(بررسی شعر زنان با نگاهی شناختی)

با نگاهی به تعداد شاعران مرد به نسبت شاعران زن، می‌توان چنین استنباط کرد که زنان نه تنها در عرصه‌های مختلف فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، که در عرصه‌های هنری نیز همواره حضوری پنهان داشته‌اند، به‌گونه‌ای که زنان همواره به قلم مردان به نگارش درآمده‌اند و آمار تقریبی ۸ هزار شاعر مرد نسبت به 400 شاعر زن در تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌ گویای این مطلب است که زنان بار مسئولیت خانواده را چنان به‌دوش کشیده‌اند تا مردان امکان حضوری فعال در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی و حتا هنری-ادبی را داشته باشند.

پرسشی که سال‌ها محققان بسیاری را به خود درگیر کرده، این است که حضور کم‌رنگ‌تر زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و یا هنری به‌علت تفاوت‌های مغز زنان و مردان است و اگر مغز زنان و مردان دارای ساختار متفاوتی است، آیا این تفاوت برمبنای طبیعت است یا فرهنگ؟ چراکه تفاوت‌هایی نه چندان برجسته در ساختار مغز، مواد شیمیایی موجود در آن و کارکرد بخش‌های مختلف مغز زنان و مردان وجود دارد که این تفاوت‌ها، نه آنقدر برجسته‌اند که تفاوت‌های رفتاری را باعث شوند و نه آن‌قدر بی‌اهمیت که نادیده گرفته شوند. به عبارت دیگر، تحقیقات بسیاری در این زمینه انجام شده که آیا مغز زن و مرد دارای چنان تفاوت‌هایی است که نگاه جنسیتی به مغز داشته باشیم و بتوانیم مغز زن و مغز مرد را دو مقوله‌ی جدا قرار دهیم. براساس آخرین تحقیقات که یکی از آن بسیار، مطالعات دالفا جول (2015) بر 1400 مغز در سنین 13 تا 85 سال است، هیچ سندی مبنی بر تفاوت مغز زن و مرد وجود ندارد و مغز پدیده‌ای موزائیکی با مشخصه‌های مختلفی است که تکه تکه اجزای آن به یکدیگر پیوسته‌اند و موجودیتی یکپارچه ایجاد کرده‌اند. درنتیجه بسیاری از محققان بر این باورند که تفاوت‌های ظریفی که بین مغز زنان و مردان وجود دارد، به علت تأثیر فرهنگ بوده است، درحالی‌که برخی دیگر آن را به علت بیولوژی متفاوت این دو جنس می‌دانند.

 

 

براساس مطالعات متأخر (Costandi, 2013) هر دو این عوامل فرهنگی و بیولوژیکی بر ساختار مغزی انسان تأثیر می‌گذارند، چراکه دو کروموزم ایکس جنسیت مؤنث را شکل می‌دهد دو کروموزوم ایکس و ایگرک جنسیت مذکر را، گرچه به زعم نگارنده ناگفته پیداست که جنسیت فرهنگی در فرایندهای اجتماعی شکل می‌گیرد و نگاه و رفتار زن و مرد را جامعه است که شکل می‌دهد و نه بیولوژی، اما بیولوژی متفاوت زن و مرد از زمان نطفه بستن به علت تأثیر هرمون‌های جنسی ایجاد می‌شود و این هرمون‌ها باعث زنانگی و یا مردانگی اندام‌ها می‌شوند که این تفاوت‌های اندامی در طول تاریخ باعث تقسیم وظایف و مسئولیت‌ها به شکلی شده که جنسیی را به حاشیه رانده و جنسیتی را در صدر قرار داده است. و صدالبته که تاریخ مردانه، مانعی بزرگ بر سر راه زنان قرار داده است که اگر مردی به عنوان مثال برای دست‌یابی به ریاست جمهوری صرفن باید در رقابت‌های انتخاباتی پیروز شود، زن می‌بایست در رقابت‌های انتخاباتی به‌علاوه‌ی بار تاریخی نقش خود پیروز شود. به هر رو، چه به لحاظ بیولوژی و چه به لحاظ تأثیر فرهنگی، تفاوت‌های اندکی در اندازه، وزن و ساختار مغز زنان و مردان وجود دارد که یکی از دغدغه‌های تحقیقات امروز همان طبیعی بودن یا فرهنگی بودن این تغییرات است و صدالبته این تغییرات در تقسیم کار و وظایف اجتماعی زنان و مردان بی‌تأثیر نیست.

  1. اندازه و وزن: مغز مردان بین 10 تا 15 درصد بزرگ‌تر از مغز زنان است. برخی از عصب‌شناسان مغز 42 مرد و 58 زن را پس از مرگ با یکدیگر مقایسه کردند و دریافتند که وزن مغز مرد حدود 1.378 گرم و مغز زن حدود 1.248 گرم است. اما در یافته‌های دیگری در حوزه‌ی مطالعاتی گسترده‌تر به این نتیجه رسیده‌اند که اندازه‌ی مغز برخی از زنان بزرگ‌تر از میانگین اندازه‌ی مغز مردان بوده و بالعکس و درنهایت این نتیجه حاصل شد که اندازه‌ی مغز همانند قد با میزان هوش و استعداد ارتباطی ندارد (Costandi, 2013).
  2. ماده‌ی سفید در مغز مردان و ماده‌ی خاکستری در کورتکس مغز زنان سهم بیشتری از مغز را شکل می‌دهد (Ruben, 1999). ماده‌ی خاکستری جزء اصلی سیستم عصبی مرکزی است و متشکل از سلول‌های عصبی و مویرگ های خونی است. ماده‌ی سفید بیشتر متشکل از آکسون‌ها بوده که نواحی مختلف ماده‌ی خاکستری (سلول‌های عصبی) مغز را با یکدیگر ارتباط می‌دهند و پیام‌های عصبی را بین سلول‌های عصبی منتقل می‌کنند. ماده‌ی سفید، بافتی است که از طریق آن پیام‌ها بین نواحی مختلف ماده‌ی خاکستری درون سیستم عصبی عبور می‌کنند. در شباهت با یک شبکه‌ی کامپیوتری، ماده‌ی خاکستری را می‌توان به صورت کامپیوترهایی تصور نمود، در حالیکه ماده‌ی سفید کابل‌های شبکه‌ای متصل شده به کامپیوترها را نشان می‌دهند. به طور کل کورتکس در مغز زنان ضخامت بیشتری نسبت به مغز مردان دارد (Luders, 2006)، درنتیجه دارای پیچیدگی بیشتری است.
  3. هیپوکاپوس (ساخت حافظه) در مردان تقریبن بزرگ‌تر از زنان است.
  4. همچنین هسته‌ی بینابینی که در بخش قدامی هیپوکامپوس قرار دارد، در مردان دوبرابر زنان است و نقش این ساختار ظریف هنوز ناشناخته است اما به‌نظر می‌رسد به جنسیت و هویت جنسی مربوط باشد، چرا که در مردان متمایل به جنس مخالف بیش از دوبرابر بزرگ‌تر از مردان هم‌جنس‌خواه است.

البته تغییر جایگاه زنان در دوران معاصر، می‌تواند به بحث فرهنگی بودن این تغییرات صحه بگذارد و راه زنان را برای مطرح شدن به عنوان جنس متفاوت و نه دوم هموارتر کند. شعر در تاریخ ایران یکی‌ از معدود عرصه‌هایی‌ است‌ که‌ زنان‌ بیش‌ از دیگر عرصه‌ها‌ به‌ بازگویی‌ هویت‌ و تجربه‌های‌شان‌ در آن‌ پرداخته‌اند و نام‌هایی چون رابعه‌ی قزداری (قرن 4)، مهستی (قرن5)، صفوت الدین پادشاه خاتون (قرن 7)، جهان ملک خاتون (قرن 8)، بیجه منجمه و جمیله اصفهانی (قرن 9) و غیره نمونه‌هایی از اندک زنانی هستند که اشعاری از آن‌ها باقی مانده است. انقلاب‌ مشروطه‌ که‌ همزمان‌ با ایجاد تغییرات‌ اساسی‌ در زندگی‌ سیاسی‌- اجتماعی‌ ایران‌ بود، در عرصه‌های‌ شعر و ادبیات‌ نیز تغییراتی‌ را ایجاد کرد که از آن جمله می‌توان به رشد اندیشه‌ی‌ انتقادی‌، الگوهای‌ ارزشی‌ و معیارهای‌ سنتی‌ حاکم‌ بر فضای‌ ادبیات، کاهش‌ محدودیت‌ها برای حضور زنان‌ در عرصه‌های‌ اجتماعی‌ و متعادل‌ شدن‌ جریان‌ مرد محور ادبیات‌‌ ایران‌ (کراچی، 1381) اشاره کرد که بدین سان ادبیات وارد مرحله‌‌ی تازه‌ای‌ شد. در این‌ دوران‌ نیاز به‌ دگرگونی‌ در شعر فارسی‌ احساس‌ شده‌ بود و‌ حکایت غالب، عقب‌ماندگی‌ زن‌ و ستم‌ جنسی نسبت به او‌ بود که این خود‌ زمینه‌ای‌ شد برای‌ بازخوانی‌ شعر زن‌ ایرانی‌ با تاکید بر تجربه‌هایش (همان).‌‌ در این‌ میان‌ عالمتاج‌ قائم‌مقامی‌ و نیمتاج‌ سلماسی‌ دغدغه‌ی‌ هویت زن را در شعرهایشان منعکس کردند‌ و پروین‌ اعتصامی‌‌ هویت‌ یک‌ زن‌ سنتی‌ را در اشعارش بازتاب داد. فروغ فرخزاد‌ هویت زنی را منعکس کرد که به‌واسطه‌ی تنانگی در شعر خود دربرابر ارزش‌های‌ نهادینه‌ شده‌ عصیان کرد و سیمین بهبهانی به دور از عصیان علیه شیوه‌های سنتی، تلاش کرد پیکر پوسیده‌ی غزل را به فضای مدرن نزدیک کند، تا جایی که شعرش به مرور از فردیت به سوی اجتماعی شدن حرکت کرد. درواقع شعر در دهه‌‌ی ۴۰ و ۵۰ تا حدودی‌ سیاست‌زده‌ بود و شرایط اجتماعی عصر خویش را بازتاب می‌داد و شاعری چون طاهره صفارزاده با نگاهی اجتماعی تلاش در جنسیت‌زدایی از شعر زنانه داشت. او درواقع در شعرش به دور از تجربه‌های شخصی که می‌توانست شعر را ملموس‌تر ‌کند و شعار دادن را از شعریت منفک کند، در شعرش تلاش در بازتاب دادن موقعیتی جهان‌سومی در سایه‌ی استعمار داشت. در دهه‌ی‌ ۶۰ و ۷۰ شعر به طور کل به‌واسطه‌ی تأکید بر ساختارهای فرمی و زبانی، «فردیت‌ و بحران هویت انسان‌‌ معاصر» را به چالش ‌کشید‌. درواقع، شاعران زن در دوران قدیم تلاش در ادامه‌ی سبک شعری مردان داشتند. در دوره‌ی معاصر از بازتاب شرایط اجتماعی حرکت کردند که لازمه‌ی تثبیت جایگاه اجتماعی زن بود و سپس به طغیان علیه سنت‌های موجود قلم زدند تا در نهایت به شعری رسیدند که فردیت را در دل زیست اجتماعی به چالش می‌کشید یا به عبارتی از طریق تأکید بر جنسیت و با نگاهی سیاسی-اجتماعی شکل می‌گرفت، یا به بیان جامع‌تر، فردیت و جمعیت در شعر معاصر زنان باهم تلفیق شد.

نکته‌ی قابل تأمل درباره‌ی بررسی شعر زنان این است که  چگونه از شعر مردان متفاوت قلمداد می‌شود و شاخصه‌هایی که زبان و سبک زنانه را ایجاد می‌کنند، چگونه ارزیابی شعر را ممکن می‌کنند. برخلاف منتقدانی چون هلن سيسکسو که زبان گسسته و پریشان در شعر را نمادی از مرحله‌ی نضج و شکل‌گیری نطفه می‌داند و یا منتقدانی چون لوس ايرگاري که نگارش زنانه را در تنوع و امکان‌هاي چندگانه‌ی نهفته در ساختار و کارکرد اروتيک و تجربه‌هاي جنسي زنان (آبرامز، ١٣٨٥: ٧٩٤) می‌داند، اما سارا میلز (Mills, 1995: 46) معتقد است که برخی فمينيـست‌هـا براساس تحقیقات زبان‌شناسان مرد، نظراتی درباره‌ی زبـان زنـان ابراز داشته‌اند و زبـان مـردان را معيـار بررسی‌های خود قرارداده‌اند، به‌طوری که این نتیجه در تحقیقات آن‌ها مشهود است که نوشته‌های آنان برای دفاع از این فرض شکل گرفته که زبان زنان انحراف از زبان معيار است، در صورتی که ادبیات زنان نه به لحاظ نحو زبان آن‌گونه که سیکسو اشاره می‌کند و نه  به لحاظ صرفن انتخاب واژگانی است که زنانه می‌شود، بلکه این ادبیات در چگونگي شکل‌گیری استعاره با ادبیات مردان متفاوت است و علت آن همان عدم تفاوت ساختار مغز به صورت بیولوژیکی و صرفن ایجاد تدریجی برخی تفاوت‌ها بر اثر تمایزهای موجود در جنسیت فرهنگی است. به عبارتی، «سيسکو و ايرگاري زنانه را با زنان و مردانه را با مردان طبیعی همانندسازي مي‌کنند» (تانگ، 1387: 365)، اما «کریستوا هرگونه همانندسازي از اين دست را رد مي‌کند و توجهش به تظاهرات ناخودآگاه مادرانه معطوف است» (همان) که همراه با رشد کودک و آشنا شدن او با زبان مردمحور، این «زبان نشانه‌شناختي از بین می‌رود» (همان).

در حوزه‌ی جامعه‌شناسي زبان ، جنسیت به عنوان عاملی اجتماعي و غيرزباني در ساخت، کاربرد و تحول زبان تأثیر می‌گذارد و درواقع به دلیل نقشی که زنان در اجتماع دارند، برخی از قلمروهای معنایی مانند خياطي، گردگیری، آشپزی، بافندگي، آرايشگري و غیره قلمروهایی با حوزه‌ی واژگانی زنانه قلمداد می‌شوند که کاربرد این قلمروها به‌گونه‌ای فضای شعر را به زنانه‌نویسی نزدیک می‌کند. اما براساس تحقیقاتی که بر شعر برخی شاعران زن صورت گرفته، قلمروی مبدأ در شعر آنان حوزه‌ای گسترده و غیرجنسی را دربرمی‌گیرد و تنها قلمروی مقصد است که به علت تجربه‌ی زیسته‌ی زنانه واژگانی از قلمروی معنایی مربوط به نقش اجتماعی زنان دربر دارد. به عنوان مثال، در پژوهشی که روحانی و ملک (1392) در حوزه‌ی سبک زنانه در شعر انجام داده‌اند، نشان داده‌اند که در بیشتر شعرها، مشبه‌به از قلمروی معنایی حوزه‌ی زنانه استفاده می‌کند و نه مشبه. از جمله مثال‌هایی که آن‌ها اشاره می‌کنند، عبارتند از:

خمير صبوري در اجاق سرد اين قبيله ورز نمی‌آيد عزيزم (كبيري، ١٣٨٦: 26)

به سوزن کشيده‌ام اميدواري اين خوشبختي باقي مانده از دردهايش را در سالي که پلاس پوشيده‌ام از سرنوشت تو (جمالي، 1377: 42)

دانه‌هاي دلم عدس عدس/ نرم مي‌شود لابه لاي برنج زار بيگانه روي اجاق تو (ارسطويي، 1382: ٦٨)

و من که از دوری‌‌ات نخ شده بودم/ مي‌توانستم از روزن ماه بگذرم/ و پيراهن کهنه‌ات را بدوزم (حجازي، ١٣٧1: ١٤)

حتي چرخ خياطي مادر اين‌گونه تند نمي‌دوخت/ كه سوزن تابستان، تمام راه را با كوك‌هاي سبز مي‌دوزد (نظام شهيدي، ١٣٧٧: 41).

آرايشي از رنگ و پي رنگ/ بر چهره دارد/ لب‌هايش/ با صورتي ساده آشناست/ گونه‌هايش/ با آجر ازکوره درآمده (ساري، 1381: 22)

خانوم زندگي/ آفتابش را كشيد روي روسري پهن و رفت (احمدی، 1383: 25)

دستمالي به سر ماه بسته ام/ النگوهاي جهان را به دست ماه کرده‌ام/ سر به آسمان کولي (موسوی، 1379: 7)

در همه‌ی مثال‌های فوق، فضای مبدأ از قلمروهای بی‌جنسیت انتخاب شده‌اند و فضای مقصد برای ملموس کردن فضای مبدأ، براساس قلمروی تجربه‌ی زیسته‌ی زنانه شکل می‌گیرد. درواقع، خمیر و ورز دادن آن در اجاق سرد، به سوزن کشیدن نخ، نرم شدن دانه‌های عدس لای برنج روی اجاق، سوزن چرخ خیاطی و کوک زدن، سرخی گونه، روسری خانوم، دستمال به سر و النگو به دست همگی بر معناهایی در قلمروی مقصد اشاره می‌کنند که برای ملموس کردن معانی انتزاعی‌تری که فارغ از جنسیت در قلمروی مبدأ قرار دارند، به‌کار می‌روند. به عبارت دقیق‌تر، زنان به دلیل بستر فرهنگی خود، تجربه‌ی فضاهایی را در زندگی خود دارند که این تجربه کمتر به دغدغه‌ی فکری مردان تبدیل شده است. درواقع، تجربه‌ی زیسته‌ی زنان بر دو مبنی با تجربه‌ی زیسته‌ی مردان متفاوت است: یکی براساس تفاوت بیولوژیکی و دیگری براساس نقش اجتماعی متفاوتی که فرهنگ برای زنان در نظر می‌گیرد. علاوه بر مسائل اجتماعي و فرهنگي مسلط بر جامعه كه بر زبان ادبي زنان و قلمروهای معنایی مورد استفاده‌ی آنان به عنوان شاعر تأثير مي‌گذارد، می‌توان بر تفاوتی که در روایت شعری آنان وجود دارد نیز اشاره کرد. زنان شاعر به‌طور معمول روایت شعر را در گفت‌و‌گو با یک معشوق فرضی می‌نویسند و از این خلال، جهان اجتماع را با جهان درون خود پیوند می‌زنند. آن‌ها با کنکاش در جهان درونی خود تلاش در ساخت جهان شعری متفاوتی دارند که جهانی زنانه است، از این منظر که درد دل‌های زنانه را به زبانی شاعرانه می‌نگارد. درنتیجه جهان زنانه به چند شیوه‌ی مختلف امکان شکل‌گیری دارد و استفاده‌ی بیشینه یا کمینه از هر یک از مشخصه‌های ذیل، می‌تواند به عنوان ویژگی سبکی شعر یک شاعر تلقی شود.

  1. معشوق فردی-اجتماعی: مخاطب شعر مردی است که به نجواهای زن گوش می‌کند و یا گلایه‌ی راوی برای مخاطب از مردی است که موضوع روایت شعر است و این از معمول‌ترین ویژگی‌های شعری در آثار زنان تلقی می‌شود و بستری برای تلفیق اجتماع-معشوق را فراهم می‌آورد. در واقع براساس این مشخصه، جهان شعری برمبنای مشعوقی فردی- اجتماعی شکل می‌گیرد و جهان درون راوی با زندگی اجتماعی از خلال معشوق پیوند می‌خورد. به عنوان مثال، در بسیاری از شعرهای بهاره رضایی، سناریوی شعر، روایتی است از گفت و گوی راوی با معشوقی فرضی و از این طریق راوی، احوالات آشفته‌ی درونی خود را از طریق گفت و گو با معشوق به جهان تسری می‌دهد.

می‌آیی

و نَفَسم از آمدنت بند می‌آید.

سرم را روی سینه‌ی تو می گذارم،

مرکزِ آمد و رفتِ ماهی‌های کوچک را ردیابی می‌کنم،

ماهی‌هایی از مناطق مختلف

که بطنِ کوچکم را

به دهلیزهای تو مربوط می‌کند (رضایی، دسترسی اینترنتی).

  1. شرح‌حال درونی: شرح حال و احوال درونی راوی با جزئیات و با قلمروهای معنایی مختص راوی زن شکل می‌گیرد، به‌گونه‌ای که ساختار شعر به نوعی با ساختار اندامی-روانی زن تطابق پیدا می‌کند. به عبارت دیگر، در بسیاری از شعرهای زنانه، شرح حال درونی، کل سناریوی شعر را شکل می‌دهد. در شعری از گراناز موسوی، می‌توان ویژگی 1 و 2 را چنین پیگیری کرد که دیالوگ با معشوق فرضی برای پیوند جهان درون با زندگی اجتماعی ایجاد می‌شود و کل شعر، سناریویی است از تنهایی راوی و گفت و گوی خیالی او با معشوقی فرضی برای گفتن از شرح حال درون.

حالا عصراست

و از بتونه كردن روزها به خانه می‌آیم

و بودنت بوته‌ای است

كه به زندگی سنجاقک اضافه می‌شود

تا مرگ روی زندگی ناچیز شب پره نیفتاده

بیا

تا كنار این همه گیاه و زمین و آدم

تنها نمانم

این جا

اگرچه انتظار را با آهی كه پشت پنجره هاست

می‌كشیم و تمام می‌شویم

بیا

مثل آسمانی كه یک عمر روی بام ایستاده

آخرین حرفم

نشستن كنار توست (موسوی، دسترسی اینترنتی)

3. تجربه‌ی زیستی و نقش زنان: به ندرت در شعر زنان دیده می‌شود که قلمروی مبدأ از تجربه‌ی زیستی منحصر به زن و یا قلمروهای معنایی که نقش اجتماعی او شکل می‌دهد، انتخاب شود، چراکه مغز دارای ساختی موزائیکی و فارغ از جنسیت است و زن برای بیان جهان خود، فضای اندیشگانی انسانی را در قلمروی مبدأ قرار می‌دهد و تجربه‌های زیستی و یا نقش‌های اجتماعی تحمیلی را در قلمروی مقصد قرار می‌دهد تا این تجربه‌ها را از ذهنیت اندیشگانی به عینیت تجربی نزدیک کند. درواقع چگونگی استعاره‌سازی در شعر به امکان تمایز میان شعر زنان و مردان می‌تواند بیانجامد و نه نحوی که زنانه باشد و با اندام زن همانندسازی شود. در علوم شناختی، زبان راهی است برای کشــف سـاختار نظام شناختی انسان و به عبارتی، زبان نمودی از نظام تصـوری ذهـن انسان تلقی می‌شود. مغز از بدو تولد با انسان است، اما ذهن پدیده‌ای فرهنگی است و بسته به بستر فرهنگی که نوزاد در آن به‌دنیا می‌آید، ذهن او و نگرش او به جهان شکل می‌گیرد. به باور زبان‌شناسان شناختی استعاره نیز پدیده‌ای شناختی است که باعث شکل‌دهی تصورات انتزاعی در قالب تصورات ملموس‌تر و عینی می‌شود، به‌گونه‌ای که تجربه‌های زیستی از خلال استعاره‌سازی امکان تعمیم و تبدیل به تجربه‌های ذهنی پیدا می‌کنند. درنتیجه چگونگی استعاره در شعر زنان امکان بررسی نگرش و ذهنیت آن‌ها به جهان اطراف را فراهم می‌کند و این امکان از طریق نحو جملات و یا حتا گزینش واژگانی میسر نمی‌شود، بلکه از طریق ساخت فضای مقصد به منظور عینی‌تر کردن فضای مبدأ ممکن می‌شود.

3.الف. تفاوت بیولوژیکی: شکل‌گیری قلمروی مقصد براساس تجربه‌های زیستی منحصر به زن، مانند اندام زنانه، بارداری، زایمان، قاعدگی، عواطف مادری، افسردگی‌های پس از زایمان و غیره شکل مي‌گيرد که همه اموري كاملن زنانه‌اند و ریشه در بیولوژی زن دارند، درحالی‌که شاعران مرد به اقتضای تجربه‌ی زیستی خود غالبن جهان را در بیرون از خود جستجو می‌کنند و برای ساخت جهان شعر به درون جسم و جزئیات اندام خود وارد نمی‌شوند که یکی از علل آن می‌تواند فقدان تجربه‌ی بارداری و قاعدگی در درون اندام خود باشد. البته استعاره‌سازی امکان تبدیل تجربه‌ی زیسته را به تجربه‌ی ذهنی فراهم می‌کند، به‌گونه‌ای که در بسیاری از شعرها می‌بینیم زنان و یا مردان از مسائلی که تجربه‌ نکرده‌اند، از طریق شباهت آن‌ها با آنچه که تجربه کرده‌اند، سخن می‌گویند. در شعری از سهیلا میرزایی، تجربه‌ی سقط جنین به ساخت فضای معنایی تعلیق کمک می‌کند، به‌گونه‌ای که سرگردانی‌های راوی در قلمروی مبدأ به‌واسطه‌ی به‌کارگیری مفهوم سقط جنین در قلمروی مقصد برای مخاطب عینی و ملموس می‌شود.

به هر رنگی نقاشی ام کنی

خیانت خواهم کرد

چندش از چشم کبود جنین ام

دهان بازی که وا برود

بیافتم از شکم پاره

شاخک های سیاه در گلویم گیر  کنند

حق هیچ هق هقی

این جنین در شکم

یک مشت هوا بلعیده است

ای ای ای

هوایم را داشته باشید

ترس ام طردم می کند

از کشیدن صندلی تا پاهای رها

برای هر دانه کلمه

اسپندی آتش کن

دودش دردانه ام کند شاید

از هر جای کلمه بنویسی ام

خیانت خواهم کرد

از فرق سر تا پای ران

به سین ات هیلا هیلا

به لایت نیز خیانت می کنم (میرزایی: دسترسی اینترنتی)

در این شعر، مانند شعر دیگر زنان، دیالوگ با معشوق فرضی برای پیوند جهان درون با زندگی اجتماعی دیده می‌شود. همچنین شرح‌حال درونی و روایت تنهایی سناریوی کل شعر را می‌سازد. استفاده از تجربه‌ی زیسته‌ی منحصر به زنان که براساس بیولوژی آن‌هاست، در شعرهای شاعران خارج از ایران بیشتر دیده می‌شود که احتمالن سانسور یکی از دلایل آن است. در این شعر سهیلا میرزایی پارگی شکم و جنینی که سقط شده (هوا بلعیده) در قلمروی مقصد قرار دارد. البته در این شعر، نقش اجتماعی زن شکسته می‌شود و خیانت زن به مرد و معاشقه‌ی جنسی بیان می‌شود. همچنین شکست طرح‌واره‌ی که متعاقبن به آن اشاره خواهد شد، هم از لحاظ مفهومی و هم از لحاظ زبانی به‌واسطه‌ی واژه‌هایی مانند لایت (الفبا/اندام جنسی) و شمایل‌گونگی گریه و تبدیل زن به جنین شکل می‌گیرد.

3.ب. نقش اجتماعی: شکل‌گیری قلمروی مقصد براساس نقش‌های اجتماعی-فرهنگی زن مانند خانه‌نشینی، معلمی، آرایشگری، آشپزی، بافندگی، گردگیری و نظافت، خیاطی و ریسندگی و غیره ایجاد می‌شود. به عنوان مثال، در شعر هبوط، از بهاره رضایی تجربه‌ی زیسته‌ی راوی، از خلال عبارتی چون بطن کوچکم را (رحم و یا قلب) در قلمروی مقصد مورد استفاده قرار می‌گیرد تا قلمروی انتزاعی‌تر مبدأ برای مخاطب ملموس شود. همچنین در همان شعر، قلمروی مقصد از خلال واژه‌هایی چون ایوان، تب، بیماری که نشانه‌ای از خانه‌نشینی راوی است، بر نقش اجتماعی او به عنوان فردی خانه‌نشین اشاره می‌کند تا قلمروی مبدأ که همان سوز و گداز عشق است، ملموس‌تر شود. همچنین در شعر پیش‌گفته از گراناز موسوی، نقش اجتماعی زن از خلال انتخاب واژگانی در قلمروی مقصد (کنار پنجره آه کشیدن و خانه‌نشینی) به عینی‌‌تر کردن قلمروی مبدأ می‌انجامد. در شعری از روجا چمنکار، این مشخصه‌ها همان‌گونه که در دیگر شعرها از شاعران زن دیده می‌شود، قابل پیگیری است. بدین معنا که دیالوگ با معشوق فرضی برای پیوند جهان درون با زندگی اجتماعی و شرح‌حال درونی راوی جهان این شعر را می‌سازد و از خلال نقش اجتماعی راوی به عنوان قلمروی مقصد (زن خانه‌دار و چیدن میز صبحانه، لوازم آرایش) این تجربه به مخاطب منتقل می‌شود.

هر صبح

از خواب می‌پرم

عجله می‌کنم

دلفین‌های آبی را بـه موهایم می‌زنـم

جای لب‌هایت را بـر لب‌هایم صـورتی می‌کنـم

مـیـز را می‌چینم

صدایـت می‌زنـم

بعـد بـه یـاد می‌آورم

از پـاییز بـه بعد

دیگر نبوده‌ای و من

هر صبح از خواب پریده‌ام

عجله کرده‌ام

دلفین‌هـای آبی را بـه مـوهایم زده‌ام

جای لب‌هایت را بـر لـب‌هایـم صورتی کـرده‌ام

میز را چیده‌ام و بعد

صدایت زده‌ام... (چمنکار، : دسترسی اینترنتی)

4. شکست‌های طرح‌واره‌ای: این ویژگی خاص شعر زنان نیست، اما در کنار دیگر ویژگی‌ها می‌تواند سبک شعری یک شاعر را رقم بزند و البته شاخصه‌ی مشترک غالب شعر زنان در نوع شکست طرح‌واره‌ای است که در بیشتر شعرهای زنانه، از شکست‌ طرح‌واره‌ای مفهومی و نه زبانی و متنی استفاده می‌شود. در تحلیل گفتمان سه سطح مفهومی، متنی و زبانی در نظر گرفته می‌شود که امکان شکست طرح‌واره‌ای در هر یک وجود دارد و شاعران براساس بسامد هنجارگریزی در هر یک از این سه سطح می‌توانند از یکدیگر متمایز شوند. طرح‌واره‌های مفهومی شامل دانش جهان و عوامل بافتی گفتمان است که به عنوان یک محتوای مفهومی مانند قاب رستوران، قاب انتخابات، قاب روابط عاشقانه و غیره مطرح می‌شود. طرح‌واره‌های متنی در سطح ساختار بلاغی متن عمل می‌کند و راه‌هایی را بازنمایی می‌کند که خواننده انتظار دارد با این قاب‌های محتوایی از لحاظ چیدمانی یا سازمان‌دهی ساختاری مواجه شود. به بیان دیگر، این طرح‌واره‌ها انتظارات مخاطب را از نحوه‌ی ظاهرشدن طرح‌واره‌های مفهومی از نظر نوع چیدمان و سازمان‌دهی ساختاری‌ بیان می‌کنند. طرح‌واره‌های زبانی در سطح واژی-دستوری عمل می‌کنند و مشخصه‌های کاربردی و زبانی مناسبی را فراهم می‌کنند که جهان در آن تولید می‌شود. با درنظرگرفتن دو مقوله‌ی آخر، شکستن ساختار متنی یا ساختار سبکی منجر به ایجاد هنجارگریزی گفتمانی می‌شود که امکان بازسازی طرح‌واره را فراهم می‌آورد. عملکرد طرح‌واره‌ها به سه صورت تقویت، حفظ و شکست می‌تواند باشد که شکست طرح‌واره‌ای نیز خود به سه صورت امکان پذیر است:

الف. طرح‌واره‌ی موجود خراب شود.

ب. طرح‌واره‌ی جدیدی ساخته شود.

ج. ارتباط جدیدی میان طرح‌واره‌های موجود ایجاد شود. البته شکست طرح‌واره‌ای به تازه‌سازی منحر می‌رود که این تازه‌سازی در ابعاد مختلف باعث ماندگاری شعر می‌شود.

در شعر زنان به ندرت هر سه طرح‌واره هم‌زمان شکسته می‌شوند و شکست هر طرح‌واره منجر به تازه‌سازی جهان متن در یک سطح می‌شود. متونی که هر سه طرح‌واره در آن‌ها هم‌زمان شکسته‌ می‌شوند، به علت تازه‌سازی در سه سطح، متون پیچیده‌تری از لحاظ ارتباط گرفتن با مخاطب به‌شمار می‌آیند و متونی که در یک یا دو سطح طرح‌واره‌ها را می‌شکنند، هرکدام منجر به یک سبک شعری متفاوت می‌شوند. در شعرهایی که به آن‌ها اشاره شد، در شعر بهاره رضایی، با پیوند معشوق و ماهی، شکست طرح‌واره‌ای مفهومی رخ می‌دهد و در شعر گراناز موسوی، انتظار-آه را کشیدن و تمام شد، پیوند بودن و بوته، سنجاق و سنجاقک (زبانی) و تبدیل زن به سنجاقک (مفهومی) باعث شکست طرح‌واره‌ی مفهومی و زبانی به صورت همزمان می‌شود. در شعر روجا چمنکار، تبدیل راوی به دریا (دلفین/مو) و معشوق به دلفینی که از دریا رفته است، طرح‌واره‌های مفهومی جدیدی را شکل می‌دهد. در شعری از پگاه احمدی همچنین می‌توانیم تمام ویژگی‌های پیش‌گفته را که منجر به ساخت جهان شعری زنانه می‌شود، بیابیم:

هوای فیروزه‌ای بیاور صعود کنیم

در سینه های هم بشکافیم

در خانه ای که یک تکه جان نداشت برقصد

و لنگیده بود در قیر و شراب

فرار کن

دلیرتر از سوسک

زِبرتر از مرگ

سریع تر از وقتی که دست هامان را

از لاشه های هم، بیرون می آوریم

با بوی بنگ و نفتالین

فرار کن از من

که جنگ ِ دکمه هایم خونی است

و تمام ِ عمر، به قلب ِ سیمان کوبیده ام

فرار کن، ظلمت است

به آن خدا که حالتی ست بین آفتاب وُ ناشنوایی بگو

هوا ضخیم تر از زندگی ست

وَ من دهان ِ منفجرم را پشت ِ‌آخرت ِ برف می گذارم

تا، بگذرم (احمدی، دسترسی اینترنتی).

در این شعر، دیالوگ با معشوق فرضی برای پیوند جهان درون با زندگی اجتماعی برقرار است و شرح‌حال درونی و روایت تنهایی به صورت فرار عاشق از معشوق بعد از معاشقه به تصویر کشیده می‌شود. تجربه‌ی زیسته در قلمروی مقصد جنگ با انتخاب واژه‌های دکمه‌ها و خون برای عینی‌سازی قلمروی مبدأ مورد استفاده واقع می‌شود و شکست طرح‌واره‌ی مفهومی از خلال تلفیق عشق و جنگ، معاشقه‌ی بی‌عشق و تبدیل عشق به خشم ایجاد می‌شود. در شعر دیگری از رزا جمالی، همچنین تمام ویژگی‌های فوق یافته می‌شود:

تك نوري ست كه بر مخفي ترين سمت مي تابد

در عصب ها گسيل مي شود

كافي ست

به اندازه اي ست كه بر عنصرِ تازه اي دلالت مي كند.

ياخته هاي كور را به كناري گذاشته ام

تا در اجسامِ كِدِر نفوذ كنند

ورقه هايي كه بار گرفته اند در تاريكي ادامه مي يابند.

با كَسري از من متناسب است

چنانچه جِرمي سنگين كه از شاخه هايِ درخت آويزان است

به رنگِ سردِ جسمِ تُست

تقلاي من.

چيزي ست كه در بطنِ خود منجمد است

يك قطعه يِ تاريك است

شعاعِ نازكي ست

كه در انسدادِ در محبوس است.

بلوري كه به دست آمده

در سيالات نقش مي گيرد

انتهايِ اين مسيركجاست؟

طرحي از عصب ها بر كاغذهايِ سياه افتاده است .

رسوب مي كنم

شماري از اجسام ضخيم اند

ظرف ها را بُرده ام

قدري آب تهِ ليوان هست (جمالی: دسترسی اینترنتی).

در این شعر، مانند شعرهای پیشین، دیالوگ با معشوق فرضی برای پیوند جهان درون با زندگی اجتماعی برقرار است و شرح‌حال درونی و روایت تنهایی راوی به‌واسطه‌ی رسوب کردن راوی در ته لیوان مشاهده می‌شود. نقش اجتماعی به عنوان قلمروی مقصد در سناریوی بردن ظرف‌ها (خانه‌داری) دیده می‌شود اما شکست طرح‌واره‌ای در شعر رزا جمالی در هر سه سطح رخ می‌دهد، بدین صورت که ژانر اثر میان شعر و روایت شناور است و این شکست طرح‌واره‌ی متنی به‌شمار می‌رود. در پیوند زن و سیالات، طرح‌واره‌ی مفهومی جدیدی شکل می‌گیرد و تکرار سین در کل شعر که به تداعی ریختن و سرما منجر می‌شود، شکست طرح‌واره‌ی زبانی تلقی می‌شود.

در نهایت می‌توان گفت که برخلاف ویژگی غیرجنسیتی و موزائیکی مغز، به دلیل بستر فرهنگی که زنان را در مقابل مردان، در کنار مردان و یا در تحت سیطره‌ی مردان قرار می‌دهد، جهان‌های شعری متفاوتی از زنان ایرانی معاصر می‌تواند وجود داشته باشد که البته همگی در پنج ویژگی در اشتراک‌اند و آن ویژگی‌ها عبارتند از دیالوگ با معشوق فردی-اجتماعی، شرح حال درونی، تفاوت بیولوژیکی به صورت تجربه‌ی زیستی متفاوت، نقش اجتماعی متفاوت زنان به علت بستر فرهنگی و درنهایت شکست طرح‌واره‌ی مفهومی. این ویژگی‌ها غالبن به‌واسطه‌ی استعاره‌سازی منجر به شکل‌گیری جهان شعری می‌شوند و با توجه به تغییرات فرهنگی، ممکن است ویژگی اول و دوم تغییر کنند، اما ویژگی‌ سوم و چهارم همچنان به علت ساختار متفاوت زنان و مردان نقش عمده‌ای در شکل‌گیری شعر زنان برعهده دارد.

فهرست منابع

آبرامز، ام . اچ (١٣٨٥)، نقد ادبي فمينيستي. ترجمه‌ی سـمانه (صـبا ) واصـفي. چيـستا. شـماره‌ی ٢٣: .٧٩٥ -٧٨٨

ارسطويي، شيوا (1382)، بيا تمامش كنيم. تهران: گيو.

احمدي، پگاه (1383)، اين روزهايم گلوست. تهران: ثالث.

---. دسترسی اینترنتی: http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=1131

تانگ، رزمري  (1387)، درآمدي جامع بر نظريه هاي فمينيستي. ترجمه‌ی منيژه نجم عراقي. تهران: ني.

جمالي، رزا (1377)، دهن كجي به تو. تهران: نقش هنر.

--. دسترسی اینترنتی: http://www.kalejsher.com/post.php?id=325

چمنکار، روجا. دسترسی اینترنتی: http://n-poems.blogsky.com/category/cat-28

حجازي، خاطره (١٣٧١)، مكاشفة حوا. تهران: روشنگران.

رضایی، بهاره. دسترسی اینترنتی: http://www.leilasadeghi.com/others-works/others-poem/491-hoboot.html

روحانی، مسعود و ملک، سروناز (1392)، .بررسي تأثير جنسيت بر كاربرد تشبيه و استعاره در شعر زنان شاعر معاصر. فصلنامه‌ی زبان و ادبيات فارسي، سال ٢١ ،شماره‌ی ٧٤.

ساری، فرشته (1381)، روزها و نامه ها. تهران: چشمه.

كبيري، ناهيد (1386)، پنجره اي كافيست تا آفتاب بشود. تهران: ثالث.

کراچی، روح انگیز (1381)، اندیشه نگاران زن در شعر مشروطه، چاپ دوم، تهران، دانشگاه الزهرا.

نظام شهيدي، نازنين (1377) اما من معاصر بادها هستم. مشهد: نيكا.

موسوي، گراناز (١٣٧٩)، پابرهنه تا صبح: خط خطي روي شب. تهران: سالي.

میرزایی، سهیلا. دسترسی اینترنتی: http://www.leilasadeghi.com/others-works/others-poem/551-soheila-3.html.

--- . دسترسی اینترنتی: http://sarapoem.persiangig.com/link7/shbaf1.htm

Costandi, Moheb (2013), 50 Human Brain Ideas You Really Need to Know, UK: Quercus

Luders E, Narr KL, Thompson PM, Rex DE, Woods RP, Deluca H, Jancke L, Toga AW. Gender effects on cortical thickness and the influence of scaling. Hum Brain Mapp. 2006 Apr;27(4):314-24.

Daphna Joel, Zohar Berman, Ido Tavor, Nadav Wexler, Olga Gaber, Yaniv Stein, Nisan Shefi, Jared Pool, Sebastian Urchs, Daniel S. Margulies, Franziskus Liem, Jürgen Hänggi, Lutz Jänckef, and Yaniv Assaf, Edited by Bruce S. McEwen, The Rockefeller University, New York, NY, and approved October 23, 2015 (received for review June 4, 2015)

Ruben C. Gur, Bruce I. Turetsky, Mie Matsui, Michelle Yan, Warren Bilker, Paul Hughett and Raquel E. Gur, Sex Differences in Brain Gray and White Matter in Healthy Young Adults: Correlations with Cognitive Performance, Journal of Neuroscience 15 May 1999, 19 (10) 4065-4072.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نام:

ایمیل: