تاريخچه پيدايش ابرمتن

    به دليل ابداع تكنولوژي رايانه اي و گسترش فلسفه ارتباط، نظريه ابرمتن ايجاد شد. تئودور اچ نلسون واژه ابرمتن را در 1960 ساخت. ابر يعني فرا، و ابرمتن يعني فراروي از زنجيره خطي كهنه در متن نوشتاري. به روايتي ديگر، ابر يعني فراتر بودن و گسترده بودن كه ابرمتن يعني گسترش معنايي و تكثر معنايي. نلسون هر دو واژه ابرمتن و ابر رسانه را ساخت. ابرمتن را براي شاخه شاخه شدن و پاسخگويي متن وابر رسانه را به معناي شاخه شاخه شدن و پاسخگويي تصوير، فيلم و صدا با متن. او ابرمتن را به عنوان نوشته اي غير زنجيره اي _ متني شاخه شاخه كه به خواننده اجازه انتخاب مي دهد، تعريف كرد. مفهوم ابرمتن از نام خود قديمي تر است و با يك سخنراني و يك كتاب پايه اين مفهوم طرح ريزي مي شود. سخنراني رالف والدو امرسون (Ralph Waldo Emerson) 1837 و مقاله «آنطور كه شايد فكر مي كنيم» 1945 نوشته ونوار بوش (Vannevar Bush). بوش در پايان جنگ جهاني دوم پيش بيني كرد كه آينده پيشرفت ها به سوي توليد، ذخيره و حفظ سوابق حركت مي كند. او گفته بود كه ذخيره كامل اطلاعات رو به رشد است كه شكل ذخيره سازي اطلاعات زمينه ساز ايجاد ابرمتن بوده است. وانور بوش memex را براي كامپيوتر ابداع كرد به معني «راه هاي شركت در متن»، چرا كه آن را كتابخانه دانش بشري مي انگاشت، چنانچه از نظر او تنها دليل نياز به كامپيوتر، نگهداري و تنظيم پيكره دانش بود. به عقيده او عصر ابزار پيچيده و ارزان اگر همان دوره مدرن باشد، پس چيزي كه مقيد به آمدن اين ابزار باشد، عصر پست مدرنيته است. در تئوري پست مدرن، براي ساختار جهان، جامعه و يا ساختار ذهن ما پيامدي در نظر مي گيرند. بايد شيوه جديدي براي هرچيز باشد. دنياي مدرن سلسله مراتبي است، حاكم براي حكومت قانون وضع مي كند و حكومت براي مردم و مردم براي خانواده، ‌مانند خدا براي جهان. برطبق نظريه پسامدرن، غير منطقي است كه چيزي در رأس يك ساختار قرار گيرد. چرا كه در طبيعت چيزي سلسه مراتبي نيست. منطق و زبان ما به صورت خطي عمل نمي كنند، به همين دليل عملكرد سلسه مراتبي ديگر مقبوليت خود را از دست داد و عملكرد تداعي گرانه كه منطق پست مدرن است، جاي آن را گرفت. ران اينگلي هارت  Ron Inglehart (2005) در كنفرانس مركز مطالعات استراتژيك و بين المللي اين دوره را عصر دور شدن از سلسه مراتبي بودن، مركزيت و ديوان سالاري دانست. او با بررسي43 جامعه در جهان به اين نتيجه مي رسد كه در اين جوامع تغيير نسل در بالا و پايين سن 25 سال رخ داده است. نسل بزرگ تر از نظر سني به جهان با نگاهي سلسه مراتبي نگاه مي كنند، در حاليكه نسل جوان تر با تأكيد بر ساختارهاي غير سلسه مراتبي شناخته مي شوند. پسامدرنيته نام اين تغيير در تفكر است.

    نورتون آنتولوژي داستان پست مدرن آمريكايي را اينگونه تعريف مي كند: «...ايده هاي غير قطعي، واكنشي به رويدادهاي جاري و فرضيات مدرن معتبر مانند قدرت مؤلفانه هستند. سبك شناسي پسامدرن از گسترش زيبايي شناسي آوانگارد سرچشمه مي گيرد كه شامل هنر التقاطي و تغيير زاويه ديد است.»

    جورج لندو،‌ متفكر برجسته در زمينه نظريه ابرمتن كه اولين كسي بود كه اهميت ارتباط ميان فلسفه واسازي دريدا و ابرمتن را معرفي كرد. او مي گويد مي بايست نظام مفهومي مركز، حاشيه، سلسله مراتب و خطي بودن را رها كنيم و آن ها را با چند خطي بودن، گره اتصالي، لينك و شبكه جايگزين كنيم. به عنوان مثال يك پيام در كتاب همزمان با معناي پيام‌ به همان ترتيبي كه نويسنده ديكته مي كند، شكل مي گيرد. مفهوم سلسه مراتبي معمولاً با فهم ما از انتقال معني مرتبط است. بارت سلسه مراتب مؤلف – متن را در مقاله خود به نام مرگ مؤلف توصيف مي كند. «مؤلف با اثر خود همان رابطه اي را دارد كه پدر با فرزند». مفهوم سنتي معني متن اين است كه متن بواسطه مؤلف نوشته مي شود تا به دست خواننده برسد، اما بارت مي گويد «متن زنجيره اي از واژگان نيست كه يك معناي منفرد واحد و الوهي داشته باشد، بلكه متن فضايي چند بعدي است متشكل از چند نوشت (تنوع نوشته هاي مختلف) كه هيچكدام اصلي، آميخته و يا متقارن نيستند.» تنوع نوشته ها همان چيزي است كه وانوار بوش به آن سابقه نژادي مي گويد. ساختار «اول اين، بعد آن و بعد اين يكي» يك ساختار سلسه مراتبي در داستان است. سلسه مراتب زماني ايده ها ضرورت ندارند،‌ بلكه محدوده رسانه چاپ شده است كه ضرورت دارد. سپس منتقدان مي گويند كه مي توان متني مكتوب را مانند متن محاوره اي و يا متفكرانه، به جاي ترتيب تصادفي، به صورت متني تداعي گر نوشت و بعد آن متن را به داستان تبديل كرد.

    اولين نظريه پردازان و كاربران ابرمتن به دليل ماهيت كاربردي اش، دانشگاهيان بودند كه به رسانه الكترونيكي دسترسي داشتند. ابرمتن از جمله پديده هايي است كه اول تئوري آن ايجاد شد و بعد خود پا به عرصه وجود گذاشت. اولين كاربردهاي ابرمتن به صورت جمع آوري داده براي دانشگاه ها و نهادهاي مجهز به كامپيوتر و ناسا بود. سپس، به شكل متني كه نقشه شهر بود و به صورت ابرمتن با عكس ها لينك داشت. در 1980 امكانات ابرمتن به حداعلاي خود رسيد و به صورت ميان رسانه اي گسترش يافت. در 1985 داده هاي مورد استفاده در ابرمتن همچنان مربوط به حوزه هاي علمي، دانشگاهي، حكومتي و ارتشي بود. ساخت و كاربرد ابرمتن گسترش يافت و امكان ادبي شدن آن ايجاد شد. منتقدان،‌خبرگزراي ها و مردم ابرمتن و شبكه جهاني را مترادف هم مي گرفتند، ‌زيرا تنها دسترسي به شبكه جهاني از طريق ابرمتن صورت مي گيرد. اين ايده كه ابرمتن جديد مي تواند در كارهاي خلاق مورد استفاده قرارگيرد،‌ در 1992 در مقاله اي از رابرت كوور به نام مرگ كتاب در روزنامه تايمز منتشر شد. ايده ابرداستان در اينجا بود كه با مرگ كتاب مرتبط شد.

    جي ديودي بالتر  Jay David Bolter اين ايده را كه كامپيوتر جايگزين كتاب شود،‌ به دلايل متعدد رد كرد. او مي گويد نمي دانيم در آينده چه رخ مي دهد، شايد صنعت نوين كاركردهاي جديدي را به جاي كاركردهاي قبلي جايگزين كند. او مشكلي با جايگزيني رسانه الكترونيكي به جاي كتاب ندارد، بلكه بر تغيير نقش كتاب در عصر الكترونيك تأكيد مي كند. مي گويد متون چاپي جاي متون دستخط را گرفته اند، اما متن دستخط مهجور نشده، بلكه تنها كاركردش عوض شده. تا اينجا هيچكدام درباره چيستي ابرمتن سخني نگفته و فقط در اين حد گفته اند كه ابرمتن چاپ نمي شود.

    نظريات منتقدان طرفدار ابرمتن بواسطه لورا ميلر در روزنامه تايمز نيويورك خلاصه شد: ‌«نظريه ابرداستان بر همراهي خواننده با متن و مدت آن پافشاري مي كند و از قيد دو هسته اصلي رمان سنتي، روايت خطي و مؤلف آزاد است:» اين نظريات شبيه نظريات دريدا و بارت است، ‌اما ابر داستان در جهت جديدي همين عقايد را پيش مي برد.

    به گفته جورج لندو، نظريات انتقادي به ابرمتن وعده نظريه پردازي و ابرمتن به نظريه ها وعده شكل گيري مي دهند. به ويژه نظرياتي مانند متنيت، ‌روايت و نقش و كاركرد خواننده و مؤلف. بدين ترتيب، نظريه پردازي درباره مركزيت،‌ سلسله مراتب و رابطه مؤلف و خواننده در حوزه مطالعات ابرمتن قرار گرفت. محدوديت چاپ يكي از انگيزه هاي ابرداستان است. لندو و ديگران ادبيات ابرمتن را ترفيع مفهوم تكثير در يك گفتمان مي دانند. يكي از نظريات بنيادي مورد استفاده در ابرمتن مرگ مؤلف بارت است كه قدرت مؤلفانه را نفي مي كند. بريكت بر اين عقيده است كه مؤلفه هاي داستاني سنتي مانند يكپارچگي، انسجام، ديدگاه،‌ صدا،‌... بدين شيوه مورد تهديد قرار مي گيرد. اما به هر حال خوانندگان از خواندن داستان هاي خطي و زنجيره وقايع لذت مي برند. برخي هم از خواندن كتاب بيشتر از كامپيوتر لذت مي برند. خواننده از ابرداستان استقبال نخواهد كرد اگر لزوم كاربرد آن را درك نكند ولزوم كاردبر آن درك نمي شود بدون وجود مفاهيم پرمعنا در متن به صورتي كه قابل درك باشد.

داستان هاي تعاملي (Interactive fiction)

    اين نوع داستان ها محيط هايي را شبيه سازي مي كند كه در آن بازيگران از متون براي كنترل شخصيت ها و تأثير بر محيط استفاده مي كنند. اين نوع آثار به عنوان ادبيات روايي و بازي كامپيوتري تلقي مي شوند. به طور عمومي، اصطلاح «ماجراجويي متني» براي نوعي ادبي به كار مي رود كه در آن نوعي ماجراجويي متن بنياد وجود دارد كه درون داد و برونداد آن متن است. اين نوع ادبي همچنين براي تشخيص سبك مدرن تري كه كانون آن روايت است و نه لزوماً بازي ماجراجويانه مثل پازل يا معما به كار مي رود. داستان تعاملي در1980 به اوج خود رسيد و امروزه ديگر جنبه تجاري ندارد. اين اصطلاح گاهي براي اشاره به ابرداستان، داستان گروهي collaborative و حتي رمان مبتني بر مشاركت افراد participatory گفته مي شود. همچنين به آثار روايي غير خطي گفته مي شود كه خواننده مي تواند در يك متن نقاط مختلفي را انتخاب كند كه جريان و نتيجه داستان را تعيين مي كند. مهم ترين مثال داستان تعاملي كتاب هايي است كه به نام «ماجراي خود را انتخاب كن» ‌چاپ مي شد.

داستان هاي گروهي (Collaborative fiction)

    نوعي ادبي كه بواسطه دو يا بيشتر از دو مؤلف نوشته مي شود. نويسنده ممكن است بر شخصيت يا قهرمان خاصي تمركز كند و نوسنده دوم نيز چيزي به آن اضافه مي كند يا حتي قهرمان را تغيير مي دهد. يك نويسنده ممكن است تمام قسمت هاي يك پيرنگ فرعي را بنويسد و نويسنده ديگر آن را به پيرنگ اصلي مرتبط كند يا نكند و اين بستگي به مشاركت فكري نويسندگان دارد. اين نوع داستان ها دو منشأ دارند:‌

1. جمع هاي داستان نويسي ايجاد داستان هاي گروهي را آزمايش كردند و گاهي يك مجموعه داستان با يك موضوع محوري خاص بواسطه نويسندگان مختلف نوشته مي شد مثل «راوي» در ايران كه هربار درباره موضوع هايي مشترك داستان هايي را جمع آوري مي كرد. بازي نوشتاري براي نوشتار مشاركت جويانه در گروه هاي ادبي مثل دادائيسم و اوليپو oulipo يكي از ريشه هاي ايجاد داستان گروهي است. اوليپو كارگاه ادبيات بالقوه متشكل از گروهي شاعر و نويسنده بود كه الهام دهنده آن آلفرد جري و مؤسس آن ريموند كوينو بود.

2. منشأ دومي كه براي داستان هاي گروهي در نظر مي گيرند، بازي هاي كامپيوتري است.

ابرمتن (Hypertext fiction)

    « يك فيلم سينمايي از برش هاي متعددي تشكيل مي شود كه تدوين آن ها به صورت يك جريان واحد يعني سينما. اما بيننده در هنگام تماشاي فيلم، پيوند ها را مي بيند و نه برش ها را.» (فاصله، بازنمايي و درك: آنچه خوانندگان ابر داستان انجام مي دهند و نمي دهند، يلوليس داگلس، تابستان 1992) داستان مدرن نيز با نكته سنجي بر چيستي داستان، به نشان دادن اجزاي تشكيل دهنده يك داستان مي پردازد و سعي مي كند به خواننده بگويد كه در هنگام خواندن متن، بايد برش ها را ببيند و نه پيوند ها را، كه نگاه خواننده به داستان نيز خود بخشي از داستان را تشكيل مي دهد.

    ساخت روايي متن سنتي را كنش روايي شكل مي دهد كه ملزومات هر كنش روايي عبارتند از: قصد، كنشگر، حالت، جهان ممكن، تغيير،‌ علل تغيير،‌ هدف، حالت روحي، احساسات، محيط. همانطور كه متن به دو گروه روايي و غير روايي تقسيم مي شود، ابرمتن نيز به دو گروه روايي و غير روايي قابل تقسيم بندي است.

ابرمتن غير روايي: دايره المعارف، فرهنگ لغت،‌ مقالات علمي يا انتقادي،‌ كاتالوگ و غالب متوني كه براي اينترنتي شدن آماده مي شوند كه به دو نوع خطي و غير خطي تقسيم مي شوند.

                                               ابرمتن غير روايي خطي براي در دسترس همگان قرار گرفتن هستند.

                                               ابرمتن غير روايي غيرخطي متوني كه از امكانات لينك استفاده مي كنند.

ابرمتن روايي: سازه ها اجزاي داستان هستند. ابرداستان ژانر ادبيات الكترونيكي است كه مشخصه هاي آن استفاده از لينك است كه بافت جديد غير خطي و تعامل با خواننده را فراهم مي كند. خواننده لينك را انتخاب مي كند تا از يك گره متني به ديگري حركت كند و به اين شيوه يك داستان را از به هم پيوستن داستان هاي بالقوه ترتيب مي دهد.

   ابرمتن يعني مجموعه اي از صفحات يا گره ها كه به صورت غيرخطي و بواسطه لينك هاي مختلف به هم وصل مي شوند. ابرمتن به عنوان شبكه اي از گره ها و لنيك هاي بالقوه نامحدود است كه هر گره مي تواند شامل:

1. اطلاعاتي درباره حوزه اي خاص درباره جهان ممكن يا بخشي از جهان باشد.

2. مجموعه اي از فرمان ها مبني بر اينكه خواننده/كاربر چگونه مي تواند اطلاعات درون گره را ببيند و يا چطور بوسيله لينك به يك گره ديگر برود.

3.  مجموعه اي از فرمان ها كه به خواننده/كاربر اجازه رفتن از يك گره به گره ديگر مي دهد.

4. مجموعه اي از فرمان ها كه به خواننده/كاربر اجازه مي دهد گره يا لينك جديدي ايجاد كند.

    ابرمتن با شرايط و محدوده خاص بواسطه مؤلف تعيين مي شود كه بر مبناي نياز، سليقه و گنجايش خواننده/كاربر به صورت تعاملي و قابل شكل گيري مجدد است. در نتيجه خواننده به همكار مؤلف تبديل مي شود. اين اصطلاح همچنين براي توصيف كتاب هاي چاپ شده غير خطي و داراي روايت تعاملي كه با ارجاع هاي دروني نوشته مي شود، ‌مي تواند به كار رود. «آتش رنگ باخته» 1962 اثر ولاديمير ناباكوف و «لي لي» 1963 اثر ژوليو كورتازار مثال هاي اوليه ابرمتن هستند. از نقطه نظر ايستايي و پويايي به دو نوع ابرمتن مي توان قائل شد:

ابرمتن ايستا: متني كه از قبل تهيه و ذخيره شده (كتاب هاي روي سي دي، مجموع داده ها،‌...) و ويژگي آن داشتن فهرست و خطوط راهنما است.

ابرمتن پويا: متني كه مدام بر اساس درونداد كاربر تغيير مي كند و داراي لينك و ارجاع متقاطع است. دلالت آن به راهي است كه يك متن را در اينترنت با متون ديگر مرتبط مي كند. خرده متون به هم لينك مي خورند كه مصداق بي نشان آن دايره المعارف است. در صورت بكار رفتن اين ويژگي در ادبيات، به ابرداستان قائل مي شويم. ابرداستان هم مي تواند بر كاغذ و هم مي تواند در كامپيوتر باشد. توصيف كتاب هاي چاپ شده غير خطي و داراي روايت تعاملي كه با ارجاع هاي دروني نوشته مي شود، مانند «آتش رنگ باخته» 1962 اثر ولاديمير ناباكوف و «لي لي» 1963 اثر ژوليو كورتازار مثال هاي ابرمتن بر كاغذ هستند.

    ابرمتن را به سه مشخصه مي توانيم بررسي كنيم. تعامل با خواننده، استراتژي روايت و استراتژي خواندن.

 

يك. تعامل با خواننده

    به گفته ارسطو يك اثر ادبي خوب بايد آغاز، ميانه و پاياني داشته باشد. الف. ورود به داستان، ‌مكان و شخصيت. ب. گسترش خط روايي ج. نتيجه گيري. اين همانند گسترش زماني داستان است كه داراي فلش بك و آغاز روايت از ميانه رويداد in media res است. در اين گسترش زماني، نويسنده رويداد را قفل مي كند. كتاب هاي سنتي را بايد از اول تا آخر خواند و زنجيره خطي آن را بايد ادامه داد. به گفته ارسطو اين اصول كانون اصلي بيشتر نظريه هاي روايي هستند.

1 ) آغاز – ميانه – پايان

2 ) ساخت خطي

3 ) زنجيره بسته و به هم قفل شده

    گسترش ابرمتن و اينترنت باعث گسترش امكانات ساختار لينكي و ابر رسانه اي شد. ابرداستان از سه اصل ارسطو پيروي نمي كند و به دليل جبر ماهيتي آغازمند است،‌ اما ميانه و پايان در آن معنايي ندارد و خواننده انتخاب گر چگونگي ادامه داستان است.

1 ) آغاز تعامل ميان خواننده و متن (تعامل با خواننده)

2 ) ساختار روايي غيرخطي

3 ) زنجيره باز و قابل تغيير

    پس در مقايسه با ادبيات سنتي، ‌ابر داستان متني پويا است.

دو. استراتژي روايت

    گاهي نويسنده كنترل پيرنگ و تجربه يك اثر را از دست مي دهد،‌ اما خواننده تحت أثير تجربه خوانش خود قرار مي گيرد. يك ابرداستان در خلال جهت يابي خواننده شكل مي گيرد، به شيوه اي كه خواننده راه ها را در خلال هزار توي اثر مي يابد. تنها كنترل نويسنده بر متن در جايي است كه ساختار لينك هاي ميان متون را شكل مي دهد.

ديدگاه يك: سه الگوي ساختار لينك

    مارك برنستين مي گويد لينك ها در طول اين سال ها، دايره وار حركت كردند و چيزي كه نمي دانستيم يا در كشف آن شايد لجاجت به خرج نداديم اين است كه ماهيت لينك ها به عنوان شعر، نحو جديد و ابزار مفهومي با امكانات بسيار گسترده مي تواند مطرح شود. ما نمي دانستيم كه لينك يك بن بست بود و با آن بازي كرديم.

انواع لينك: 1. درون متن 2. زير متن  3. كل متن

    اين سه الگو روايت را ساختار لينك بنياد توصيف مي كند.

     

 

 

  

 

 

 

      

 

  • يك مسيره: (fortælletræ) :  انتخاب يك راه باعث حذف راه هاي ديگر (Unicursal)
  • چند مسيره:(tilfældighedsprincip) : عدم وجود ساختار مطلق داستاني و آزادي خواننده در انتخاب يكي از لينك‌هاي محدود (Multicursal)
  • شبكه اي:(netværksroman) : نقاطي در شبكه اي محدود خط روايي داستان را به هم مرتبط مي كنند و شخصيت ها و رويدادها بارها تكرار مي شوند.

ديدگاه دو: سه الگوي اصلي پيرنگ

    روايت ابرداستان رازي است كه در راهي خاص رمزگذاري (ايجاد) و در راه خاص ديگري رمزگشايي (خوانده) مي شود.

  • معمايي (jig-saw): خرده داستان ها كنار هم يك كل يكپارچه را مي سازند.
  • تكه برداري: خرده داستان ها هركدام به تنهايي خوانش مي شوند، اما با ساختاري كلان تر نيز با يك كل يكپارچه پيوند مي خورند.
  • مفهومي: خرده هاي داستان در حول يك مفهوم خاص ايجاد شده كه براي رمزگشايي داستان بايد مفهوم كلي شناسايي شود.

سه. استراتژي خواندن

  • وقتي متني با ساختار متفاوت از پيش انگاري ما شكل مي گيرد، انتظارات خواندن متفاوتي براي آن متن ايجاد مي شود.

انتظارات خوانش ادبيات سنتي

  1. اطمينان از خواندن همه عناصر متني
  2. وجود اجبار خواندن متن تنها براي يكبار
  3. دنبال كردن روايت به صورت خطي
  4. رعايت قوانين سنتي جمله، پاراگراف و فصل بندي

انتظارات خوانش در ابرداستان

  1. غير ممكن بودن خواندن همه تركيب بندي هاي احتمالي متن
  2. اجبار در دوباره خواني برخي بخش ها
  3. دنبال كردن خطوط روايي مختلف
  4. عدم وجود شيوه ثابت در خوانش

    ابرداستان تعاملي تر است و به خواننده انتخاب هاي بيشتري مي دهد. خواندن ابرداستان تقلايي براي يافتن پايان است، شايد براي اينكه به دليل ادبيات سنتي به پايان عادت كرده ايم.

ابرداستان نويسان

    اولين ابرداستان اثر مايكل جويس Michael Joyce است كه در 1987 منتشر شد و ايست گيت Eastgate در 1991 آن را در اينترنتي كرد. جويس پروفسور زبان انگليسي دانشگاه واسار آمريكا است و مؤلف و منتقد برجسته ابرداستان و ادبيات الكترونيك. نام اثر دوم او «شفق يك سمفوني » 1996 است. گرچه آلن لانس آندرسن Alan Lance Andersen گورستان دخمه اي سرزمين اِلف را سال ها پيش و بارها منتشر كرد. ابرداستان «بعد از ظهر» ابرداستان هاي ديگري را نيز در پي داشت: استوارت مولتروپ  Stuart Moulthrop (باغ پيروزي)، جودي مالوي Judy Malloy (نام او پنه لوپه بود) 7-1986، كارولين گويرCarolyn Guyer (طفره) Quibbling، شلي جكسون  Shelley Jackson (دختر وصله پينه اي)، دينا لارسن  Deena Larsen(چشمه هاي مرمرين)، جودي مالوي (l0ve0ne) 1994 اولين مجموعه ابرداستان هاي منتشر شده بودند.

    داگلاس كوپرDouglas Cooper (هذيان) Delirium 1994 اولين ابررمان بود كه جهت يابي ميان چهار داستان موازي را ايجاد كرده بود. مارك امريكاMark Amerika 1997 ابرداستان گراماتورون GRAMMATRON را نوشت كه بيش از چند خط روايي داشت و در گالري هنر نمايش داده شد.

    جي. يلوليس داگلاس J. Yellowlees Douglas، استاديار رشته مديرت ارتباطات دانشگاه فلوريدا است كه چند دهه اخير را بر تحقيق درباره ابرداستان و داستان هاي تعاملي پرداخته و از مهم ترين آثار او «پايان كتاب يا كتاب بي پايان» است كه بر چگونگي كاركرد داستان هاي تعاملي و نقد ابرمتن مي پردازد. از ابرداستان هاي معروف او «من چيزي نگفتم»I have said nothing است. او مقاله اي به نام «ابرمتن چه كاركردي دارد كه متن روايي چاپ شده ندارد» دارد كه در آن به ماهيت ابرمتن و تمايز آن نسبت به متن چاپ شده مي پردازد.

    رابرت لوول كوور Robert Lowell Coover پرفسور هنرهاي ادبي در داشنگاه براون، نويسنده فرا داستان و قصه است. جورج لندو George Landow ، پروفسور تاريخ هنر و زبان انگليسي دانشگاه براون است. از اولين نظريه پردازان و منتدان ادبيات الكترونيك و در تحليل ابرمتن و ابر رسانه صاحب نظر برجسته اي است و مؤسس سايت هاي بسياري است كه ابرداستان را تحت پوشش قرار مي دهند. مقالات لندو به بررسي تأثيرات رسانه الكترونيك بر ادبيات، ايجاد ارتباط قابل قبول ميان ابرمتن و نظريات ژاك دريدا، رولان بارت، گيلز دلوز، پل دمان و ميشل فوكو مي پردازد. «پايان عصر كتاب» و هجرت از نظام بسته چاپ مؤلفانه به سوي نظام باز ابرمتن و ابررسانه از جمله نظريات اوست.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

دیدگاه‌ها  

 
0 #1 علی 1391-10-22 04:52
خیلی خوووووووب بود و ممنون
و یه سوال
آیا منابعی به فارسی درباره hypertext وجود داره؟
و یه درخواست
لطفا کتاب‌ها و منابع بحث رو معرفی کنید.
نقل قول کردن
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: