته و آگاه و رمان ­نویسی بلندپرواز است که داستان ­های مبتنی بر رئالیسم جادویی او آکنده از افکار بزرگ و بااهمیت هستند. منتقدان دربارۀ او چنین می­ گویند: «شفق از جمله متمایزترین و خاص ­ترین صداهای ادبیات معاصر ترکیه و جهان است.»

الیف شفق کتاب­ هایش را به زبان­های ترکی و انگلیسی می ­نویسد و جوایز ادبی بسیاری هم دریافت کرده است. او سنت­ های داستان­ نویسی غربی و شرقی را در هم می­ آمیزد و دربارۀ زنان، اقلیت ­ها، مهاجران، خرده­ فرهنگ­ها، جوانان و جامعۀ جهانی، داستان ­های گوناگون و بی­ شماری می­ نویسد. داستان ­نویسیِ شفق با به­ کارگیریِ فرهنگ­ ها و سنت ­های ادبی مختلف، نشانگر کشش و دلبستگی عمیق به تاریخ، فلسفه، عرفان، فرهنگ شفاهی و سیاست فرهنگی اوست. شفق طنز سیاه را نیز به خوبی می ­شناسد، با استعداد خاصی در نمایش و توصیف استانبولِ پشت پرده.

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
+1 #1 علیرضا ذیحق 1394-07-05 13:12
با درود به خانم فریده اشرفی که متن جالبی را ترجمه کرده بودند . خصوصا از نویسنده ی کمتر شناخته شده ای در ایران .
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: