«شعر در وضعيت سهل و ممتنع»

 

آرش نصرت اللهی

بحث را از جايي آغاز مي­کنم که آغاز مي ­شود يعني ساده يا دشواري يک متن چيست؟ پاسخ من اين است که ساده يا دشوار، صفت ­هايي هستند که بازخورد زيبايي ­شناسي ذهن ما از متن را نشان مي ­دهند. با توجه به اين که از زاویه ­ی نقد، درحال بررسي وضعيت هستيم، هم نويسنده و هم خواننده در شناسايي ساده يا دشوار بودن دخيل هستند. در واقع با دو معادله ­ي سه مجهولي مواجهيم. در معادله­ ي نخست، متن و نويسنده در هنگام آفرينش آن، درگير هستند و در معادله­ ي دوم، متن و خواننده­ ي متن. اين امر به ­خودي خود، کار حل اين معادلات را سخت مي­ کند و البته مهم­ تر از آن، نسبي. تأکيد من بر نسبي بودن امر، راه پيش­برد بحث است و بدون آن نمي­ توانم راه مناسبي براي بررسي موضوع بيابم. نکته­ ي قابل توجه و البته مسيري که مي ­تواند به حل دو معادله­ ي يادشده، بيانجامد، خود متن است که عامل مشترک در اين دو معادله است.

براي رسيدن به متن، از نوشتن آغاز مي­ کنيم. نوشتن به عنوان يك امر خلاقه كه منجر به شعر شود، روندي‌ ست كه در بستر واژه‌ ها با حضور انديشه و زبان در وجود آدميزاد شكل مي‌گيرد. با وجود انديشه و زبان در درون ما، گريزي از برون‌ريزي چيزي به نام متن نيست. متن شعر نيز، چه در گاه آفرينش و چه در گاه خوانش، در تقابل با شکل‌ يافتگي فکر است که موجوديت مي‌ يابد. اين‌ ها همه يک چيز را در ذهن من مي‌ آفريند و آن آدميزادگي شعر چه در درون و چه در برون است.

دراين يادداشت، تلاش مي‌ كنم ضمن شرح برداشتم از عنوان سهل‌ و ممتنع‌ نويسي (ساده‌نويسي)، به چرايي ترجيحم به استفاده از اين ابزار براي شعرنويسي، اشاره كنم. اما پيش از آن بايد عنوان كنم كه در نهايت مسأله، آفرينش شعر است و دشوارنويسي يا سهل‌ و ممتنع‌ نويسي (ساده‌نويسي)، ابزارهايي بيش نيستند. لزوم بحث دراين مورد هم از آن‌ جاست كه در انجام‌ دادن هر كاري، هر قدر ابزار كار را بيش‌ تر بشناسيم، بهتر مي‌ توانيم از عهده‌ ي آن كار برآييم.  

اين نكته را هم اضافه كنم كه من از عنوان سهل‌ و ممتنع‌ نويسي استفاده مي‌ كنم اما حالا نامش را ساده‌ نويسي بگذاريم يا سهل‌ و ممتنع‌ نويسي يا سنگ‌ نويسي يا ميزنويسي يا هرچيز ديگري‌ نويسي، بهتر است به‌ جاي بحث روي عنوان، رد يا قبول آن، به تبيين محتوا بپردازيم. البته مي‌ دانم كه عنوان بايد جامع و مانع باشد! 

آن­ چه گذشت:

پوشيده نيست که سهل‌ و ممتنع‌ نويسي از ديرباز در شعر فارسي وجود داشته است و مطرح شدن آن طي سال‌هاي اخير، واكنش منتقدان و شاعران به اتفاقات زباني شعر در دهه‌ي 70 شمسي‌ ست. طي دهه‌ هاي 70 و 80 شمسي، خصوصيات زباني شعر فارسي، روندي را طي كرده است كه از تغيير وضعيت سهل‌ و ممتنع‌ نويسي ويژه‌ي دهه‌ي 60 و پيش از آن، آغاز مي‌ شود و طي عبور از دشوار‌نويسي مرسوم و نه همه‌ گير دهه‌ ي 70، به سهل‌ و ممتنع‌ نويسي عنوان‌ شده در دهه‌ ي 80 مي‌ رسد و پس از اين دهه نيز همچنان با شاعران و شعرهايش، به‌ راه خود ادامه مي‌ دهد. من گذشته­ ي سهل‌ و ممتنع‌ نويسي را اين­ گونه بررسي مي­ کنم:

نگاهي به تغييرات اجتماعي-سياسي ايران در دهه ­هاي 70 و 80 شمسي، مشخص مي­ كند كه در دهه ­ي 70، روزنامه ­ها و مجلات به طور عمومي ­تري وارد سبد خانواده ­ي ايراني شد و طيف بيش ­تري از جامعه كه عمدتن متوسط هم بودند، با كلمات مكتوب، سر و كار پيدا كردند. آرام آرام و طي چند سال، نيروي عظيمي بر عليه تابو زد­گي شعر برخاست و كوشش كرد معادلات مرسوم را برهم­ بريزد. اين­ گونه بود كه شعر به صورت پيشروانه و تا حدي گستاخانه به تبيين مواضع جديد خود پرداخت. تا اين جاي كار را براي شعر آن ­روز و حتا امروز در ابتداي دهه‌ ي 90 شمسي، مناسب مي­ دانم و فكر مي­كنم اگر آن پرده ­دري ­هاي دهه ­ي 70 شمسي نبود، امروز به همين جاي كم هم نمي­ توانستيم برسيم اما برخي حركت­ ها، جريان ­سازي ­ها، محفل ­گرايي ­ها و موارد مشابه، آسيب جدي به رابطه ­ي متن و انسان وارد كرد. در مورد رفتارهاي زباني شعر، آن‌ چنان كه در يادداشت «قدم هاي شعر در دهه‌ ي 80» عنوان كرده‌ ام، اغلب كارهايي كه در دهه­ ي 70 روي زبان صورت گرفت، در بيرونی ­ترين لايه ­ي آن انجام شد و براي شعر آن دهه، آسيب ­هاي جدي به همراه داشت اما راه ­گشاي حركت بزرگي در ايجاد يك بينش عمومي نسبت به زبان و لايه ­هاي زبان بود و نتيجه ­ي آن در دهه­ ي 80 را مي­ توان «پالايش زباني» ناميد. «پالايش زباني»، منجر به ساخت بسترهاي زباني مناسبي در جريان شعر دهه­ ي 80 شد از جمله، رسيدن به وضعيت كلاژ در زبان كه امكاني براي چند صدايي شدن متن است و البته در دهه­ ي 70 هم حركت­هايي در اين زمينه داشته ­ايم اما در سال­ هاي اخير، شكل عمومي ­تري به خود گرفته است. يكي ديگر از بسترهاي زباني كه از «پالايش زباني» برآمده است، سهل‌ و ممتنع‌ نويسي است.

 

شرحي بر سهل‌ و ممتنع‌ نويسي:  

شرح سهل­ و ممتنع ­نويسي، آن­ چنان که از نامش پيداست، شرح حال متني­ ست که در نزديکي و گريز از وضعيت خود، زندگي مي ­کند. براي رهايي از دشواري اين شرح ذهني و البته عيني کردن آن، بهتر مي­ دانم که مثالي بياورم. براي توضيح در مورد سادگي زبان شعر در وجوه صوري‌ اش، توجه كنيم به رفتارهاي مشابهي كه آدميزاد به‌ عنوان توليدكننده‌ ي شعر، دارد. مثلن طي كردن مسير با پاي پياده كه بنا به اقتضاي موقعيت و شرايط، به‌صورت راه‌ رفتن، دويدن، پريدن از روي جوي و... انجام مي‌ شود، رفتاري‌ ست كه هر روز از انسان سر مي‌ زند و در ظاهر امري طبيعي، ساده و در مواردي يك واكنش ناخودآگاه به‌ شمار مي‌ رود اما مي‌ دانيم كه براي انجام هر يك از اين رفتارها، جزييات مختلفي در درون انسان به‌ كار گرفته مي‌ شود كه نه تنها گوناگون و پرتعداد هستند بلكه روابط پيچيده‌ اي هم بينشان برقرار است كه در مجموع منجر به شكل‌ گيري رفتار مناسب آدميزاد در طي مسير مي‌ شود.

سادگي يا سهل‌ و ممتنعي در رفتار ظاهري زبان شعر نيز مانند سادگي و طبيعي بودن در رفتار ظاهري راه‌ رفتن (دويدن يا موارد مشابه) است. درواقع بايستي روابط پيچيده و عمق‌ يافته‌ اي بين وجوه ذاتي (دروني) زبان شعر و جوهره‌ ي معنايي شعر برقرار شود و وجوه صوري زبان با نزديك شدن به‌ مخاطب، نقش خود را در ايجاد شرايط مناسب براي انتقال حس مربوط، ايفا كند. توجه كنيم كه بازآفريني متن شعر توسط خواننده‌ ي آن، از ويژگي‌ هاي متن مدرن امروزي و پسامدرن به‌شمار مي‌ رود. در واقع براي رسيدن به لحظه‌ هاي متن، نياز به وقوع چالشي بين متن و خواننده‌ ي آن است و پوسته‌ ي ساده‌‌ ي متن كه با حفظ آدميزادگي زبان شكل مي‌ گيرد، زيرساختي براي ايجاد شرايط اين چالش است. همچنين معتقدم سادگي وجوه صوري زبان، به صورت ذاتي كارش بالابردن ارزش ادبي يك شعر نيست. اين امر فقط يك ابزار است، اتفاقات ديگري بايد بيفتد كه به لحاظ زيبايي‌ شناسي، منجر به آفرينش ادبي و در نهايت لذت ادبي شود. اين اتفاقات از فرم گرفته تا انتخاب واژه، لحن و نحو زبان، وجه تصويري، وجه معنايي و... را در بر مي‌ گيرد و «لحظه‌ هاي زباني» كه اشاره شد، حاصل مجموعه‌ ي اين اتفاقات است. درواقع زيبايي‌ شناسي امري‌ ست كه در كل اجراي شعر اتفاق مي‌ افتد.

نوشتن شعر يا شايد بهتر است بگوييم آفرينش شعر، به‌ خاطر پر رنگ بودن نقش عنصر «آن» در آن، امري دشوار و حتا پيچيده است. در واقع آفرينش ادبي در شعر، به‌ طور ذاتي و در عمق خود پيچيدگي دارد و ساده‌ شدن وجوه صوري زبان آن، تنها امكاني براي دست‌يابي به آن پيچيدگي و عمق‌ يافتگي مخلوق يعني شعر است. متوجه هستم كه بايد روي زبان کار کنيم اما اين دليل نمي ­شود كه زبان را هدف قرار دهيم. زبان و معنا درهم­ آميخته و تبديل به يك دال مي ­شوند تا به مدلولي به نام شعر برسند و البته توجه شود كه رابطه­ ي دال و مدلولي ياد شده را، جهت شرح نظر، به­ كارگرفته ­ام و زبان و معنا، خود شعر و در واقع جان شعر هستند.

 

غريب بودن وجوه صوري (لايه­ هاي فوقاني) زبان شعر براي مخاطب و حتا خود شاعر، منجر به پس­ زد­گي شعر و درمواقعي خوانده‌ نشدن آن مي‌ شود. ما نياز داريم که جانمايي اتفاقات را از سطح زباني شعر به لايه ­هاي زيرين زبان و در نهايت جوهره­ ي معنايي متن، منتقل کنيم و اين مي­ تواند به ايجاد كشف و در نتيجه لذت بيانجامد. البته در صورتي مي ­توان به اين امر دست يافت که روابط ديالکتيک بين عناصر متن به‌ وجود آيد. درنهايت روابط بين عناصر يك مجموعه است كه سرنوشت مجموعه را رقم مي‌ زند و در شعر هم در صورتي كه اين روابط از عمق‌ يافتگي لازم برخوردار باشند، منجر به كنش- واكنش‌ هايي مي‌ شوند كه براي پويايي و درگير شدن خواننده‌ ي شعر با آن، مؤثر است. در حالت كلي مي‌ توان گفت: وقتي نبض يك شعر مي‌ زند كه بين عناصر آن، رابطه‌ ي ديالكتيكي برقرار باشد و رابطه‌ ي ديالكتيكي وقتي برقرار مي‌ شود كه ذات و جوهره‌ ي كلمات در برابر هم قرار گيرد. يك اتفاق ديگر هم در اين حالت مي‌ افتد و آن لايه‌ هاي معنايي و امکان رسيدن به تأويل‌ هاي متفاوت از متن‌، از طريق ايجاد لايه‌ هاي معنايي-زباني درهم‌ تنيده است و در همين وجود منشورهاي معنايي است که ساده‌ ترين عناصر و رفتارهاي شعر به خوانش مقبول مي‌ رسند.  

سهل‌ و ممتنع‌ نويسي، نه تنها ساده‌ کردن پروسه ­ي نوشتن شعر نيست بلکه کار شاعر را به عنوان توليدکننده ­ي شعر، سخت­ تر مي­ کند. با اين کار ما يکي ديگر از ابزارهاي دمِ‌ دست شاعر را که به نوعي فريب­ دهنده ­ي مخاطب است، از دست او مي­ گيريم، همان­ طور که در شعر نو نيمايي، شاملويي و امروز شعر آزاد، به ترتيب تساوي مصرع­ ها، وزن عروضي، فخر کلام و به نوعي باز وزن را از شاعر گرفتيم تا به جان شعر، دست يابد. به همين دليل است که کار شاعر را در حالتي که به آدميزاد­گي زبان روي مي ­آورد، سخت­ تر مي ­دانم از حالتي که با استفاده از بازي ­هاي زباني و به ­کارگيري تکنيک­ هاي دروني ­نشده و يکي­ نشده با جوهره­ ي معنايي، فكر مي­ كند كه شعر مي­ سازد!

براي ايجاد وضعيت زباني سهل‌ و ممتنع در شعر، بايد به شناخت كافي از آواها، حروف، كلمات، عبارات و جملات رسيد و با ايجاد روابط عمق‌ يافته بين اين عناصر كه ممكن است از پيچيدگي هم برخوردار باشد، وجوه صوري زبان را ساخت و درواقع شعر را توليد كرد. اين كاركرد را  «لحظه‌هاي زباني» مي‌ نامم كه جان شعر را شكل مي‌ دهد و بدون آن نمي‌ توان به شعر سهل‌ و ممتنع دست يافت.

درمجموع سهل‌ و ممتنع‌ نويسي به معناي آدميزاد­گي در وجوه صوري زبان و درواقع اجراي زباني شعر، مدنظر من است. دوستان شاعر و منتقدي که سهل­ و ممتنع­ نويسي (ساده­نويسي) مطرح شده در شعر امروز ايران را مناسب نمي­ دانند، ساده­ نويسي را با ساده­ لوحي و ساده­ انگاري، يکي گرفته­ اند. مقصود من و ديگراني که سهل‌ و ممتن ع‌نويسي (ساده­نويسي) را پي مي ­گيريم، حفظ آدميزاد­گي زبان در اجراي شعر است. ممکن است کساني از اين وضعيت سوء­ استفاده کنند و يا به اشتباه در ساده ­سازي اجراي يک شعر بيفتند اما اين مسأله به درست يا نادرست بودن ساده­ نويسي مدنظر؛ سهل­ و ممتنع ­نويسي، مربوط نمي­ شود. بايد تلاش كرد كه اين آفت را از نهال شعر فارسي دور كرد نه اين‌كه سهل‌ و ممتنع‌ نويسي (ساده­نويسي) را مقصر جلوه داد. از طرف برخي مطرح مي‌ شود كه تأكيد بر ساده‌ نويسي به ساده‌ انگاري مي‌ انجامد يا در گذشته مثلن در ادبيات پيشين اروپا، اين اتفاق افتاده است. آخر اين چه تحليلي‌ ست كه به‌ جاي آسيب‌ شناسي يك جريان و ارايه‌ ي راهكاري براي جلوگيري از تحريف آن، برداشت اشتباه از آن را دست‌ مايه‌ ي تخريب و نادرست جلوه‌دادن خود جريان مي‌كند؟! براي شناسايي ساده‌ نويسي، بايد در موردش نوشت، در موردش حرف زد و به يك آسيب‌شناسي جامع درخصوص آن رسيد.

 

و حالا...

سهل‌ و ممتنع‌ نويسي حاضر، علاوه بر اين ­كه در تقابل با دشوارنويسي دهه­ ي 70 به وجود آمده است و به نوعي ادامه ­ي منطقي آن است، تفاوت ­هايي را نيز با ساده ­نويسي پيش از دهه­ ي 70 دارد. ساده ­نويسي حاضر همراه با عيني­ گرايي و بر اساس تلفيق تخيل انساني با واقعيت دوره­ ي خود، شكل گرفته و توانسته است به عنوان ابزاري براي سازگاري عناصر شعري حاضر با عناصر انساني آن، مورد استفاده قرار گيرد. شايد بتوان رويكرد اجتماعي-سياسي شعر دهه­ ي 80 را به عنوان نمونه نام برد كه ميزان عصبيت زباني آن، كمتر از رويكرد اجتماعي-سياسي شعر دهه­ ي 40 بوده و به طور نسبي، به نوعي وقايع­ نگاري و مستندسازي شاعرانه، دست يافته است.

توجه1: بيشتر كساني كه در دهه ­ي 80 و پس از آن وارد دنياي حرفه­اي شعرنويسي شدند، در دهه­ ي 70 به عنوان مخاطبان حرفه­ اي شعر شمرده مي­ شدند و به نوعي درك بهتري از وضعيت مخاطب و بازخورد متن در او دارند. شاعراني هم كه با تجربه ­ي شعرنويسي در سال­ هاي دهه­ ي 70 به شعرنويسي در سال ­هاي اخير پرداخته ­اند، نمونه ­هاي بهتري را از لحاظ شاخص­ هاي يادشده، ارايه داده ­اند.

توجه2: بخشي از شعر دهه­ ي 80 در فضاي مجازي شکل گرفته است. بايد اشاره كنم كه با وجود شرايط نشر مناسبي كه در فضاي مجازي ايجاد شده، اين امر آسيب ­هايي را نيز به همراه داشته است از جمله اين كه به رواج نوعي سطحي­ نگري، سطحي‌ نويسي و سطحي­ خواني شعر، كمك كرده است و البته تكرار مي‌ كنم كه ربطي به سهل‌ و ممتنع‌ نويسي مورد بحث ندارد.

 

حرف ­هاي آخر

مشكل من با دشوارنويسي اتفاق‌ افتاده در شعر ايران، معماسازي‌ هايي‌ ست كه با ايجاد پيچيدگي‌ ظاهري در ساختار زبان، نه تنها‌ هيچ كاركردي در روند زيبايي‌ شناسي شعر نداشته‌ است بلكه كار را براي لذت بردن مخاطب از متن شعر، سخت‌ تر كرده‌ است. من هم در مواجه با متن شعر، به‌ دنبال نقش مؤلفِ شاعر، در حوزه‌ ي زبان هستم اما مسأله در جانمايي اين نقش است كه به آن پرداخته شد. من در اين يادداشت، از يك آفرينش زباني نوشتم و درواقع سهل‌ و ممتنع‌ نويسي (ساده‌نويسي) مدنظرم را تعريف و تبيين كردم. حال اگر منتقد ديگري، شعر سهل‌ انگار را به‌عنوان نمونه‌ هاي ساده‌ نويسي مطرح و مورد هجمه قرار مي‌ دهد، نقطه‌ ي اشتراكي با بحث من ندارد. تصريح مي‌ كنم كه سهل‌ و ممتنع‌ نويسي (ساده‌ نويسي)، تلاش براي يكسان‌ سازي و جلوگيري از بروز تجارب فردي-اجتماعي شاعر نيست، هم‌ چنان‌ كه دشوارنويسي هم اين خاصيت را ندارد. در هر دو حالت شما مي‌ توانيد به ارايه‌ ي برخورد ويژه‌ ي خود با زبان بپردازيد، مشكل از آن‌ جا آغاز مي‌ شود كه به‌ علت عدم وجود آگاهي و دانش به‌ عنوان خاستگاه شعر، از روي‌ هم‌ نويسي و مثل‌ هم‌ نويسي عموميت پيدا مي‌ كند حالا ساده‌ نويس باشي يا دشوارنويس، فرقي نمي‌ كند. در اين ميان جريان‌ هايي هم ممكن است از وضعيت پيش‌ آمده، سوء‌ استفاده كنند و به ترويج يكسان‌ نويسي بپردازند و در نهايت بشود ساده­ انگاري در شعر و يا نوشته ­اي که بدون درون ­مايه­ هاي يادشده در اين يادداشت، به وجود آمده است!

يك مورد ديگر مربوط به پذيرش صداهاي متفاوت است كه اميدوارم با پرداختن به موضوع و آسيب‌ شناسي آن، وضعيت چندصدايي بر جريان شعر امروز ايران، حاكم شود. همچنين اين‌كه به شاعر ساده‌ نويس بگويي فلان كس يا فلان جريان كار تو را تأييد مي‌ كند پس بدان كارت خطاست كه حرفي بي‌ معني و بي‌ اساس است. به‌طور مثال گل،‌ زيباست و همه براي خوب جلوه‌ دادن خود، به تأييد و تمجيد آن مي‌ پردازند. اين امر چيزي از زيبايي گل نمي‌ كاهد! مي­ کاهد؟

درنهايت اجراي شعر به‌ خصوص در حوزه‌ ي زبان و لايه‌ هاي زباني، بازبيني و واكاوي گسترده ­اي نياز دارد که با پرداختن به آن مي­ توان راهي تازه به سوي شعر باز کرد.

 

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: