1. مقدمه:

ساده نویسی؛ فقط در زبان الکن نیست

بابک اباذری

 

مدت ها است جدالی بین اهالی شعر در جریان است بر سر مفهومی انتزاعی به نام ساده نویسی که گویا برگ زرد دیگری بر خزان شعر معاصر است.

نگاه نگارنده به ساده نویسی، نگاهی متفاوت است که مرزهای ساده نویسی را توسعه می دهد و طیف بیشتری از شاعران را در بر می گیرد. ساده نویسی بنیادی چند بعدی است که زبان (چه در فقدان، چه در اغراق) به مثابه یکی از ارکان شعر تنها یکی از ابعاد هویت بخش آن را تشکیل می دهد و ابعاد این فاجعه با ریشترهای بیشتری شعر معاصر را می لرزاند و بسیاری از شاعران بدون اینکه بخواهند و بدانند زیر بیرق ساده نویسی شعر زنجیر می زنند.

وقت آن رسیده که بحث و جدل بر سر زبانیت در شعر ساده نویسی را کنار گذاشته و به ابعاد گسترده تر آن پرداخته شود.

یکی از مهم ترین ابعاد این جریان مساله ساختار است. ساختار یکی از پارامترهای مهم در شعر است که از بوطیقای کلاسیک آن تا مدرن و حتا در آرای پساساختارگرا یکی از بازیگران اصلی صحنه شعر است. به نظر می رسد در شعرهای ساده نویسی ساختار عمودی در شعر جایی ندارد و بیشتر متن بر محوری افقی و سطر به سطر حرکت می کند. بسیاری از سطرهای (سطح) شعرهای ساده نویس را به راحتی می توان حذف یا جابه جا کرد یا حتا سطرهای دیگری را جایگزین آن ها کرد. پس از نیما معروف ترین شعری که دارای این نقصیه است، شعر «صدای پای آب» یا «مسافر» سهراب سپهری است که محمد حقوقی در کتاب شعر زمان ما ویژه سهراب سپهری به آن پرداخته است.   

اما در سال های اخیر این مساله به شدت در شعر معاصر نمود پیدا کرده است. از جمله شعر «تن دادن» گروس عبدالملکیان که در کتاب «سطرها در تاریکی جا عوض می کنند» آمده است. ابتدا متن شعر را نگاهی می اندازیم:

و درد
که این بار پیش از زخم آمده بود
آنقدر در خانه ماند
که خواهرم شد

با چرک پرده ها
با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم
و تن دادیم
به تیک تاک عقربه هایی
که تکه تکه مان کردند
پس زندگی همین قدر بود ؟
انگشت اشاره ای به دوردست ؟
برفی که سال ها
بیاید و ننشیند ؟

و عمر
که هر شب از دری مخفی می آید
با چاقویی کند
...
ماه
شاهد این تاریکی ست
و ماه
دهان زنی زیباست
که در چهارده شب
      
و ماهی سیاه کوچولو
که روزی از مویرگ های انگشتانم راه افتاده بود
حالا در شقیقه هایم می چرخد

در من صدای تبر می آید.
آه ، انارهای سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج
وقتی که چارفصل به دورم می رقصیدند
رفتارتان چقدر شبیهم بود

در من فریادهای درختی ست
خسته از میوه های تکراری

من ماهی خسته از آبم
تن می دهم به تور
تور عروسی غمگین
تن می دهم
با علامت سوال بزرگی
که در دهانم گیر کرده است.


پس روزهایمان همین قدر بود؟
و زندگی آنقدر کوچک شد
تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم
افتادیم.حرفش را کامل می کند
در این شعر عبدالملکیان در 4 سطر ابتدایی سعی در عینی کردن مفهوم درد دارد. در 6 سطر بعدی  با یک فضای خانگی در شعر مواجه هستیم  که شاعر در سطرها ارائه گزارش می دهد. سپس با چند سوال که تا اینجا متن هیچ گونه فضاسازی لازم برای ورودشان نداشتیم مواجه می شویم. آنگاه شاعر به کمک حرف اضافه « و » سعی در چسباندن یک مضمون سازی  به شعر دارد؛

و عمر / که هرشب از دری مخفی می آید/ با چاقویی کند

در میانه شعر به یکباره سخن از ماه می کند که شاهد این تاریکی است. حال مراد شاعر از این تاریکی در کجای متن اتفاق افتاده مشخص نیست. و سپس دوباره با آوردن یک تصویر که از نظر معنایی در تضاد با میتوس آیرونی شعر است نشان می دهد که شعر فاقد ساختار عمودی است:

و ماه / دهان زنی زیباست / که در چهارده شب / حرفش را کامل می کند

سپس فضای درد، خانه، پرسش، ماه و تاریکی را که چندین سطر به آن ها اختصاص داده بود، رها می کند و صبحت از ماهی سیاه کوچولویی در انگشتانش می کند و به یکباره می گوید در من صدای تبر می آید.

آنگاه با لحن فروغ وار می گوید: آه، انارهای سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج و...تا پایان این بند که سطر خسته از میوه های تکراری را می آورد و دوباره شروع به آوردن تصاویر مختلف بدون هیچ ارتباطی با تصویرهای قبلی و بعدی می کند که به راحتی می توان برخی از آن ها را حذف کرد یا جا به جا کرد یا حتا سطرهای دیگری جایگزین شان کرد. در پایان شاعر یادش می افتد که در حال نوشتن شعر است و با آوردن لینک بسیار ضعیفی فقط به یکی از بندهای شعر خود، آن را به اتمام می رساند، اما دلش نمی آید که دست از مضمون سازی سبک هندی وار بردارد و با آوردن یک مضمون و تزریق مصنوعی حرف اضافه، شعر را می بندد؛

و زندگی آنقدر کوچک شد / تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم/ افتادیم

در اینجا شاعر در محور عمودی شعر خود بارها فضاسازی های ابتر دارد، مضمون سازی های بی ربط، تصاویر نیمه تمام و رها در بدنه شعر و... این نقیصه فقط مختص به شعر گروس عبدالملکیان نیست و دامنه وسیعی در شعر معاصر دارد که خود نیاز به یک بررسی مفصل و تن به تن با متن بسیاری از شاعران را می طلبد.

نبود همین نقیصه را به فرض در شعر زمستان اخوان و شاملو و...می توان به وضوح دید یا در بسیاری از شعرهای سروده شده در دهه شصت و هفتاد بررسی کرد.

مساله دیگر، عامل فرم در شعر است، فرم یکی از عناصر اصالت بخش به آثار ادبی است که باعث به اجرا در آمدن شعر و برخاستن شعر از سطح کاغذ و بعد بخشیدن به آن می شود. توانایی یافتن فرم های نو و بافتن و هماهنگی آن با معنا یکی دیگر از نقیصه های شعر ساده است. بیشتر شعرهای ساده فاقد فرم و بیشتر سطوحی افقی هستند که بدون هیچ ساز و کاری در راستای تولید متن برهم تلنبار شده اند.

برای نمونه شعر وارطان شاملو که به زعم بنده یکی از فرم گراترین شعرهای معاصر است، در این مجال بررسی می شود؛ (به دلیل آشنایی اکثر مخاطبان از آوردن متن شعر وارطان چشم پوشی می کنم).

در اين شعر شش بند وجود دارد. كه همگي با كلمه ي وارطان شروع مي شوند و چهار بند با رديف "و رفت" تمام مي شوند. اگر قبول كنيم كه هر بند يك سطح را در هندسه ي ترسيمي اثر مي سازد. پس با نمايي شش سطحي طرف هستيم كه شش ضلعي نيست. بند اول و بند سوم، بند دوم را كه رديف "و رفت" دارد در ميان گرفته اند و در فضايی سه بعدي به نوعي بند دوم بر محور بند اول و بند سوم استوار است. به دليل وجود قطعات مشابه در چهار بند 2،4،5،6 يعني وارطان در شروع سطح و رفت در پايان سطح مانند سطوح مشابه و هم اندازه اي هستند كه نشان از هوشمندي و توانايي شاملو در پرورش ناخودآگاه خود، براي رسيدن به چنين سازه اي فضايي در شعر فارسي داشته است.

حال به بررسی شعر از شمس لنگرودی می پردازیم که با تکرار یک بند سعی در ساخت فرم دارد.

من که چنین دوستت دارم

همه راه می روند

باد، اسب آبی، سایه، سنگ

حتی زندگی

که به نظر می رسید

پول خرید عصا را هم ندارد

 

من که چنین دوستت می دارم

احتیاجی به استعاره ی باد نیست

ساعت به سرعت باد می وزد

همه چیز را جا به جا می کند

و تو را به جای من اشتباه می گیرند

 

این شعر دو خط موازی ایجاد کرده که شروع هر یک با سطر «من که چنین دوستت می دارم» شروع می شود و نیمه کاره رها می شود، به شکلی که تا ابد می توان این خط های موازی را ادامه داد، بدون هیچ  گونه ساخت ابعاد فضایی و برخواستن شعر از سطح کاغذ به عمود فضا.

عامل دیگر، فقدان روایت یا به عبارتی، روایت های غیرخطی در شعرهای ساده است. بیشتر تولیدات جریان ساده نویسی شامل شعرهای کوتاه و متوسط از نظر اندازه است که در اکثریت آن ها عنصر روایت، در غیاب به سر می برد. در معدود آثار روایی این جریان نیز با روایت های خطی ساده روبه رو می شویم، بدون هیچ پیرنگ خاص، تغییر لحن و دیالوگ محوری، چندصدایی آوایی، مونولوگ، تغییر زاویه دید، تغییر لحن و تغییر روای و سایر تکنیک های روایی که البته جزو بوطیقای شعر نیست، اما به شعر بعدی امروزی می بخشد.

مثال بارز روایت های خطی در شعر، قصاید سبک خراسانی و سامانی است. نمونه های عدم روایت نیزبه غزل های سبک عراقی و سبک هندی است. اما در شعر ساده نویسی نمونه فراوانی را می توان بر شمرد، از جمله در آثار لنگرودی، مقربین، عبدالملکیان پدر و پسر، یونان و جوان ترهایی که دنباله روی این شاعران هستند. اما برای اینکه مفهوم ساده نویسی در حوزه روایت خطی را بتوان در این مجال بسط داد، به عنوان نمونه شعر «اطلس» از کتاب جامعه، انتشارات نیم نگاه علی عبدالرضایی به عنوان مثال آورده می شود که در این شعر یک روایت خطی و فانتزی وجود دارد:

 

اطلس

 

کره را چرخاندم

چرخید و من چرخ خوردم توی کشورها

زیر ِ آبی    زیر ِ دریاها

و زیر دریایی     پرتم کرد دراقیانوس ِ آرام

که آب را تنم کنم آرام آرام و آروم بگیرم

سرم را شستم

و از هاوایی سر در آوردم

هوایی نشدم

نرفته بودم هواخوری که شکار ِ ببر کنم

خیلی صبر کردم

دوتا لولو   ولو ولو آمد و لو رفتم

اینوگرفتن روی ذغال و سرخ پوست ها

هی ها  ها هی ها و هی رقصاندند که جز غاله شود

بزغاله شد وسطِ باغ وحشی در نیویورک

حیوونکی رو به سازمان ِ بشر بردند     شر کرد!

شورش رو درآورد از بس که بع    به به کرد

بعد ناتو    کفرش در اومد کُرّه بز تیپا زد او را در اقیانوس ِ اطلس

که ماهی شور از آب در بیاید

 کُرّه اسبی شد

کره را چرخاند

چرخید و من چرخ‌هام پنچر شد وسطِ ایران

 توی دست اندازهای کوچه‌ای گیر کرده‌ام در تهران

 که شرّم را کم و شورش را زیاد و در پایان ِ این شعر بنویسم

 آه ! من حرام شده‌ام

عامل دیگر، تاثیر پذیری این نگرش از شعر ترجمه است. تاثیر پذیری در دو حوزه معنا و زبان رخ می دهد. اکثر مترجمان یا شاعر نیستند یا اگر باشند شاعران بزرگی نیستند، البته فارغ از چند استثناء، بنا به این دلیل اغلب در ترجمه شعر به زبان به مثابه یک کالای مصرفی برای انتقال پیام استفاده می کنند. و از نقش  تاثیر گذار آن در شعر اجتناب می ورزند که البته بخش اعظم آن قابل قبول است، چرا که شعر فراری از به ترجمه در آمدن است و مترجمان اغلب شکارچیان ناواردی هستند که شبحی از شعر را به دام می اندازند.

حوزه دوم تاثیرپذیری از شعر ترجمه در قالب محتوا و نظام نشانه ها و موتیف ها و تصاویر است، به شکلی که این مهم با خواندن شعرهای زبان اصلی حاصل می آید و خواننده متوجه ردپاهای عمیقی می شود که این ترجمه ها بر جریان ساده نویسی گذاشته است. این تاثیر پذیری از شاعران عرب خاورمیانه گرفته تا شعر ترکیه، شاعران آمریکای جنوبی مثل نرودا، یا بوکفسکی و براتیگان و بسیاری از دیگر شاعران این نحله ایجاد می شود.

تاثیر پذیری از شعر ترجمه در شعر مشروطه نیز مشهود است، اما در نهاد ادبیات تاثیر گذار نبوده و در سطح شعرهای روزنامه ای و محفلی با کارکردهای باب روز باقی مانده است. اما نیما تحت شعر «گلدان شکسته»، اثر آرتور رمبو شعر «افسانه» خویش را سرود. و بعدها با سفرهای فریدون رهنما به ایران و سوغات شعری که می آورد بسیاری از جلمه شاملو تحت شعر ترجمه بودند. که نمونه های بسیاری می توان بر شمرد اما به ذکر نمونه ای اکتفا می کنم:

شاملو: «در سینه‌اش دو ماهی و در دستش اینه»
لورکا: «تامار، در سینه‌های برجسته‌ات دو ماهی ست که مرا می خوانند.»

اصولن شعر فارسی در دوران اوج خود بر شعر اروپا و آسیای میانه تاثیر گذار بوده است. اما در دوران عسرت خود به ویژه یک قرن اخیر تحت تاثیر شعر آنان بوده است. با آوردن مثال شاملو قصدم گسترش حوزه ساده نویسی است و این نکته مهم که ساده نویسی تنها به عده ای خاص مربوط نمی شود و این نوع شعر، قدمتی دیرینه در شعر فارسی داشته و دارد که در سال های اخیر عده ای قصد ساختن جریان بی پایه بر این اساس دارند.

عامل دیگر، مساله ویراستاری در شعر ساده نویسی است. عظمت یک اثر هنری و ادبی در این است که مولف آن به قدری در تراشیدن و شکل بخشی به اثر خود کوشیده باشد که دیگر نتوان برای مثال خال کوچکی به نقشی که او زده است، اضافه کرد. اما در طیف ساده نویسی حتا در میان بزرگان آن ها که شاعرانی هستند با چند دهه تجربه، به راحتی می توان افعالی را حذف یا کلمات مناسب تری را جایگزین آن ها کرد. گاه دیده می شود که با حذف یک بند کامل نیز خللی در این شعرها ایجاد نمی شود و بسیاری از عناصر شعری آن فاقد توجیه منطقی در متن برای  وجود خود هستند. در این میان از عامل ایجاز که تقریبن هیچ یک از ساده  نویس ها به آن قائل نیستند و همچنین از ویژگی به توضیح افتادن های شعر ساده است، نمی توان به سادگی گذشت. به عنوان مثال، شعری از گروس عبدالملکیان که در کتاب «سطرها در تاریکی جا عوض می کنند» آمده است؛

دزدی در تاریکی / به تابلوی نقاشی خیره مانده است.

در اینجا یک جمله خبری وجود دارد که به راحتی می توان از تقطیع آن صرف نظر کرد و پشت سرهم نوشت. حالا نسخه ویرایش شده آن؛

مات مانده/ به تابلوی نقاشی /  دزدی در تاریکی

از دیگر عوامل، مسئله تاویل ناپذیری و تک ساحتی بودن شعر ساده است به شکلی که درهای ورود بسیاری از حوزه های نقد ادبی را به سمت خود بسته است و این باعث تک بعدی بودن این شعرها می شود که به مرور زمان از مانایی این قبیل شعرها کاسته می شود، چرا که قابلیت بازخوانی و واسازی را ندارند. برای این موضوع نگاهی می اندازیم به شعر «دل من سه هجا دارد» از ابوالفضل  پاشا که در کتاب «نام ابوالفضل من پاشاست»  آمده است.

 

دل من سه هجا دارد

 

زیبایی تو

در جای خود نشست

و نام یعنی که مفاعیل

 

چشم او سه هجا دارد

 

خنده های تو

در جای خود شکفت

 و فامیل تو یعنی که مستفعلن فع لن

 

اگر دنبال چیزی سه هجا بگردید و

پیدا نکردید

پیدا نمی شود.

یا شعری از بابک اباذری که در کتاب گهواره ای روی گسل آمده است؛

می دانم

شبی به پسرت دیکته می گویی

شعری را که من گفته ام

و الهامش تویی

می خندی و می گویی:

ـ نقطه سرخط

ـ مامان به چی می خندی !؟

ـ هیچی عزیزم

دفترش را می گیری

می نویسی

20 تمام

و سپس نیمه های شب

پشت به مردت

آرام

گریه می کنی

 

همچنین، تولید انبوه یا ایجاد خط تولید در شعر این نحله است. بسیاری از شاعران ساده نویس در عرض چند روز یا چند ماه دست به تولید یا ساخت کتاب می زنند و مجموعه شعری را روانه بازار (با تاکید بر کلمه بازار) می کنند. این فرموله شدن شعر که به ذات خود امری خلاقه و حرکتی متهورانه در متن است باعث غربت شعر در تنگنای عادت و روزمرگی است، شعر که خود آنتی تز فرایند سازی و عادی شدن است. به عنوان مثال، شمس لنگرودی در سال های اخیر نزدیک به 6 یا 7 کتاب منتشر کرده است یا رسول یونان نیز به همین ترتیب یا برخی از شاعران جوان تر تعداد بیشتری کتاب منتشر کرده اند یا عده ای با صفحه بندی کتاب هایشان به شکل باز و فراخ کتاب 50 – 60 صفحه ای را نزدیک به 90 صفحه رسانده اند. که تمامی این موارد در راستای کتاب سازی یا فرموله شدن تلقی می شود که در پیدایش این مساله ناشران و بازار کتاب نیز بی تقصیر نیستند.

یکی دیگر از آفت های جریان ساده نویسی یا مهم ترین مساله سردمداری یا شیخ قبیله قائل شدن برای این جریان است. این مساله امامت در شعر ساده نویسی باعث ایجاد جریان مافیایی در این انحراف شعری شده است که طبیعتن هر نوع نگاه زعیمانه باعث حذف عده ای دیگر اندیش  در این حوزه می شود. ضمن این که برخی شاعران در طول تاریخ هستند که هیچ نسبت معنا داری با جریان ساده نویسی این سال ها ندارند، از سعدی گرفته تا فروغ فرخزاد، بیژن نجدی، بیژن جلالی و... اما جریان ساده نویسی این شاعران را به نام خویش سند می زند و حتا در این مسئله آنقدر اغراق می کند که در دفاع از خود از آرای نیما نیز استفاده می کنند. در این میان از این مسئله نباید غافل بود که جریان ساده نویسی با قدرت گرفتن جریان پوپولیستی در سیاست قدرت گرفته است. اینکه در بین این همه شاعر که به زعم بنده شعرهایشان یا برخی شعرهایشان حائز شرایط ساده نویسی در شعر است، سکوت کرده اند و صرفن شمس لنگرودی یا حافظ موسوی، شهاب مقربین، گروس عبدالملکیان و یا شاعران و منتقدان نزدیک به این طیف سخنرانی و مصاحبه می کنند، در حق شاعران دیگری مانند رسول یونان و غلامرضا بروسان و شهرام شیدایی، حسین پناهی و... ظلمی روا می رود که حاصل تلاش های جمع کثیری از شاعران است که به نام عده ای خاص رقم می خورد و از کاه کوهی ساخته می شود که همین عده خاص خود بر قله نشینند و عده ای جوان بی خبر از همه جا را نیز با خود همراه کنند. و در مصاحبه هایشان مانند برخی از اهل سیاست که ادعای حکومت بر مردم را داشتند بگویند «من برای مردمم شعر می گویم».

درواقع، زبان در شعر همان نقشی را ایفا می کند که رنگ در نقاشی یا تصویر در سینما و... به زعم نگارنده با توجه به این مهم آنچه باعث ساده بودن یک شعر می شود، عامل زبان نیست بلکه عوامل تعیین کننده دیگری است که نقش مهم تری در این حوزه به عهده دارند، چرا که می شود با اغراق در زبان یا سرودن شعرهای زبانی فاقد ساختار، فرم، روایت غیرخطی و  تکنیک های روایی و سایر عواملی که ذکر آن در سطرهای بالا رفت، دست به تولید شعر ساده حتا به شکل انبوه زد.

درنتیجه ساده نویسی با زبان نسبت مستقیم دارد، اما میزان تاثیر گذاری سایر عوامل شعری بسیار بیشتر از عامل زبان است. بنابراین آنچه که باعث الکن شدن شعرهای ساده می شود صرفن حول محور زبان نمی چرخد. ساده نویسی یک نوع نوشتن شعر است که بسیاری از شاعران جهان، برخی از ویژگی های آن را در شعرهایشان دارند. این ویژگی در نوع خوب یا بد نیست بلکه نوع برداشت از آن یا تحمیل آن و پررنگ جلوه دادن آن به عنوان تنها نوع شعری که توان جذب مخاطب را دارد، مضر بوده و باعث اختلال در ارتباط و دیالوگ میان شعر و مخاطب و منتقد و برقراری مونوگ از طرف عده ای شاعر خاص می شود.

 

2. تجزیه و تحلیل شعری از رسول یونان

ساده نویسی که پیش از جریان ساده نویسی قلم می زد

 

جریان ساده نویسی با چند پارامتر سعی در تحمیل خود به شعر معاصر را دارد. مساله اول؛ عینیت در شعر است. مساله دوم؛ از زندگی گفتن در شعر یا ادعای داشتن شعری که زندگی ست. مساله سوم؛ نزدیک شدن به زبان مردم و نرم رایج زبان معیار در شعرهای ساده نویس است.

ساده نویس ها با متهم کردن سایر جریانات شعری به عدم حضور مخاطب، به این بهانه ها سعی در تحمیل خود به بدنه شعر معاصر دارند. تو گویی پیش از حضور این جریان شعر هیچ مخاطب نداشته است.

در این یادداشت، از این سه زاویه، شعر «آوازهای عاشقانه»، نوشته رسول یونان، از کتاب مواظب باش، مورچه ها می آیند انتخاب شده تا مورد بررسی قرار گیرد. البته لازم به ذکر است که رسول یونان جزو این جریان شعری ساده نویسی محسوب نمی شود و سال ها قبل از آن، در این سبک و سیاق قلم می زده است و دلیل بررسی شعر او صرفن داشتن معیارهای شعر ساده نویسی است.

این شعر که به عباس مخبر که چندی پیش گزیده ای از شعرهای رسول یونان را منتشر کرد، تقدیم شده است، درنتیجه می توان اینگونه استنباط کرد که برای یونان این شعر از اهمیت بالایی برخوردار است (1).

 

آوازهای عاشقانه

 

عشق

راهی ست برای بازگشت به خانه

بعد از کار

بعد از جنگ

بعد از زندان

بعد از سفر

بعد از...

من فکر می کنم

فقط عشق می تواند

پایان رنج ها باشد

به همین خاطر

همیشه آوازهای عاشقانه می خوانم

من همان سربازم

که در وسط میدان جنگ

محبوبش را فراموش نکرده است.

 

 

درواقع، شعر با صدور یک حکم کلی شروع می شود:

 

عشق

راهی ست برای بازگشت به خانه

 

رسول یونان

در ادامه، متن مسلسل کلی گویی و موضوع پراکنی را به سمت مخاطب نشان گرفته است و شلیک می کند: کار، جنگ، زندان، سفر، ... که تا بی نهایت می توان از این کلان روایت ها نام برد. این مسائل کلی و ذهنی از ورود تخیل مخاطب به شعر جلوگیری کرده و شعر را به سطح یک مانیفست نزول می دهد.

در ادامه متن با یک یک حکم کلی دیگر، سطر لولایی شعر ساخته می شود:

 

فقط عشق می تواند

پایان رنج ها باشد

 

و در این بین از دو سطر توضیحی و ناشاعرانه «من فکر می کنم» و «به همین خاطر» نیز نباید به سادگی گذشت که عدم ایجاز و به توضیح افتادن متن، شعر را به سمت نثر و بیانگری خبرگونه روانه پرتاب می کنند. ضمن اینکه در سطر «من فکر می کنم» وجود ضمیر اول شخض منفصل من با ضمیر متصل «م» در فعل می کنم تداخل داشته و باید من از این سطر حذف شود، چرا که زبان فارسی زبانی ضمیرانداز است و دلیلی مگر تاکید برای حضور ضمایر منفصل وجود ندارد. در این شعر نیز تاکیدی به چشم نمی خورد و این ضمیر منفصل حشو به شمار می آید. مشابه همین حشو در سطر «من همان سربازم» نیز به چشم می خورد. در صورتی که ساده نویسان مدعی نزدیکی به زبان مردم هستند، در زبان مردم کوچه و بازار بیشترین ایجاز دیده می شود. به طوری که مردم نمی گویند: من رفتم. بلکه می گویند: رفتم.

عدم ورود به جزئیات و پرداختن به مسائل کلی از ویژگی های این شعر است که این ویژگی در اشعار کلاسیک فارسی نیز به چشم می خورد، مساله ای که نیما سعی در برطرف کردن آن داشت. اما در این شعر که مدعای نزدیکی به مخاطب عام را دارد، عینیت (برخلاف ادعای ساده نویسان) به چشم نمی خورد.

در پایان بندی، متن با این تصویرها شکل می گیرد؛

 

به همین خاطر

همیشه آوازهای عاشقانه می خوانم

من همان سربازم

که در وسط میدان جنگ

محبوبش را فراموش نکرده است.

 

که این نوع تصویرسازی، سعی در ایجاد ضربه و غافلگیری حسی و عاطفی مخاطب دارند. اما ارائه یک تصویر در لانگ شات بدون هیچ مشخصه زمانی – مکانی از جنگ، بدون هیچ گونه شخصیت پردازی از سرباز، بدون هیچ فضاسازی لازم برای ورود شخصیت محبوب در شعر هارمونی فالش خود را تکمیل می کند. 

به طور کل، باید گفت که در شعر فوق هیچ تصویری ارائه نشده و شعر در سطح بیانگری باقی مانده، به اجرا درنیامده و تکلیف شاعر و یا زاویه دید او با کلان روایت هایی مانند جنگ و غیره روشن نیست. متن شعر توان ورود به جزئیات زندگی و توان ساخت فضا برای ورود تخیل مخاطب به شعر را ندارد و برخوردش با مخاطب برخوردی از بالا به پایین است. هیچ نوع روایت و تکنیک روایی در شعر دیده نمی شود، ساختار عمودی شعر سست جلوه می کند، فرم نیمه کاره و دستمالی شده است. و نگاه به سوژه، نگاهی کلاسیک و خردمندانه و عاقل اندر سفیه، با صدور حکم های کلی است. زبان در شعر تشخص پیدا نمی کند و حتا به عنوان ابزار انتقال پیام نیز آنگونه که پیشتر ذکر شد، استفاده درستی از آن نشده، چراکه با وجود کوتاهی شعر، ایجازی وجود ندارد و از حشو گرفته تا خنثا شدگی زبان شعری رنج می برد.

این قبیل شعرها اجازه مکاشفه به مخاطب را نمی دهند، جایی برای خوانش آن ها وجود ندارد، به طوری که هرآنچه گفتنی است، در بیانگری متن شعر گفته می شود. ازین نوع اشعار از ورود حوزه های مختلف نقد ادبی محروم می مانند و کل تصویر و حسی که شعر به مخاطب قرار است منتقل کند، با یکبار خواندن به مقصد می رسد، همانند نوشته های دچار روزمرگی شده روزنامه ها که هدفشان انتقال پیام فوری به مخاطب است و کل ماجرا در متن در نگاه اول مشخص می شود.  

همچنین، این نوع اشعار از یک نوع یکپارچگی سبکی رنج می برند، به گونه ای که می توان به سادگی نام شاعر را از پای شعر برداشت و به شاعر دیگری در همین سبک و سیاق، یا به عبارتی به یکی دیگر از شاعران جریان ساده نویسی یا حتا شاعران ترکیه و آمریکای لاتین منتسب کرد، در صورتی که شاعر این شعر رسول یونانی است که بیش از 20 سال سابقه شعر گفتن دارد و می بایستی در خیل انبوه آثار تولیدی خود دست کم به ردپا و  سبک شعری یا زبان خاص خود رسیده باشد.

 

 

------------

پی نوشت

(1). لازم به ذکر است که دوستی دیرینه ای با رسول یونان دارم که ریشه های هردویمان به آذربایجان می رسد و این یادداشت سوای دوستی ها، بر آن است که اثر او را به عنوان بخشی از شعر معاصر به نقد بکشد.

 

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
+2 #1 رضا ح 1392-07-08 08:41
جالب است نقطه نظرات بسیار متفاوتی دیدم در حوزه شعر ساده
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: