(Sara Teasdale)

سارا تیزدیل  شاعره ی آمریکایی، در هشتم آگوست سال 1884 میلادی در ایالتِ میسوری متولد شد. کوچک ترین دختر خانواده بود. پدرش تاجری معتبر و مادرش زنی شناخته شده بود. در کودکی او را نخست سادی می خواندند و سپس Sarah، اما وی حرف "h" را بعد از چاپ اولین اشعارش از نامِ خود حذف کرد.

او مطابق با رسوم اشرافی آن دوران تربیت شد؛ تا نُه سالگی تدریس در خانه و سپس تحصیل در مدرسه ی دختران. علاقه ی زیادی به خواندن داشت، به طبیعت با دقت می نگریست و احساسات و واکنش های خویش را تحلیل می کرد. به دلیل حمایت بیش از حد خانواده و بیماری بسیار شکننده بود و با کمترین تنشی به عزلت پناه می برد. بعدها بیماری اش بدتر شد و به همین دلیل خیلی زود با مرگ انس گرفت.

اشعارش را با شعرهای کودکانه آغاز کرد و سپس شعرهایی به شدت احساساتی، چون یک فرد بالغ، سرود. سروده های وی پلی است بین اشعارِ کلاسیکِ زنانِ میانه و اواخرِ قرن نوزدهم و قرن بیستم. شعرِ وی از احساساتش سرچشمه می گرفت؛ درست مثلِ شعرِ شاعرانِ عزلت نشینِ قرن نوزدهم اِمیلی دیکینسون و کریستینا روسِتی. این شاعران به خلوت پناه می بردند و می سرودند. او نیز چنین کرد و بیماری اش نیز این امکان را به وی می داد تا بیشتر تنها باشد و بنویسد. بعد از جدایی از همسر بیماری او رو به وخامت گذاشت. سارا تیزدیل در 29 ژانویه ی سال 1933 میلادی در آپارتمانش تعدادِ زیادی قرص خواب آور بلعید، در آبِ گرم دراز کشید، به خواب رفت و دیگر چشم نگشود. او در قبرستان بِل فونتِین در زادگاهش به خاک سپرده شد.آخرین مجموعه شعر وی،  پیروزی غریب، در همان سال انتشار یافت.

 

 

Houses Of Dreams

---------------------------

You took my empty dreams
And filled them every one
With tenderness and nobleness,
April and the sun.

The old empty dreams
Where my thoughts would throng
Are far too full of happiness
To even hold a song.

Oh, the empty dreams were dim
And the empty dreams were wide,
They were sweet and shadowy houses
Where my thoughts could hide.

But you took my dreams away
And you made them all come true --
My thoughts have no place now to play,
And nothing now to do.

 

خانه ی رویاها
--------------

رویاهای خالی ام را گرفتی
و با همه چیز پر کردی
با مهربانی و سخاوت،
تابستان و آفتاب

رویاهای کهنه ی قدیمی
محل ازدحام افکارم
از شادی هاا دورند
حتی از یک نغمه ی ساده

آه، رویاهای خالی مبهم بودند

و بی انتها ،
شیرین و پُر سایه
جایی که افکارم می توانستند پنهان شوند

اما تو رویاهایم را بردی
و کاری کردی که به حقیقت تبدیل شوند
--
حالا افکارم جایی برای گشتن ندارند  
و همچنین کاری برای انجام دادن

 

حدیث حسینی

"I Am Not Yours"

-------------------------

I am not yours, not lost in you,
Not lost, although I long to be
Lost as a candle lit at noon,
Lost as a snowflake in the sea.

You love me, and I find you still
A spirit beautiful and bright,
Yet I am I, who long to be
Lost as a light is lost in light.

Oh plunge me deep in love -- put out
My senses, leave me deaf and blind,
Swept by the tempest of your love,
A taper in a rushing wind.

 

 

از آن تو نیستم

--------------

از آن تو نیستم ، نه گمشده در تو
گمشده نیستم، گر چه آرزو دارم
گمشده ات باشم همچون شمعی در نیمروز
یا همچون دانه ی برفی در دریا

مرا دوست می داری ، و هنوز تو را
جانی زلال و زیبا می یابم
اما، منم،منم آنکه می خواهد
گم شود همچون نوری مفقود در روشنی

آه، بیانداز مرا در عمق عشق–
برانگیز احساساتم را،رها کن مرا کور و کر
خمیده در طوفان عشق تو،
شمعی در تند باد

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #2 ملانقلی 1392-06-27 09:52
جاهایی از ترجمه اشتباه ه. پیشنهاد من:


رویاهای خالی ام را گرفتی و
و تک تک شان را پر کردی
از مهربانی و نجابت،
از تابستان و آفتاب

رویاهای کهنه ی قدیمی
محل ازدحام افکارم
چنان پر از شادی اند
که به نغمه نیایند

آه، رویاهای خالی مبهم بودند
و بی انتها ،
خانه های شیرین و خیالی ای بودند
که افکارم آن جا می توانستند پنهان شوند

اما تو رویاهایم را بردی
و کاری کردی که به حقیقت تبدیل شوند --
حالا افکارم جایی برای گشتن ندارند
و همچنین کاری برای انجام دادن



در کل، شعر مزخرفی بود.
نقل قول کردن
 
 
0 #1 Roohollah Mohammadi 1392-06-27 08:54
سر گيجه هاي ممتدش...آه انگار چرخ چرخ عباسي هاي سه سالگيست.
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: