علی رضا نوری

ساده نویسی و تن دادن

-----(1)-------

قبل از ورود به هربحثی لزوم اتخاذ موضعی واضح و روشن از الزامات گفتگویی عقلانی است و بر شمردن مولفه هایی که قرار است با آن به مواجه با متن برویم می تواند به سرراستی گفتگو کمک کند وآن را از در افتادن به دام سفسطه و باز های کلامی باز دارد.

ساده نویسی برچسبی است بر بسیاری از شعرهایی که در دهه ی هشتاد طیف  وسیعی از شاعران را ذیل خود جمع کرد  و در فاصله ای اندک نسبت به هم مجالی فراهم آورد که نوعی از شعر به مولفه ای رایج در یک دهه تبدیل شود.در این نوشته عمده توجه من به عنصری بیرون از خود ساده نویسی است.عنصری که اغلب در خوانش دوستان نسبت به مقوله ی ساده نویسی در تاریک روشنای بحث مغفول مانده است و اگر بحث آن در میان بوده تنها به اشاره ای کوچک بسنده شده است.

اینکه ساده نویسی چیست و چه مولفه هایی دارد دیگر اظهر و من الشمس است و آنقدر به این مولفه ها پرداخته شده که تکرار مکررات است و توضیح واضحات اما سوالی دراین میان هی سرک می کشد که :چه چیزی، چه مولفه هایی منجر به ساده نویسی می شود به زبان دیگر چه اتفاقی در یک اجتماع  می افتد که شاعران این فرهنگ رو به سمت ساده نویسی می آورند و از طناب اغلب پوسیده ی آن بالا می روند .اینجاست که  آن عنصری که مغفول مانده  از مغاک سر بر می کند و داد می زند : من، و این من یعنی شرایط اجتماعی

شرایط اجتماعی که بر آوردی از سه امر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است -که البته سهم اقتصاد و سیاست بیشتر است-که در هر بازه ی زمانی بر نوع زیست و شیوه ی زندگی مردم تاثیر می گذارد و حتا جزییات آن را نیز تعیین می کند ودر فراگردی مدور همین نوع زیست به مرور در سه امر ذکر شده جایی برای خود باز می کند و اغلب در مواجه ای ایجابی به فربه شده گی آن کمک می کند. از برآیند همین سایش هاست که نوع نگاه شاعران هر دوره به زبان تعیین و تدوین می شود .دقت در دو واژه ی "تعیین" و "تدوین" پرده از رخسار مفهوم ثالثی بر می دارد که پنهان اما تاثیر گذار است و آن قدرت و ساز و کاری است که  اغلب به تعریف مفاهیم می پردازد و آن گونه که می خواهد آن را ورز می دهد. دراین میان همواره قدرت به دنبال مصادره زبان است (به فوکو هم فکر کنید)و آن را به گونه ای که خود می خواهد به بازی می گیرد .شکل رابطه ی قدرت با زبان در بستری به نام اجتماع نمود عینی پیدا می کند آنجا که قدرت دوست دارد همه ی امور را کد گذاری کند و همواره در این راه، اول از زبان شروع می کند.کد گذاری زبان وقیحانه ترین نوع رفتار با انسان است .استبدادی ترین رفتاری که می توان با انسان، فرهنگ و زبان داشت.کمی برگردیم عقب تر ،چرا زبان مصادره می شود؟ و این مصادره با جهان من چه می کند؟

مصادره در ذات خود با مالکیت هم پیاله است .مصادره ی زبان یا مصادره در زبان به تقلیل کنش ها و کج روی های یک فرهنگ منجر می شود و آن را در مسیری به کار می گیرد که خود می خواهد. اگر اینجا پای ویتگنشتاین هم وسط باشد و مرزهای زبان من با مرزهای جهان من هم سو و هم پوشان باشند آن وقت شکل دیگری از استبداد چهره ی وقیح خود را نشان می دهد .استبدادی که نوک پیکانش را سمت جهان من گرفته است اما از طریق تقلیل زبان من ،از طریق فروکاستن زبان به نازلترین شکل و رفتارش ، که همانا دم دستی ترین  رفتار است و در نهایت به چیدمان اخته و یائسه می رسد. در زمانی که غلامرضا تختی به شکل مرموزی از دنیا رفت روزنامه ای نوشت : "تختی را خودکشی کردند"این رفتار با زبان به گونه ای کجروی از تن دادن به همان نوشتار تثبیت شده و البته تزریق شده به بدنه یک فرهنگ است که کلمات را در اعتیاد آمیزترین نوع رفتار و همنشینی و به طور بیمار گونه ای کنار هم می نشاند.شکل و نوع همنشینی کلمات در زبان و فرهنگ همواره بیانگر نگرش گفتمان حاکم به مسایل پیچیده ی انسانی است .بیانگر رویکرد سیاست به درون کاوی زبانی است که می توان با آن وجه آنتاگونیسمی سیاست را به بازی گرفت و آن را دست انداخت

رابطه ی شرایط اجتماعی با زبان شعر در جامعه ای مثل ایران رابطه ای معنی دار و سوال بر انگیز است چه اتفاقی در ایران ده سال اخیر می افتد که زبان اینگونه تقلیل می یابد نگاه فاشیستی کارگزاران فرهنگ و هنر به زبان و سانسوری یکسر اخته کننده شاعران را به سمت پرهیز از خطر پیش می برد .زبانی که راحت و ساده حرف بزند ، ترسو باشد،مخاطبش همه ی جهانیان باشند،در همسایگی ترجمه نفس بکشد،(قابل ترجمه بودن شعر هم این روزها از مزایای فکر کردن به شعر جهان شمول است که دارد از درون ساده نویسی مثل غولی در بطری نعره ی کشد)، حال اگر ته مایه های فلسفی مآبی هم به دمش بستیم که بسی مایه ی مباهات و افتخار که مثلا شعر من سویه ی فلسفی دارد و با مفاهیم کلان در افتاده است .اتفاقا همین نگرش همان چیزی است که گفتمان غالب دوست دارد شاعران با آن خود را مشغول کنند و بازی دهند .قدرت های حاکم همواره از زبان می ترسند از زبان بی پروا ، از زبانی که تن به سرراستی نمی دهد و هی کج رو و شب رو است .این زبان چالش بر انگیز است ، چون و چرا ایجاد می کند و تن نمی دهد.

ساده نویسی را از این زاویه به تماشا نشسته ام از دریچه ای که در این ده سال اخیر به سوراخ سوزنی فروکاسته شده و از امر سیاسی تنها شکل توحش گونه ی آن به سیاست تقلیل یافته است و تکلیف شعررا مشخص می کند این تقلیل در عرصه های دیگر هم دیده می شود در امر اقتصادی و فرهنگی هم نمود دارد و این تغییر موضع و مکان ،شعر که از امر فرهنگی به امر اقتصادی فرو می کاهد و علامت سوالی پیش می کشد که در ذات خود مشکوک است .ساده نویسی اینجاست در همین نقطه متولد می شود در مرز رفتن به درون امر اقتصادی با تعریفی یکسر بدوی از اقتصاد ،اقتصادی که رو به سمت  روستا و ده نشینی دارد ،اقتصادی که شکل انتزاعی اش را نه از تن که از تن همیشه غایب می گیرد این اقتصاد زبان خود را دارد زبانی یکسر ساده ، آرام ، بی دست انداز، این زبان همیشه مودب و مهربان است.این زبان مانند اقتصادش همواره دنبال جایی برای تکیه کردن است دنبال سوژه ای مقتدر که همه ی صداها از دهان او بیرون بیاید .از همین منظر شعر به حیطه ی امر اقتصادی می غلتد کالا می شود در بازار سوداگرانی که به زبان و شعر از منظر تولید نگاه می کنند تولیدی که دارد به انبوه می رسد .سرمایه ای که هرلحظه می تواند تولید شده و در آن واحد توسط مخاطب معمولی و دست پایین شعر مصرف شود مصرف گرایی از نوع پیامک و جمله های قشنگی که شاعرش را در لحظه اقناع و ارضا می کند .این اقتصاد ترویج ساده نویسی می کند و شرایط اجتماعی را در بستری آرام و بی دغدغه برای ساده نویسی فراهم می نماید.

گره این جاست یعنی رابطه ی شکل و شرایط اجتماعی با زبان که یا به طور دهشتناکی عریان می شود و خیلی ها از این عریانی می ترسند یا به طور مرموزی زبان را با محافظ و مامور در اتاق شیشه ای نگه میدارد که خال بر رویش نیفتد و ساده نویسی زندگی درون اتاق شیشه ای را بر می گزیند و فارغ بال از دنیای بیرون به زندگی گیاهی خود ادامه می دهد .اینجا در همین نقطه زندگی شهری اما دنبال زبان دیگری است .زبانی که گشودگی داشته باشد و عریانی را تاب بیاورد و شاعران ساده نویس همچنان به سطرهای شاعرانه و هایکو وار و سبک هندی گونه قناعت می کنندو روستایی می نویسند و چشم به تباری دارند که برای ساده نویسی می تراشند که البته هیچ ارتباطی بین زبان سعدی و سهل و ممتنعش  و یا زبان نثرهای بیهقی و مقدمه ی شاهنامه ی ابومنصوری و دیگر متون نثرطبیعی ( نثر طبیعی را از دکتر قهرمان شیری وام گرفته ام در تقسیم بندی نثر فارسی)با ساده نویسی امروزنمی توان قائل شد.شرایط اجتماعی در هر دوره ای تاثیر چندگانه ای دارد از سویی بعد روانی آن ،شاعر را به مثابه کنشگری قلمداد می کند که خارج از قواعد تعیین شده کاری نکند و از سویی دیگر زبان را به گونه ای اخته می کند که هر واژه ی خطرناک به پستوی ذهن عمومی جامعه تبعید شود و خاک بخورد .همین رابطه ی شرایط اجتماعی با زبان همیشه بدهکار نگرشی توتالیتر است که آن بالا ایستاده سنتزها را هدایت می کند .کشف رابطه ی ساده نویسی با شرایط اجتماعی حاکم درسال های اخیر هم دست نگاه اقتصادی به شعر را رو می کند و هم نابینایی نوعی از شعر که آدم را یاد آن داستان کلیله و دمنه می اندازد که مردی به خاطر لذتی اندک به دهان اژدها می افتد و " آن لذتی حقیر غفلتی عظیم بدو راه داد". ساده نویسی دنبال همین لذت اندک و آنی است که لحظه ای مخاطب را در خویش غرق کند و چشمان جهان بینش را برروی اژدهای بیرون ببندد.

 در این ده سال  دونگرش افراط و تفریطی به زبان در فضای شعر ایران باد کرد که هر دو از ثمرات و وجنات شعر دهه ی هفتاد بود.یکی زبان را در ساده ترین شکلش به متن می کشاند و آن قدر ساده به امور نگاه می کند که آدم یاد دوران کودکی می افتد و دیگری آنقدر به زبان  پیچ و تاب می دهد تا عبوس شود و از نفس بیفتد .هر دو نگرش دو روی یک سکه اند و نشان دهنده ی ثنویت تاریخی انسان ایرانی که همواره در مدار افراط و تفریط عمر هدر می دهد .در این سالها بسیاری از مشکل نویسان هم آن قدر در ساده نویسی دمیدند که خود باد کردند "مشکل نویسی" را با همان معیارهای مخالف ساده نویسی برگزیدم تا اشاره ای هم به سمت مقابل ساده نویسی شده باشد.هر دوی این ها وامدار نگرشی دم دستی به زبان هستند که تنها در شکل ارایه  فرق دارند. در ساده نویسی هر که از راه رسید چند خطی نوشت و چاپ کرد و عده ای هم همیشه هستند که نقش دلالان ادبی را ایفا می کند. می گردند و تازه به دوران رسیده ها را در قبال خواسته هایی مشروع و نا مشروع  معرفی می کنند ( پای شرع هم وسط کشیده شد ای داد بر منا) در سمت دیگر هم مشکل نویسان عزیز حضور دارند که نوشته شان را خودشان هم نمی فهمند و احتمالا این ها از پتانسیل های بالقوه ی زبان استفاده می کنند و دست ویتگنشتاین را در بازی های زبانی هم از جلو و هم از پشت بسته اند. این ها هر دو مشکل تقریبا یکسانی دارند هر دو طیف از دو سوی بام افتاده اند که  در تلاش برای دیده شدن چه بر سر این زبان بیچاره که نمی آورند هر دوی این ها پس مانده های دهه ی هفتاد هستند که به شکل نارسی به زیست خود ادامه می دهند

-----(2)-------

کمی مصداقی تر حرف بزنیم و البته سر راست تر، چه کسانی این سالها ادعای ساده نویسی داشتند با یک حساب سرانگشتی تعدادشان بسیار بیشتر از تمام شاعرانی است که شعر می نویسند و این طنز پنهان در این ادعا سخت مضحک است خیلی ها حتا خودشان را به همین ساده نویسی چسباندند که در ذم شان چیزی نوشته شود تا بلکه از این راه به نوایی که نامش اش شهرت است برسند. ساده نویسی دست خیلی از شاعران ضعیف و متوسط را گرفت و وارد بازی کرد که همین امروز هم برای خود شآنی در خور قائلند و در این وادی سینه چاک می کنند و مصاحبه هایشان هر روز و هر ساعت در بوق و کرنا است

 وسوال اینکه آیا ساده نویسی را می توان یک جریان قلمداد کرد ؟ به گمانم جریان، داستان متفاوتی دارد جریان در درون خود نوعی سیلان و شتاب دارد .رفتاری تروماتیک که براندازی در ذات آن است .ساده نویسی چه چیزی یا چه رفتاری را بر می اندازد ساده نویسی به کجای دنیا بر می خورد.ساده نویسی یکی به نعل می زند یکی به میخ  و البته نکته ای به باریکی مو اینجاست که هنوز پای هیچ شاعری در میان نیست و صحبت بر سر اصل ساده نویسی است.و گرنه پای خیلی از شاعران به نام در میان است که سالی چند مجموعه چاپ می کنند و اتفاقا از ممیزی هم گله دارند مانده ام اگر این ممیزی کثیف این سالها نبود بعضی از شاعران احتمالا ماهی چند کتاب در عرصه ی اقتصادی شعر تولید می کردند و احتمالا قطور ترین شاعر ادبیات فارسی می شدند.در این ده سال اخیر شرایط اجنماعی به گونه ای بغرنج و بیمار گونه پیش رفته است و این بیماری در درون فضای شعر هم دیده می شودفضایی که دوست دارد برای مخاطب بنویسید و قطور شود در این سال ها فضای شعر ایران با چه مفهومی بیشتر در گیر بوده؟ ، ساده نویسی چه مکانیسمی تا بولد شدن طی کرده؟ ،چه چیزی در پس پشت ذهن شاعران مثل مارمولک لولیده و سلول های خاکستری را لحظه ای به حال خود رها نکرده ، چه مفهومی قبل از آن که بار مفهومی خود را ایفا کند به ابژه ای در فاصله تبدیل شده ، فاصله ای نا معین و نا متعین ، و آن سوژه ی کنشگر را به سمت اختگی برده است ،چه مفهومی این قابلیت را دارد که پهلو به پهلوی پوپولیسمی پنهان در ساده نویسی در حرکت باشد،و داغ دیده نشدن را به شکل بیمار گونه ای جبران کند، دیده نشدن سرکوبگر است و سوژه را تا مرز جنون تا بطن خود ویرانی پیش می برد و آن مفهوم را به شکل خطرناکی بارور می کند.ساده نویسی چه رابطه ای با این مفهوم ویرانگر دارد.

چه مفهومی آن لذت ژوئیسیانسی طیف وسیعی از شاعران مخصوصا تازه به دوران رسیده را می تواند در فضایی به شدت سادیسمی و مازوخیستی تامین کند، و شاعران پا به سن گذاشته را در ساحتی از شکل نمادین شاعر/شاعر ماندگار/وادار به تولیدی انبوه در سطح بسیار نازل کند تا حدی که شعر تبدیل به سرمایه ای اندوخته باشد برای هر روز و هر ساعت؟ ،چه مفهومی است که همین شاعران مثلا پا به سن گذاشته را وارد عرصه ی قطور شدن می کند ،عرصه ای که هر کس دوست دارد کلفتی کتابش بعدها در تاریخ ادبیات مشکوک ایران ماندگار باشد،ماندگاری اینجا مشکوک است چون کاربست های ماندگاری مشکوک است چون مخاطب شعر امروز ایران مشکوک است، و آن که برای مخاطب می نویسد به شکل دهشتناکی خود فروشی می کند،و چه مفهومی آن قدر فربه است که دست ساده نویسی را می گیرد و در جراید به شکل غیر متعارفی باد می کند،چه مفهومی در ذات خود حتا به بار مفهومی خود خیانت می کند واین خیانت به شکل مرموزی با توحش در ساحت های مختلف ارتباط تنگاتنگ دارد،چه مفهومی ان قدر باریک است که برای داخل شدن به آن باید آن قدر باریک شد که هیچ شد، چه مفهومی در ذات خود خطرناک تر از دین و قدرت و استبداد است و چه مفهومی می تواند تعریف غلط و وحشتناکی از آگاهی بدهد، به گمانم "توهم" ،"توهم" همان مفهومی است که به شکل کلاه گشادی بر سر شعر امروز فارسی است که زبان را در ابتدایی ترین کاربردش به متن دعوت می کند و برایش سوت وکف می زند."توهم" یار غار ساده نویسی است هر چند همین توهم در همه ی گونه های شعر در این بیست سال اخیر دیده می شود و خیلی ها را تا عرصه ی ماندگاری به بازی می گیرد.. رابطه ی "توهم" و ساده نویسی با شرایط اجتماعی ایران امروز رابطه ای واضح اما دردناک است که به شکل نردبانی تا بالا سرایت می کند.

ساده نویسی به گمانم نمی تواند جریان باشد بلکه نوعی نوشتار است که اول باید از آن شبهه زدایی شود .اما لیست کردن تعدادی زیادی شاعر ذیل ساده نویسی هم می تواند همان خطرناکی سمت مقابل را داشته باشد با یک چوب همه را زدن در افتادن به همان خصماگینی است که گفتمان غالب در این ده سال با زبان داشت (البته تاکید بر این ده سال است وگرنه فرهنگ ایرانی از قرن ها پیش دراین ورطه از نفس افتاده است)تعدادی از نامهایی که ذیل ساده نویسی چوب می خورند به گمان من دور از این ورطه اند نمی توان همه را با یک یا چند مولفه ی مشترک در لوای یک پرچم فرض کرد مثلا شعر حافظ موسوی در این ساده نویسی جا نمی شود هر چند اگر اشتراکاتی داشته باشد یا شعر گروس عبدالملکیان که علی رغم نقدهایی که به آن دارم  عنوان ساده نویسی برای آن غیر منطقی است درباره شمس لنگرودی که به گونه ای لیدر ساده نویسی است بحث فراوان است و مجالی دیگر می طلبد اما این مجموعه های چند سال اخیرش(بعد از باغبان جهنم)به گونه ای تعارف کردن با شعر است اینکه شمس شاعر توانمند و در دوره ای هم تاثیر گذار بود شکی نیست  کارهای اخیرش تن دادن به خواسته ی مخاطب عام و ابتدایی است که امیدوارم هوای شاملو شدن در سر نداشته باشد.شمس لنگرودی این توانایی را دارد که حتا به همین ساده نویسی شکل و شمایل دیگری بدهد تا نو رسیده ها را اندکی از ورطه خلاصی دهد.شمس در اغلب مصاحبه ها و نوشته هایش به ترکیبی از شعر حافظ استناد می کند و آن را دست مایه مثال های خویش قرار می دهد:"ساده ی بسیار نقش"و تلفیق و تناقض موجود در این ترکیب را برای تبیین و توجیه ساده نویسی می آورد. سوال اینجاست که در ساده نویسی بخش ساده ی آن ترکیب به کار گرفته می شود اما وجه "بسیار نقش" آن کجاست . این بسیار نقش در کجای ساده نویسی پنهان است که به چشم نمی آید مجال نیست وگرنه می توان تک تک شهرهای این فضا را تحلیل کرد و فقدان آن "بسیار نقش"را نشان داد.

ساده نویسی قبل از هر چیز اول به شعر و بعد به شاعرش خیانت می کند دهه ی نود دهه ای سخت نقاب برانداز خواهد بود دهه ای که پرده می افتد و ساده نویسی وجه تن دادگی اش را نشان می دهد چه بخواهد چه نخواهد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: