پارمیس ایزدپناه

شاید برای تعریف ترجمه بهتر است بگوییم  با ترجمه چه هدفی را دنبال می کنیم. این تعریف همان است که نایدا ارائه می دهد. او می گوید:" تعریف ترجمه بستگی به هدفی دارد که ما از ترجمه در ذهن داریم. پس ترجمه معمولاً تعریف ثابت و معینی ندارد. بعضی جاها ما حتی اقتباس را هم ترجمه به حساب می آوریم". اما ساده ترین و بی طرفانه ترین تعریف از ترجمه از دیدگاه زبانی"برگردان یک متن از زبانی به زبان دیگر"است. در تعریف زبانی "برگردان" در ترجمه ضوابطی وجود دارد که خیلی چیزها آن را تعیین میکند و بخشی از آن ضوابط، زبانی و زبانشناختی و بخش مهمی از آن، جامعه شناختی و فرهنگی و عرفی است.

مسأله كیفیت مباحث مربوط به ترجمه همواره موضوع مهم  مطالعاتی بوده است. بسیار شنیده ایم كه می گویند هدف از هرگونه فعالیت ترجمانی تولید ترجمه ای خوب یا به عبارت دیگر متن مقصدی خوب است. اما بر اساس چه معیاری می توان گفت كه ترجمه ای در مقایسه با ترجمه های دیگر خوب یا بد و ضعیف است؟ معیارهایی كه برای این امر ذكر می شوند، بسته به هدف از ارزیابی و چهارچوب نظری بكار گرفته شده توسط افرادی كه كیفیت ترجمه را ارزیابی می كنند، با هم متفاوت می باشد. هاوس ( 1997:1 ) می گوید: "پیش نیاز ارزشیابی كیفیت یك ترجمه وجود یك نظریه ترجمه است. بنابراین، وجود نگرشهای مختلف نسبت به ترجمه منجر به تفاوت برداشت ها از مفهوم كیفیت ترجمانی و در نتیجه، تفاوت روش های ارزیابی آن می گردد."  دو مفهوم کلیدی خوب بودن ترجمه و وفاداری آن همواره کیفیت سنجی ترجمه رابه فرایندی نسبی بدل کرده است.

پاسخ معمول به این پرسش كه "ترجمه خوب كدام است" آن است كه: ترجمه خوب تا حد ممكن دقیق است.(نیومارك، 1991:2 ). اما، "دقت" مفهومی نسبی است، یعنی ما ناگزیریم بپرسیم "دقیق نسبت به چه چیزی؟"

معمولاً معیار سنجش در چنین ارزشیابی متن مبدأ است، به عبارت دیگر ترجمه خوب بازآفرینشی دقیق از (پیام) متن مبدأ می باشد. در مدل های زبانشناختی ترجمه غالباً چنین برداشتی حكمفرما است (نیوبرت و شرو، 1992:19 ). برای ارزیابی كیفیت ترجمه در این مدلها، متن مقصد با متن مبدأ مقایسه می گردد تا مشخص شود آیا متن مقصد بازآفرینشی دقیق، صحیح، كامل، وفادارانه، یا درست از متن مبدأ می باشد یا خیر. این مقایسه هم از نظر كمی (یعنی كامل بودن انتقال پیام) انجام می گیرد و هم از نظر كیفی، یعنی دقیق بودن در "معانی صریح و ضمنی از نظر ارجاعی و كاربردی" (نیومارك، 1991:111). مدل ارزیابی غالب درآموزش ترجمه، خصوصاً در كلاس های ترجمه ای كه بخشی از دوره های آموزش زبان در مدارس و دانشگاه ها بحساب می آیند، نیز بدین گونه است.

درمطالعات ترجمه  مدلهای زبانشناختی عمدتاً جای خود را به سایر رویكردهایی داده هریك به طریقی موجب روشنتر شدن پدیده پیچیده ترجمه شده و معیارهای كمابیش متفاوتی را برای ارزیابی كیفیت ترجمه معرفی كرده اند. هنگامی كه نیومارك سخن از "دقت كاربردی" به میان می آورد، در حقیقت به جنبه های متنی و موقعیتی اشاره می كند كه معیارهای مهمی در مدلهای زبانشناختی- متنی، كاربردی و گفتمانی ترجمه بشمار می روند. یكی از دستاوردهای مهم این مدلها این است كه توجه همگان را از ترجمه بعنوان "بازآفرینی متن" به ترجمه بعنوان "آفرینش متن" معطوف ساخته اند. باور اصلی در این مدلها آن است كه ما نه واژگان و ساختارهای دستورزبانی، بلكه متن را بعنوان رویدادی ارتباطی ترجمه می كنیم. (دوبوگراند و درسلر، 1981)

 به عبارت دیگر، ما همواره با متون در موقعیت و فرهنگ سروكار داریم، و این متون نقشی خاص را ایفا     می كنند. به علاوه هر متن نماینده یا نمونه ای از یك متن-گونه (یا ژانر) خاص است، و لذا متن بوسیله خصوصیات درون متنی و برون متنی خاصی تعریف می گردد كه كمابیش قراردادی هستند. برای مثال، گزارش های هواشناسی، كاتالوگ ها و یا گزارشهای اقتصادی سالانه نمونه هایی از متن-گونه هایی هستند كه از نظر ترتیب ارائه اطلاعات، ساختارهای متنی، انتخابهای واژگانی و ساختارهای نحوی فوق العاده قراردادی می باشند، (ون دایك، 1990) در حالیكه خصوصیات متنی متون ادبی یا مقالات چندان قراردادی نمی باشد. متن مقصد "دقیق از نظر كاربردی" متنی است كه با قراردادهای متن-گونه شناختی در زبان و فرهنگ مقصد مطابقت دارند و بنابراین انتظارات مخاطبین متن مبدأ را در موقعیت ارتباطی خاص برآورده می سازد.

گفتمان و نقش های کلامی

گفتمان فرآیندی چند بعدی است، متن که محصول این فرآیند است نه تنها تجلی همان ساختمندی چند صدایی است که در دستور دیده می شود (برای مثال در ساختار جمله، پیام، مبادله و بازنمایی)، بلکه همچنین چون در سطح بالاتری از رمزگان کار می کند، زیرا تحقق امر معنایی بالای سطح زبان قرار می گیرد، ممکن است در خود حاوی همه ناهمگنی ها، تعارضات و تقابل هایی باشد که در چنین نظام های معنایی دارای مرتبه بالاتر وجود دارد.(سجودی،1387). گفتمان نظام معنایی است که امکان فهم و صحبت کردن درباره جهان و یا پدیده های آن اعم از اشیاء وموضوعات و عاملان را امکان پذیر و در واقع آن را ممکن می سازد و متشکل از عناصر زبانی و فرا زبانی است.

آنچه در گفتمان اهمیت بسیاری دارد، موقعیت یک متن گفته یا نوشته شده است. یک متن هنگامی معنا پیدا می کند که در همان موقعیت زبانی بررسی گردد در غیر اینصورت جوهر و مفهرمی ندارد (یار محمدی 1383 ‏: 97‏به نقل از لا کوست 1988 ‏) و ارتباط طرفین متن جزء بافت گفتمانی به حساب می آید. نکته قابل ذکر دیگر این که معنا، بقول بنیامن فیلسوف و زبان شناس مشهور، در خود ‏زبان جای می گیرد ‏و این گونه نیست که توسط زبان ساخته شود. به گفته وی ء تمامی بیان تا آنجا که به ارتباط معناهای ذهنی مربوط می شود جزئی از زبان است. در ضمن اشاره می کند که زبان تنها محدود به گستره فکر آدمی نمی شود بلکه با کل قلمرو او ارتباط دارد (دمتز، 1982). بدین معنا که تعبیر و معنای یک عبارت زبانی در خود آن نهفته است که این خود نشأت گرفته از مسایل ذهنی سخنوران زبان و ارتباط اجتماعی آنها با یکدیگر و همچنین بافت متن مورد ‏نظر است. نکته مهم این است که چگونه می توان از این بافت در معنا دادن به یک متن بهره گرفت، که این خود بحث پیچیده ای است. از جمله این پیچیدگی می توان به مفاهیم ایدئولوژی و رابطه قدرت نهفته در یک متن اشاره کرد و یا مسایلی که هنگام نگارش متن در ذهن نویسنده میگذرد و انتظار دارد همین وضعیت در ذهن خواننده برای ارتباط صحیح و درست جاری گردد.

 برای برقراری چنین ارتباط صحیحی، نویسنده عناصر زبانی را به گونه ای کنار یکدیگر قرار می د‏هد که باعث القای معنای بخصوصی گردد‏، به عبارتی قرار گرفتن و آرایش عناصر تشکیل د‏هنده متن برای نویسنده حایز اهمیت بسیاری خواهد بود. اعتقاد بر این است که اساس همنشینی این عناصر بر پایه مسائل روانشناختی و جامعه شناختی زبانی استوار است و بر رابطه بین نویسنده و خواننده یا گوینده و شنونده دلالت می کند. در پژوهش حاضر آنچه آرایش عناصر کلامی یا ساخت اطلاعی متن را تعیین می کند از قبیل اطلاعات موضوعی، جابجایی عناصر نحوی به ابتدای جمله مبتدا سازی و مجهول و موارد مشابه که عناصر مهم در دستور نقش گرا است را در ترجمه متن مورد بحث قرار می گیرد تا مباحثی که حول یکی از این محورهای اساسی، یعنی توالی کلام و نقش های کلامی ناشی ازاین توالی ها و این که حفظ این نقش ها در راستای گفتمان غالب تا چه حد امکان پذیر است تحلیل و بررسی شود.

پیشینه

زبانشناسی نقشگرا عمدتاً در اروپا شکل گرفت، به مرور زمان رشد کرد و خود را به نظریه های گوناگون مجهز کرد. آندره مارتینه (Martinet)، فرث (Firth) و هالیدی از جمله پیشگامان زبانشناسی نقشگرا میباشند (حق شناس، 76:1382). دستور نقشگرای نظام مند، اساساً ساخته و پرداخته هالیدی، زبانشناس انگلیسی است. راجر فاولر (Fowler)(1381) از زبانشناسی نقشگرا بعنوان مناسبترین الگوی زبانشناسی در مطالعه ادبیات، نام میبرد. همچنین تولان (Toolan) (195:1386) دستور هلیدی را یکی از مفید ترین و کارآمد ترین دستورهای معاصر و معنا محور میداند که میتوان آن را در تخیل متون ادبی بکار بست.

هلیدی را می توان پیشگام زبان شناسی متن دانست. او از جمله نخستین زبان شناسانی بود که کوشید از سطح جمله و مطالعات نحوی فراتر رود و به مفهوم متن ، شکل گیری بافتار متنی و عوامل دخیل در آن بپردازد. آن چه در پی می آید شرح مختصری است از دیدگاه های او که در کتاب در آمدی بر دستور نقش گرا (1985، صص 313-318) درباره متن و بافتار متنی آمده است. در دستور نقشگرا فرض بر اینست که الگوهای تجربه در قالب فرآیندها و از طریق فرانقش اندیشگانی در زبان بازنمایی میشود. بر این اساس میتوان با بررسی انواع فرآیندهای موجود در افعال و تعیین بسامد وقوع آنها در داستان، از تجارب، تفکرات و دنیای درون نویسنده آگاه شد. امکان و قابلیت دستوری برای بازنمایی تجربه در زبان، از طریق نظام گذرایی انجام میپذیرد. نظام گذرایی، مکانیسم بیان فرانقش اندیشگانی و تجربی در زبان است.

از آنجا که در چارچوب نقشگرایی، الگوهای تجربه در قالب افعال و فرآیندها[1] از طریق فرانقش تجربی امکان پذیر میشود، میتوان با بررسی انواع فعل و تعیین فرآیندها، بسامد وقوع آنها در داستان، از تجارب، تفکرات و دنیای درون نویسنده آگاه شد. این فرانقش نشانگر و شاخص مهمی برای سبک در گفتمان روایت محسوب میشود، چراکه بر مفهوم سبک بعنوان یک انتخاب و گزینه از میان گزینه های بالقوه دیگر که در نظام زبان موجود است، تاکید میکند.

در واقع انتخاب گزینه در نظام زبان مبتنی بر انگیزه هایی است که گوینده و نویسنده دارند و مجموعه این گزینشها، متونی را خواهد ساخت که بطور متفاوتی، سازماندهی و تفسیر میشوند. (سیمپسون،  22:2004)

هلیدی دو گروه از ویژگی هایی را که در ترکیب با هم به مولفه بافتار در دستور زبان انگلیسی شکل می دهند به شرح زیر بر می شمارد:

(الف) ویژگی های ساختاری

1 ـ ساختار موضوعی : آغازه و پایانه

2 ـ ساختار اطلاعاتی و کانون : اطلاعات قدیم و جدید

(ب) انسجام

مفاهیم زبان شناسی نقشگرا از قبیل اطلاعات کهنه و اطلاعات نو عناصر موضوعی و ترتیب و توالی کلمات تاثیر بسیاری در باب تحلیل گفتمان و کاربرد شناسی داشته است. با تحلیل این قبیل عناصر اطلاعاتی از دیدگاه نحوی، جامعه شناسی و روانشناسی زبان دریچه های جدیدی در باب این مطالعات گشوده شده است، که امروزه در بین زبان شناسان این نوع مطالعات با عنوان ارکان اصلی متن از جایگاه ویژه ای برخوردار است.

انتخاب کانون به این مربوط می شود که گوینده چه چیز را می خواهد به عنوان اطلاع نو مطرح کند. در گفتار اطلاع نو با برجستگی لحنی مشخص می شود و در حالت بی نشان این برجستگی لحنی روی آخرین عنصر واژگانی جمله یا هر واحد اطلاعاتی دیگر واقع می شود، هر چند ممکن است این برجستگی لحنی نشاندار باشد و روی هر عنصر دیگری واقع شود و آن را به عنوان اطلاع نو ارائه کند. در نوشتار اصل بر آن است که (الف) واحد اطلاعاتی یک بند است ، مگر آن که علائم سجاوندی آشکارا واحد دیگری را به عنوان واحد اطلاعاتی مشخص کرده باشد و (2) کانون در پایان بند قرار می گیرد، مگر آن که نشانه مثبتی خلاف آن وجود داشته باشد، چه ناشی از انسجام واژگانی باشد (چون واژه تکراری کانون واقع نمی شود) و یا ساختار دستوری ( ساخت گزاره ای: . . . [فعل بودن] که . . . ؛ مانند جمله این علی بود که شیشه را شکست.)

سرانجام در این زمینه هلیدی بحث ترکیب آغازه و کانون را مطرح می کند. از آنجا که جای بی نشان کانون در پایان واحد اطلاعاتی است ، چون واحد بی نشان ساختار اطلاعاتی عبارت است از یک واحد اطلاعاتی، یک بند، شاهد نوعی رابطه افت و فرود در بند متعارف در زبان انگلیسی هستیم. حرکت رو به پایین از برجستگی اولیه موضوعی گرفتار حرکت اوج گیرنده به سوی برجستگی پایانی اطلاعاتی می شود. توجه کنید که چطور این افت و فرود باعث جنبش و پویایی هر پیام در جریان مبادله می شود (همان،316).

در واقع حاصل این بحث این است که برجستگی موضوعی، گوینده [نویسنده] بنیاد است و برجستگی اطلاعاتی پیام، شنونده [خواننده] بنیاد است. برای گوینده هیچ اطلاع تازه ای وجود ندارد و او پیام خود را به لحاظ برجستگی موضوعی سازمان می دهد. برای مخاطب ساختار بی نشان پیام از آغازه به سمت کانون حرکت می کند که در واقع همان اطلاع تازه است.

حتی برخی از این زبانشناسان پس از تجزیه و تحلیل اولیه متون دریافتندکه هر کدام از این عناصر می تواند دارای زیر مجموعه هایی باشد. به طور مثال  پرینس ( 237 ‏و 233 ‏: ا 98 ‏ا) هنگام بررسی و تجزیه متون انگلیسی، به این نتیجه رسید که عناصر اطلاعاتی می تواننا فراتر از دو عنصر کهنه و نو باشند و برای هر کدام از این دو عنصر می توان چندین عنصر زیر مجموعه ای قائل شد. به علاوه بررسی این قبیل عناصر، پژوهشگرانی چون هلیدی (1967‏)، چیف (1976و1991) و گلایکنز (1989‏) را بر آن داشت تا دلایل وقوع این عناصر را در متن بازبینی کنند.

سپس این نتیجه حاصل شد که هنگام پردازش متن،  نویسندگان یا متکلمان یک زبان، به دلایل خاصی که در آن لحظه از پردازش کلام در ذهن می گذرد، عناصر فوق را به طریق خاصی کنار یکدیگر قرار می دهند. به عبارتی، این عناصر به طور تصادفی کنار یکدیگر قرار نمی گیرند. البته این پردازش ذهنی می تواند به چندین شکل صوری و قالب دستوری در زبان متجلی گردد. در این مقاله تعدادی از این قالب ها یا ساخت های اطلاعاتی تشکیل دهنده متن از جمله توالی کلمات، مبتدا سازی، مجهول و دیگر موارد مشابه را بررسی می کنیم و به این نکته می پردازیم که هنگام ترجمه متنی از زبانی به زبان دیگر تا چه حد بایستی و      می توان به این قالب ها در زبان مبدأ پایبند بود.

تحلیل متن

توالی کلمات

‏کلمات هر زبان به طرز خاصی در کنار یکدیگر قرار می گیرند و اگر شکل خاص این ترکیب تغییر یابد، چه بسا که سبب نامفهوم شدن کلام می شود و متکلمان آن زبان نیز از این آفت بر کنار نمی مانند. از نظر توالی کلمات، زبان ها را به طور کلی می توان به دو دسته " ‏توالی ثابت" ‏مانند زبان انگلیسی و " ‏توالی متغیر"  ‏یا  ‏قابل انعطاف" ‏مانند زبان فارسی تقسیم کرد.

I saw you. ـ

  • من تو را دیدم.
  • من دیدمت.
  • دیدمت.

‏ حال اگر قرار است در زبانی مانند انگلیسی توالی کلمات به گونه ای باشد که عناصر تشکیل دهنده آن ثابت باشد و کمتر دچار تغییر و جابجایی گردد، چرا نویسنده ‏یا گوینده ‏این زبان کلمات را جابجا می کند و به صورتی کنار هم می چیند که از حالت عادی خارج گردد؟ زبان شناسانی چون چیف (51 ‏: 1976‏) و بلیک (78 ‏: 1991) که با مسائل گفتمانی یا کلامی سر و کار دارند، بر این عقیده‏اند که در جایی که عناصری از مکان عادی خود ‏خارج گشته و به فرض به ابتدای جمله پیشروی یا به انتهای جمله پسروی، یا تنزل می کنند، عناصری اند که در آن لحظه از نگارش یا تکلم، برای نویسنده ‏یا گوینده ‏از اهمیت ویژه‏ای برخوردار بوده اند. چنین عناصر یا عبارات را می توان کانون توجه نویسنده ‏یا گوینده‏ به حساب آورد ‏.

 بطور مثال در ترجمه جمله ساده مذکور با تغییر توالیها یا حذف آنها بار معنایی جملات ترجمه شده با جمله مبدأ کاملا متفاوت خواهد بود.

‏هر چند بنا به متن و یا لایه های فرهنگی اجتماعی درون بافت و یا سبک نوشتارمتن مبدأ، گاه پایبندی به رعایت قواعد و حفظ توالی کلمات در زبان مبدأ، به هنگام برگرد‏ان متن مشکلاتی پیش می آورد ‏.این که مترجم از یکسو در تلاش برای حفظ روانی مطلب را به زبان مقصد است و از سوی دیگر خود ‏را ملزم به رعایت این مسائل کلامی می د‏اند.

به مثال دیگری توجه کنید:

Diplomacy ‘preferred’ solution to Iran issue: Obama-

  • سیاستمداری راه حل بهینه مسئله ایران: اوباما
  • راه حل اصلی مسئله ایران سیاستمداری است: اوباما
  • اوباما معتقد است بهترین روش در مقابال مسائل ایران سیاستمداری است.
  • به اعتقاد اوباما دیپلماسی بهترین راه حل مسئله ایران است.

 

با توجه به نکاتی که در بالا به آن اشاره شد، اگر بنا باشد ترجمه دقیق و مو به مو از این تیتر خبری ارائه شود، از دید برخی در روانی ترجمه خلل وارد میشود. اگر به روان بودن و درستی آن در زبان مقصد توجه شود، منظور شناسی خرد این عنوان خبری ممکن است دچار اشکال شود، چرا که با قرارگیری هر کدام از این کلمات در ابتدای جمله خواه ناخواه آن را مورد تاکید بیشتر و برجسته سازی قرار داده ایم. بطور مثال در ترجمه دوم، با قراردادن راه حل اصلی در ابتدای جمله، این منظور نهایی به مخاطب منتقل میشود که پس به غیر از راهکار مذکور رفتارهای دیگری نیز در مورد ایران اعمال خواهد شد. اما در ترجمه آخر، جمله فاقد هر گونه تهدید است و گزاره خبری ساده ای می نماید.

اطلاعات موضوعی

پرینس (1981) با تحلیل متن، به رده بندی اطلاعات نو وکهنه پرداخت. او بر این باور است که درجملات تمام زبانها نوعی عدم تقارن اطلاعی وجود دارد، به این معنی که بخشهایی از جمله نسبت به بخش های دیگر دارای اطلاعات نوتر یا کهنه تر باشند و دسته بندی اطلاعی جمله، این که چه بخشی را نو وکهنه بدانیم، براساس فرضیات گوینده درباره میزان اطلاعات قبلی شنونده انجام می گیرد. او به درجه بندی از میزان آشنایی[2] گروه های اسمی برای شنونده می پردازد. میزان آشنایی اصطلاحی معادل همان دانش مشترک میان گوینده و شنونده است. پرینس سه درجه میزان آشنایی را برای اسامی در نظر می گیرد: جدید، حدس زدنی و مورد اشاره، که این اطلاعات می توانند بافت بنیاد یا شنونده بنیاد باشند.

  • اوباما با شدت گرفتن تحریم ها در ایران موافق است.

پیشتر "اوباما" درمتن نیامده اما گوینده بر این فرض است که شنونده او را می شناسد و"تحریم ها" که بحث داغ رسانه هاست، اطلاعات حدس زدنی هستند.

پس آیا همانگونه که هدف گفتمان، تولید متنی منسجم است، هدف ترجمه نیز تولید متنی منسجم در قالب زبان مقصد می باشد؟ اگر هدف فقط حفظ انسجام زبان مقصد باشد، برداشت ما یک برداشت منظورشناسی کلان[3] خواهد بود. ‏(هلیدی1994‏). هنگامی که به گستره منظور شناسی خرد[4] ‏وارد ‏می شویم، عناصر تشکیل دهنده متن از اهمیت خاصی برخوردارگشته ولازم است که این عناصر به دقت بررسی شوند. از این رو در ترجمه نیز باید اطلاعات موضوعی به عنوان یکی از عناصر کلامی مورد ‏تاکید جدی قرار گیرد. گاه این نگاه در ترجمه نادیده گرفته میشود چرا که ممکن است نگاه مترجم به متن کلان وهدف ترجمه متنی روان در زبان مقصد باشد. زمانی که نویسنده ای مطلبی را بیان می کند، مسائلی در ذهن او جریان یافته و پردازش می گردد. یعنی این گونه نیست که کلمات و عبارات تصادفی کنارهم بچیند و متنی را به وجود بیاورد، بلکه کلمات و عبارات و گونه های اطلاعاتی مورد نظرخود را به طرز خاصی قرار می دهد، یعنی اطلاعات کهنه، اطلاعات نو و یا به گفته پرینس (237 ‏: 1981‏)چیف (281 ‏:1992‏) حالات بین این دو، که این بستگی به چگونگی پردازش آن در ذهن  او دارد.

همان گونه که یک متن، مطابق آنچه در نظریه های مختلف گفتمان مطرح می شود، باید به شکلی روان جریان پیدا کند و این روانی، متأثر از مسائل پردازش ذهنی و چگونگی همنشینی کلمات و عبارات در یک متن است، متن ترجمه شده نیز لازم است از این ویژگی برخوردار باشد تا روانی متن اصلی را حفظ کند.

روان بودن ترجمه از دیدگاه حاضر به معنای حفظ عناصر گفتمانی متن زبان مبدأ است که خود به نوعی تعیین کننده سبک نویسنده آن است. شاید یکی از معانی وفاداری یا رعایت امانت که از قدیم در نظریه های ترجمه (نایدا و تیبر 1969 ‏، نیومارک 1988 ‏و هاتم و میسن 1997 ‏) عنوان گردیده این است که مترجم در واقع باید به توالی عناصر موضوعی یا گفتمانی وفادار باشد، نه این که بدون رعایت این اصول، صرفاً روانی زبان مقصد را حفظ کند. عناصر موضوعی مبتنی بر هدف گوینده به صورت های مختلف نحوی در جملات ظاهر میشود. یکی ازاین صورت ها، مبتدا سازی است.

جابجایی مبتدا ساز

هنگامی که عبارت یا کلمه ای تحت تاثیرهرعامل گفتمانی یا ذهنی و روان شناختی، ازجای معمول و متداول خود در یک توالی خطی خارج شده و به منتهی الیه سمت چپ برده شود آنچنان که در زبان انگلیسی که زبانی است تقریبا با توالی کلمات ثابت پیش می آید، عمل جابجایی مبتدا ساز صورت می گیرد.

این عمل مانند سایر مقولات گفتمانی بحث های بسیاری را دامن زده است است، ولی در نظر گلایکنز ( 41 ‏ا: 988 ‏ا ء ا 3 ‏ا: 989 ‏ا) این فرایند جا بجایی در زبان محاوره و نوشتار با هم متفاوت است و در چندین مرحله انجام می گیرد.

Military commanders meet Supreme Leader every week

  • فرماندهان ارتش با رهبر معظم هر هفته ملاقات دارند.
  • فرماندهان ارتش هر هفته با رهبر معظم ملاقات دارند.
  • رهبر معظم هرهفته با فرماندهان ارتش ملاقات میکنند.
  • هر هفته فرماندهان ارتش با رهبر معظم  ملاقات دارند.
  • فرمانده کل قوا  هر هفته در ملاقات با فرماندهان ارتش
  • ملاقات هفتگی فرماندهان ارتش با رهبر معظم انقلاب
  • ملاقات هفتگی رهبر معظم انقلاب با فرماندهان ارتش

این جملات از دیدگاه گفتمان، تفاوت های بسیار دارند. گرچه این جملات به ظاهر فاعل، فعل و قید زمان یکسان دارند، ولی در مفهوم فرق عمده دارند.

اینجا دو نکته مطرح است ابتدا درباره جمله(1)اگر به همان شکلی که مترجم ترجمه کرده است، برگردانیم  ممکن است ادعا شود که جمله ترجمه شده فارسی روان نیست و بهتر است به ترتیب به جملاتی شبیه‏(4)ترجمه شود که در فارسی روان تر است. که در آن صورت به قالب صوری زبان مقصد فقط تکیه کرده ایم و از عناصر موضوعی و همانند آن که موضوع اصلی گفتمان است، دور افتاده ایم. ارتباط بین شکل صوری و این عناصر گفتمانی، به قول یاکوبسون (1959:235‏) ارتباطی تنگاتنگ است و نمی توان آن را از هم جدا کرد. یعنی اگر فقط به شکل صوری زبان مقصد تکیه کنیم و توالی عناصر گفتمانی زبان مبدأ را نادیده بگیریم  به شکل محتوایی لطمه وارد کرده ایم. چرا که تکیه تیتر خبری فوق بر فرماندهان ارتش است و جنبه قدرت نظامی نکته مورد تاکید گفتمان می باشد. در صورتی که اگر به شکل محتوایی، که برگرفته از عناصر موضوعی است، تکیه کنیم  ممکن است اندکی روانی ترجمه در زبان مقصد دستخوش تغییر گردد که آن هم در زبانی مانند زبان فارسی، بالاخص به لحاظ قابل انعطاف بودن آن، مشکل قابل ملاحظه ای ایجاد نخواهد کرد و متن ترجمه شده قابل درک خواهد بود. ذکر این نکته ضروری است که این تغییر در متن اصلی انگلیسی نیز صادق است.

‏نکته دیگر، ممکن است به خاطر انعطاف پذیری توالی در کلمات در زبان فارسی، جمله خبری عادی تلقی شود، در صورتی که هدف تیتر چنین نیست. در چنین مواردی برای حفظ اهمیت موضوعی باید از برجسته سازی استفاده شود.

‏یکی د‏یگر از مسائل گفتمانی که در این باره ‏می توان عنوان کرد‏، مسئله نقطه نظر نویسنده است. مثلاً در جمله ای که با "فرماندهان ارتش" ‏شرو‏ع می شود، نویسنده جمله، واقعه را از دید  ‏این افراد درک میکند، گرچه به قول چیف (54 ‏:1976‏) ممکن است هدف، جانبداری از فرد‏ی که د‏ر ابتدای جمله آمده ‏است نباشد.

چیف عنوان می کند که پایه شناختی و ذهنی این قبیل مسائل گفتمانی این است که آدمی می تواند نه تنها دنیا را از دید خود، بلکه آن گونه که دیگران دنیا را می بینند، تصویر کند. بنابراین قرار گرفتن چه عنصری و در کجای جمله، امر مهمی در بحث کلامی است. (چیف (57 ‏:1991‏) یادآور می شود که همنشینی عناصر زبانی، تجلی بیان تجربیات است. بدین معنا که ظهور عناصر کلامی در یک متن، همگام با ظهور تجربیات شخصیتهای داستانی است که نویسنده ‏آن را بازگو می کند. درترجمه جمله آخر ‏، "‏فرماندهان ارتش" ‏که این نقش مهم را ایفا می کند، به آخر جمله پسروی ‏داشته و واژه "‏ملاقات" بر عکس، به ابتدای جمله پیشروی داشته است. در صورتی که عبارت "فرماندهان ارتش" در همان جای اصلی خود ‏، یعنی د‏ر ابتدای جمله باقی بماند، لطمه چندانی به نحو زبان فارسی وارد ‏نمی کند  ‏و منظور کلامی خرد ‏نیز حفظ می شود، اما با این تغییردر جایگاه کلمات، معنای دیگری به این عنوان خبری افزوده میشود که منظور اصلی آن نبوده است.

ساخت مجهول

‏اطلاعات موضوعی نقطه شروع یا حرکتی است که مشخص می کند گوینده ‏یا نویسنده در صدد بیان چه مطلبی است.(هلیدی، 38 ‏: 1994‏) در نظر هلیدی این نقطه شروع، مفهومی معنایی است و نقش این مفهوم معنایی یا اطلاعات موضوعی، انتقال پیام است که به لحاظ صوری د‏ر قالب یک بند د‏ستوری بیان می شود‏. نقطه شروع می تواند فاعل جمله معلوم باشد، یا این که مفعولی باشد که در جمله مجهول جای فاعل را پر کرده است. در جملات مجهول، فاعل تحت تاثیر قرار می گیرد و به جای پایین تری در جمله تنزل می یابد استعمال مکرر مجهول در زبان هایی که مقوله فعلی معلوم و مجهول دارند، اغلب مسئله ای سبکی است. در زبان انگلیسی در متون خبری  و تیتر روزنامه ها مجهول نقش کلامی عمده ای را ایفا میکند.

 

11 Iranian pilgrims abducted in Syria released

برگردان:

- 11 زائز ایرانی ربوده شده در سوریه آزاد شدند.

- آزادی 11زائر ایرانی ربوده شده در سوریه

- سوریه 11 زائرایرانی ربوده شده را آزاد کرد.

 

هدف گزینش چنین سبکی در نگارش اخبارنشان دادن بی طرفی رسانه گزارشگر است که از زبان و موضع شخص خاصی بیان نمیشود. اما با تاکید بر توالی خاص کلمات بخش های مهم خبر خود نمایی میکند، چنانچه نقطه شروع خبر بخش مورد توجه آن است. پس برای ترجمه تیترها بدون موضع گیری خاص باید به نقطه شروع در متن وفادار بود، چرا که به قول لاباو(1998،227) محرک ها و انگیزه هایی اند که باعث ترغیب خواننده به خواندن متن می شوند. اما زمانی که ساختار معلوم متن مبدأ به مجهول ترجمه شود، کنشگر در متن مقصد حذف می شود و ناگفته می ماند و اما این کنش پذیر است که برجسته  میشود.

تکرار این فرآیند دستوری در یک متن به ویژه متنی خبری کارکردی ایدئولوژیک می یابد. در تیتر خبری فوق نکته زائر بودن ربوده شدگان است و اینکه چنان که از بحث های مطرح خبری اخیر است مخاطب را به آگاهی از ادامه مطلب تشویق می کند.

 

انتخاب واژگان

واژگان منتخب مترجم بنا برهدف ترجمه مطابق الگوهایی است که بر لایه های معنایی و هم بر سبک تاثیر گذار است. این انتخاب هم مبتنی بر لایه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی است وهم در بازنمایی این سطوح بر ذهن مخاطب و چگونگی تصویر سازی آنها اثر بسزایی دارد. گاه برای برخی از واژگان زبان مبدأ در زبان مقصد معادلی موجود نیست و یا به خاطر تابوهای فرهنگی در متن مقصد به ناچار باید از واژگانی نزدیک به معنای اصلی بهره جست. در زبان رسانه ها تلویحات سیاسی و ایدئولوژیک به طور مستقیم و غیر مستقیم بر انتخاب کلمات موثر است.

Iran thanks S. Arabia for hosting its naval vessels

- برگردان: استقبال تهران از همکاری عربستان در پهلو گرفتن ناوگروه ارتش ایران در بندر جده

درانتخاب واژگان مثال فوق که از صفحات فارسی و انگلیسی یکی از خبر گزاری های معتبر گرفته شده است توجه کنید:

چنانچه ملاحظه میشود در ترجمه جمله انگلیسی آن واژه "تشکر کردن"، جایگزین"استقبال کردن" شده است. در اینجا هدف ترجمه است که بر چگونگی انتخاب واژه غلبه دارد، و برای مخاطب فارسی زبان ایران را در موضع قدرت بیشتری قرار میدهد چرا که پیشنهاد عربستان را پذیرفته است، اما در ترجمه انگلیسی همین مفهوم مشابه، این ایران است که از عربستان برای پذیرش پیشنهادش تشکر میکند. از این روست که مشاهده می شود انتخاب آگاهانه یا  ناآگاهانه واژه تا چه میزان بر معنای جمله ترجمه شده و هدف گفتمان مذبور تاثیر گذار است.

 

نتیجه گیری

در مقاله حاضرسعی بر این بوده که با نگاهی دیگر به ترجمه، فراتر از بحث های روساختی مطرح در آن، به سایر سطوح دخیل درآن پرداخته شود و با بررسی بعضی ازعناصر کلامی، ازقبیل عناصر موضوعی، مبتدا سازی، مجهول از دیدگاه کلامی و تاثیر ارتباط آنها بر روی ترجمه مورد ارزیابی قرار گیرد.  که هر چند این عناصر به طورعمده درابتدای یک متن ظاهر می شوند اما نکته شایان توجه آن است که تمام عناصر یاد شده عمدتاً زیرمجموعه ای ازهدف گفتمان اصلی متن هستند و این نظام گفتمانی غالب آن متن خاص است که برچگونگی سطح روساختی آن تاثیرگذاربوده و آنها را تعیین می کند.

پیشنهاد پژوهش حاضرآن است در ترجمه بایستی حتی المقدور سعی شود که ترتیب و توالی عناصر کلامی یا گفتمانی سازنده یک متن به همان شکلی که در متن زبان اصلی ظاهر می گردد، حفظ شود‏. حفظ این توالی درترجمه، تنها به معنای حفظ ساخت متن زبان مبدأ نیست، بلکه حفظ شیوه های گفتمانی یا فرایندهای ذهنی، فرهنگی، اجتماعی است که در تولید متن اصلی آن توسط نویسنده به کار گرفته شده است. وقوع این عناصر درجای خاصی در متن از ویژگی گفتمانی برخوردار است. از این روست که هرگز برترین ماشین های ترجمه نمی توانند ترجمه مناسبی از متون را ارائه دهند، چرا که آفرینش یا بازآفرینی هرپدیده ای مستلزم پیش آگاهی و دانش نسبت به آن موضوع خاص است.

 

 

منابع

ـ مدرسی، بهرام، (1387). " ساخت اطلاعی و بازنمایی آن در زبان فارسی". دستور،ویژه نامه فرهنگستان، ش. 4، ص 25 – 57.

ـ یارمحمدی، لطف ا...، (1385). ارتباطات از منظر گفتمان شناسی انتقادی، تهران، هرمس.

- Chafe, Wallace. (1992) ''The Flow of Ideas in a Sample of Written Languagel, In W.C. Mann and S. A. Thompson (eds). Discourse Description: Diverse Linguistic Analyses of a Fund raising Text. Amstedam, john Benjamins. 267-294.

-de Beaugrande, R. and Dressler, W. (1981) Introduction to Text Linguistics. London: Longman

Fairclough,N.,(1989) Language and Power.London:Longman -

 -Farahzad, F.,(2009). ''Translation Criticism: A CDA Approach'', Translation Studies, Vol.7 ,Issue 25.

-Halliday,M.A.K and Mattiessen,M.I.M.,(2004) An Introduction of Functional Grammar, London:Arnold

Newmark, P. (1991) About Translation. Clevedon: Multilingual Matters-

-Nord,C.(1997) Translating as a Purposeful Activity. Functionalist Approaches Explained. Manchester: St. Jermone

- Prince, E. F., (1991).On 'Functional explanation in linguistics and the origins of language'. Language and Communication, 11(1/2), 79-82.

-Van Dijk, T. A. (1980) Macrostructures. An Interdisciplinary Study of Global Structures in Discourse, Interaction and Cognition. Hillsdale, NJ: Erlbaum

Venuti, L. (1995) The Translator's Invisibility. London: Routledge

 


1- processes

2 - Assumed Familiarity

[3] - Macro – pragmatics

[4]-  Pragmatics - Micro

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #2 فاطمه خلیلی 1396-06-21 14:14
عالی عزیزم ممنون
موفق باشید
نقل قول کردن
 
 
0 #1 بهبود 1395-12-11 11:16
بسیار عالی بود عزیزم،در مورد جاجایی الگوها یا translation shiftsمطلب دارید،بگذارید.م منون
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: