اصطلاح ساده نویسی یا غلطی مصطلح
 

 

سمیرا کرمی

یکی از ابتدایی ترین بحث های فلسفه این است که عقل بشر دو قدم به جلو می رود یک قدم به عقب. و در مورد شعر هم همین طورست که تا مولفه هایی به شعر تزریق می شوند و امکانات و ظرفیت های جدید زبان کشف می شود، ناگهان رکود و رخوت بر زبان حاکم می شود و لزوم عقل بشری بر بازگشت رخ می نماید. گاهی این رخوت ها تزریق حکومت ها هستند با ایجاد و خلق خفقان ها و گسست هایی که بین مردم ایجاد می کنند و گاهی با یاس و دلزدگی که از بحران مخاطب به مولف منتقل می­شود. گاهی هم با مافیاهای ادبی حاکم و نیز گاهی به خاطر مهجوریت روز افزون زبان فارسی که با قطع ارتباطات بین المللی روز به روز مهجورتر هم می شود و اما در مورد زبان فارسی این ها همه با هم رخ داده است همه و همه و همه.

آه تو میدانی مرا سر گفتن کدامین سخن است از کدامین درد


در ریشه شناسی اصطلاح ساده نویسی باید گفت شعر دهه هفتاد مولفه های تازه ای به دست آورد که از جمله می توان ساختار پیچیده، فرم پیچیده  و برجسته شدن بعد صوری زبان را نام برد. شعری که در معرض تئوری های ترجمه شده روز دنیا قرار گرفت و روز به روز فاصله اش با مخاطب بیشتر شد تا آنجا که موضوعات از قبیل بحران مخاطب امروز رخ نمود، فارغ از اینکه بسیار طبيعي است كه در جهان پيچيده‌ي روابط، شاعر متأثر از شرايط اجتماعي - فرهنگي پيچيده‌اي كه زيست مي‌كند قرار گرفته باشد و روایات خطی یک لایه و غیره.
در باب بحث بحران مخاطب نیز بسیار قلم زده اند اما باید بحرانی ترین علت را سرانه پایین مطالعه در کشور برشمرد که بیشتر ریشه ای اقتصادی اجتماعی و سیاسی دارد تا ریشه در ادبیات و نیاز نیست اهالی ادبیات جوی باریک گردهمایی ها  و نشست های کوتاه منقطع را به این مبحث گل آلود کنند که هیچکس از جوی حقیری که به گودالی می ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد.
چنان شد که عده ای غافل از علت این فاصله ها به رفع مشکل بحران مخاطب برآمدند و اولین بار اصطلاح شعرساده یا ساده نویسی از سوی شمس لنگرودی در سایت وازنا سرمقاله شماره ده منتشر شد، با اعلام اینکه سایت وازنا در جستجوی ذوق مخاطب است و به جهت رفع بحران مخاطب از شعر امروز و مخصوصن دهه هفتاد به شعر ساده روی آوری می کند و کم کم این اصطلاح روز به روزگسترده تر شد و خلق اصطلاح شعر ساده یا ساده نویسی که قرار بود ابزاری برای سرکوب شعر پیشرو و شعر بر اساس نظریه ی دهه هفتاد باشد، کارکرد معکوس پیدا کرده و ابزار رانش بخش گسترده ای از شعر پرمخاطب اواخر دهه هشتاد شده که ازشاعران می توان شمس لنگرودی و حافظ موسوی را یاد کرد. این شعر امروز تحت عنوان شعر ساده یا شعر نظریه هراس که زبان را تنها وسیله انتقال معنی می­داند شناخته می­شود.  بخش نخبه با نسبت دادن ساده نویسی به ساده لوحی و ساده اندیشی و سهل انگاری در زبان فرم و محتوا شروع به واپس زنی این شعر کرد و تعاریف و عناصر منفی به این نوع شعر اطلاق گردید که از جمله این تعاریف می توان به تعریف منصور خورشیدی در پرونده ساده نویسی سایت پیاده رو اشاره کرد که ایشان شعر ساده را شعری ضد فرم و تکنیک تلقی کرد. اما اگر با این تعاریف مثلا به سراغ شعرهای کلاسیک برویم کل منظومه خسرو شیرین ساده نویسی ست و یا آیا وقتی مولانا می گوید که: به لب جوی چه گردی بجه از جوی چو مردی/ بجه از جوی مرا جوی که من از جوی بجستم یا سعدی وقتی می گوید: من نیز چشم از خواب خوش بر می نکردم پیش از این/روز وداع دوستان شب خوش بگفتم خواب را
اینجا نه ساده است نه مغلق پس چیست؟
در پاسخ به موجی که ساده نویسی را پاسخ به شعر دهه هفتاد می داند و برای جذب مخاطب به ساده نویسی روی آوری می کند، در این شعر ساده مولانا به سادگی آمده است: عام بیاید خاص کنید/ خام بیاید هم بپزیدش. وظیفه هنرمند نه رساندن شعر به شعور مخاطب است که ارتقا پایه های فکری و فرهنگی و فلسفی جامعه است.

اگر به دلیل احساس بروز بحران مخاطب از ضعف تولیدات ادبی، کثیری از شاعران به سمت کشف ذوق مخاطب می روند، درست نیست این بیماری ادبی را صحیح تر تشخیص داده و عنوان شعر مخاطب محور را برآن  بگذاریم؟ یعنی شعری که می خواهد به قول شمس لنگرودی به کمک سایت ها و فضاهای مجازی و ... ذوق مخاطب را کشف کرده به آن پاسخ دهد. آیا این مخاطب عام محور، همان عامه پسندی نیست؟ آیا این را به عینه در ادبیات داستانی تجربه نکرده ایم؟ آیا گلشیری، علی خدایی و رضا قاسمی ... نباید تمام پیشبردها و ظرفیت های داستانی کشف شده میراث هدایت را به دور می ریختند و سراغ شناسایی راز گل سرخ می رفتند؟ به شناسایی راز فروش های بیست تجدید چاپی فهیمه رحیمی و نازی صفوی  و خانم حاج سید جوادی و... باید به مخاطب گفت بجه از جوی و مرا جوی.
مخاطب شعر بخشی از شعر است. شعر هجوم و ریزش ناخوداگاه زبان اندیش و آگاه به نظریه و تئوری حل شده در پس ضمیر مولف است که در آن های سرایش به شکل ابلاغی تن به سرایش می دهد، بسا عناصری که خرد جمعی و ناخودگاه جمعی به اثر تزریق کرده و مولف بی خبر است و اصلن مرگ مولف ریشه در همین ندارد؟ 
به ان بخش از خودآگاه مولف که وظیفه اش القای عرفان فلسفه و تاریخ ادبیات فارسی و تئوری ها ست باید گفت هرچه تجارب زیستی او در فضای نظریه ها بیشتر باشد، به شرط تسلط ناخوداگاه در آن های سرایش، ماحصل اثری مغذی تر و غنی تر است. شعر عامه پسند عاری از این تعاریف شعری ست و شعر نظریه هراس است که با بهره بردن از سلبیات شعر مدرن که نیما پایه و اساس آن را از نظریه های ادبی گرفته بود، میراث کشف ظرفیت های تازه زبان را به قهقرا می برد. اصطلاح سازی هایی مثل "سلامت زبان" نیز به قهقرا می روند و در پاسخ باید گفت مگر سعدی وقتی می گوید: از در درامدی من از خود به در شدم، سلامت زبانی دارد؟ اتفاقن بیماری زبانی دارد که به قول حافظ : بیماری اندرین ره بهتر ز تن درستی. 

و یا وقتی مولانا می گوید: تو دق دق و من حق حق تو هی هی و من هو هو آیا زبانش سلامت است؟ جنون پیش برنده ذهن است. در جنگ خودآگاه و ناخودآگاه اگر ناخوداگاه زبان اندیش و در معرض تئوری قرار گرفته مسلط شود، مولف می میرد و اثر خلق می شود. حال اینکه این اثر با زبان ساده یا متفاوط تر سروده شده و دراینجا به اقتضای فرم شعر زبان به بازی  گرفته می شود. زبان هر شعر را اقتضای فرم آن تعیین می کند که ساده باشد یا مغلق و یا به قول دوستان پیچیده باشد یا ساده. نه شعری که دوستان ساده می خوانند، ساده است، یعنی نه گروس عبدالملکیان در مجموعه حفره ها شعر ساده گفته است و نه شعر مهرداد فلاح در مجموعه  «از قدم تا آدم» پیچیده است که یک روایت خطی ساده را دنبال می کند که حتا در انتخاب واژگان هم از کلمات زبان معیار و نرم استفاده کرده است.
اصولن برچسب ساده یا سخت دادن به شعر اشتباه و بی اساس است و گریز ما ازشعر ساده نیست که به قولی ترسم از ترکان تیر انداز نیست حمله تیرآوران ترساور است و ترساور کسانی هستند که می خواهند ساده اندیشی مخاطب عام محوری و عامه پسندی را به زیرپوست شعر این دهه تزریق کنند.

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: