در شعری از بهاره رضایی و پوستری از کریستن جکسون

از دروغ تا واقعیت

نوشته: لیلا صادقی

 

ماجراهای پینوکیو، نام داستانی است از کارلو کلودی، نویسنده‌ی ایتالیایی که به شکل‌های مختلفی در نقاشی‌ها، شعرها، داستان‌ها، لطیفه‌ها و دیگر متون موجود وارد شده است. شخصیت اصلی این داستان، آدمکی چوبی است که از سوی یک مرد روستایی به نام ژپتو ساخته شده است. پینوکیو، آدمک بازیگوشی است که رؤیای آدم شدن در سر دارد و در طول داستان، مشکلات بسیاری برایش پیش می‌آید. او در موقعیت‌های مختلف به دروغ متوسل می‌شود تا از پس مشکلاتش برآید، اما این عادت او باعث بزرگ شدن دماغش می‌شود و او در خلال داستان، می‌آموزد که باید بی‌آنکه دروغ بگوید، برای رسیدن به رؤیای خود تلاش کند. هنرمندان مختلفی از طرح‌واره‌ی دروغ گفتن، آدم شدن و چوبی بودن پینوکیو برای بیان و ترسیم جهان فکری خود استفاده کرده‌اند که از آن میان، به شعری از بهار رضایی و پوستری از کریستین جکسون نگاه می‌کنیم:

 

تقديم به پدر ژپتوی عزيزم

با عشق و نفرت!

چوبى كه پينوكيوازآن تراشيده شد

بشريت نام دارد

 

"كروچه"

با سُمباده هايى كه تویِ صورتم كشيدى

تمام شدم.

سلام پدر!

آمدم

تا پينوكيوىِ دروغ گوىِ تو باشم....

 

 

قلبم را دُرُست كار گذاشته بودى ؛

مثلِ ساعت كار مى كرد

زود به زود عاشق مى شد

حتا عاشق فرشته ى مهربانى

كه هميشه مواظبم بود....

 

مثل فانتزي هايى كه توىِ هاليوود هم

مخاطب نداشت ؛

قصه ى من شروع شده بود،پدر!

 

خيال هاى شيرينم را فروختم

تا براى تو قند رژيمى بخرم

تا ديابت دست از سَرَت بردارد

وشماره ى عينكت

هِى بالا نرود....

 

غصه نخور پدر!

دُرُست است كه من هيچ وقت آدم نمي شوم

و دَماغم

هر روز بزرگ تر مي شود

اما قول مي دهم

وقتى كه سردت شد

خودم

خودم را

توى شومينه بيندازم!

 

نام این شعر، نشان دهنده‌ی احساس دوگانه‌ای است که مؤلفه‌های متن براساس آن شکل می‌گیرند، بدین معنی که «عشق» و «نفرت» در تقابل با هم قرار نمی‌گیرند، بلکه در کنار هم می‌آیند و از آنجایی که پدر ژپتو، نام سازنده‌ی پینوکیو است، به نظر می‌رسد که راوی شعر با پینوکیو همسان‌پنداری می‌کند. آنچه در نام شعر حائز اهمیت است، این است که چرا نفرت! عشق، در رابطه‌ی پسر و پدر یا مخلوق و خالق طبیعی می‌نماید، اما آنچه مخاطب را به دنبال یافتن پاسخ در شعر حرکت می‌دهد، علت نفرت راوی یا پینوکیو از پدرش است. از آنجایی که شعر در بینامتنیت با جمله‌ای از کروچه آغاز می‌شود، استعاره‌ی «انسان همچون پینوکیو است» و «سرنوشت انسان همانند سرنوشت پینوکیو است»، در همان ابتدا در ذهن راوی شکل می‌گیرد، استعاره‌ای که ممکن بود از خلال شعر ایجاد شود، با این جمله‌ی کروچه به صورت مؤکد و قطعی از همان ابتدا مخاطب را به سمت خوانش شعر به صورت رابطه‌ی میان مخلوق و خالق شکل می‌دهد.سرنوشت پینوکیو نیز می‌تواند دو خوانش داشته باشد: نخست اینکه پینوکیو بالاخره رستگار می‌شود و از یک آدمک چوبی به انسان واقعی تبدیل می‌شود. دیگر اینکه پینوکیو در رؤیای خود به رستگاری می‌رسد، اما در حقیقت همیشه در رنج دست‌یابی به رستگاری تلاش می‌کند و سرانجام مانند همه‌ی اشیای موجود در طبیعت، مضمحل می‌شود.

درنتیجه صحنه‌هایی از جمله سمباده کشیدن به صورت،به استعاره‌ای از رنج زندگی تبدیل می‌شوند که این استعاره‌ی دوگانه، هم به سازندگی و هم به ویران‌کنندگیسمباده به عنوان درد و رنج در زندگی اشاره می‌کند: یک فرد برای تبدیل شدن به موجودیتی دارای هویت، باید سمباده بشود/رنج بکشد، پس این رنج است که از یک فرد، انسان می‌سازد. اما این سمباده/ رنج هم باعث کامل شدن انسان می‌شود و هم باعث فرسایش او. درعین اینکه تمام شدن در سطر دوم، می‌تواند شروعی دوباره باشد برای تکه‌های چوبی که به یک آدمک چوبی و یا یک آدمک چوبی که به آدمی واقعی تبدیل می‌شوند، اما این تمام شدن همیشه به معنی تکامل نیست و گاهی دلالت بر فرسایش دارد، همانطور که در پایان شعر، پینوکیو برای گرم کردن ژپتو (خدای خود)، خود را به شومینه پرت می‌کند. این پرت شدن به شومینه، در روساخت به مهربانی (عشق) آدمک به سازنده‌اش اشاره دارد، اما در زیرساخت تصویری از دوزخ را در ذهن مخاطب فعال می‌کند. از آنجایی که پینوکیو به دلیل دروغگویی، عاشق فرشته‌ی مهربان شدن و بازیگوشی‌های خود در زندگی خود را گناهکار می‌داند، در نگاه او فضای شومینه/ دوزخ در هم ادغام می‌شوند و پینوکیو خود را در دوزخی متصور می‌شود که گناهکاران را به آتش می‌کشد. آنچه پاسخگوی پرسش اولیه‌ی مخاطب درباره نفرت است، در این سطر پایانی قابل بازیافت است: راوی به مثابه‌ی پینوکیو نسبت به دنیایی که همچون دوزخ پر از رنج است و در نهایت نیز با وعده‌ی دوزخ به پایان می‌رسد، انتقاد می‌کند و از چنین دنیایی نفرت دارد. در این شعر، رستگاری پینوکیو در از میان رفتن اوست و نه در ارتقاء از یک هستی به هستی دیگر.

اما داستان پینوکیو از سوی هنرمندان مختلف به شیوه‌های مختلف مورد استفاده واقع شده است. رضایی آن بخش از داستان پینوکیو را در شعر خود نگاشت می‌کند که از درد و رنج او در دوران آدمک بودن حکایت می‌کند و سپس، این رنج را به مسئله‌ی خلقت تعمیم می‌دهد. او حتا بعد از تبدیل شدن پینوکیو به یک آدم واقعی، رستگاری را برای او متصور نمی‌شود، بلکه دوزخ دیگری را به ترسیم می‌کند که همه‌ی آدم‌های واقعی در زندگی‌شان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. درواقع، پینوکیو می‌خواهد به چیزی برسد که هم اکنون مخاطب این شعر و حتا راوی این شعر، در آن مقطع به سر می‌برد، درنتیجه وقتی راوی با زاویه‌ی دید پینوکیو سخن می‌گوید،این باور را بیان می‌کند که خوشبختی، رؤیایی ذهنی است که همیشه در مرحله‌ای بعد از مرحله‌ی اکنون قرار دارد،درنتیجه رستگاری به آینده‌ای ناموجود موکول می‌شود.

اما کریستن جکسونرستگاری را بخشی از وجود انسان می‌بیند. او فضایی را از داستان پینوکیو بر پوستر خود نگاشت می‌کند که مربوط به زایایی و باروری بالقوه‌ی انسان به مثابه‌ی پینوکیو است: در پوستری که جکسون طراحی کرده، یک خط افقی قهوه‌ای رنگ دیده می‌شود که یک برگ از آن روییده است. این خط افقی که همان دماغ پینوکیو است، مجاز از خود پینوکیو و هستی اوست. این دماغ در پوستر، بلند شده است و مخاطب در پیش‌انگاشت خود می‌داند که پینوکیو وقتی دروغ می‌گفت، دماغش بلند می‌شد. در نگاه جکسون، دماغ پینوکیو جوانه زده است و این تصویر، می‌تواند تفسیرهای متفاوتی را در خود داشته باشد. تصویر نخست که طرح‌واره‌ی دروغ گفتن را فعال می‌کند، بحثی فلسفی درباره‌ی دروغ هستی به میان می‌کشد.دروغی که مبتنی بر خلق انسان است، اما این دروغ، جوانه می‌زند و گسترش می‌یابد. فضای مفهومی رنج و درد در این متن حذف شده، چرا که مورد نظر نبوده است و صرفن به زایش و باروری نگاه شده است. تفسیر دومی که می‌توان از این پوستر داشت، این است که این دماغ دراز را صرفن مجازی از هستی پینوکیو بگیریم و اینکه پینوکیو یادآور یک طرح‌واره‌ی حرکتی از «چوبی بودن به آدم بودن» است، گویا زندگی‌اش سفری است از دنیای بی‌احساس و سرد چوب به دنیای گرم و پرلذت درخت شدن/موجود بودن یا انسان شدن. پینوکیو در این پوستر تکثیر می‌شود و از یک چوب خشک بی‌احساس به درختی تبدیل می‌شود که ثمره دارد. می‌توان گفت که نگاه راوی در این پوستر مبنی بر تحول پینوکیو است و درنتیجه پویایی اوست. به باور این هنرمند، باروری و پویایی می‌تواند پینوکیو را نجات ‌دهد و نه لزومن آدم شدن او و کار در مزرعه، درنتیجه اگر پینوکیو را به مثابه‌ی استعاره‌ای از انسان بگیریم، آنچه نجات بخش انسان است، تکثیر اوست، تکثیر باور درخت شدن، تکثیر اندیشه‌ی جوانه زدن و تلاش برای شکستن محدودیت‌های چوبین و عقیم و تبدیل آن‌ها به موقعیت‌های ریشه‌دار و زاینده‌ای که می‌تواند جامعه‌ای را متحول کند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #5 عادل جودی 1396-07-04 10:00
بعد از هفت سال..فکر کنم طی این هفت سال دیدگاه شما هم نسبت به نوشته تان عوض شده باشه..شعری را که در متن نوشتتان بود ,بسیار بد و پوستر وتفسیر اون بسیار زیبا بود.
نقل قول کردن
 
 
0 #4 ل.ص. 1392-07-15 13:53
به نقل از شبنم آذر:
بسیار هوشمندانه است هم شعر خانم رضایی رو هم روش تطبیقی و نشانه شناسی خانم صادقی.

ممنون خانم آذر گرامی از اینکه خواندید
نقل قول کردن
 
 
0 #3 شبنم آذر 1392-07-14 15:36
بسیار هوشمندانه است هم شعر خانم رضایی رو هم روش تطبیقی و نشانه شناسی خانم صادقی.
نقل قول کردن
 
 
0 #2 شهناز عرش‌اکمل 1392-07-14 11:28
با عذرخواهی پست قبلی‌ام را پس می‌گیرم.در خوانش شعر دچار اشتباه شده و متوجه نشده بودم جمله نقل قول از کروچه است.
نقل قول کردن
 
 
-1 #1 شهناز عرش‌اکمل 1392-07-13 10:13
چوبی که پینوکیو از آن تراشیده شد /بشریت نام دارد
این تکه به نظرم فاقد شعریت لازم است.حتی نبود آن آسیبی به کلیت شعر نمی‌رند و نیازی به وجود آن نیست.اینکه آدمک چوبی کلودی نماینده تام بشریت است،روشن است و لازم نیست در شعر فریاد بزند.درکل شعر بسیار خوبی بود،مخصوصا پایان‌بندی‌اش.
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: