یادداشت

بیژن در غیابِ منیژه (دوگانه ی پَستو) - بهاره رضایی

 

بهاره رضایی

رونوشتِ منیژه

حتا اگر جهنم باشد

باشد

اما کنار تو باشد

فرض می کنم

دامن گل داری پوشیده باشم

این احتمال

برای من

جایی

از اَزَلِ همین نقطه

آتش می گیرد

هیزم هایش را خودم می چینم

با اِشتعالِ مُدامِ پِی در پِی

با چِگالی بالا

و خاک برداری می کنم

از این منطقه

و پیش می روم.

در راه

از فعل هایِ بایدم به من متکی نباش

می گذرم

بارِعام می دهم حتا

و پیش می روم

تاریخ عمومی تیسفون می خوانم

و تصور می کنم

در تذکره هایی

که باید قرار بگیرم

و ذکرِ من

تو بودی؛

بیژن ؛ نامِ چاهی در دلِ من!

 روایتِ بیژن

امروز روشنم!

ببین ؛

به وضوح دیده می شوم!

شفاف

از پشتِ مُشَجَرهایِ چرخِ این چاه.

ببین ؛

کَما فی سابقم!

 واعتراف می کنم ؛

جهنم را بغل کرده بودم

مقادیرِ مناسبی

آتش سوزانده بودم!

از شاهنامه

بیرون زده بودم

بویِ منیژه حتا  گرفته بودم!

ببین ؛

اما هنوز روشنم!

به وضوح دیده می شوم!

روی دیوارهای این چاه

رمز می نویسم مُدام.

دوباره

مثلِ ماری

به رؤیاهام می خزم.

زنجره های نفس هام

روی طاق گردن این چاه

لانه ساخته اند

و اعتراف می کنم

دارم به رشدِ موهات فکر می کنم

که در غیابِ من

اتفاق می افتد.

و کما فی سابق

سابقه ی این رنج

کِشیدنی ست!

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این سایت متعلق به شخص لیلا صادقی است و هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است