( بر اساس تحقیق چای یک رسانه است)

بخش اول 

نظریه های مربوط به نحوه ی فهمیدن فرهنگ عامه که در تحقیقات انجام شده در تاریخ اجتماعی، مردم شناسی، قوم شناسی، نشانه شناسی و سایر علوم ریشه دارد در سال های اخیر با چنان ضرباهنگ حیرت آوری بسط و گسترش یافته اند که نمی شود بسیاری از آن ها را به نحوه مقتضی دنبال کرد.

 

سپیده شمالی

رابطه ما با نشانه های فرهنگ عامه همچون مراسم صرف چای و ابزار و شیوه این آیین صرف نظر از اینکه رابطه پرشور، سرسری، ایجابی یا سلبی باشند هم در زندگی روزمره ی ما واجد اهمیت است و هم برای فهم جامعه معاصر.

فرهنگ یک پدیده ای اجتماعی است و همه ی وجوه فرهنگی، اعم از عناصر مادی یا معنوی مانند زبان، فنون، هنر، آداب رسوم، آئین، مناسک و شعایر، سنت ها، ابزار و وسایل کار و زندگی، اشیای آئین – مذهبی و مانند آنها را در بافت و متن جامعه معنا و مفهوم می یابند، در برمی گیرد. درک و فهم این وجوه فرهنگی تنها از راه رابطه شان با یکدیگر و با اعضای جامعه ای که آن ها را به کار می برند فهم پذیر و دریافتنی خواهد بود. مجموعه ی این میراث فرهنگ بشری نیز همبستگی های اجتماعی- قومی مردم را در جامعه ها و تاریخ زندگی آن ها پدید می آورد(بلوکباشی، 1354:32).

رالف لینتون(Ralphlinton)  در کتاب" سیرتمدن"می نویسد که قسمت اعظم زندگی انسان بر مدار روابط و تاثیراتی که جامعه، تمدن و فرد با یکدیگر دارتد دور می زند.

این عناصر چنان با هم آمیخته و آنچنان تابع یکدیگرند که محققان هر چه بیشتر سعی در تفکیک و تجزیه ی آن ها کرده اند، بیشتر دچار ابهام و شک شده اند و به همین دلیل، اغلب در اصطلاح"جامعه" و "تمدن" را به جای یکدیگر استعمال کرده اند.

دکتر منصور ثروت، در کتاب"تحریری نو از تاریخ جهانگشای عطا ملک جوینی" که بازنویسی شده نثر پیچیده نویسنده است.مقدمه ای که به خوبی بیانگر اثر این رویداد بر شخصیت ایرانی آن عصر و رسوباتش بر ایرانی امروز است می نویسد:(( تاریخ مغول در حیات اجتماعی کشور ما نقط عطف بزرگی است. که بسیاری از مفاسد اجتماعی و اخلاق زشت امروز ما ریشه در آن دارد و زمانی که یاس چیره گشت، تبار ما برای یافتن نانی جوین، جهت سیر کردن شکم، چاکر مابانه ایستادن ها، دست به سینه ماندن ها، محافظه کاری و سکوت در برابر خودکامگی ها را به شرف و بزرگی، مناعت طبع و آزادگی و آزاداندیشی را به ناچار برگزید.))

بنابراین حمله مغول به ایران، اجزای فرهنگی آن روزگار مردم ایران ( مثلا ظرفی که در آن غذا می خوردند-به عنوان بخشی از فرهنگ مادی – و آیین غذا خوردنشان-به عنوان بخشی از فرهنگ غیر مادی، از هم پاشید.

عناصر تمدنی را می توان در حافظه جمعی(Social Memory) یافت"حافظه جمعی" متفاوت از حافظه تاریخی دانشمندان است. حاصلی است از جریان پیوسته تفکر که از گذشته، تنها آن چه را هنوز زنده است و قابلیت زیستن دارد، حفظ می کند  (فیالکوف، 1383، ص 39). محصول لایه هایی از خاطرات جمعی است که در طول زمان با افزوده شدن هر لایه بر لایه پیشین، غنا و تراکم بیشتری می یابد (olick,1988,p.104) اما قرارگرفتن هر لایه بروی لایه قبلی، از طریق نوعی بازسازی انجام و طی آن، تصویر واقعی قدیمی، با باورها و نیازهای معنوی زمان حاضر سازگاز می شود(فیالکوف، 1383، ص 40)

کارل گوستاو یونگ، حافظه جمعی را دست نیافتنی ترین سطح روان دانسته و آن را به صورت ناهوشیار فراشخصیتی(Transpersonal unconscious) مطرح کرده است. او معتقد بود که انسان به عنوان یک کل، تجربه های انواع انسانی و ماقبل انسانی را نگهداری می کند و این تجربه ها تراکمی نسل به نسل منتقل می شود. این مخزن شامل فهرست کامل از تجاربی است که تکامل انسان را مشخص می کند و در مغز  انسان در هر نسل دوباره تکرار می شود. هر تجربه ای که جهانی و همگانی باشد، یعنی به وسیله هر نسل تکرار شود، بدون تغییر باقی می ماند و جزئی از شخصیت هر فرد می شود (شولتز،1384،ص 113).

ذهن هر فرد با فرهنگ و تاریخ او تنیده شده است و بشر صرفاً فرهنگ و تاریخ را نمی سازد، بلکه خود در حوزه ای معین، آفریده  ، (Brockmeier,2001,p.6) شده فرهنگ و تمدن است

حافظه هر فرد به عنوان جزئی از حافظه جمعی، فقط حاوی بخشی از عناصر تمدنی می شود. آنچنانکه لینتون می نویسد:(( فرد، به هر روش و وسیله ای که باشد، عناصر تمدنی خاص جامعه ی خویش را به طور قطع و یقین جذب و در نهاد خویش ذخیره می سازد و این مرحله را جذب واحد عناصر تمدنی می نامند)) (لینتون، 1378، ص 51).

البته او نه به عنوان موجود منفعلی که فقط ناقل عناصر تمدنی است، بلکه به صورت موجودی فعال و موثر، جاذب این عناصر است. لینتون در این مورد می نویسد:(( فرد با وجود داشتن خاصیت شدید جذب و تقلید عناصر تمدنی جامعه، استعداد آن را دارد که خود فکر کند و در برابر اوضاع و احوالی که نمونه ها و سرمشق های تمدنیش برای مواجهه با آنها ناقص ونارساست چاره جویی کند و رفتار و کردار تازه ای به کار بندد. جذب و تقلید کردن عناصر تمدنی، فرد عنصری است تغییرپذیر اما تحلیل نرفتنی و خمیر مایه ای است زاینده. در حقیقت سرچشمه ی هر یک از عناصر تازه تمدن همان گنجینه ی مغز آدمی بوده است و بس)) ( لینتون، 1378، ص 52)

مفهوم"ریشه های فرهنگی" را می توان دراصطلاح"انباشتگی فرهنگی" Cultural accumulationنیز دید. جامعه شناسی در چهارچوب چنین اصطلاحی، نشان می دهد که میراث فرهنگی از نسلی به نسلی دیگر منتقل و به دنبال هر انتقال، لایه ای به لایه با قطرهای متفاوت، بر لایه قبلی افزوده می شود که انسان جدید بر شانه میلیون ها انسان پیشین جای می یابد.

( ساروخانی، 1370، ص 159)   

در واقع بخشی از دارائی و منبع تغذیه لایه های فوقانی فرهنگ، در لایه های زیرین نهفته است و این همان تغییری است که جی. والس (G.walls) از فرهنگ نموده و می گوید: فرهنگ به منزله  توده ای از افکار، خصایص و اشیاء است که در حکم میراث اجتماعی است و به وسیله معرفت، از نسلی به نسل های بعد رسیده و به صورتی مبنای ارثی است که توسط پدر و مادر به بچه ها منتقل می شود . . .(محسنی، 1366،ص411)این ارثیه به هر دو شکل مادی و غیرمادی است و حسب ابعاد جامعه، ممکن است متعلق به یک ایل کوچک یا یک کشور بزرگ باشد(محسنی،1366، ص412)

در تقسیم این ارثیه فرهنگی باید به دو شاخه مادی(Material culture) و غیر مادی (Non-material culture) و اعلام این نکته که این دو شاخه دارای تاثیرات متقابل هستند، اشاره کرد. احتمال آنکه فرهنگ مادی (از جمله تکنولوژی به طور عام و سخت افزارهای اطلاعات-ارتباطات به طور خاص) شدیداً از فرهنگ غیر مادی تاثیر بگیرد( محسنی،1366،ص419) شاید به همین دلیل است که اسپنسر، فرهنگ را محیط فوق جسمانی (super organic) نامیده است.

بنابراین در تجسم آن اصطلاح انباشتگی فرهنگی، نباید لایه هائی مشابه لایه های بی جان زمین شناسی را تصور کرد زیرا اگر به صورتی نمادین بتوانیم همچون باستانشناسان و یا فسیل شناسان، هر یک از آن لایه های زیرین مربوط به انباشتگی فرهنگی را جستجو و بررسی کنیم، با پدیده های زنده ای مواجه خواهیم شد که نه فسیل هستند و نه جوان.

در آن جستجوها، عناصر فرهنگی یا ویژگی های فرهنگیCultural element oracular  trate را خواهیم یافت که برخی از آانها در روزگاری دارای کارکردهایی(Function) بوده اند.

که اکنون اگرچه لایه های بالایی را تغذیه می کنند اما فاقد آن کارکرد پیشین هستند. عناصری را خواهیم یافت که روزگاری آز تجمع آنها، مجموعه های فرهنگی نه به صورتی انبوه و درهم، بلکه با پیکربندی(Configuration) خاص(محسنی،1366،ص17) آنچنان به یکدیگر پیوند بودند که به شکل یک الگوی فرهنگی(Cultural pattern) در آمده و دقیقاً نماینده آن دوره تاریخی خاص هستند(آگ برن، 1342،ص101) در حالیکه اکنون همچون کوزه سفالین باستانی شکسته ای که فقط قطعاتی از آن باقی مانده، صرفاً می توان تصویری مبهم از انگاره را به دست آورد، با این تفاوت که این قطعه ایستا نیست، بلکه پویاست و به عبارتی حیات دارد و زنده است و منبع تغذیه لایه های بالایی است.

یکبار دیگر نگاهی به جملاتی از مقدمه تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی، بیاندازیم که چگونه تغذیه ریشه دار لایه های بالایی از لایه های دوردست پایینی را بسیار زیبا توصیف می کند:

((. . . تاریخ مغول در حیات اجتماعی کشور ما یک نقطه عطف بزرگ است که بسیاری از مفاسد اجتماعی و اخلاق زشت امروز ما ریشه در آن دارد . . .]بعد از حمله [زمانی که یاس بر میلیون ها نفره آواره از کاشانه چیره گشت، اسیر سکوت در برابر خودکامگی شد . . . برگزید . . .حمله مغول از این جهت مهم نیست که شهرهای ما را ویران کرد، بلکه در این است که ما را چنین کرد)) (ثروت،1362،ص10)

برای شناخت بیشتر هنجارهای اجتماعی در ایران باید به ریشه های فرهنگی ارتباط در ایران توجهی ویژه کرد. زیرا چه بسا بقایای این پدیده ها در حافظه جمعی و در نتیجه کنش های ارتباطی ایران امروز نیز رسوب کرده باشد.

مهدی محسنیان راد در کتاب" ارتباط شناسی" و"نشانه های فرهنگی ایران" درباره ی نشانه فرهنگی سکوت می نویسد:سهم قابل توجهی از هنجارهای ارتباطی هزار ساله ایران را،"توصیه به سکوت"تشکیل می داده و ارتباط عمودی میان فرادست(سلاطین و مقامات) و فرودست(از جمله رعیت) کاملاً مشروعیت داشته است.ضمن آنکه فضای ناامن ناشی از دوره های متناوب نابسامانی و به سامانی و عواملی دیگر که در متن کتاب به آن اشاره شده، پدیده ی "ظاهر و "باطن" را به وجود آورده که ترکیب سه قطبی خاصی همراه امکان جابه جایی فرادست پنداشتی و فرودست پنداشتی، محور اکثر هنجارهای ارتباطی امروز ما شده است.

محسنیان راد 14 مدل سکوت ایرانیان را در ارتباط برقرار کردند توضیح می دهد.

1-توصیه به سکوت برای ورود به عالم عرفان

2-توصیه به سکوت برای پاسداری از خود در مقابل خطر

3-توصیه به سکوت به طور عام

4-توصیه به سکوت به خاطر عدم شایستگی مخاطب

5-توصیه به سکوت برای حفظ اسرار عرفان

6- توصیه به سکوت چون سکوت خودش سخن است

7-توصیه به سکوت برای آبروداری

8-توصیه به سکوت برای اجنتناب از یاوه گویی

9-توصیه به سکوت برای فکر کردن و درک کردن

10-توصیه به سکوت برای نمایش فضل و دانش

11-توصیه به سکوت برای پاسداری از دیگران

12-توصیه به سکوت به خاطر بی فایدگی عدم سکوت 

13-توصیه به سکوت به خاطر برتر بودن مخاطبان

14-توصیه به گونه های دیگر سکوت

اینکه چنین جایگاهی برای سکوت، در ایران در مقایسه با سایر موضاعات امری غیرعادی است، تردیدی وجود ندارد، اما آنگونه که آر. تی . اولیور(Oliver,1977.P.264) در کتاب ارتباطات و فرهنگ در هند و چین باستان، نشان داده، سکوت در جوامع شرقی، بیش از جوامع غربی مورد احترام است.مثلاً در چین فرد فقط باید زبانی لب به سخن بگشاید که حرف و مطلب مهمی دارد که می تواند بر سخن دیگران بیافزاید، با اینکه در ان کشور، فرد باید اجازه دهد دیگران اول صحبت کنند.

سکوت به معنای غیاب هرگونه عنصر زبانی در گفتار و همچنین در نوشتار است که نبود خود به صورتی متناقض حضوری نشاندار و معنادار است که یک فقدان یا جای خالی در یک بافت گفتمانی به مدلولی دلالت کند که پیوسته به تعویق می افتد. این مفهوم در رشته های متفاوتی مطرح است که در فلسفه به نام غیاب، در نحو به نام مقوله تهی، در صرف به نام عنصر صفر و در تحلیل کفتمان به نام سکوت عنوان می شود. خواننده برای درک معنای پاره گفتارها، سعی می کند این جاهای خالی یا شکاف ها را پر کند و به دریافت خود سامان ببخشد (ایگلتون، (1983):105؛ صادقی، 1388: 1)

به نقل از صادقی (1381)، توماس برونو در آثار خود به نام های "سکوت های ارتباطی: صورت ها و کارکردهای آن"(1973)،"سکوت های ارتباطی در شرق و غرب"(1988) سکوت از دیدگاه زبان شناسی اجتماعی مورد بررسی قرار می دهد و سه کارکرد روان شناسی، تعاملی و اجتماعی فرهنگی برای آن قائل می شود و در آثار دیگری به نام های "کارکرد سکوت های ارتباطی"(2007) و"سکوت، سکوتها و سکوت کردن ها"(2009)، به بررسی سکوت تعاملی می پردازد. سه نوع کارکرد اصلی سکوت از دیدگاه برونو وجود دارد (برونو، 1973:23). نخست سکوت روان شناختی که به عنوان مثال بواسطه رمزگذار بکار می رود تا به رمزگشا برای درک پیام کمک شود، مکث، تصحیح جمله و غیره که رخدادهای رایج در هر مکالمه طبیعی هستند، از آن جمله اند. سکوت روان شناختی به اختصار بواسطه مکث در مکالمه و یا با کاهش سرعت به منظور کمک به مخاطب رخ می دهد تا آنچه که صرفاً گفته شده، درک شود. مثال دیگر، جمالات خود را اصلاح کردن و یا لکنت زبان است (برونو، 1973، کورزون، 2007-الف:1). نوع دوم سکوت تعاملی است که به عنوان مکث های عمدی در مکالمه رخ می دهد و به مخاطب اجازه می دهد با توجه به معنای مکالمه، استنتاج هایی داشته باشد. سوم، سکوت اجتماعی-فرهنگی است. این نوع سکوت، وقتی است که سکوت بر اساس رمزهای فرهنگی خاص تفسیر شود، مثلاً در فرهنگ غرب، سکوت غالباً با بافت های مذهبی مثلا سکوت در نیایش پیوند خورده است (کورزون،1998:20)

ساویه- ترویک(1985)، در اثر خود به نام "جایگاه سکوت در ارتباط یک پارچه" می گوید، کنش سکوت می تواند به عنوان منشا معناهای ممکن و متفاوتی از "هیچ نگفتن" تلقی شود که خود باعث سوء تفاهم های هر روزه می شود (ساویه-ترویک، 1985: 6؛ صادقی، 1388: 9)، سکوت ممکن است مفهومی گزاره ای داشته باشد که از بافت تشخیص داده می شود."سکوت در بافت بیشتر از گفتار درونه ای شده است"(همان:11). او همچنین اشاره می کند که "آنچه گفته می شود" مهم نیست، بلکه "آنچه کجا، کی، از سوی چه کسی، به چه کسی، به چه شیوه ای و در چه محیطی خاصی گفته می شود"، مهم است. طبیعتاً به همین منوال اهمیت آنچه گفته نمی شود (ساویه-ترویک، 2002:17). در واقع، ساویه- ترویک گفتار و سکوت را در قالب سازه های الگوی هایمز که عبارتند از مکان، زمان، موضوع، مشارکان، کلید و غیره مطرح می کند و بر این عقیده است که سکوت و نه خاموشی، مکث و یا ساکت کردن، یک کنش فعال است که بواسطه گوینده برای انتقال پیام صورت می گیرد.   

اینچنین است که هنجاری گرانقدر به نام "سکوت" در ارتباطات ایرانی نهادینه می شود "سکوت" در طول تاریخ ایران، جایگاه خاصی در ارتباطات داشته است به طوری که 19/6 در صد مجموع اشعار، مضمون توصیه به سکوت داشته و در واقع از هر پنج بیت ارتباطی، یک بیت، توصیه به سکوت بوده است.

مردم سرزمین ما که در مدل ارتباطی خود از چهارده نوع سکوت استفاده می کنند برای انتقال صریح مفهوم ارتباط خود از آیین هایی استفاده می کنند که به نظر برای پر کردن اوقات فراغت آنهاست اما این آیین ها در  ایران حامل پیام هایی هستند که مردم به هر دلیل آنها را به زبان نمی آورند.

یکی از این آیین های ارتباطی مراسم صرف چای است

موضوعی که با زندگی مردم این سرزمین آنقدر  عجین شده است که قرن هاست که ساعاتی از زندگی ایرانیان به این آیین گذشته است. که چای و مراسم چای به مثابه یک ایین ارتباطی شکل گیرد و نثبیت شود.

چای نوشی درایران ، پیش از کشت گیاه چای در ایران و از دوره صفوی در میان گروه هایی از مردم مرسوم بوده الئاریوس که در سال 1056 .ق به ایران آمده، از چای خانه های ختایی در اصفهان نام می برد و می نویسد: که مردم در آنجا چای ختایی که تاتارهای ازبک از چین می آورند، می نوشند

و همین طور در سفرنامه شاردن آماده است که: در قهوه خانه مردم چای می نوشند، با یکدیگر به گرمی و خوشرویی سخن می گویند. در این جاست که هر کس صاحب"خبر" است، همه می توانند بی ترس و بیم درباره ی سیاست به آزادی صحبت برآرند. هیات حاکم نیز متقابلا به آنچه در قهوه خانه به زبان مردم می رود، توجه و اعتنا نمی کنند. دامنه آزادی در این مراکز اجتماع چندان گسترده است که همانند آن در هیچ نقطه دنیا وجود ندارد هر کس هر چه دلش می خواهد می گوید، هر کس به سخن هر کس به سخن هر که مایل است گوش فرا می دهد.

با توجه به روابط دیرینه فرهنگی ،  بازرگانی و سیاسی ایران و چین ،  ورود چای به ایران باید سابقه ای کهن داشته باشد ، که نقل و توصیف ابوریحان در کتاب «صیدنه» بیش از هزار سال آن را مستند می کند ، اما بی تردید باید سابقه پیش از این داشته باشد . چرا که روابط ایران و چین که قرنها دارای مرزهای مشترک بوده اند ، از تبادل اندیشه ها و بده و بستان های علمی، تا مبادله هدایا بین شاهان و بزرگان و تا دادوستدهای تجاری را شامل می شده است و بسیار بعید است که در جریان این مبادلات چای به ایران وارد نشده باشد . منابع نقل ابوریحان ، مثل کتاب « قرابادین جندی » این سابقه را تا قرن سوم هجری پیش می برند ، و بی تردید آشنایی ایرانیان با چای از این هم پیشین تر است ؛ چرا که توصیف دقیق خواص و موارد استفاده چای ، در متون یاد شده ، می نمایاند که در ان دوره دست کم به عنوان دارو ، ماده ای کاملا شناخته بوده است .

ورود چای به ایران ، از راه مرزهای غربی و شمال غربی چین ،  بخصوص سرزمین « ختا » (ختن) بوده است . یکی به دلیل نام چای ، که دیدیم بر گرفته از واپه «چا» معمول در مناطق غربی و شمالی چین بوده و ابوریحان نیز در صیدنه این نام را «چا» ضبط کرده است . دوم به استناد نقل فرهنگنامه ها: «... و ان برگی باشد که از ختای اورند و جوشانیده ، مانند قهوه بخورند ...» ( برهان قاطع) . و«... و آن برگی باشد که از ختا آورند ...»

(آنندراج) ، (لغت نامه دهخدا) . سوم به دلیل صفت ختایی که در پی چای می آورده اند و تا دو سه قرن پیش ، در ایران چای با نامه « چای ختایی» شناخته بود .

بر اساس اطلاعات و مدارک موجود ، در ایران نیز چای همان روندی را داشته است که در جریان گسترش جهانی آن دیدیم .

1. از آغاز ورود چای به ایران ،  تا حدود اواخر قرم دهم و اوایل قرن یازدهم هجری ، کاربرد دارویی.

2. از آغاز یازدهم ( دوره صفوی ) تا اوایل قرن سیزدهم ( زمان ناصرالدین شاه قاجار ) . دوره تحول در نوع مصرف و یافتن کاربرد یک نوشیدنی آرام بخش و تفریحی .

3. از آغاز قرن چهاردهم ، شروع کشت و تولید و گسترش مصرف در ادامه تحول مرحله دوم .

اما آنچه درباره چاي احتیاج به نگاه دقیق تری دارد ان است که چای در ایران در مواردي از حد يك وسيله پذيرايي و از حد يك نوشيدني داغ براي رفع خستگي، فراتر مي‌رود. نشانه‌اي مي‌شود كه بيانگر چيزي جز خود آن است. وقتي خوردن چاي معناي پذيرفتن پيشنهاد خواستگار باشد؛ وقتي آوردن چاي دو رنگ معناي درخواست انعام داشته باشد؛ و در مواردي از اين گونه، چاي ديگر فقط چاي نيست. اينجا ديگر چاي دردرون فرهنگ نشسته است؛ نشانه شده است؛ نشانه‌‌اي فرنگي براي بيان چيزي ديگر. اينجا ديگر استكان چاي معنا و مفهومي جز خود چاي را مي رساند؛ و اين مرحله‌اي است فراتراز مصرف گسترده چاي درمراسم و آئين‌هاي مختلف. چاي در فرايند گسترش خود، به صورت‌هاي گوناگون چنين جايگاهي پيدا كرده است.

در لرستان نقش پياله و زير پياله و قوري چاي بر روي سنگ مزارها، بيانگر اين است كه مزار از آن كسي است كه سفره‌دار و گشاده دست بوده و در خانه‌اش هميشه به روي مهمان گشوده بوده است. نقش سماور و قوري چاي بر،گچ بري زيباي بالاي ايوان خانه بروجردي‌ها در كاشان، به نشانه تشخص صاحب خانه، بر پيشاني خانه جا گرفته است.

چاي دورنگ در هر جا كه معمول بوده صورت يك نشانه فرهنگي را داشته و بيانگر مفهومي معين، يا درخواست چيزي بوده است.

در برخي مراسم، خوردن يا نخوردن چاي، معنا و مفهوم شناخت شده اي دارد و همه اهل آن فرهنگ با رمز آن آشنا هستند و از اين رو يك نشانه فرهنگي است. دو استكان چاي در منطقه لاهيجان، به معني رد كردن خواستگاري است و در دزفول و تاكستان چاي خوردن عروس در مجلس خواستگاري،‌ نشانه اين است كه او خواستگار را پذيرفته است.

پول چاي نيز به صورت يك اصطلاح و رمزو نشانه درآمده است، و به معني رشوه و يا انعام به كار برده ميشود. در قالب پاره‌اي باورها نيز گاهي چاي در جايگاه يك نشانه مي‌نشيند؛ برگ چاي كه روي سطح آن بايستد، و رديف استكان‌ها كه اتفاقا در راستاي يكديگر قرار گيرند، نشانه آمدن مهمان است، و بلندي و كوتاهي و تعداد برگ‌ها، قد و اندازه و تعداد مهمانان را معلوم مي‌دارد.

و این آیین چنان با زندگی مردم این سرزمین یکی شده است که در ترانه فولکلر آذری (کوچلر) زنی با اواز و به راه انداختن بساط چای یار خود را انتظار می کشد و چای را برای آمدش آمده می کند و در شهری دیگروقتی دوشیزه ای برای خواستگار  خودچای می آورد، خود نیز چای می نوشد و بدون استفاده کردن از کلام خبر موافقت خود را به دو خانواده اعلام می کند.

ما چای می نوشیم تا با هم صحبتی با دوستان به مصلحت اندیشی بپردازیم.

پرداختن واستفاده از این آیین ارتباطی به عنوان ساختار فرهنگی، اجتماعی در آثار هنری و تجاری که به چای مرتبت هستند یا چای در آنها به عنوان نشانه یا نماد استفاده می شود.

هم به مراسم چای ایرانی هویت می بخشد و به حفظ و ثبت آن می پردازد هم یادآور می شود که الگوهای ارتباطی مردم این سرزمین در طی قرن ها و دوره های نابسامان و به سامان.

دچار چه فراز و نشیب های شده و به شکل آیین ارتباطی در تاریخ معاصر ما و در حافظه جمعی مردم ایران تاثیر گذاشته است.

 آنچه خوانده شد پیشینه تحقیق چای یک رسانه است، را دربر می گیرد

موضاعات بحث بعد از ارائه پیشینه تحقیق بر این اساس خواهد بود

  1. آیین صرف چای در نقاط مختلف ایران
  2. نشانه های تصویری چای از گذشته تا به امروز و تداعی معنایی آن.
  3. تاریخ چایخانه ها در ایران بررسی معماری چایخانه ها، نقاشی قهوه خانه ای، چایخانه گردانی

 

 

بخش دوم - آئیین ارتباطی چای در قوم ترکمن در ایران

 

 

ایران سرزمینی است در برگیرنده ی گروه های قومی، زبانی و دینی گوناگون. هر یک از این گروه ها ، به ویژه گروه های قومی غیر ایرانی مهاجر ترک (ترک زبانان آذربایجان)، ترکمن و عرب فرهنگ و زبان ویژه ی جامعه ی خود را دارند، که جدا از فرهنگ و زبان قوم های ایرانی کرد، لر، بلوچ و مانند آن ها بوده است. فرهنگ های این اقوام ایرانی و غیر ایرانی با همه ی گونه گونی به سبب همزیستی تاریخی- اجتماعی طولانی در سرزمین ایران در برخی وجوه، قرابت ها و اشتراکاتی دارند که آن ها را به یکدیگر نزدیک می کند و میان مردم آن ها یک همبستگی فرهنگی و یک باور و آرمان جمعی، فرهنگ ملی یا وحدت ملی ایرانیان را در پهنه ی جغرافیایی سیاسی سرزمین ایران جلوه گر می سازد و قوم های ملی ایران را به هم می پیوندد و وحدت ملی را به مفهوم فرهنگی آن پدید می آورد.

وحدت در یک یا چند عامل مانند زبان، دین، مذهب، برخی الگوهای رفتاری و آئینی-عقیدتی، و داشتن تاریخ و سرزمین و مرزهای مشترک فرهنگی در شکل دادن همبستگی و هویت ملی بسیار کارساز است. (علی بلوکباشی:1388)

همان طور که پیش از این گفته شد، ایران سرزمینی است که مردم آن با بیش از چهارده مدل سکوت با هم ار تباط برقرار می کنند و برای تبادل مفاهیم رمز هایی را در اداب آیینی خود( از جمله صرف چای) نهادینه کرده اند.

مراسم آیینی صرف چای در میان مردم ترکمن نیز مانند دیگر نقاط ایران برپایه نشانه فرهنگی سکوت و حامل معنا است

 دشت گرگان از دیرباز محل زندگی ترکمن ها  بوده است. یمونها، گوکلانها و تکه ها از گروههای هم تبار و بزرگ ترکمن ها می باشند که در این منطقه زندگی می کنند و بخش از آنها نیز در کشور جمهوری ترکمنستان و در حوالی خیوه بسر می برند. گروهی از آنها به زندگی کشاورزی رو آورده اند و گروهی به زندگی دامداری  ادامه می دهند.

 منوچهر ترکمان در کتاب آشنایی با جامعه عشایری ایران می نویسد (( ترکمن ها از نظر گذران زندگی  به دو دسته تقسیم می شوند: جمورها  کشاورزند و چارواها دامپروند و بز و گوسفند و اسب پرورش می دهند. به زبان ترکمنی سخن می گویند و قالی بافی آنها اهمیت اقتصادی فراوانی دارد.))

ترکمن های ایران تقریباً همگی در شهرستانهای گرگان، بندر ترکمن، آق قلا، گنبدکاووس و بجنورد تا قوچان مستقر می باشند دو طایفه بزرگ یموت و گوکلان از دیر باز به ایران آمده اند. یموت ها  به دو گروه آق و آتابای و شریف-و جعفربای شامل یارعلی و نورعلی تقسیم می شدند. امروزه جعفربای، آتابای و آق آتابای به طوایف مستقلی مبدل گردیده اند. جعفربای در بخش گمیشان درکرانه دریای خزر زندگی می کنند، آتابای ها در آق قلعه (پهلوی دژ) و آتابای ها در حوالی گنبدکاووس . گوکلان ها نیز  شامل دو گروه بزرگ تای و دو دورغه تقسیم می شدند. سرزمین گولان در شمال گنبد در بخشی به همین نام تا بجنورد ادامه دارد. بیشتر ترکمن های تکه در ترکمنستان  بسر می برند اما عده ای از انها نیز در ایران در جگلان بجنورد سکونت دارند. قرنس که از گوکلان بود حالا مستقل شده در گلی داغی مستقر می باشد. ترکمن های نخورلی نیز در دهستانی به همین نام در جگلان زندگی می کنند]پورکریم 1341-48:لوگاشو1359[

در پژوهش میدانی مردم شناسی در ایران باید به یک نوع سکوت خاص ترکمن ها اشاره شود که حضور نشانه فرهنگی سکوت را در میان این مردمان یادآور می شود

سکوتی به نام (تک داشتن) که به گویش مازندرانی به معنی سکوت کردن و جلوی زبان خود را گرفتن معنا می شود. هر نو عروس تا چندین سال اول ازدواج خود باید در حضور بزرگان خانواده داماد تک داشته باشد و فقط به گفته ها گوش می دهد و به آنها عمل می کند.در بعضی از موارد تک داشتن برای احترام بیشتر با روی داشتن یا پوشاندن صورت در حضور بزرگان نیز رایج است. البته سطوح اجتماعی مختلف ترکمن، مانند همه اقوام ایران در طی زمان و موقعیت های اجتماعی متفاوت آداب قدیم را بر طبق زندگی امروز خود اجرا می کنند، اما سکوت نهادین شده در رفتار زن ترکمن همچنان واضح و مبرهن است

 و چای اسبابی می شود تا سکوت به معنای احترام و مصلحت اندیشی قومی، به روابط خانوادگی و اجتماعی تحکیم دوباره بخشد. هر چند در طی سال ها، اسباب صرف چای میان ترکمن ها تغییر یافته و پیاله ها و قوری های کوچک جایش را کم کم به فلاسک های بزرگ و استکان های وارداتی داده است اما چای برای ترکمن ها همان اهمیت گذشته را دارد.

محمد میر شکرایی در کتاب مردم شناسی چای در ایران می نویسد: ترکمن ها در مجالس خود برای پذیرایی چای سفره می اندازند و در آن نان و خوراکی های دیگر مثل پنیر و کره و کلوچه و غیره می گذارند و در پیش هر کس یک قوری کوچک چای و یک پیاله کوچک چینی قرار می دهند . در خانه نیز مهمان در هر ساعتی وارد شود سفره پهن می کنند و به تعداد مهمانان قوری و پیاله و چای و نان و خوردنی ها دیگر می گذارند .

اما در حال حاضر از قوری های کوچک خبری نیست، نه در بازار  برای فروش و نه در خانه برای پذیرایی به عتیقه جاتی بدل شدند در بوفه ها و یادگاری از ایام قدیم، حتی در شهر ترکمن نشین آق قلا ، آنها که پیشه شان اجازه اسباب مجالس و مهمانی هاست قوری را از بساط کار خود حذف کرده اند و می گویند چای در فلاسک ها گرم می مانند و خوش عطر تر. اما چیزی که پا برجاست آیین ارتباطی چای است.

ترکمن ها چای را در خانه می خورند نه در قهوه خانه و قهوه خانه در آق قلا  هیچگاه نهاد اجتماعی برای ارتباط آدم های شهر نبوده است، و چون فرهنگ استفاده از قلیان در خانه با آداب و سنن این گروه های اجتماعی مغایرت دارد، معدود استفاده کننده گان قلیان به قهوه خانه ها می روند. شاید  قهوه خانه در شهر برای مهمان ها و تازه وارد ها باشد. چای برای ترکمن ها احترام است به اعضاء گروه اجتماعی خود که در خانه های هم دور هم جمع می شوند. در پذیرایی ترکمنی چای محور اصلی است و اگر چه قوری های کوچک در گذر زمان از این آیین حذف شده ، هنوز سفره چای در خانه ترکمن پهن است.

در فرهنگ ترکمن مانند برخی از مردمان ایران معمول است که اگر برگ چاي روي سطح آن بايستد، و رديف استكان‌ها كه اتفاقا در راستاي يكديگر قرار گيرند، نشانه آمدن مهمان است، و بلندي و كوتاهي و تعداد برگ‌ها، قد و اندازه و تعداد مهمانان را معلوم مي‌دارد. چای را خانم خانه تهیه می کند اما مهمان آن را از سفره بر می دارد نه از دست میزبان . و تا هر چند فنجان که بخواهد برای خود  چای می ریزد . مهمان خود از خود پذیرایی می کند. تعارف در هنگام صرف چای و البته در آداب ترکمن ها جایی ندارد، سفره چای آماده است. بسم الله. ترکمن ها در خانه و در کنار بزرگان و اقوام خود چای می نوشند و همچنین  در مراسم آیینی خود جایگاه خاصی برای صرف چای قائل هستند. مانند جشن عروسی که بخش مهم آن را صرف چای تشکیل می دهد.

سفره چای در عروسی ترکمن، به دو بخش تقسیم می شود . بخش اول در ابتدای جشن بزرگان هر دو فامیل به خانه داماد می روند و در دو قسمت مجزای مردان و زنان چای می نوشند. در این بخش از مهمانی، سفره ی بزرگی پهن می شود و به طول سفره فلاسک های چای چیده می شوند و شیرینی و اسباب پذیرایی را روی سفره می گذارند.

 

آیین ارتباطی چای در مراسم ازدواج، سفره چای بزرگان، ایران، آق قلا، 1390

 

آیین ارتباطی چای در مراسم ازدواج، سفره چای جوانان، ایران، آق قلا، 1390

 

بعد از رفتن بزرگان پسران جوان و دوستان داماد سفره چای مجزای با داماد دارند ، سفره چای جوانان همراه با صدای خنده و شیرین کاری های دوستان داماد است.

از بین این همه نوشیدنی معمول و از میان تمام اسباب پذیرایی آنچه به عنوان نشانه فرهنگی در میان مردم ترکمن باقی مانده است. سفره ی است که دورتا دورش می نشینند و به پشتی های ترکمنی تکه می زنند، چای می نوشند و گفتگو می کنند.  

 

 

 

 

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #6 mona 1394-04-01 20:50
بسیا بسیار جالب بود! با تشکر
نقل قول کردن
 
 
0 #5 سپیده شمالی 1391-07-03 09:44
ممنونم آقای سیدی، برای تکمیل بخش سکوت در حوزه ارتباط شناسی، کتابهای ارتباط شناسی و نشانه های فرهنگی ارتباط در ایران (مهدی محسنیان راد) و در حوزه نشانه شناسی پایان نامه دوره کارشناسی ارشد (کارکرد گفتمانی سکوت در داستان کوتاه ایرانی معاصر) خانم لیلا صادقی مکمل کار من بوده است
نقل قول کردن
 
 
0 #4 سپیده شمالی 1391-07-03 09:30
ممنوم آقای مجرد، در شروع تحقیقاتم نشانه ارتباطی چای را در کشورهای ژاپن، کره، چین، تبت، هندوستان و انگلستان مطالعه کرده ام، اما موضوع کار من چای به مثابه یک نشانه ارتباطی در ایران بوده است. درباره‌ی چای قند پهلو و دیشلمه در متن قهوه خانه های تهران پرداخته ام و چای ترش بخشی از فرهنگ دم نوش ایرانی است که در قهوه خانه های قدیم اهواز سرو می شده است
نقل قول کردن
 
 
0 #3 سپیده شمالی 1391-07-03 09:18
آقای مجرد ممنونم، برای تکمیل این تحقیق درباره ی فرهنگ چای نوشی در ژاپن، چین، کره انگلستان، هندوستان و تبت مطالعه کرده ام، این نشانه درفرهنگ های دیگر معنای خاص خود را دارد. اما موضوع کار من ارتباط شناسی ایرانی است و بحث پیرامون چای به مثابه یک نشانه ارتباطی در ایران. به چای قند پهلو و دیشلمه در قهوه خانه های تهران پرداخته ام و چای ترش بخشی از فرهنگ دم نوش های ایرانی است، که در قهوه خانه های قدیم اهواز سرو می شده است
نقل قول کردن
 
 
0 #2 تورج مجرد 1391-07-02 13:50
جذاب وخواندنی بود!ممنونم خوب هم تدوین شده بود مقدمه/متن/عکس و موخره ومنتظر متن مکملکه امیدوارم از بررسی تطبیقی باسار فرهنگ ها و تمدن ها نیز استفاده شود مانند مراسم چای درکشورهای خاور دورضمنا کلماتی مانند چای قند پهلو-دیشلمه-چای ترش و استفاده ازگیاهان هم درهمین راستا
نقل قول کردن
 
 
0 #1 مهران سیدی 1391-06-30 22:57
نوشتار جالبي است بخصوص شيوه ورود به مطلب و طرح مقدمات مفصلش، و البته بحث انواع سكوت‌ها كه براي من برداشت‌هاي شخصي داشتم مفيدتر. ممنون
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: