مورا دولی ( Maura Dooley) شاعر انگلیسی چندین کتاب شعر منتشر کرده است و تا کنون کتاب های او دوبار کاندید  جایزه  تی اس الیوت  بوده است. او مدرس نویسندگی خلاق در کالج گلد اسمیت لندن است.

 

شرحی بر یک عکس

 

 

در این عکس آن سکستون

از دبلیو اس مروین چیزی می پرسد

و دود سیگار

ابر کوچکی میان ِ آنهاست

ببین ! چطور ساق های کشیده اش را روی هم انداخته

چطور با دلسوزی دستش را سمت گلویش برده

انگار بخواهد چنگ بزند ؛ بگیردش

حنجره لعنتی : اینجاست آنچه می خواهی ؟

بگیر مال توست ؛ همه اش برای تو

به چه چیز میتواند شبیه باشد ؛ آن تابوت کوچک

آن گنج ِ در سینه مدفون

کتایش را باز کن !  ببین

 

---------------------

 

کشف

 

من مردی هستم که استرالیا را کشف کرد

درنیمروزِِ یک  تابستان ِهندی      

  روی نقشه  تا دورترین نقطه ها دست کشیدم

    از مرزهای ناشناس و پرت در کهکشان گذشتم      

آن چه مرا متوقف کرد هیاتی با شکوه بود

به آنجا وارد شدم :  جزیره های مرجانی

ساحلی در پهنه های بیکران درون     

 بر بال های یک آواز اوج گرفتن

 من مردی بودم که بیدارشد تا خودش را پیدا کند

روی عرشه یک ویلون

 گوش هایش پرازموسیقی  و ارتعاش یک لذت  ِشیطانی

..................................................................................

 

  آیینه

 

در خانه مادرم

یک آینه ی خودی هست

تنها شیشه ای که به آن نگاه می کنم و

فکر می کنم دارم خودم را می بینم

وفکر می کنم ؛ بله؛ این چیزی است که

من فکر می کنم  ؛ منم

شبیه آن کسی که من هستم 

در تنها شیشه ای  که من

 به آن  نگاه می کنم و لبخند می زنم

درست مثل این بچه ای که

 لبخند میزند به بچه دیگری  که

  همیشه لبخند می زند به او ؛  به کسی

در آغوش مادرش ؛ مادری که شبیه من ؛

به کسی که  لبخند می زند  

 به خودش درآینه ی مادرش لبخند می زند

درآیینه ای خودی در خانه مادرش  

اما اگر من جابجا شوم در سوی دیگر آینه

ناپدید می شوندهردو؛ زنی که من فکر می کردم

من بودم ؛ بچه ای که با خودش

دوست شد ؛ ما  به سمت دیگر می رویم

 و آینه نه دیروزی دارد  نه فردا

قابش از آب است  

 آن جا فقط پنجره ای باز است  

ویک زنبورگل های شاداب تابستان را بو می کند

 .............................................................................

 

چیز های که هر زنی باخودش دارد

 

 

مادرم به من یک دعای سنت ترزا بخشید

یک بلیت باطل مترو هم  رویش گذاشتم  ؛ دستمال کاغذی

آبنبات  نعنایی ؛ تامپون ؛  چند شلینگ و پزو  ؛

آرزوی خودپسند نبودن ؛

 بعلاوه ی اعتماد نکردن  به دیگران ؛ یک بسته سه تایی

 یک مداد هم دارم   ؛ برا ی فرشته محافظم جایی هست

اگربال هایش را روی هم ببندد ؛ گذرنامه

یک کلید ؛ نگرانی  برا ی آنچه گفتم یا نگفتم

وقتی  تو نیاز داشتی ؛ من نیازی نداشتم ؛ قرص مسکن .

یک کارت بانکی ؛ چهره  ی او در آخرین خداحافظی

تب  و تاب های من ؛ جوانی بیهوده ام

یک ساک خالی ؛ قلبم ؛ یک قوطی کبریت

 

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
+1 #1 باران حجتی 1393-07-08 00:10
مرسی مرسی خانم قهرمان نازنین
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: