ترجمه شعر و داستان

فقدان (ژنه اشمیت) - برگردان: فرزانه شیررضا

 

برگردان: فرزانه شیررضا

زن فکر کرد، " اوست که دارد از پارکینگ می‌آید. طبق معمول، با چکمه‌هایی گل آلود. " 

زن آماده بود که بگوید: " آن چکمه‌ها را بیرون ایوان دربیاور. برف روی کتت را هم بتکان. "

سوپ داغ، لباسهای خشک، یک ساعت تماشای تلویزیون. و یک داستان. زن او را در آغوش خود تکان خواهد داد تا خوابش ببرد.

اما، آن تصویر تنها انعکاس نور خورشید بود بر روی برف.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است