یادداشت

دو شعر از آزاده دواچی

 

1.

آزاده دواچی

خاورمیانه مظلوم

صلح بوی خون می دهد

گلوله ها دیگر اتفاقی نیستند

وهردستی که کلمه می شود

بی دلیل از دهان می افتد

خاورمیانه ی مظلوم من

جاذبه ها یت دیگر مشکوکند

کودکی ات را ندیدند

و در جغرافیایت بی اتفاق گم شده اند

باید فکر کنم به جغرافیایی دیگر

به حرفی که بی صدا نشود

باید خواب ببینم

که دیگر کودکی بی دلیل

تلف نمی شود

مرگها اتفاقی اند

و این همه روز از حادثه بالا نمی رود

2.

پیدایم کن

پیدایم کن

از لخته های خون خوابیده در ذهنم

از جسد شدن مناره ها در گلویم

از میان نامهای به قتل رسیده

از جنگ هایی که برنگشته ام

از صداهای ممتد

از بریده شدنم در دستهای بی رگ

پیدایم کن

درست وقتی که دیر است

وقتی که فسیل هایم

را با آخرین نسل سنگ ها

با قبرها ی خود کشی شده

اشتباهی گیرند

پیدایم کن

و بگذار فکر کنم

به‌اخرین نسل بشر

به من که هر روز زاییده می شوم

وبه ساعتهای شنی

که بی دلیل بالا می رود

پیدایم کن

بگذار جیغ شوم

توی گلوهای بی نام

هرز شوم

لخته شوم

و خوابم از پسم بر آید

و من و من و من

که همه ی روزها را چشیده ام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است