این شعر، در همان سطرهای اول گلوله خورد!

نگاهی به شعر «دست ها» اثر گروس عبدالملکیان

بر اساس رمزگان های پنج گانه ی بارت

 

محمد هاشمی

1. بنا به اعتقاد سجودی (1387) در هر کنش ارتباطی تعامل بین تولیدکننده ی متن و مخاطب، رابطه ای خنثی و بی غرض نیست، بلکه رابطه ای پیچیده و مبتنی بر شرایط اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی است، فرایندی که به قول بارت با ساختار به همان اندازه پیچیده ی رمزگان سر و کار دارد. رمزگان ها در حکم نهادهایی عمل می کنند که چه از وجودشان آگاه باشیم یا نه، به تعدیل، تعیین و از همه مهم تر، تولید معنی می پردازند. در نتیجه مشاهده می کنیم که هر متنی، چنان چه به درستی تحلیل شود، نه بازتاب واقعیت، بلکه تولید کننده و تکثیرکننده ی واقعیت است.

به روایت سجودی، هر رمزگان در اصل بدنه ای از دانش است و کیفیت معرفت شناختی دارد. اکتسابی است و کسب آن در بستر زندگی اجتماعی انسان ممکن می شود. به همین دلیل هر رمزگان دارای وجه تاریخی است، نوعی دانش انباشته و در همان حال پویای تاریخی است. ناگهان شکل نمی گیرد و ناگهان از میان نمی رود. فرهنگ شبکه ی پیچیده ی رمزگان ها و نظام جامع دانش هاست که امکان تولید و دریافت و تفسیر متون را ممکن می کند. بیشتر بافت بنیاد و فرهنگ بنیاد است. رمزگان ها نظام های ارزش گذاری اند و به هنجارها و ناهنجاری های هر جامعه معنی می بخشند. با توجه به وجه اجتماعی رمزگان، بی تردید باید از اشتراک آن در بین اعضای یک جامعه و درونی شدن آن در جامعه سخن گفت. اما در واقع خود مفهوم جامعه و حدود آن ناشی از نوعی قرارداد است. در واقع، در ارتباط با موضوع رمزگان به مثابه نهادی اجتماعی ما با وضعیتی سلسله مراتبی روبرو هستیم. یعنی اعضای یک جامعه به نسبت دانش شان از رمزگان های متفاوت در رابطه ای سلسله مراتبی نسبت به هم قرار دارند. به این معنا که دانش رمزگان ها پدیده ای همگن نیست که در جامعه به یک نسبت تقسیم شده باشد.

 

2. رولان بارت، در طرح ریزی رمزگان های پنج گانه اش در مقاله ی «اس/زد»، در واقع تلاش کرده روشی برای تحلیل داستان فراهم آورد، یا بنا بر نظر کوارد و الیس، قصد داشته موضوع ساختمندی متن را بررسی کند. از سوی دیگر، بارت رمان رئالیستی «ساراسین» بالزاک را برای بررسی ساختمندی متن و بر اساس رمزگان های پنج گانه، برگزیده است. این رمان رئالیستی نیز خصایصی بنیادین دارد که کوارد و الیس در مقاله ی مذکور تلاش داده اند که توضیحش دهند(1). اما در این مقاله تلاش خواهد شد که این الگو روی یک شعر روایی از گروس عبدالملکیان پیاده شود. به این ترتیب حین تحلیل این شعر، بر اساس رمزگان های پنج گانه بارت، نشان داده خواهد شد که روش تحلیل رولان بارت قابلیت آن را دارد که برای شعرهایی هم که به ساختمندی روایی نزدیک می شوند، مورد استفاده قرار گیرد.

به نقل از سجودی (2)، اولین رمزگان مورد نظر بارت، «رمزگان هرمنوتیکی» نام دارد. رمزگان هرمنوتیکی عبارت است از همه ی واحدهایی که نقش شان عبارت است از طرح سؤال، پاسخ به سؤال، و طیف متنوعی از رویدادهای تصادفی که ممکن است یا سؤالی را صورت بندی کنند و یا پاسخ به آن را به تأخیر بیندازند؛ یا حتی معمایی را طرح کنند و ما را به سوی راه حل آن رهنمون کنند. رمزگان هرمنوتیکی همان رمزگان داستان گویی است، که به واسطه ی آن روایت سؤالاتی را پیش می کشد و تعلیق و رازوارگی می آفریند، و سرانجام در مسیر خود گره گشایی می کند.

دومین رمزگان بارت، رمزگان واحدهای کمینه ی معنایی یا رمزگان دال ها (3) نام دارد. مقصود رمزگان معناهای ضمنی است که از اشارات معنایی یا «بازی های معنا» بهره می گیرد. بارت در مقاله ی «اس/زد» توجه داده است به اینکه چگونه جمله ی «ساعت الیزه-بوربون تازه به صدا درآمده بود و فرا رسیدن نیمه شب را اعلام کرده بود»، به طور ضمنی به پاریس دوران بازگشت بوربون ها به تخت، که دوره ی ثروت های بادآورده و مشکوک و کانون احتکار و سفته بازی در پاریس است، اشاره دارد و بنابراین، به طور ضمنی نشان دهنده ی ثروت بادآورده و ناسالم است.

سومین رمزگان بارت، رمزگان نمادین، گروه بندی ها، یا ترکیب بندی های قابل تشخیص است، که به طور منظم در شکل های متفاوت و به شیوه های مختلف در متن تکرار می شوند و سرانجام ترکیب بندی غالب را می سازند. به طور مثال در واحد خوانش (4) «عمیقاً در یکی از رویاهای روزانه ام به خواب رفته بودم...» در داستان «ساراسین» نخستین مورد از آن چه به الگوی گسترده ای از تقابل ها و تضادها می انجامد و پیوسته در داستان بازتولید می شود، نشان داده شده است.

رمزگان کنشی (5)، چهارمین رمزگان بارت، همان رمزگان کنش هاست که منشأ در مفهوم «توانایی عقلانی تعیین نتیجه ی عمل»(6) دارد. این رمزگان با زنجیره ی رویدادها سر و کار دارد که در جریان خواندن و با گرد آمدن اطلاعاتی که روایت به ما می دهد، ثبت می شوند و نامی به خود می گیرند.

آخرین رمزگانی که بارت برای تحلیل داستان «ساراسین» به کار می گیرد، «رمزگان فرهنگی» است. این رمزگان به شکل صدایی اخلاقی، جمعی، بی نام و مقتدر تجلی می یابد. به نقل از کوارد و الیس، رمزگان فرهنگی مجرای ارجاع متن است به بیرون، به دانش عمومی (هنر، پزشکی، سیاست، ادبیات و غیره). رمزگان فرهنگی قلمرو اسطوره شناسی و ایدئولوژی است...در هم بافته شدن این مرجع ها حس واقعیت را در متن به وجود می آورد، زیرا خود این افکار باورهای طبیعی و موجه فرهنگی اند.

به نظر بارت این پنج رمزگان، قابلیت فهم متن (در اس/زد، متن «ساراسین» را) سامان می دهند. دو رمزگان کنشی و هرمنوتیکی عامل حرکت متن به جلو هستند و متن را از نقطه ای به نقطه ی دیگر و به سوی آن غایت اجتناب ناپذیر پیش می برند و سه دستگاه رمزگان دال ها، رمزگان فرهنگی و رمزگان نمادین اطلاعات اساسی را فراهم می کنند و معنی ضمنی لازم برای تکمیل قابلیت فهم متن را به دست می دهند.

 

گروس عبدالملکیان

3. ما چند نفر/ در کافه ای نشسته ایم/ با موهایی سوخته و/ سینه ای شلوغ از خیابان های این شهر/با پوست هایی از روز/ که گهگاه شب شده است

 ما چند اسب بودیم/که بال نداشتیم/ یال نداشتیم/چمنزار نداشتیم.../ ما فقط دویدن بودیم/ و با نعل های خاکی اسپورت/ از گلوی گرفته ی کوچه ها بیرون زدیم./ درخت ها چماق شده بودند/ و آن قدر گریه داشتیم/ که در آن همه غبار/ اشک های طبیعی بریزیم

ما شکستن بودیم/ و مشت هایی را که در هوا می چرخاندیم/ عاقبت بر میز کوبیدیم/ و مشت هامان را زیر میز پنهان کردیم/ومشت هامان را توی رختخواب پنهان کردیم/و مشت هامان را در کشوی آشپزخانه پنهان کردیم/و مشت هامان را در جیبهامان پنهان کردیم...

باز کن مشتم را! / هرکجای این شهر که دست بگذارم/ درد می کند/ هرکجای روز که بنشینم/ شب است/ هر کجای خاک...

دلم نیامد بگویم!/ این شعر/ در همان سطرهای اول گلوله خورد/ وگرنه تمام نمی شد.

 

شعر فوق («دست ها»، نوشته ی گروس عبدالملکیان) (7) تا حدودی دارای ساختمندی روایی است و چنان که بیان شد، از منظر رمزگان های پنج گانه ی بارت قابل تحلیل است. این شعر ابتدا تصویری از چند نفر را ارائه می دهد که در یک کافه نشسته اند و ظاهراً قبل از این شرایطی ملتهب و آزاردهنده را از سر گذرانده اند که با «سینه شلوغ خیابان های شهر» و «پوستِ گهگاه، شب شده ی روز» نشاندار شده است. سپس، راوی از این زمان حال، به زمان گذشته می رود، تا شرح دهد که چه اتفاقی افتاده تا این چند نفر پایشان به این کافه باز شده است. او خودش و همراهانش را در زمان گذشته، به اسب هایی تشبیه می کند ،که فاقد دارایی هایی هستند که اسب نمونه ای این شعر، با آنها تعریف می شود از جمله: یال، بال و چمنزار. بنابراین به نظر می رسد که راوی در این رویکرد استعاری، تنها به ویژگی های یک اسب واقعی توجه ندارد. بلکه خود و همراهانش را با نشانه های اسب رویایی یا افسانه ای پیوند می زند و کلمه ی «بال» مؤید این مطلب است. هرچند اسب های این شعر، هم از دارایی های یک اسب واقعی و هم از دارایی های اسب های افسانه ای و «اسطوره ای» محروم شده اند. اما از میان دارایی های یک اسب واقعی «دویدن» برای آنها باقی مانده و به سرعت با عبارت «نعل های خاکی اسپورت»،این وجه جانوروارگی (نعل ها)، به وجه انسانی اش رجوع می کند (اسپورت). راوی و دوستانش، در حالی که هم ویژگی هایی «اسب واره» دارند و هم «انسان واره»، از کوچه های غبارآلوده ،که آنها را به حس گریستن و خفگی وامی دارد، می گذرند، در حالی که درخت های کوچه را چون چماق هایی بر سر خود احساس می کنند. آنان در حالی که چنین تجربه ای را از سر می گذرانند، حس «شکستن» می یابند، تا حدی که گمان می کنند، خودشان به هویت «شکستن» تبدیل شده یا نام شان «شکستن» شده است. پیامد این حس، در «مشت ها»ی آنان متجلی می شود که ظاهراً هر کار که از دست شان برمی آید با آن انجام می دهند، از در هوا چرخاندن آنها به مدت طولانی، تا کوبیدن آنها بر میز و پنهان کردنش زیر میز و در رختخواب و در کشوی آشپزخانه و در میزها... اما به نظر می رسد که هیچ یک از تمام کنش های راوی و دوستانش با مشت هایشان دردشان را (اینکه «شکستن» شده اند)، درمان نمی کند. اینجا راوی که دیگر از هر کنشی با همراهانش ناامید شده، به مخاطب پناه می آورد و از او می خواهد مشت اش را باز کند. زیرا این درد، که در تمام این شهر جریان دارد، این روز که همیشه شب است، با مشت کردن دست ها درمانی نمی یابد... این درد را که حاصل«شکستن» است و حاصل «اسب» ی بودن است که فقط یک «دویدن» دردبار و بی فرجام  را می تواند... و شعر تمام می شود، در حالی که از همان ابتدا گلوله خورده بوده و یک شعر رو به احتضار بوده که شاعر اعتراف می کند، همزمان با پایان یافتنش می میرد. بنابراین بندهای مقطع شعر هم که با نقطه چین یا ناتمام، تمام می شود، ماهیتی انسان واره به شعر می دهد: همچون انسانی که گلوله خورده و آخرین حرف هایش را به شکلی بریده بریده، نیمه تمام و ناتمام بیان می کند.

در ابتدای شعر «دست ها» رمزگان هرمنوتیکی در قالب این پرسش نمود می یابد که «ما»یی که راوی روایتشان می کند طی چه اتفاقاتی، پایشان به آن کافه کشیده شده است؟ آن هم در شرایطی که موهایشان سوخته و آن هم در وضعیتی از روز که گهگاه شب شده است. ادامه ی شعر پاسخ به این پرسش است. اما چون شعر، از همان ابتدا گلوله خورده و در حال احتضار است، روایت تکه هایی از آنچه اتفاق افتاده به رازوارگی آن می افزاید. یعنی تا پایان شعر، پرسش هایی که ایجاد شده پاسخ داده نمی شود و کنجکاوی برای کشف معماها به جای خود باقی می ماند. به عبارت دیگر گره هایی افکنده می شوند که هرچند پرسش هایی به وجود می آورند، اما بی پاسخ می مانند و گشوده نمی شوند.

رمزگان معناهای ضمنی، برخی مخاطبان (از جمله نگارنده را) به سوی این جلب می کند که راوی و دوستانش، معترضانی بوده اند که پیامد کنش اعتراضی آنها چماق، اشک و خفگی بوده است، یعنی اعتراض شان (که با «مشت» نشانه گذاری می شود)، سرکوب شده است. پس از این سرکوب، آنها نمی دانند با مشت شان،که دیگر کارایی اعتراضی خود را ندارد، چه کنند و درنهایت راوی مجبور می شود از مخاطب راه چاره بجوید.

مهم ترین تقابل دوتایی که در بخش رمزگان نمادین، در شعر «دست ها»، خود را می نمایاند، تقابل روز/شب است. دو بار، در این شعر، از این تقابل استفاده شده است. اول، در: «پوست هایی از روز که گهگاه شب شده است» و دوم، در: «هر کجای روز که بنشینم/شب است». در هر دوی این موارد اولاً روز بر شب مرجح داشته شده است و ثانیاً مفهوم «شب» جایگزین «روز» شده است که در هر دو مورد این دگردیسی، درد و رنج راوی را به همراه دارد و با یأس و حرمان او ارتباط می یابد. البته، در این جا هیچ گونه نشت یا درهم آمیختگی میان شب و روز وجود ندارد. راوی ظاهراً در «روز» قرار دارد، اما ماهیت این «روز»، «شب» بودگی است و این به معنای مخدوش شدن مرزهای این تقابل دوگانه ی روز و شب در این شعر نیست. در اینجا، به نظر می رسد که روز حاضر است، در حالی که در واقع، روز غایب است و «غیاب» روز نیز به معنای حضور «شب» است.

«رمزگان کنشی» در شعر «دست ها» زنجیره ای از رویدادها را ترسیم می کند که در این مقاله، پس از آوردن خود شعر، تلاش شد توصیفی از آن به دست داده شود. اما نکته ی مهم در این زنجیره، آن است که «توانایی عقلانی تعیین نتیجه ی عمل» وجود ندارد یا امکان آن به وجود نمی آید. شعر «دست ها»، خود، شعری را روایت می کند که از همان ابتدا گلوله خورده و در حال احتضار است. این شعر راوی را با دوستانش ترسیم می کند که به کنشی دست می زنند که به رنج ناشی از ناکارامدی مشت ها منجر می شود. پس وقتی شعر، در حال مرگ خودنمایی می کند، حرف هایی بریده بریده می زند و درنهایت می میرد، توانایی عقلانی برای تعیین نتیجه ی عمل یا اعمالی که در جهانش صورت می گیرد، ندارد. بنابراین، رمزگان کنشی در این شعر، زنجیره ی رویدادهایی را ترسیم می کند که از کنش هایی پدید آمده اند که کنش گر یا کنش گرهایش نمی توانند نتیجه ی عقلانی این رویدادهایی را که در اثر کنش هایشان پدید آمده، تعیین کنند.

به نظر نگارنده، در سطح «رمزگان فرهنگی»، شعر «دست ها»، ایدئولوژی «ناامیدی و بی کنشی حاصل از آن» را طبیعی سازی می کند. چیزی که شاید بتوان گفت یکی از ویژگی های همیشگی و مسلط جریان های مهمی از شعر فارسی، از آغاز پیدایش تا روزگار معاصر بوده و در تاریخ ادبیات ایران، جریانی شناخته شده و از نظر رویکردهای محتوایی و مضمونی، سنتی است. در شعر «دست ها» راوی به همراه چند دوست خود، در زمان گذشته، دست به کنشی اجتماعی زده که نتوانسته از آن نتیجه ای پیروزمندانه بگیرد و سپس، نتیجه گرفته چنین کنش هایی نتیجه ای عقلانی در پی ندارند و خودشان و ابزارهای انجام شان ناکارامد هستند. وی در زمان حال، تنها بر رنجی که بر او و محیط زیست مسلطش، می رود (با توجه به تجربه هایی که از سر گذارنده) «ذکر مصیبت» می خواند و شهادت می دهد که کنش او و هم فکرانش از ابتدا، همچون شعری بوده که گلوله خورده است. او در شهری زندگی می کند که روزهایش هم شب است، در شهری و در خاکی که هر کجایش دست بگذارد، درد می کند. اینجا دیگر هیچ چیزی باعث نمی شود که در نومیدی بسی امید و پایان شب سیه سپید باشد. خود این تقابل، روز/شب، با مرجح داشتن روز بر شب، یک ایدئولوژی طبیعی شده را می نمایاند که در «شب» هیچ گونه امیدی نمی یابد و تنها روز را حامل صفت امیدواری می داند. این طبیعی سازی ایدئولوژیک در شعر «دست ها» مضاعف می شود، زیرا در آن روز نیز ویژگی های شب را پیدا می کند و آن قدر در آن رسوخ می کند تا روز را فاسد و تباه و تبدیل به شب می کند. بنابراین به این «روز» هیچ امیدی نمی توان بست. پس اکنون که به هیچ کنشی که زنجیره ای از رویدادها با نتیجه ای عقلانی به دست دهد، امیدی نیست، باید نومیدانه تنها نشست و نظاره گر مرگ یک شعر بود که از همان ابتدا تیر خورده است... شاعر، دلش نمی آید به این نکته اذعان کند، اما واقعیت این است که ایدئولوژی «ایستایی» بر شعر او حاکم است و او مجبور به اعتراف به آن است. همان شاعر خسته ای که در شعر «تن دادن» از مجموعه ی شعر «سطرها در تاریکی جا عوض می کنند»، با تن دادن به این نومیدی ایستا، به آن قامتی اسطوره ای می بخشد:

من ماهی خسته از آبم!/ تن می دهم به تو/ تور عروسی غمگین/ تن می دهم/ به علامت سؤال بزرگی/ که در دهانم گیر کرده است./پس روزهایمان همین قدر بود؟!/ و زندگی آن قدر کوچک شد/ تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم/ افتادیم(8).

 

 

-------------

پی نوشت

 

(1) ر.ک: کوارد، رزالیند، الیس، جان(1388)، اس/زد، ترجمه فرزان سجودی، از مجموعه مقالات «ساخت گرایی، پساساخت گرایی و مطالعات ادبی، انتشارات سوره ی مهر.

(2) ر.ک: سجودی، فرزان(1387)، نشانه شناسی کاربردی، نشر علم، صص149 تا 157.

(3)semes

(4)fickers meaning

(5)Proairetic

(6) Proairesis

(7)ر.ک: عبدلملکیان، گروس(1391)، حفره ها، نشر چشمه، صص54 تا 57.

(8)ر.ک: عبدالملکیان، گروس(1391)، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند، صص10 تا 12.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
+1 #2 محمد هاشمی 1393-01-17 14:11
سپاسگزارم از لطف و نظرتان. تلاشم آن بود که بتوانم از منظری به یک شعر بپردازم که جنبه های روایی دارد. یعنی می خواستم به این طریق روشی برای نقد شعرهایی بیابم که جنبه های روایی دارند...امیدوار م در آینده بتوانم روش های موثرتر و بهتری پیدا کنم و از لطف و یاری و راهنمایی شما هم سود خواهم جست. با سپاس مجدد از توجهتان
نقل قول کردن
 
 
+4 #1 ل.ص. 1392-07-09 14:30
ممنون از این تحلیل بسیار ارزشمندتان آقای هاشمی گرامی. هرچند گمان می کنم این رمزگان هایی که بارت معرفی کرده است، بیشتر برای فضای داستان یا شعرهایی که با داستان پهلو می زنند، مناسب است. چرا که ویژگی های زبانی شعر بواسطه این رمزگان ها قابل بررسی نیست. به هرحال میان شعر و داستان و زبان این دو تفاوت هایی است. به عقیده بنده این رمزگان ها برای تحلیل روایت مناسب ترند، البته اگر این شعر را صرفن یک روایت در نظر بگیریم یا دست کم جنبه روایی آن را قوی تر بدانیم، این تحلیل قادر به بررسی بخشی از آن بوده است. اما به نظر می رسد جهش هایی در این شعر هست که آن را از روایت فاصله می دهد و همچنین سکون هایی هست که آن را از شاعرانگی بازمی دارد و این دو ویژگی در بواسطه نظر بارت امکان بازنمایی ندارند....
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: