ترجمه شعر و داستان

چشم های غریب گز- سپیده جدیری

 

بوی شَکیلی داشت

سپیده جدیری


شکل‌های بی رحمی

چشم‌های غریب‌گَز.

انگار هوای دلم را می‌کرد

من برایش شِکَر ریختم کنارِ زندگی

و خورد و نخورد.

کنارِ زندگی، بزرگ و بلند است

کنارِ زندگی، دست‌های آرامی‌ست

چقدر

که هیچ‌کس ترجیح نمی‌دهد.

ولی من

کنارِ زندگی بودم

برایش شِکَر ریختم

و خورد و نخورد.

دردهای خوبی هست

چقدر

که هیچ‌کس نمی‌کِشَد

که هیچ‌کس چقدر چشم‌هایش را

بزرگ و بلند نمی‌بندد.

ولی من

کنارِ زندگی بودم

با چشم‌های غریب‌گَز.

خواب می‌شدم

و بیدار می‌شدم

دلم هوای دلم را می‌کرد

که کمی کنارِ زندگی نشست

و بلند شد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است