برگردان: آزیتا قهرمان

من نخستین مسافر اسپانیایی هستم که بر ساحل اولیس پا نهاد؛ یک سرزمین پرشکوه رام ناشدنی که پیش از این " والری لاربرود" با ظرافت دقیق طراح یک نقشه در انبوه نوشته هایش آن را نشانه گذاری کرده بود. بااین وجود آنچه من ازآن سخن خواهم گفت همچنان عبور از مرزهایی سرسخت و گذرا ست. برای شما ازهمه آنچه به آن مدیونم خواهم گفت؛ تحسینی ستایش امیز از سایه روشنی درهم فشرده؛  همچون روایت سیاحان قدیمی که سرزمین هایی نو یافته را برای  صحرانشینان شگفت زده  توصیف کردند؛ داستان هایی در باره آمازون ها وامپراتوری ها؛ ترکیبی از حقیقت و افسانه. اعتراف میکنم که من همه مسیرم  را در این 700 صفحه را به وضوح ندیدم؛ اعتراف میکنم تنها تکه پاره هایی از آن نصیب من شد و آنچه تاکنون در یافته ام؛ شجاعت و حقانیتی مطمئن از همه اظهارات و دانسته های ما درباره  یک شهراست که بی هیچ منظوری با رابطه ای صمیمانه همه  خیابان های یک شهررا دربرمی گیرد تا به آن عینیت ببخشد.

"جیمز جویس" ایرلندی است. ایرلندی ها در جزیره بریتانیا به یاغیگری معروفند. آنها کمتر از خویشاوندان  لردشان به آداب و قواعد زبانی اهمیت دادند .کمتر نگاهشان  راصرف  صیقل کاری ماه کردند. کمتر استعداد رمز گشایی از رودخانه های ناپایدار در سطرهای آزاد سوگ سروده هارا داشتند. نوشتار انگلیسی عمیقااز سوی انان مورد هجوم قرارگرفت و با گستاخی کافرانه شاخ و برگ انبوه بلاغت ادبی توسط آنها قلع و قمع شد. "جاناتان سویفت" اسیدی تباه کننده روی همه  امید های سرخوشانه بشری بود. ماگرومگاس و کاندید" ولتر" از پوچ گرایی طاقت فرسای نوشته های او چندان بی ارزش تر نیست. " لارنس استرن" با سازوکاری بازیگوشانه رمان را از گیرو دار توقعات خواننده آزاد کرد و این کج روی بی راه  همان چیزی است که باعث شهرت فراگیر اوشد. "برنارد شاو" خوش مشرب ترین نویسنده رئالیست در دوران ماست. اما "جویس"؛ درباره جویس! میتوانم بگویم: او صراحت  شجاعانه ایرلندی را به عمل در آورد.

زندگی او در فضا و زمانی شکل گرفت که خطوطی تصادفی ان را  پیش میبرد، هرچند عدم اطلاع  من ان را  کمی مختصر خواهد کرد. او  در سال 1882 در دوبلین به دنیا امد؛ در یک خانواده متشخصِ پرهیزکار و کاتولیک. در مدرسه ژوزیئیت ها تحصیل کرد. ما در باره او  میدانیم که بر فرهنگ کلاسیک  مسلط بود و دیگر اینکه با اسکولاستیک نیز نا آشنا نبود؛ چرا که عبارت های لاتین او بدون  اشتباهند؛ و از آنجایی که  او درکشورهای اروپا یی سیرو سیاحت می کرد؛ بچه هایش در ایتالیا به دنیا آمدند. دیگر اینکه  او شعرهای غنایی نوشت؛ داستان کوتاه؛ و رمانی به عظمت و شکوه یک کلیسای جامع  که انگیزه تحریر همین یادداشت است.

اولیس درخنشدگی متمایزی دارد.  به نظر می آید زندگی در یک هواپیمای تک نفره قرار دارد؛ بی هیچ پلکانی که روح ما را از دنیای عینی به صحنه ای در خیال ببرد؛ از رویا های بوالهوسانه ای در نا خود آگاه فردی  یک مرد به تناوب آمد و شد رویاها درناخود آگاه جمعی. حدس و گمان؛ سوظن؛ اندیشه های سریع؛ خاطرات؛ فکر های تنبل و کند؛ و دریافت لذتی آرام که همان ویژگی متمایزاین کتاب است؛ هرآنچه به دید می آید به طرز مشهودی غایب است. این در هم امیختگی رویا ها و واقعیت ممکن بود به خوبی رضایتمندی شوپنهاور و کانت را برانگیزد. قالب های پیشین نمی توانست رابطه ای بین تمایز رویا و واقعیت برقرار کند؛ مشروعیتی از طریق  سلسه اتفاقات پایدار در زندگی روزانه؛ تمام چیزهایی که از رویایی به رویای بعد  دیگر وجود نخواهد داشت. طبق این دومی معیاروجود وتمایز رویاها با واقعیت چیزی بیشتر از محدوده محض مفروضات مقرر شده در بیداری است. او با وسواسی استادانه زندگی ودنیای  رویاها را با هم در صفحات کتاب جمع بندی میکند چنانکه زندگی واقعی و رویاها در صفحات کتاب هردو یکی میشوند و انچه عادتا دنیای واقعی مینامیم؛ از طریق صفحاتی که ورق میزنیم و از میان رویاهایی کرخت و از یاد رفتنی منظما خوانده میشود. کاش حالا به یاد بیاوریم  مسئله ای که "گوستاو اسپیلر" درباره ذهن بشری به طور فصیح از ان سخن گفت: نسبت مشاهده واقعی یک فضای عینی و  تصور آن و نهایتا تکثیرش درآینه؛ او موضوع  را اینگونه حل میکند که هر سه اینها واقعی هستند وبه یک میزان فضا را به اشغال خود در می آورند.

انگار یکی بتواند درخت زیتون مینروا را ببیند که سایه آرام  خود را به شایستگی براولیس میگسترد. من نمیتوانم همتای ادبی دیگری جز  داستایوسکی آن هم در آخرین نوشته هایش بعد از "جنایت و مکافات " و نه حتی غیر ازآن برای او پیدا کنم؛ پس بیایید این معجزه نادر را تحسین کنیم. جویس درکشف و جستجوهای بی حد ومرز در ریزترین جزییاتی که ناخود اگاه را شکل میدهد؛ جریان زمان را متوقف میکند تا آن را با ظاهری رام شده و مخالف به تسلیمی پرتنش در یک نمایش  انگلیسی بدل کند؛ آنچه زندگی قهرمان ها را در حصار تنگ خود مهار میکند؛ جریانی پر قدرت ازساعات های سرسام آور .

اگر شکسپیر از استعاره هایش به گونه ای بهره برد تا سال ها  را مانند ذخیره ای درساعت شنی  برگرداند  و مورد استفاده قرار دهد .جویس به شیوه ای انحرافی تنها روز قهرمان کتابش را با روشی معکوس درروزهای بی شماری برا ی خواننده افشا میکند. (من از چندین چندین چرت نیمروزی* در این میان چیزی نمیگویم).

تمام صفحات رمان «اولیس»‌ لبریز از نوعی واقعیت محض و سمج است؛ واقعيتي نه از نوع نیم بند افرادی که در دنیا،‌تنها کارکردهای انتزاعی ذهن و ترس فزاینده آن از ناتوانی در غلبه بر مرگ را مي بينند؛ و نه ازآن نوع دیگر واقعیت که از راه حواس به ادراك آنها مي رسيم؛‌ بلکه  واقعیتی که  گوشت تن مان (‌شهوانیت ما)‌ و خیابان، و ماه و چاه را پهلو به پهلوی یکدیگر قرار میدهد.

آزیتا قهرمان

شخصیت های این کتاب، دوگانه اند و اضطراب آنها در شناخت هستی ما را متحير مي سازد نه به صرف وجودشان، بلکه به خاطر جاي گرفتن در این دنیای خاص؛ جایی که ورودي ها، واژه ها، کارت های بازی و برقی در هاله ای از تاریکی شب پيچيده شده اند. در هیچ کتاب دیگری (شايد بجز نوشته های گومز دو له سرنا) ما شاهد وجود واقعيت همه چیز با این ثبات واستحکام نیستیم. همه چیز پنهان است و با حضور اصوات است كه ظاهرمی شوند و خواننده را در مسیر خودش به همراه میبرد. «دو کوینسی» (مقاله نویس انگلیسی) می گوید برای جویس کافی بود تا نام یکي از افسران  رومی را در روياهاي خود بیاورد، تا خیالات مهیجی از بیرق های افراشته و ارتشی پر زرق و برق را به جلوه گری وادارد. "جویس" در فصل پانزدهم کتابش، صحنه یک فاحشه خانه متروک را طراحی میکند و در آن صدها عبارت  وایده بی ربط؛ مردمان ياوه گو  و اتفاقات ناممکن را در کنارهم می چیند. در بيان اين تعداد  اغراق نمي كنم و كاملا دقیق است.

"جویس" در کتاب» اولیس»، یک روز از زندگی مدرن را به تصویر می کشد و در آن داستان های مختلفی را جمع آوری می کند که در باطن شباهت به حوادث کتاب «اودیسه» دارند.

او ميليونري است  صاحب ميليون ها وا‍‍ژه و سبک. گذشته از اصوات شگرفش که در زبان انگلیسی بکار گرفته شده اند، تجارت او (‌كارهاي هنري به مثابه يك تجارت)‌ تا هرجا که شبدرهای ایرلندی می رویند گسترس یافته: از سکه ها ی طلای کاستیلی اسپانیایی) و پول رایج یهودی گرفته تا دناری رومی و سایر سکه های قدیمی. در قلم نیرومندش تمام اشکال علم هرمنوتیک را مي توان ديد. هر داستان محل نمايشي است براي يكي از روش های شاعرانه و واژگان خصوصی او . یکی به سبک قیاس نوشته شده است، دیگری پرسش و پاسخ  است و آن یکی روایتي دنباله دار . در دو داستانش  ، روش تک گویی سکوت را بکار برده كه يك سبك قديمي ولي  ارائه نشده است  و ما  در آخر داستان با افکار شخصیت ها آشنا مي شويم .  ( و این همان سبکی است که طبق آنچه  جویس به والری لاربد ( نویسنده فرانسوی ) گفته  از سبک ادوارد جراردین فرانسوی اقتباس کرده است ) . در کنار این شوخ طبعی ناهمگون و در میان نثر و نظم ملمع و شوخی های کنایه دار فاحشه خانه ای ، « جویس» ساختار جدی و دقیق لاتین را نيز بکار می برد درست مثل مکالمه مرد مصری با موسی .

" جویس" سخت است به سختی دماغه کشتی و همگانی (جهانی) است مانند  قطب نماي دریانوردي . 10 سال قبل منتقدی صریح تر و بهتر از من کتاب "جویس" را تفسیر کرد و ما هنوز هم از خواندن آن لذت می بریم. من آنقدر خودخواه نيستم كه بخواهم "اولیس" را به شهر نئوکوئن (شهر بزرگی در آرژانتین) ببرم و در گوشه اي دنج به خواندنش بنشینم، بلكه مي خواهم واژه هاي محترمانه "لوپ دو وگا" (شاعر و نمایشنامه نویس اسپانیایی) درباره " گونگوریا" (‌شاعرو قصيده سراي اسپانيايي )‌ را تقليد کنم و درباره او بگويم: از هر راه ممکن همیشه نبوغ آسمانی این نجیب زاده را خواهم ستود؛ سر تعظیم فرود می آورم و درباره اش سخن می گویم: با همه آنچه دریافته ام و با همه  فروتنی  و تایید تحسین آمیزم و همه آنچه قادربه فهمش نبودم .

----

1952

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: